پیرو آن مکتبیم که کربلا را مدرسه عشق و عاشورا را مدرس وفا می دانست
چکیده :مگر غیر از اینست که کربلا مدرسۀ عشق بود و عاشورا درس وفا و دلدادگی، پس ما نیز که آموختۀ این مکتبیم، بی باک از جور جفاپیشگان و حق ستیزان زمان، با خون حسین تجدید پیمان کرده و زینب وار، حق را فریاد می کنیم تا خدای ناکرده یزیدی نباشیم. بخوان مرثیۀ عاشورا و حسینیان را در آن زندان که صدایت را حتی از ورای دیوارهای بلند و آن سوی میله های اوین، نه من که تمام سینه زنان حق جوی دیارمان نیز شنیده و با شما قهرمانان می خوانند. ...
کلمه-مریم شربتدار قدس:
باسمه تعالی
ألسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَ عَلی أولادِ الحُسَینِ وَ عَلی أصحابِ الحُسَینِ
نوحه خوان می خواند و دست ها در رثای حسین (ع) بالا رفته و با هر ضربه که بر سینه ها می کوبند، گویی طبل تاریخ است که واگویه ها دارد از عاشورا و عاشورائیان. از آغازین روز محرم، اندیشۀ نوشتن شکوائیه ای از مظالم و ستم های وارده بر خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی به پیشگاه امام شهیدان و ظلم ستیزان، لحظه ای رهایم نکرد اما اینک که قلم در دست گرفته ام فقط می خواهم با تو سخن گویم عزیز در بند! با تو که بیش از سی سال از پیوند مقدسمان می گذرد و اکنون همان ریسمان محکم عهدمان است که مرا از فریادهای “یا حسین” به تو می رساند؛ بگذار آنان که حسین (ع) و فلسفۀ قیامش را نشناخته اند بگویند در عزای حسین هم به یاد شوی خود می نویسد اما ما را چه باک از سرزنش ها که قرن هاست نام حسین را در مقابل ظلم و باطل شنیده ایم و اینک حکایت ما برای نسل بعد از خود نیز داستان غمبار ظلم ستمکاران است بر حسینیان زمان که بی هیچ جرم و گناه در حبس و اسارتند.
قرن هاست خوانده ایم و شنیده ایم: “کُلُّ یَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ أرضٍ کَربَلا” و امروز که کوچه های شهرمان داغی کربلا را چشیده و شهیدان عاشورای 88 دیارمان را به کاروان عاشورای حسین پیوند می زند بهتر از هر روزی آن را می فهمیم.
می خواهم برای تو بنویسم که از میان کلاف های سر در گم کوفیان زمان، تنها راه حسین (ع) را برگزیدی و در انفرادی های طولانی و شکنجه هایش حسین گونه ایستادی و ندای “هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی” سرور شهیدان و آزادگان را پاسخی شایسته دادی. مگر می توانم فریادهای “یا حسین” عزادارانش را بشنوم و دستان پر قدرت تو را که بر سینۀ مالامال از عشق خود می کوبیدی به یاد نیاورم و لعن نگویم بر آنان که مدت های مدید است مرا از فشردن و بوئیدن آنان محروم ساخته اند؟
مگر می توانم بر مصیبت کربلا بگریم و چشمان مهربانت را که با هر “یا حسین” اشک می ریخت، در ذهن خود به تصویر نکشم و نفرین نکنم آنانی را که شیشه هایی کثیف و نفرت انگیز را مانع دیدن آن نگاه نافذ و مصمم قرار دادند؟
مگر غیر از اینست که کربلا مدرسۀ عشق بود و عاشورا درس وفا و دلدادگی، پس ما نیز که آموختۀ این مکتبیم، بی باک از جور جفاپیشگان و حق ستیزان زمان، با خون حسین تجدید پیمان کرده و زینب وار، حق را فریاد می کنیم تا خدای ناکرده یزیدی نباشیم. بخوان مرثیۀ عاشورا و حسینیان را در آن زندان که صدایت را حتی از ورای دیوارهای بلند و آن سوی میله های اوین، نه من که تمام سینه زنان حق جوی دیارمان نیز شنیده و با شما قهرمانان می خوانند. اشک ریز در ماتم حسین و یارانش که حسینیان این روزگار نیز با شما خوبان می گریند و امروز نه تنها حسین که دین حسین را به قربانگاه بردند و یارانش را به بند کشیدند، اما دیر نخواهد بود که دست انتقام خدا بار دیگر نوید بخش طلوع صبحی دیگر باشد چه او خود فرموده است: “ألَیسَ الصُّبحُ بِقَریبٍ”













