سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت‌الله دستغیب: اینکه فرعون همه را جيره‏‌خوار خود كرده بود، از گناه آنها که از باطل اطاعت کردند، کم نمی‌کند...
» "بسیاری از ستمگران تاریخ، حق را می‌شناختند اما انکار می‌کردند"

آیت‌الله دستغیب: اینکه فرعون همه را جيره‏‌خوار خود كرده بود، از گناه آنها که از باطل اطاعت کردند، کم نمی‌کند

چکیده :ظلم به دیگران و تجاوز به حقوق مردم، انسان را به آنجا می‏ کشاند که از اقرار به حق سر باز می‏ زند و آن را دانسته انکار می ‏کند. فرعون سالها ادعای خدایی می‏ کرد و همه مردم نیز بنده او بودند و در حد الوهیت، اطاعتش می‏ کردند. او با آنکه به یقین دریافت موسی در دعوی رسالت خود صادق است و از سوی خداوند آمده، بخاطر علوّی که داشت، تن دادن به موسی و اظهار بندگی پروردگار یکتا را کسر شأن خود می‏ دانست....


آیت‌الله‌العطمی دستغیب با اشاره به اینکه ظلم، هم شامل ظلم به خود و گناهان فردی می‌شود و هم شامل ظلم به دیگران و تجاوز به حقوق مردم؛ تصریح کرد: این ظلمها، مخصوصاً قسم دوم آن، انسان را به آنجا می‏ کشاند که از اقرار به حق سر باز می‏ زند و آن را دانسته انکار می ‏کند.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز افزود: از این حیث، رفتار بسیاری از ظالمان و ستمکاران تاریخ، مانند شیطان است که خدای خود را خوب می‏ شناسد اما مردم را وا می‏ دارد که انکارش کنند یا به رسالت پیامبران علم دارد اما با وسوسه‏ گری‏هایش اجازه نمی‏ دهد کسی به آنها ایمان بیاورد.

آیت الله دستغیب که در جلسه تفسیر قرآن خود، به ادامه تفسیر سوره نمل می‌پرداخت، با اشاره به داستان فرعون و موسی، تصریح کرد: اگر دنیا به انسان رو کند و مال و مقامی نصیبش شود، چنانچه مهذّب نشده باشد، در دام علوّ و گردن‏کشی می‏ افتد و حاضر به پذیرش حق نمی ‏شود. فرعون سالها ادعای خدایی می‏ کرد و فریاد «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی‏» سر می‏ داد؛ همه مردم نیز بنده او بودند و در حد الوهیت، اطاعتش می‏ کردند. او با آنکه به یقین دریافت موسی در دعوی رسالت خود صادق است و از سوی خداوند آمده، بخاطر علوّی که داشت، تن دادن به موسی و اظهار بندگی پروردگار یکتا را کسر شأن خود می‏ دانست و بخاطر این گردن‏کشی به عقوبتی سخت در دنیا و آخرت گرفتار شد.

ایشان با اشاره به اینکه ستمکاران نیز اگر از کرده خود پشیمان شوند و توبه کنند و در صدد جبران مافات برآیند، خداوند را آمرزنده و مهربان می‏ یابند؛ خاطرنشان کرد: کسی چون فرعون با وجود آنکه خونهای بسیاری ریخت و جنایتهای بی‏شماری کرد و از سرآمدان ظالمین بود، اگر توبه می‏ کرد و ایمان می ‏آورد، تعداد بسیاری از مردم به تبع او ایمان می‏ آوردند و نجات می‏ یافتند و این امر جبران گذشته او می‏ شد اما نکرد و نشد!

آیت الله دستغیب در عین حال یادآور شد: البته تسلیم نشدن فرعون چیزی از گناه کسانی که به موسی ایمان نیاوردند کم نمی‏ کند. درست است که فرعون همه شریانهای زندگی مردم را در دست گرفته بود و همه را جیره‏ خوار و مطیع خود کرده بود اما نه ترس از فرعون و نه طمع به دنیا، هیچ کدام مجوز روی‏ گرداندن از ایمان و اطاعت کردن از فرعون نمی ‏شد، مخصوصاً آنکه بسیاری از مردم با فطرت و وجدان خود می‏ فهمیدند که حق با موسی است.

متن کامل سخنان ایشان در جلسه اخیر تفسیر قرآن خود که در سایت حدیث سرو منتشر شده، بدین شرح است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مُوسی‏ إنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ«9» وَ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانُّ وَلَّی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یا مُوسی‏ لا تَخَفْ إنّی لا یَخافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ«10» إلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنّی غَفُورٌ رَحیمٌ«11» وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فی تِسْعِ آیاتٍ إلی‏ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ«12» فَلَمّا جاءَتْهُمْ آیاتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ«13» وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ«14»ای موسی! منم خداوند مقتدر فرزانه. عصایت را بینداز. چون دید که همانند ماری می‏جنبد، گریزان شد و باز نگشت. ای موسی! نترس که پیامبران در پیشگاه من نمی‏ترسند.

مگر کسی که ستم روا دارد و سپس بدیها را به نیکی تبدیل کند که من آمرزنده ‏ای مهربانم.و دست در گریبان خود کن تا چون بیرون آید سفید و درخشنده گردد، بی‏ آنکه عیبی درآن باشد. با نُه معجزه به سوی فرعون و قومش روانه شو که آنان قومی نافرمانند.و چون نشانه‏ های روشنگرانه ما به آنها رسید گفتند: این جادویی آشکار است. و از سر ظلم و گردن کشی و در حالی که به آن یقین داشتند، انکارش کردند. پس بنگر که عاقبت کار مفسدان چگونه است.

 

وجود زمینه در موسی‏

إنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ؛ یقیناً جناب موسی در تمام مراحل زندگی، از طفولیت و دربار فرعون تا شاگردی در محضر شعیب، تحت نظر خاصّ پروردگار بود و خدای تعالی او را از جمیع جهات محفوظ نگاه داشت تا آنکه تمام زمینه‏ ها مهیّا گشت برای اینکه پرده کنار رود و چشم باطنی ‏اش باز شود و آنچه را که بدان التفات نداشت، دریابد. از این روی اگر فرمود: «إنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» از جانب موسی آمادگی و اهلیت چنین خطابی وجود داشت و قطعاً توحید پروردگار در وجود او در حدّی بود که زمینه این خطاب فراهم باشد. البته تکلّم با خداوند، ظهور و ثمره آن آمادگی و مرحله جدیدی در حیات معنوی جناب موسی بود.

همچنین آتشی را هم که دید، ظهور آنچه را که می‏ دانست بود و این دیدن اگر چه با چشم ظاهر صورت گرفت اما در واقع ظهور و باطن و شهودی معنوی بود چرا که دیگران آن را ندیدند و خود موسی هم، حتی اگر چشمش بسته بود باز آن را می‏ دید و می‏ فهمید! به هر روی اکنون در محضر پروردگار فرمان یافت که عصایش را بیندازد و بدین ترتیب اولین و بزرگترین معجزه موسی در مقابل چشمانش ظاهر گشت.

مقام امن‏

یا مُوسی‏ لا تَخَفْ؛ به همراه این امر پروردگار، فعلیت نیز هست؛ یعنی آن ترسی که طبق قاعده بشری بر او غالب گشت، با این فرمان از میان رفت.

لا یَخافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ؛ جناب موسی در نزد پروردگار و در حیطه حفظ و توجه خاصّ او وارد شد و در ارتباط تنگاتنگ با او قرار گرفت. درست است که همه مؤمنین و تمام افراد بشر در حفظ خدای تعالی هستند اما این مقام برای موسی مقام خاصّی است که او را هم در اینجا و هم در هر کجا که به اضطرار افتد، در مقام امن قرار می‏ دهد.

عمومیت مقام امن و استثنای آن‏

إلاَّ مَنْ ظَلَمَ؛ شاید سؤال شود که آیا تنها مرسلین از هر ترسی ایمن و در مقام امن پروردگار قرار دارند یا دیگران نیز در این محدوده جای می‏ گیرند؟ خدای تعالی در پاسخ به این سؤال مقدر، جوابی مقدر می ‏دهد که همگان در امنیت اویند و سپس به صراحت بیان می‏ فرماید که «مگر ستمکاران». کسانی که مرتکب ظلم شدند، هر آن ممکن است به مکافات ظلمشان گرفتار مصائب گوناگون گردند.

راه نجات‏

ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنّی غَفُورٌ رَحیمٌ؛ البته همان ستمکاران نیز اگر از کرده خود پشیمان شوند و توبه کنند و در صدد جبران مافات برآیند، خداوند را آمرزنده و مهربان می‏ یابند. پس کسی چون فرعون با وجود آنکه خونهای بسیاری ریخت و جنایتهای بی‏شماری کرد و از سرآمدان ظالمین بود، اگر توبه می‏ کرد و ایمان می ‏آورد، تعداد بسیاری از مردم به تبع او ایمان می‏ آوردند و نجات می‏ یافتند و این امر جبران گذشته او می‏ شد اما نکرد و نشد!

البته تسلیم نشدن فرعون چیزی از گناه کسانی که به موسی ایمان نیاوردند کم نمی‏ کند. درست است که فرعون همه شریانهای زندگی مردم را در دست گرفته بود و همه را جیره‏ خوار و مطیع خود کرده بود اما نه ترس از فرعون و نه طمع به دنیا، هیچ کدام مجوز روی‏ گرداندن از ایمان و اطاعت کردن از فرعون نمی ‏شد، مخصوصاً آنکه بسیاری از مردم با فطرت و وجدان خود می‏ فهمیدند که حق با موسی است و آنچه او آورده سحر و جادو نیست.

معجزات دیگر

وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ؛ دومین معجزه موسی «ید بیضا» بود. خداوند به او فرمود: دستت را در زیر بغلت ببر و آن را بیرون بیاور، آن را سفید و درخشنده خواهی دید، بدون آن که این سفیدی ناشی از بیماری «بَرَص» باشد.

فی تِسْعِ آیاتٍ؛ این دو معجزه (عصا و ید بیضا) بخشی از معجزات نُه‏ گانه موسی بود که دلایل رسالت او به شمار می‏ آمد. هفت معجزه دیگر عبارت بودند از: طوفان، شپش، ملخ، قورباغه، خون، خشکسالی و قحطی. اینها همه هشدارهایی از جانب پروردگار بود که مردم را به سوی خود می‏ خواند تا بلکه ایمان آورند اما چه سود که آنها قومی فاسق بودند و در جاده دین جایی نداشند؛ إنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ.

کوری مردم فاسق‏

فَلَمّا جاءَتْهُمْ آیاتُنا مُبْصِرَةً؛ «مُبصِرَة» یعنی «بیناکننده». هر کس بنای فهمیدن داشت، می‏ توانست از آیات روشن پروردگار، حقیقت را دریابد، آیاتی که هر کدام از آنها برای کشف واقعیت و اتمام حجّت کافی بود. بی‏ تردید اگر موسی، ساحری توانگر و چیره ‏دست بود، باز هم نمی‏ توانست قریب چهل سال مردم را بفریبد و قطعاً دستش رو می‏شد و خداوند رسوایش می‏کرد.

قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ؛ اما فرعونیان اصلاً طالب هدایت و شناخت حق نبودند و نمی‏ خواستند قدم در راه ایمان بگذارند لذا آن همه معجزات بزرگ و دلایل متقن را سحر و جادو قلمداد می‏ کردند.

 

انکار حق با وجود یقین به آن‏

وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ؛ عصای موسی در مقابل چشم همه مردم تبدیل به اژدها شد و ریسمانهای ساحران را بلعید و همه را به وحشت انداخت، به نحوی که همگان فهمیدند این اژدها، سحر یا خیال نیست و حقیقت محض است اما باز هم حقیقت را انکار کردند و ایمان نیاوردند.

پیش از آغاز مبارزه موسی با ساحران، ساحران گرد هم جمع شدند تا تدابیر خود را روی هم بریزند و درباره مبارزه خود، همفکری کنند. در ابتدا تصمیم گرفتند میزان حقّانیت موسی را بسنجند و راست و دروغ ادعایش را دریابند لذا با روشهایی که می‏ شناختند از بزرگ خود که از دنیا رفته بود درباره موسی سؤال کردند. شب او را در خواب دیدند که به آنها گفت: اگر می‏ خواهید سحر یا معجزه بودن عصای موسی را دریابید، هنگامی که او در خواب است به سراغش روید و عصایش را بردارید، اگر معجزه باشد، همان دم اژدها می‏ شود اما اگر نباشد، تبدیل به اژدها نخواهد شد چرا که سحر جادوگران در زمان خواب آنها باطل می‏ شود. آنها همین کار را کردند اما همین که به عصا نزدیک شدند، عصا تبدیل به اژدها شد و به دنبالشان گذاشت. اگر موسی بیدار نشده بود چه بسا آنها را می‏ بلعید!

ریشه انکار حق‏

ظُلْماً وَ عُلُوّاً؛ بسیار پیش می ‏آید که انسانها حقیقتی را به روشنی درمی یابند اما خود را به نافهمی می‏ زنند و بر علم خود پا می‏ گذارند. ریشه این کار به فرموده خدای تعالی دو چیز است: ظلم و علوّ (گردن فرازی).

ظلم‏

ظلم، هم شامل ظلم به نفس؛ یعنی انجام معاصی فردی می‏شود و هم شامل ظلم به دیگران و تجاوز به حقوق مردم. این ظلمها، مخصوصاً قسم دوم آن، انسان را به آنجا می‏ کشاند که از اقرار به حق سر باز می‏ زند و آن را دانسته انکار می ‏کند. از این حیث رفتار بسیاری از ظالمان و ستمکاران تاریخ، مانند شیطان است که خدای خود را خوب می‏ شناسد اما مردم را وا می‏ دارد که انکارش کنند یا به رسالت پیامبران علم دارد اما با وسوسه‏ گری‏هایش اجازه نمی‏ دهد کسی به آنها ایمان بیاورد.

 

علوّ

اگر دنیا به انسان رو کند و مال و مقامی نصیبش شود، چنانچه مهذّب نشده باشد، در دام علوّ و گردن‏کشی می‏ افتد و حاضر به پذیرش حق نمی ‏شود.

فرعون سالها ادعای خدایی می‏ کرد و فریاد «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی‏» سر می‏ داد؛ همه مردم نیز بنده او بودند و در حد الوهیت، اطاعتش می‏ کردند. او با آنکه به یقین دریافت موسی در دعوی رسالت خود صادق است و از سوی خداوند آمده، بخاطر علوّی که داشت، تن دادن به موسی و اظهار بندگی پروردگار یکتا را کسر شأن خود می‏ دانست و بخاطر این گردن‏کشی به عقوبتی سخت در دنیا و آخرت گرفتار شد؛ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ.

هشداری برای همه‏

هر کس که در میان مردم صاحب وجه ه‏ای می‏ شود و مورد توجه دیگران قرار می‏ گیرد، باید مواظب باشد و از خدا بخواهد که در دام منیّت گرفتار نشود و در این میان هیچ تفاوتی میان هیچکس نیست.

حضرت آیت اللَّه انصاری همدانی‏ رحمه الله می‏ فرمود: در مسجد بودم که دیدم یک نفر دهاتی وارد مسجد شد. از سر و وضعش پیدا بود که بی‏ سواد است اما نورانیت عجیبی داشت و خودش هم متوجه نبود. در طرف مقابل، حضرت آیت اللَّه نجابت‏ رحمه الله درباره شخصی که حافظ قرآن بود و ادعای فقاهت داشت فرمود: او به اندازه یک شمع هم نورانیت ندارد. تفاوت این دو نفر، نه در بی ‏سواد یا فقیه بودن آنها بلکه در بیرون کردن منیت از قلبشان بود که اولی توانسته بود و دومی، خیر!

وجوه کفر

ابو عمرو زبیری گوید: به حضرت صادق‏علیه السلام عرض کردم: مرا آگاه فرما به اینکه کفر در کتاب خدای عزّ و جل (قرآن) به چند وجه است؟ فرمود: کفر در کتاب خدا بر پنج وجه است:

کفر جحود (انکار ربوبیت) و آن بر دو قسم است، و کفر به ترک کردن آنچه خداوند به آن فرمان داده، و کفر برائت (بیزاری جستن) و کفر نعمتها.

اما کفر جحود پس همان انکار ربوبیت است، و آن گفتار کسی است که می‏ گوید: نه پروردگاری است و نه بهشتی و نه دوزخی، و اینها دو دسته از زندیقان هستند که به ایشان دهریه گویند، و آنهایند کسانی که گویند: «و هلاک نکند ما را جز دهر» (و خداوند گفتارشان را در قرآن مجید در سوره جاثیه آیه 24 حکایت کند) و آن دینی است که برای خدای به سلیقه و نظر خودشان ساخته ‏اند، بدون اینکه بررسی و تحقیق و کاوشی در اطراف آنچه می ‏گویند بکنند، خدای عزّ و جل دنبال آن فرماید: «نیستند جز اینکه پندار کنند» (یعنی پندارند) مطلب همان طور است که آنها گویند، و نیز فرماید: «همانا آنان که کافرند یکسان است بر ایشان بترسانیشان یا نترسانیشان ایمان نیاورند» (سوره بقره آیه 6) یعنی به توحید خداوند (کافر شدند) پس این یکی از وجوه کفر.

و اما وجه دیگر آن انکار با معرفت است، و آن اینست که منکر با اینکه می‏ داند مطلب حق است انکار کند با اینکه مطلب نزد او ثابت شده خدای عزّ و جل در این باره فرموده است: «و انکار کردند آنها را در حالی که یقین بدانها داشت دلهای ایشان، از روی ستمگری و سرکشی» (سوره نمل آیه 14) و نیز خدای عزّ و جل فرموده است: «و بودند (یهود مدینه) که از پیش (از آمدن پیغمبرصلی الله علیه وآله پیروزی می‏ جستند بر آنان که کفر ورزیدند، و چون آمد ایشان را آنچه شناخته بودند، بدان کافر شدند، پس لعنت خدا بر کافرین باد» (سوره بقره آیه 89) این بود تفسیر دو وجه (کفر) جحود و انکار.

و وجه سوم کفر به نعمت (یعنی کفران نعمت) است و اینست گفتار خدای تعالی که از سلیمان حکایت کند که (فرمود): «این از فضل پروردگارم باشد تا مرا بیازماید که آیا شکر می‏ کنم یا کفران ورزم، و آنکه شکر کند جز این نیست که برای خویشتن سپاس گزارد، و آنکه کفران کند همانا پروردگار من بی‏ نیاز و گرامی است» (سوره نمل آیه 40) و نیز فرماید: «اگر شکرگزارید بیفزایم شما را و اگر کفر ورزید همانا عذاب من سخت است» (سوره ابراهیم آیه 7) و نیز فرماید: «پس یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را و مرا شکر کنید و کفر نورزید» (سوره بقره آیه 152).

و وجه چهارم ترک آن چیز است که خدای عزّ و جل بدان فرمان داده، و اینست گفتار خدای عزّ و جل «و هنگامی که گرفتیم پیمان شما را که نریزید خونهای خود را و بیرون نکنید همدیگر را از دیار خویش پس اقرار کردید و شما بر آن گواه بودید، سپس اینکه شمائید که می‏ کشید همدیگر را و بیرون می‏ کنید گروهی را از خانه‏ هاشان پشتیبانی جوئید بر ایشان به گناه و ستم و اگر با سیری آنها را نزد شما آورند فدیه از ایشان دهید در حالی که حرام است بر شما بیرون راندن ایشان آیا ایمان آورید به بعضی از کتاب (تورات) و کافر شوید به بعضی از آن؟ چیست کیفر آنکه از شما این کار را بکند؟» (سوره بقره آیه 84 و 85) پس خداوند اینها را به سبب ترک آنچه به او فرمان داده کافر دانسته، و نسبت ایمان به آنها داده ولی از آنها نپذیرفته و آن ایمان نزد خداوند برای ایشان سودی ندهد، پس فرموده: «پس چیست کیفر آنکه از شما این کار را بکند جز خواری در زندگانی دنیا و روز رستاخیز برگردانده شود به سوی سخت ‏ترین عذاب و خدا غافل نیست از آنچه شما می‏ کنید».

وجه پنجم کفر (به معنای) بیزاری است، و اینست گفتار خدای عزّ و جل که (در سوره ممتحنه آیه 4) از حضرت ابراهیم حکایت کند (به قوم خود فرمود): «ما کفر ورزیدیم به شما و پدیدار شد میان ما و شما دشمنی و کینه برای همیشه تا آنگاه که شما ایمان بخدای یگانه آورید» یعنی ما از شما بیزاریم، و خداوند در آنجا که (داستان) شیطان و بیزاری جستن او را از دوستانش از آدمیزاده در قیامت یاد می‏ کند فرماید: «من همانا کفر ورزیدم بدان چه مرا شریک گردانیدید از پیش» (سوره ابراهیم آیه 22) و فرماید: «جز این نیست که شما برگرفتید بتانی را بجز خدا به دوستی میان خویش در زندگانی دنیا پس روز قیامت کفر ورزد برخی از شما به برخی و لعن کند برخی از شما برخی را» (سوره عنکبوت آیه 25) یعنی بیزاری جوید برخی از شما از برخی. (اصول کافی جلد دوم، صفحه 389، باب وجوه کفر)


17 پاسخ به “آیت‌الله دستغیب: اینکه فرعون همه را جيره‏‌خوار خود كرده بود، از گناه آنها که از باطل اطاعت کردند، کم نمی‌کند”

  1. داوود گفت:

    درود بر روحانیت مستقل ، غیر دولتی و حکومتی

  2. ناشناس گفت:

    اتفاقا گناه آنها چند برابر می شود زیرا از فرعون به واسطه چیره هایی که به آنها میرساند اطاعت می کنند نه روی اعتقاد و عقیده.

  3. ناشناس گفت:

    ممنون لطفا از تفاسیر این عالم جلیل القدر بیشتر بیاورید

  4. از خدا دور شده اند گفت:

    چه بگويم ايت الله دستغيب عزيز
    در اين روزگار و در اين حکومت همه در دام شيطان و نفس اماره گرفتار گرفتار شده اند و مال دنيا و مقام و قدرت همه شان
    را فريفته و فقط به فکر اين دو روز دنيا و کاميابي از ان هستند و همه خصايل انساني را فراموش کرده اند و دروغ و فريب
    تهمت / انکار حقيقت / چاپلوسي و تملق / خوردن مال حرام / دورويي / خود پرستي / تکبر و غرور / افت جان حاکمان و دولتمردان
    شده چون همه شان از خدا و نور حقيقت دور شده شده اند
    خدا به داد اين کشور و مردم ايران برسد

  5. راه نجات چيست ؟ گفت:

    ايت الله دستغيب مرجع مردمي شما بگوييد با اين قوم مغول مردم ايران چه کنند تا از دستشان نجات يابند ؟

  6. علی گفت:

    زنده باد.

  7. ناشناس گفت:

    جان ناقابلم به فدایت که الحق نایب امام زمانی در حالیکه هیچ ادعایی نداری
    وخود را خاک پای امام زمان می دانی

  8. ا. ساوجي گفت:

    درود بر شما مرجع بزرگوار كه اكنون جاي پدر از دست رفته مان منتظري بزرگ و مظلوم را گرفته ايد.

  9. ناشناس گفت:

    به قول محمود این کارها خرج داره ،مردم از امام جمعه ها توقع دارن (آخه این روزها مساجد محل تجارتن نه عبادت)پس درخواست پول کردن تا به مردم مستمند کمک کنن! و زحمت کاغذ بازی های بانکی رو از دوش مردم بی بضاعت بردارن !و محمود پاک دست هم به سرعت درخواست آنان را اجابت نمود !با مقادیری از پول نفت بی زبان دنیا و آخرت عزیزان رو مزین نمود!

  10. حبیب گفت:

    درود بر شما مرجع بزززززززززززرگ وآزاده شما بگوئید این مردم ایران چکار کنند تا از دستشان نجات یابند امام خمینی ره وانقلاب خیلی ازمردم بی ایمان ایران را مومن ومتقی کرد ولی ادامه انقلاب بدست این نا اهلان خیلی از مردم با ایمان را از دین فراری داد ندکه انشاالله خدا عذاب آنها را زیاد کند که فرزندان ما را از دین وکشور فراری دادند اگر شما یقین دارید و احساس میکنید که مسئولین نظام در دام علو و گردن کشی افتاده اند و حاظر به پذیرش حق نمی باشند مکلف هستید که خود قیام کنید و فرمان دهید تا مردم باشمشیر عدالت گردن ازتن کفار قطع کنند وشما و مردم زمانه و کشور را نجات دهند و جان ناقابل خود را همچون غلام سیاه حضرت محمد ص فدای راه دین حق کنند

  11. ناشناس گفت:

    اگر سایر روحانیون هم شجاعت و روشنگری ایشان را داشته باشند با کمترین هزینه مردم میتوانند بساط دیکتاتوری را برچینند. انشاالله با افزایش آگاهی ملت انس و الفت حاکم شود و افراد دروغگو و خیانت پیشه رسوا شوند.

  12. محمد گفت:

    سلام بر مرجع عالیقدر :
    آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

  13. آرش گفت:

    لبيك اي مرجع آزاده ومستقل

  14. محمد گفت:

    درود بر آیت الله دستغیب که دین را برای سیاست نمی‌خواهد بلکه دین را برای دین می‌خواهد

  15. مهدي گفت:

    ¤ياحسين ميرحسين¤

  16. ناشناس گفت:

    رحمت بر شير مادرتان كه شمارا پروردشماانسان آزاده وافتخارشيرازوخاندان جليله دستغيب

  17. علی گفت:

    قران کریم : سوره : الاعراف آیه : 179
    وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ

    و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم. [چرا كه‏] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.