سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از كار كه بيكار شدم، وقت شد به تو برسم...

از كار كه بيكار شدم، وقت شد به تو برسم

چکیده :من روزنامه‌نويسم. واقع‌گرا. آنقدر واقع‌گرا كه از آن مسوول ممنونم كه گاهي روزنامه‌ها را مي‌بندد تا يادم بيفتد روزنامه‌نويسم و با بستن يك روزنامه بيكار مي‌شوم، مني كه كاري جز دوست داشتن تو بلد نيستم و گاهي در انتشار و تبين دوست‌داشتن تو، به دليل سهل‌انگارانه نوشتن از بيهودگي سياست و خبرهاي تلخي كه متاثر از افسردگي طبقه متوسط است فاصله مي‌اندازم....


یادداشتی کوتاه از صفحه آخر روزنامه شرق به قلم یکی از روزنامه نگاران شاید نشان دهنده ی روشنی از وضع روزنامه نگاران در این روزها را دارد. روزنامه ای به دلیل انتشار یک مصاحبه تعطیل می شود، روزنامه ای دیگر مورد هجوم ماموران امنیتی قرار می گیرد و یک روزنامه هم ساده ترین خبرها را حذف می کند تا بتواند چند روز بیشتر به حیات خود ادامه دهد.

متن این یادداشت کوتاه را با هم میخوانیم:

روزنامه‌نويس هستم. روزنامه‌ام را بسته‌اند و من بيكارم، مني كه كاري جز دوست‌داشتن تو بلد نيستم.

يك روز روزنامه‌ها باز مي‌شود و من به كارم مي‌رسم، به تو مي‌رسم، تو را تيتر يك مي‌كنم و رنگ لوگو را با رنگ چشمان تو هماهنگ. بعد در گزارشي مي‌پردازم به اهميت حضور تو در جامعه در هر جامه‌اي كه باشي، به اهميت اينكه وقتي هستي درصد اميد به زندگي در شهر بيشتر مي‌شود، به اهميت اينكه ماهيت وجودي جايي به اسم واحد زيباسازي شهري، با وجود تو در شهر زير سوال مي‌رود. بعد در سرمقاله با ادله نظريه‌شناسانه و مثال‌هاي فراوان از متون اساطيري هستي تو را به عنوان دليلي براي رد چيستي تنهايي انسان امروز در جامعه مدرن ثابت مي‌كنم.

در يادداشت اجتماعي شاخص‌عمر را توضيح مي‌دهم، توضيح اينكه شاخص عمر با لبخند تو چطور تغيير مي‌كند. گزارش ورزشي را به گرم‌كردن دست‌هاي تو در زمستان با فن تكنيكي‌ها‌كردن غافلگيرانه‌ات اختصاص مي‌دهم. به سيستم يك يك يك تو هم اشاره خواهم كرد كه در همه جاي زمين حضور‌داري و گل مي‌كاري. بعد در جدول كلمات متقاطع كاري مي‌كنم كه اسم تو به فرداي من برسد و خستگي‌ام را در ستون هفت افقي قطع كند. من روزنامه‌نويسم. واقع‌گرا. آنقدر واقع‌گرا كه از آن مسوول ممنونم كه گاهي روزنامه‌ها را مي‌بندد تا يادم بيفتد روزنامه‌نويسم و با بستن يك روزنامه بيكار مي‌شوم، مني كه كاري جز دوست داشتن تو بلد نيستم و گاهي در انتشار و تبين دوست‌داشتن تو، به دليل سهل‌انگارانه نوشتن از بيهودگي سياست و خبرهاي تلخي كه متاثر از افسردگي طبقه متوسط است فاصله مي‌اندازم.

پيشتر هم در مقاله‌اي سعي كرده بودم كه ثابت كنم دوستت دارم‌ها را نبايد پس‌انداز كرد، كاري كه در اين يادداشت نيز به خاطر تشكر از تلاش آن مسوول به انجام و پايان نرسيد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.