مسجد جامعی: دولت فعلی از سی سال گذشته فاصله گرفته است
چکیده :در حال حاضر همه آنچه در گذشته انجام شده است که ما روی آن نام «دستاورد» میگذاریم در این ۳۰ سال همیشه با خسارت همراه بوده است و در این حوزه هم به همین صورت است؛ برخی از کسان اهل فن و خبرنگارانی که در این حوزه هستند از این روال و روند ناراضی هستند....
مسجد جامعی با انتقاد وضعیت فعلی فرهنگی کشور می گوید: به نظر من در حال حاضر همه آنچه در گذشته انجام شده است که ما روی آن نام «دستاورد» میگذاریم در این 30 سال همیشه با خسارت همراه بوده است و در این حوزه هم به همین صورت است؛ برخی از کسان اهل فن و خبرنگارانی که در این حوزه هستند از این روال و روند ناراضی هستند.
مسجد جامعی معتقد است: از نظر من در حال حاضر سینما وضع خیلی بدی دارد، و دچار سردرگمی و نابسامانی است و این حسی است که فرهنگ ابزار چیز دیگری میشود و تحتالشعاع مسائل دیگر قرار میگیرد. اطلاعات من در دورههای قبل جامع و کامل بود ولی در این دوره بیشتر اطلاعاتم با واسطه است.
وی از سالهای اولیه انقلاب تا به امروز با فرهنگ و هنر سر و کار داشته و دارد. چه آن زمانی که معاون وزرای ارشاد بود، چه زمانی که خود در دولت آقای خاتمی وزیر ارشاد شد و چه حالا که عضو شورای شهر تهران است، باز دستی در امور فرهنگی دارد.
به گزارش صنعت و معدن، مسجد جامعی در تمام مراحل فعالیت خود فردی متعادل و میانهرو بوده و هست. این رفتار مداراجویانهاش باعث شده است که در دفترش حتی در روزهای تعطیل و خارج از ساعات اداری میزبان اقشار فرهنگی جامعه، روزنامهنگاران و خبرنگاران باشد.
حاصل گفتوگوی ماهنامه صنعت و توسعه با احمد مسجد جامعی را در ادامه میخوانید:
* به نظر میرسد نقش فرهنگ مانند سینما، تلویزیون، تئاثر و موسیقی در زندگی مردم کمرنگ شده است و در زندگی روزمره مردم کمتر دیده میشود به نظر شما چه دلیلی میتواند داشته باشد؟
من قبول ندارم این نقش کمرنگ شده، فکر میکنم چون فرهنگ با زندگی مردم زیادی آمیخته شده است، دیده نمیشود.
زمانی این حالت بود که فرهنگ و هنر جزو زندگی مردم بود و خیلی از زندگی روزمره جدا نبود. مثلا سفرههای غذا یا ظروفی که از آنها استفاده میشد هر کدام نقش و نگار خاصی داشتند، عکسها و نقاشیها که همه و همه نشاندهنده هنر مردم بودند. بعدها فرهنگ بیشتر جنبه تشریفاتی پیدا کرد و از زندگی جدا شد مثل موسیقی، موسیقی در همه تعزیههای ما بوده است البته تعزیه به معنای عمومی آن و بعدها در عروسی و جشنها همیشه از موسیقی استفاده میشد. مثلا هنگام کار، ماهیگیری و قالیبافی همه موسیقی خاص خود را داشتند. حتی لالاییهای زنان روستایی برای کودکانشان، کمکم این حس پیدا شد که برای موسیقی تالار وحدت و تالار رودکی فعالیت داشته باشند. ولی بعدها کارها تغییر کردند و موسیقی از آن گرفته شد و شکل و شمایل ظروف هم تغییر کردند. اما امروزه حوزههای مختلف فرهنگ و هنر بسیار گسترش پیدا کرده و با زندگی پیوند نزدیکی پیدا کردند. برای مثال همه لباسهایی میپوشیم و همه برندها، دارای زیبایی هستند و این زیباییها نوعی هنر است. حتی در بستهبندیها هم هنر نهفته است. امروزه حجم سرمایهگذاری برای بستهبندی که در اندازه، شکل و رنگ و نشانههایش است بسیار زیاد است. این بعضی از اقسام هنر است که با زندگی مردم بسیار آمیخته شده است و هنر آنقدر با زندگی مردم نزدیک و آمیخته شده است که هر اتفاقی که میافتد شما بازتابش را در شعر، موسیقی، فیلم و نمایشنامه میتوانید ببینید. بنابراین در حاشیه نرفته، شاید ما داریم به حاشیه میرویم یعنی اینکه ما در مدیریت این فرهنگ نقشمان کم میشود، نقشها را واگذار میکنیم به نقشهای جهانی، مانند رسانهها، همانطور که نقش رسانه ما در برابر رسانههای خارجی روز به روز کمرنگتر میشود.
یکی از ویژگیهای فرهنگ و هنر هم همین است برای مثال آمریکا این ویژگی را دارد که در ازای فرهنگ و هنرش پول دریافت کند اما ما برای تبلیغ اندیشهمان باید هزینه پرداخت کنیم. یا در نیویورک بورس تابلوهای هنری و آثاری از این قبیل بسیار زیاد است و همچنین بورس قرآنهای خاص در لندن است، و برای مثال قرآن خط کوفی را باید از آنجا تهیه کرد.
این قضایا خیلی به سمت اقتصادی شدن پیش میرود. مثلا هنر ایران در همین نمایشگاهها به صورت تابلوفرشها با قیمتهای زیادی به فروش میرسد و قیمت این تابلوفرشها با اختلاف زیادی از کشورهای جهان اسلام و رقبای اصلی مثل ترکها، مصریها هندیها در رتبه بالاتری قرار دارد. یکی از ویژگیهای فرهنگ در دوران معاصر اقتصادی شدن آن است.
به لحاظ مدیریت و نگاه نظام به مقولههای ادبیات و سینما و همه مظاهری که تحت عنوان فرهنگ و هنر دیده میشود در دوران اوایل انقلاب تا پایان جنگ، یک نظام نوپایی بوده است که قصد داشت دین و آموزههای اسلامی را در زندگی جاری کند. دوره دیگری داریم از سال 68 (بعد از پایان جنگ) تا دورهای که آقای خاتمی دولت را تحویل دادند و یک دوره هم از این قسمت به بعد.
در حال حاضر واقعا چه تمایزی میتوانیم قائل شویم به ویژه در 8 سال دوره آقای خاتمی با الان که ما مدیریت و نگاه جدیدی به فرهنگ و هنر میبینیم.
این دوره 30 ساله خیلی دوره پرفراز و فرودی است چون یک بخش شرایط قبل از انقلاب است، شرایط بعد از انقلاب به دلایل مختلف از جمله عدم آشنایی مدیران جدید به فرهنگ و هنر یک بدبینی عمیقی نسبت به این قضیه وجود داشت و شما اگر برنامههای دولت را بعد از انقلاب ببینید، مشاهده میکنید که اعتبارات این حوزه را به شدت کاهش دادند. اصلا یک مدت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بستند، مثلا فکر میکردند هنر یک مساله مزاحمی است و باید با آن فقط مدارا کرد. البته هنوز هم کم و بیش این نگاه وجود دارد ولی آن زمان یک نگاه غالبی بود. خیلی بحثهای سنگینی در بین افراد تاثیرگذار انجام شد، مثلا موسیقی میخواهیم یا نمیخواهیم، این ابزارها را باید شکست یا نگه داشت. اگر احتمال این را میدادند یا یقین داشتند که جز در طریق اشاعه کار منکر نمیتواند کاربرد داشته باشد قطعا از بین میبردند. مثلا مشروب الکلی را باید دور بریزند، و کار دیگری نمیشود با آن کرد. بحث این بود که ما موسیقی داریم در نظام جدید خودمان که موسیقی ای که حلال باشد. اگر موسیقی حلال نداریم این ساز و ابزار را باید دور ریخت. در آن زمان این مسائل شدید بود مثلا تالار رودکی که بنیانش برای موسیقی بود اعتبارات و برنامههایی داشت ولی اینها همگی تعطیل شد. حتی به اسم رودکی هم رحم نکردند که شاعر بزرگ ایران بود. او جزو کسانی است که خیلی از باقی ماندهاش راجع به حضرت زهرا و ائمه است. همین وضعیت نسبت به سینما هم بود، مساله این بود که ما سینما میخواهیم یا نمیخواهیم. در اینجا امام خمینی (ره) خیلی نقش مهمی ایفا کردند، ایشان آنجایی که گفتند ما با سینما مخالف نیستیم همان اوایل هم گفتند یک کار مهم دیگری که ایشان انجام دادند این بود که مصداق هم تعیین کردند؛ گفتند فیلم گاو خوب است، خب این فیلم گاو توسط یکسری هنرمندان قبل از انقلاب تهیه شده بود، پس یک معنای مشتری هم در آن بود که این نیست که هر چه قبل از انقلاب تولید شده بود، بد باشد یا هنرمندانش نتوانند کار خوب تولید کنند. به نظرم این چند موضعی که ایشان گرفتند به این قضیه کمک کرد. مثلا سریالی ساختند به اسم پاییز صحرا که خیلی دربارهاش بحث شد. در خطبههای نماز جمعه که ایشان اعلام نظر کردند که سریال خودش بد نیست، شاید در ساختش خلافی شده باشد، بعد تصمیم گرفتند که بخش گریم زن و مردم را جدا کنند، اینها خیلی مهم بود.
مثلا در حضور ایشان گروهی سرود «ای مجاهد شهید مطهر» را خواندند، انصافا در آن مقطع این کارها خیلی شجاعت میخواست و این به نظرم خیلی تعیینکننده شد. هیچ مقطعی به اندازه آن مقطع مهم نبود. ایشان خیلی راجع به فرهنگ و هنر صحبت نکردندولی همان اندازه که گفته شد و عمل کردند خیلی اثرگذارتر بود و سینمای ایران به واسطه همین بحث، وضعیت جدیدی پیدا کرد. اولا ایشان سینما و موسیقی را به رسمیت شناختند، تئاتر خیلی مشکل جدی نداشت چون ما قبل از انقلاب هم در مساجد داشتیم. کتاب در این مقوله متفاوت بود از ناشرهای قبل از انقلاب ناشرهایی بودند که کتابهای بزرگان انقلاب را چاپ میکردند. کتاب و نشریه را میشناختند مثلا آقای هاشمی نشریه مکتب تشیع و مکتب اسلام را منتشر کردند. خود مقام معظم رهبری کتابهایشان را منتشر میکردند. مثلا نظامهای آموزشی، گردشگری و میراث فرهنگی که یک نسبتی با سنت پیدا میکرد طبعا در نگاههای دینی داشتیم، خط و خوشنویسی تذهیب و…
بنابراین عمدتا در حوزه سینما و هنرهای جدید تئاتر و فیلم و این راهی که ایشان در پیش گرفت یک فضای تنفسی خوبی را ایجاد کرد. مجموعه اینها یک احساسی به وجود آورد که اینقدرها هم خطرناک نیست. این بود که دوره جدیدی آغاز شد ولی زندگی خیلی با طراوتی نبود. کمکم افراد جدیدی آمدند و یک پشتوانه شدند. مثلا جنگ نشان داد که ما چقدر به موسیقی نیازمندیم. همزمان با پخش صحنههای جبهه رفتن سربازان اشعاری که شجریان و شهرام ناظری خوانده بودند از تلویزیون پخش میشد این موسیقیها خیلی کاربرد پیدا میکرد مثلا خود مارش که ما قبلش نداشتیم و در آن دوره خیلی به صورت جدی مطرح شد. بعد یک جور موسیقیهای محلی در این زمینه رشد کرد و مطرح و آهنگسازی شد خیلی جذاب و تاثیرگذار هم بود. یک گروهی هم فعال شد به اسم بچههای آباده که آنها هم خیلی تاثیرگذار بودند. هم موسیقیهای محلی بالا آمد و هم موسیقیهای حماسی رشد کرد، موسیقی مقداری تغییر کرد. قبل از آن سنج زیاد در موسیقی ما دیده نمیشد فقط در مراسم عزاداری استفاده میشد. مثلا دف یک ساز مقدسی بود که فقط در کردستان و خانقاهها بود. خود دف یک طنین حماسی ایجاد میکرد، موسیقی ما این را نیاز داشت، جنگ هم که یکی، دو سال نبود خیلی طولانی بود. بنابراین دیدیم اینها چیزهایی است که لازمه کار ما است. مطالبی که آقای آهنگران میخواند بعدها برایش موسیقی تنظیم شد. به طور عینی به این نتیجه رسیدیم که برای دفاع از حقوق خودمان در جنگ چارهای جز متوصل شدن به سینما نداریم. خیلی از حرفهایی که ما داشتیم ظرفیت تاثیرگذارش در سینما بود. مثلا فیلم بازمانده که آقای سیفالله داد ساخت خیلی فیلم انسانی بود و قابل مقایسه نیست با فیلمهایی که بعدا رویشان سرمایهگذاری شد. از یک آرمانی دفاع میکند. فرهنگ و هنر خودش را تحمیل کرد. کمکم راه خودش را باز کرد. آن مقدمه هم باعث شد یک مقدار هم آشنا شدن مسوولان با رادیو و تلویزیون به جا افتادن این قضیه کمک کرد. فرهنگ و هنر جای خودش را بعد از انقلاب پیدا کرد. البته آن سالهای جنگ هم خود نخستوزیر وقت رشتهاش معماری بود و با بچههای هنرمند سر و کار داشت و کمکهایی را کرد. دوره آقای هاشمی یک دوره برنامهنویسی، زمان آقای موسوی شرایط جنگ بود و امکان برنامه دادن نبود. ما اولین برنامه را هم زمان آقای هاشمی ارائه کردیم. وقتی برنامه مطرح شد ما کمکم این بحثها هم جا افتاده بود، دارای یک ردیفهای مستقلی برای حوزه سینما شدیم، بعدها ردیفها، جایگاههای مستقلی پیدا کردند. یک اتفاق دیگر هم که دوره آقای هاشمی افتاد بالا رفتن سطح سواد بود، تعداد فارغالتحصیلان زیاد شدند، خود دانشگاه آزاد باعث شد ظرفیت جدیدی به تحصیلکردهها اضافه شود. زمانی که سطح سواد بالا رفت وضعیت خوبی که به وجود آمد اوقات فراغت را هم گسترش داد و هویتهای صنفی شکل گرفت. هویتهای قومی و زنانه تقویت شد، فضای جنگ هم که همه چیز را تحتالشعاع قرار داده بود یک مقداری باز شد. بنابراین مجموع اینها احتیاج به محصولات فرهنگی را افزایش داد. زمان آقای هاشمی حوزه فرهنگ و هنر همتراز با این تحولات نبود، یک مقداری فاصله داشت. آن زمان تعداد نشریات با اینکه خیلی عطش برایش بود کم و همچنین محصولات فرهنگی و هنری کم بود. البته ظرفیت وصل شدن به جهان هم زیاد نبود دوره آقای خاتمی بالاخره این مجموعه که نیاز به تولید و تنوع بیشتر داشت و هم سطح سواد و سلیقه بالا رفته بود به این سیاست فرهنگی رسید که باید به افزایش محصولات فرهنگی و هنری بها دهیم و همچنین به تنوع محصولات. این راهی بود که ما انتخاب کردیم، در این شرایط افزایش تکنولوژی هم به کمک ما آمد. نظام اطلاعرسانی جهان هم به این مساله کمک کرد. ما در شرایط دشوار رقابت با جهان قرار گرفتیم. این نبود که مرزهای خودمان و اینترنتها را بسته باشیم، تلاشی هم نبود که اینها بسته باشند تلاشمان این بود که بتوانیم در ظرفیتهای برابر با جهان رقابت کنیم که به نظرم توانستیم این کار را انجام دهیم. متاسفانه بعدها این کارها را سخت کردند اعتماد به نفس نسبت به فرهنگ و هنر خودمان را نداشتیم و میترسیدیم.
از لحاظ فرهنگی و هنری و آیین و ظرفیت فرهنگی ایران این ظرفیت را داشتیم که با یک وجهه برابری از لحاظ فرهنگی و هنری جهان رقابت کنیم چنانچه که این هم در حال رخ دادن است. مثلا گرانترین تابلوهای دنیا مال ماست خب اگر ما ظرفیتی برای حضور در بازار جهانی داشته باشیم شما یقین بدانید که موسیقی ایران هم همینطور بود. حتی جشنوارهای که در دبی برگزار میشود- حراج کریستی- قرار بود در ایران برگزار شود حتی مقدماتش هم فراهم بود. آیا نباید ایران به جای امارات محلی باشد برای عرضه و نمایش و داوری آثار برجسته جهانی امارات کجاست که ما باید آثارمان را ببریم آنجا!
* چه زمانی تصمیم کریستی را گرفته بودید؟
همان دوره خودمان تصمیم گرفته بودیم و مقدماتش را نیز فراهم کرده بودیم این تابلوها که وارد و خارج شود یک استانداردهایی دارد که حمایت دستگاههای دیگر را میخواهد و بار دیگر دستگاهها را باید هماهنگ میکردیم. شرایط و مقدمات هم برای ترخیص کالاها فراهم بود که ما این کریستی را بتوانیم در ایران برگزار کنیم. ظرفیتهایش را داشتیم، استانداردهایش را هم میتوانستیم فراهم کنیم، چون نفع خیلی زیادی برای ما داشت. من خیلی ناراحت میشوم که میبینم کشورهای کوچکی آمدند و ما باید آثارمان را آنجا عرضه کنیم.
به آزادسازی اقتصاد خیلی اهمیت میدهند این که دولت دست از دخالت بردارد در بخش فرهنگ این اهمیت را ندیدهایم. هنوز سینماها در دست بخشهای دولتی و شبه دولتی هستند. نشریات هم همینطور. تا زمانی هم که نقش دولت زیاد باشد در فرهنگ رقابت ایجاد نمیشود. در آن دوره در مطبوعات و فرهنگ خیلی رقابت ایجاد نمیشد به عنوان نمونه ناشرهای ما همه ناشرهای زیر پلهای بودند. سال 70،71 انتشارات امیرکبیر یک شعبهاش را در مخبرالدوله به ارز فروشی فروخت. این قضیه خیلی برای من تلخ بود. به خاطر همین دوست داشتم روزی برسد که کتابفروشیها ارز فروشیها و حتی بانکها را بخرند، اولین ناشری هم که یک بانک را خرید کتابفروشی نشر چشمه بود که بانک صادرات را خرید. این اتفاق افتاد و اینها همه بخش خصوصی بودند، بعد صاحب سرمایههای کلانی شدند. در سینما هم کم و بیش برخی سرمایههای سنگین شکل گرفت که اصلا هیچ نیازی به پول دولت نداشتند. ذات فرهنگ و هنر هم بزرگتر از دولت است. قبلا مقالهای در روزنامه شرق نوشتم با این تیتر «یقین است که اصحاب فرهنگ و هنر در این قضیه پیروز شوند و خانه سینما باز خواهد شد» اصلا فرهنگ و هنر در ایران بزرگتر از دولت است و اگر در این چارچوب عمل شود اینها رشد میکنند. شفافیت اطلاعات بود و اطلاعات داده میشد و خودشان در عرصه بودند. سینما و مطبوعات هم همینطور. ما دو جلد کتاب منتشر کردیم که چه مقدار پول را به چه دلیل و به چه کسانی دادهایم. کاملا کارمان روشن بود به همین خاطر این های و هوی از این پروندهها هیچچیز در نیامد و این سیاستی هم که داشتیم به این صورت بود که یک امنیتی برای افراد اهل فرهنگ و هنر ایجاد کنیم. ممکن بود خیلی پرهزینه هم باشد مثلا فیلم مارمولک را خود کارگردان و تهیهکننده ساخته بودند، شورای نظارت دیده بود و مجوزش را داده بود، ما مجوزی را باطل نکردیم. خود کارگردان و تهیهکننده به این نتیجه رسیدند که جمعش کنند، ولی مجوزی باطل نشد. هیچ کتابی نبود که مجوز بگیرد بعد جمع شود.
این در حقیقت یک احترام اول به خودمان بود به این معنا که امضایمان اعتبار دارد هم به احترام پدیدآورنده بود. اما اگر احساس میکردیم کاری خلاف است مجوزش را نمیدادیم. بعضی از آثار هم به شما گفتیم و مجوز دادیم این دیگر مسالهای نداشت و مشکلی پیش نمیآمد و لغو نمیشد.
بنابراین این بحثی که در کشور ما وجود دارد یک چارچوبهایی دارد این چارچوبها را با خود اصحاب فرهنگ و هنر ببندیم و خودشان را هم ناظر قرار دهیم. مثلا آن زمان پیش می آمد که ما با خانه سینما اختلاف داشته باشیم ولی راهش این نبود که ما بگوییم خانه را ببندیم. گفتوگو میکردیم، تعامل میکردیم. در تدوین برنامه چهارم اینها حضور داشتند ما اصلا از آنها نمیترسیدیم، آنها هم همینطور. ما همدیگر را خودی میدانستیم و با هم اختلاف نداشتیم.
آن چارچوبهایی که ما به عنوان دولت داشتیم سعی میکردیم به نفع بخش خصوصی به کار بگیریم و زمینه افزایش سرمایه را برای آنها فراهم کنیم. نمونه آییننامه ما این بود که ما از هیچ بخش دولتی کتاب خرید نمیکردیم، خیلی هم سنگین بود، خیلی هم از ما شکایت میکردند. زمانی که رهبری میآمدند نمایشگاه بعضی از ناشرها شکایت ما را میکردند. ایشان هم چیزی به ما نمیگفتند.
راجع به مطبوعات هم همینطور بود. برخی از مسائل قانون هست، ما هیچوقت جلوتر از قانون نیستیم، ما همیشه پشت قانون هستیم.
ما سیاستمان این بود که در اجرای قانون با کمک خود صنف و گروهی این کار را انجام دهیم. من خیلی مصر بودم که در چارچوب همان قوانین حرکت کنیم. ولی آن قوانین و قواعد اینها را داشت. ما هیچ کجا نبود که برخلاف قانون باشیم و قانون را زیر پا گذاشته باشیم.
* حالا که دولت نهم و دهم آمدند، اگر بخواهیم شما یک ارزیابی از کارنامه اینها به لحاظ اندیشهای داشته باشید چه میگویید؟
اندیشهها آمدند و در دلش برنامه و اقدام در آمد، اما چندگانههایی دیده میشود، بعضی جاها بسیار بیرویه باز است و بعضی جاها بسته، شما استنباط کردید که سیاست فرهنگی وجود دارد. من زمان آقای خاتمی وزیر ارشاد بودم، زمانی آثای لاریجانی و مهاجرانی نیز معاون بودم و در این زمینه اطلاعات دسته اول دارم. اما در این زمان بهتر میدانم که حرفی نزنم، حس من این است که اینها با 30 سال گذشته فاصله گرفتند. این موضوع، خاص این حوزه نیست همه دولتهای پیشین هم به خطا رفتند.
30 سال گذشته (فرقی نمیکند) دوره آقای لاریجانی، موسوی یا خاتمی، اینها افراد را زیر سوال میبرند. آقای صفار هم به این صورت با سینما برخورد نکرد. به نظر من در حال حاضر همه آنچه در گذشته انجام شده است که ما روی آن نام «دستاورد» میگذاریم در این 30 سال همیشه با خسارت همراه بوده است و در این حوزه هم به همین صورت است؛ برخی از کسان اهل فن و خبرنگارانی که در این حوزه هستند از این روال و روند ناراضی هستند.
برای مثال همین 9 نفر اهالی سینما که آقای حاتمیکیا و درویش هم جزو آنها هستند همه انسانهای محترم و سابقهداریاند و نیز فیلمسازان دفاع مقدس هم هستند به این جریان اعتراض کردند، نشاندهنده این است که این روال، روال مطلوبی نبوده است.
از نظر من در حال حاضر سینما وضع خیلی بدی دارد، و دچار سردرگمی و نابسامانی است و این حسی است که فرهنگ ابزار چیز دیگری میشود و تحتالشعاع مسائل دیگر قرار میگیرد. اطلاعات من در دورههای قبل جامع و کامل بود ولی در این دوره بیشتر اطلاعاتم با واسطه است.
* تحلیل شما درباره این روالی که پیش آمده چیست؟ اهالی ادب و هنر معتقدند که آن شادابی قبل را ندارند آن آزادیهای دوره قبل کمتر شده است و در حوزههای مختلف مانند حوزه مطبوعات، ما یک بهار مطبوعات را پشتسر گذاشتیم و الان احساس میشود به نوعی این بخش در حال خفه شدن است. بخشی از آن امر و دستور نیست ولی فضا این است. ممکن است شما اطلاع دقیق و دسته اول نداشته باشید ولی تحلیلتان از این ماجرا چیست؟ چه بر سر مطبوعات میآید؟
نمیشود برای فکر حد و مرزی قائل شد. من فکر میکنم این جریان به زیرزمینی شدن فرهنگ کمک کند و باعث شود نتوان مدیریت خوبی روی این جریان داشت. همینطور که در حال حاضر هم کم نیستند تئاترها، کنسرتها و فیلمهایی که زیرزمینی تولید میشوند و به نظر من این اتفاق خیلی بد است، خیلی راحت میتوانیم با گفتوگو و بحث و تصمیمات از این اتفاق جلوگیری کنیم. این بحثها و لجبازیها به نفع هیچکس نیست!













