شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» كربلاي پنج: ناز عشق و نماز عقل

پنج‌شنبه, 1 دسامبر, 2011

چکیده : آورده اند كه سرهاي كربلائيان را در غروب خورشيد و پايان معركه بريدند اما تنها سر وهب بود كه در ميانه ى معركه به كار مي آمد! مادرش امّ وهب را شنيده بودند كه دور پسرش مي گشت و از او مي خواست پسر فاطمه را تنها نگذارد. حالا بايد به امّ وهب نشان مي دادند كه دور بني فاطمه گشتن، چه تاواني دارد


کلمه- محمدجواد اکبرین:

آورده اند كه “نافع بن هلال جملي” وقتي در ركاب حسين مي جنگيد رجز مي خواند كه:

إن تُنكِروني فأنا ابنُ الجمَلي

ديني على دينِ حسينِ بن علي

اگر مرا نمي شناسيد من فرزند قبيله جمل ام و دينم دين حسين است!

و باز آورده اند كه “وهب بن حباب كلبي” كه تازه مسلمان بود و پيش تر با مادر و همسرش به حسين پيوسته بودند نيز چون به ميدان رفت رجزي با همين مضمون مي خواند و شمشير مي زد.

«زير شمشير غمش» فرقي ميان نافع و وهب نيست. آنجا اول نازِ عشق حكم مي راند و سپس نماز عقل. نافع، تازه مسلمان نبود؛ از زمان علي بن ابي طالب او را به وفا و ايمانش مي شناختند و وهب اما پيش تر مسيحي بود… اما هر دو در ميدان، يك سخن گفتند: دينِ ما دينِ حسين است!

لشگر عمر سعد اما همواره در رجزهاشان اسلام را به رخ كارواني مي كشيدند كه “نامسلمان” اش مي خواندند.

دين، كتاب و آيه نيست؛ “انسان” است كه به راستي و وفايش مي‌توان ايمان آورد و با زلال نگاهش ميتوان وضو گرفت و بر مهرباني اش ميتوان قامت بست.

اسلام اگر بيعت با ولايتِ أموي است نامسلماني بهتر و نماز اگر اقتدا به امامي است كه انسان را حرمت نمي نهد و عزيزش نمي دارد كفر خوشتر!

پس نه عجب اگر لشگر عمر سعد، حسينيان را كافر مي خوانند و آنها را به سركشي عليه اسلام متهم مي كنند.

نافع و وهب وقتي به حسين رسيدند ديگر نه مسلمان بودند و نه مسيحي! و نافع، اين راز را فاش كرد كه دين شان، آئين و آئينه ى حسين بن علي است…

آورده اند كه سرهاي كربلائيان را در غروب خورشيد و پايان معركه بريدند اما تنها سر وهب بود كه در ميانه ى معركه به كار مي آمد! مادرش امّ وهب را شنيده بودند كه دور پسرش مي گشت و از او مي خواست پسر فاطمه را تنها نگذارد. حالا بايد به امّ وهب نشان مي دادند كه دور بني فاطمه گشتن، چه تاواني دارد…

اسب را هي كرد عربي و تاخت به سوي خيمه ها و اندكي بعد سر وهب بود كه در هوا مي رقصيد تا در نزديكي خيمه اهل بيت فرو رفتد و جانِ امّ وهب را بسوزاند…

اما و هزار اما مادر را ديدند كه سر فرزند را برداشته و بلند قامت تر از نخلهايي كه از نينوا تا شلمچه را خرما مي داد به ميانه ميدان رفته و سر را در معركه رها كرده و خوانده است: ما از جام كرامت و عزت نوشيده ايم…هديه اي را كه به حسين پيشكش كرديم پس نمي گيريم…

————————–

کربلای یک: سکّه ی سکوت

کربلای دو: حنابندانِ هانی!

کربلای سه: دار و دلدار

کربلای چهار: نای و نی