پیام «بگم بگم» های متقابل؛ ناتوانی در اداره مملکت
چکیده :تجربه نشان داده است که بسیاری از اصولگرایان، چندان پروای اصول اخلاقی و شرعی را ندارند. آنها بیمحابا برای زمین زدن رقیب سیاسی دروغ میگویند. عقل و انصاف حکم میکنند که به افشاگریهای اصولگریان علیه همدیگر، همواره با دیده تردید بنگریم، مبادا در کشاکشی که اصولگرایان برای حفظ اصلِ قدرت دارند، پایههای ایمان و اخلاقمان به گمانی بد آلوده شود. اما در غوغای افشاگریها و سیاست آلوده به دروغ، شایسته است اصولگرایانی که دغدغهٔ اخلاق و اسلام دارند، در مشی و رفتار سیاسی میرحسین موسوی اندکی تأمل کنند....
کلمه – داریوش محمدی:
۱ .
در اصطلاح رایج عامه، افشاگری با شهادت، پژوهش و یا تلاش برای کشف حقیقت تفاوتی معنادار دارد. با این معنا، «افشاگری» معمولاً «کنشی» برای ابراز حقیقت نیست، بلکه «واکنشی» است که به قصد ضربه زدن به حریف به کار میرود. محتوای این واکنش، حتی اگر حقیقت داشته باشد و به کشف حقیقت نیز کمک کند، اغلب فاقد ارزش اخلاقی است؛ زیرا فرد افشاگر همواره در مظان این اتهام است که چرا زودتر دست به افشای حقیقت نزده و یا چرا حقیقت را فدای مصلحت فردی کرده است.
مثلاً افشای سفر خانوادگی محمود احمدینژاد به آمریکا برای اصلاح مدیریت جهانی! توسط سایت الف وابسته به احمد توکلی و یا افشاگری متقابل سایت دولت یار علیه احمد توکلی در خصوص تحصیل غیرقانونی وی در مقطع دکترا و بردن ۷ نفر از اعضای خانواده به انگلیس به بهانهٔ تحصیل، حتی اگر صحت هم داشته باشند، آنچنان با اغراض سیاسی و فردی توأم شدهاند که مخاطب با شنیدن و خواندن آن نه تنها حظی از حقیقت نمیبرد، بلکه از اینکه زمام مملکت به دست چنین کسانی افتاده است، ناخودآگاه مأیوس میشود.
۲ .
افشاگری در عرصهٔ رقابت سیاسی، مانند فحش دادن و بد و بیراه گفتن در حین دعواهای خیابانی است. آن کس که از سر اضطرار دست به افشاگری میزند، تنها عیبهای طرف مقابل را فریاد نزده است، بلکه تزلزل و ناتوانی خود را نیز آشکار کرده است. یعنی «تزلزل در باور» و «ناتوانی در رفتار» کمترین علائم افشاگری از سر اضطرارند. با این حال، اصولگرایان در حالی افشاگری را سکهٔ رایج بازار سیاست کردهاند که تمام قوای اجرایی و نظارتی را در اختیار دارند و از حمایت تمام قد نهادهای ثروت و قدرت برخوردارند.
پیام این افشاگریها، ابراز فساد قوه مجریه، ناتوانی قوای نظارتی و عقیم ماندن قوای قانون گذاری است، به خصوص که افشاگران جملگی شرکاء دیروز و رقبای امروزند. بیدلیل نیست که آیتالله خامنهای در تازهترین سخنان خود در جمعِ دستاندرکارانِ حج، از رسانهها – بخوانید رسانههای اصولگرا – خواستهاند که «دیگر این قضیه را کش ندهند». معلوم است که پیام «ناتوانی در اداره مملکت» به کام رهبری نیز تلخ آمده است.
۳ .
تجربه نشان داده است که بسیاری از اصولگرایان – بهرغم این نام مبارک که با آن شناخته شدهاند – چندان پروای اصول اخلاقی و شرعی را ندارند. آنها بیمحابا برای زمین زدن رقیب سیاسی دروغ میگویند. کمتر روزی است که در سایتهای منتسب به اصولگرایان شاهد انتشار شایعاتی نباشیم که به فاصله چند ساعت دروغ بودن آنها آشکار میشود. احمدینژاد که بیش از ۶ سال است علمِ اصولگرایی را به دوش میکشد و جمیع اصولگرایان برای حمایت او بسیج بودهاند، احتمالاً در تاریخ سیاسی آینده ایران نمادی از دروغ خواهد بود. با این اوصاف، عقل و انصاف حکم میکنند که به افشاگریهای اصولگریان علیه همدیگر، همواره با دیده تردید بنگریم، مبادا در کشاکشی که اصولگرایان برای حفظ اصلِ قدرت دارند، پایههای ایمان و اخلاقمان به گمانی بد آلوده شود.
۴ .
در غوغای افشاگریها و سیاست آلوده به دروغ، شایسته است اصولگرایانی که دغدغهٔ اخلاق و اسلام دارند، در مشی و رفتار سیاسی میرحسین موسوی اندکی تأمل کنند. اصلاح طلبی که نه اصولش را گم کرد و نه هیچگاه آن را فدا کرد، و نه افشاگران توانستند کمترین سندی علیهاش پیدا کنند تا به اصولش ضربهای بزنند. اصولگرایی، که تاریخ سیاسی آینده از او به عنوان یکی از مظاهر سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی یاد میکند.














مقاله بسیار جالبی بود.
“میرحسین موسوی اصلاح طلبی که نه اصولش را گم کرد و نه هیچگاه آن را فدا کرد، و نه افشاگران توانستند کمترین سندی علیهاش پیدا کنند تا به اصولش ضربهای بزنند. اصولگرایی، که تاریخ سیاسی آینده از او به عنوان یکی از مظاهر سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی یاد میکند.”
“مخاطب از اینکه زمام مملکت به دست چنین کسانی افتاده است، ناخودآگاه مأیوس میشود.”
اصولگرایی یعنی انکار واقعیت جامعه ایران ، پس هر کس که نام اصولگرا بر خود می ندهد در واقع حقیقتی را پنهان میکند، در نتیجه حتی پاکترین اصولگراها هم دروغگو هستند.
زمانی می توان به فردی با این خصائص بالید که گاهاً مصلحت را بر حقیقت مقدم نشمارند
درود فراوان به میر حسین که براستی پیرو مکتب حسین است,
دوستان بیاد دارید که این فرزند برمند ایرانزمین بعداز فوت پدر بزرگوارش توصیه به صبر کرد, صبر , صبر و باز هم صبر.
او خوب میدانست که خداوند ظالمان را افشاء خواهد کرد, و امروز انروز است, اما ما فرزندان این سرزمین باید از مسائلی برای رقیبان افتاده است خوشحال باشیم؟ خیر
انها به سرزمین ما دارند اسیب میزنند, انها به اخلاق جامعه ما اسیب وارد میکنند, انها فرهنگ ایرانزمین را به قهقراء کشاندند.
وای بر عاقلان این حکومت اگر بیش از این بخواهند به راه رفته و ورشکسته خود ادامه دهند, انوقت است که انها به ذباله دانی تاریخ خواهند پیوست.
رهبران جنبش سبز مردم ایران را ازاد کنید, فرزندان سیاسی بی گناه ایران را ازاد کنید.
عزیز جان اینکه این کار درست نیست ولی برای ملت فاش میشود این همه مماشات در مقابل کسی که این همه فساد اخلاقی مالی و شر عی دارد و مملکت را به لبه که چه عرض کنم به نیمه پرتگاه رسانده برای چیست همه شان یک وصله ای دارند وگرنه این همه مماشات دلیل نداشت و ندارد اینکه تقلب شد و همین احمدتوکلی طرف ملت را نگرفت و حتی میر ما را محکوم کرد که چرادر برابر این تقلب حقیر این مهندسی انتخاباتی که اوار شد بر سرشان سکوت نکردی میر حسین ندانست که ملت از حق خود دفاع کردند نه از میر حسین وگرنه میر حسین الان در بند است ملت از او دفاع نمیکنند میر حسین از حق ملت دفاع کرد نه ملت از میر حسین اینها این افشا گریها این حقارت سکوت در مقابل حق مردم را میرساند
معاویه چنان بادروغ پراکنی و شایعه سازی فضا را آلوده کرده بود که بسیاری ازمردم باورشان شده بود که علی(ع) نمازنمی خواند .اینها هم دست کمی از آنها ندارند . یک روز می گویند.موسوی و کروبی مهره اسراییل است.خاتمی چمدان چمدان دلاراز امریکا می گیرد. ولابد با همین پولها بانک سامان را خریده تا در اختلاس آقایان با بصیرت شریک شود. به نظرم اگر روزی DNA آقایان مشخص شود اطمینان دارم به معاویه و عمرو عاص ….رفته اند
ایکاش از فضائل از شیخ شجاع دربند هم یادی می کردید.
اصول گرایی مساوی است با دروغ گویی !
یاد دارم روزگاری که مادر م میخواست که ما را خواب کند میگفت:
یه قصه بلدم سر مگسی ، ته مگسی، بگم یا نگم ؟
و ما با اشیاق میگفتیم بگو! و دوباره مادرم میگفت!
بگو بگو سرم نمیشه ، نگو نگو سرم نمیشه، یه قصه بلدم سر مگسی ، ته مگسی، بگم یا نگم ؟
و خلاصه، در جواب هر بگو و یا نگو مادرم میگفت!
بگو بگو سرم نمیشه ، نگو نگو سرم نمیشه، یه قصه بلدم سر مگسی ، ته مگسی، بگم یا نگم ؟
ملتی که در مقابل چنین حکومتی و چنین ریس جمهوری، و چنین رهبری که نظرات نزدیک به چنین آدم را دارد چه باید کرد!!!
مقاله خوبی بود.اما خواهش میکنم نام نویسنده مقاله رو هم بگذارید.حتی اگر از طرف خود سایت نوشته شده بهتره که یادآوری بشه.مرسی.
ميرحسين عزيز را با فاسدان ودزدان خواهشمندم مقايسه نکنيد…اين به اصطلاح اصولگرايان که ملبس به دوران قاجار رفتاري قجري دارند ايران عزيز را با دزدي ودروغ به تاراج برده اند.ناصرالدين شاه قاجار اميرکبيررا چند صباحي در کنار داشت تا جايي رااباد کند….واي به احوال ما که احمدي نزاد مليجک هم نيست.
خدایا:
مرا از فاجعه پلید مصلحت پرستی مصون بدار،تا به رعایت مصلحت ،حقیقت را ذبح نکنم .(دکتر علی شریعتی)
(اصول گرایی = مصلحت پرستی—–>ما را از شر اصول گرایان مصون بدار)
با این اوصاف، عقل و انصاف حکم میکنند که به افشاگریهای اصولگریان علیه همدیگر، همواره با دیده تردید بنگریم، مبادا در کشاکشی که اصولگرایان برای حفظ اصلِ قدرت دارند، پایههای ایمان و اخلاقمان به گمانی بد آلوده شود…..نهایت اخلاق افرین بر شما که حتی رسوایی دشمنانتان را نیز نمی خواهید از اسلام و انقلاب اگر چیزی مانده از موسوی و خاتمی و کروبیها است نه برادران فارغ از صول
از نوشته جواد لذت بردم،مسئولانه و به دور از کینه و نفرت بود.
رئیس جمهور ایران با انتقاد از “سیل اتهامها علیه دولت و اعضای آن” گفت: “من به دنبال دفاع از کسی نیستم و سکوت را برای منافع کشور ترجیح میدهم، اما معتقدم خدا از بندگان خود دفاع خواهد کرد.”
اکنون سوال این است که ایشان در سالهای گذشته و حتی هم اکنون تا چه حد به این جمله اعتقاد دارند؟ اگر ذره ای اعتقاد به این جمله داشتند با چنان وقاحتی در آمریکا دروغ نمی گفتند. جملاتی مانند این که کروبی و موسوی آزادند و …
صحبت های ان سید بزرگوار این فاسدان بابصیرت بدرستی وظالمان را می دید
درود بر میر حسین به راستی غنیمت این برهه از تاریخ ایران است…این کیش شخصیت نیست…زیرا که آنچه را که ما در آیینه میبینیم او درخشت خام دید و افسوس که برخی هنوزنمی بینند…..
درود خدا بر میر حسین
درود خدا بر کروبی
درود خدا بر رهنورد
و درود خدا بر تمامی زندانیان سبز استبداد
خداوند ظالمان را رسوا میکند ….
از انجایی که مدیران محترم نظام مفهوم واژه “اصولگرایی” را با عملکرد خود دگرگون کرده و به آن بار منفی داده ا ند از نویسنده محترم تقاضا دارم بجای این واژه از کلمات دیگر استفاده نمایند.
سرمست وشادان از اینم که در انتخابم کوچکترین ابهامی مبنی بر فساد و اختلاس و ارتشاء نبوده ونیست اینک با افتخار و صدای رسا بانگ برآورده و می گویم : ای ریزه خواران سفره بیت المال بدانید و آگاه باشید که تاریخ یک بار دیگر ثابت کرد که [[ میر ]] من پاکترین دولت مرد و ذلال ترین سیاست مدار سرزمینم است البته من این مهم را مثل روز بر خود روشن وآشکار می دیدم ولی ای کسانی که در خودتان کوچکترین اختیار ابراز نظر آزادانه ای نداشتید و ندارید ، وکارتان پیروی بی چون وچرا واطاعت کور کورانه از اربابانیست که امروز بوی تعفن فسادشان روز به روز ، بیشترازقبل ، مشام همگان را دراقصی نقاط عالم می آزارد ، ببینید آنچه را که با شنیدن باور نداشتید ! یا باور داشتید و ابرازش نمی کردیدکه مبادا از ریزه خواری باز مانید ، خدای را شاکرم که با تاسی از توصیه عزیزو مرادم ((میر حسین عزیزم)) صبر را پیشه کردم و دیدم . دیدم معجزه خالق یکتا را که کید فاسقان و فاسدان را که در لباس قدیسان ته مانده دین وایمان مردمان سرزمینم را به یغما می بردند ، به خودشان برگردانید . و آنان را که از اول نیز آبرویی نداشتند بی آبرو ترین گردانید تا شاید چشمان خواب آلود کسانی را که از خود اراده ای ندارند بگشاید و نیک ببینند آنچه را که با خروارها سند و شنیدار باور نداشتند .
چون به اسم خدا دروغ گفتند و دین خدا را فدای پول و قدرت کردند این رسوئیها کمترین پاسخ خداوند به بدکاران است و اگر تمام ثروت و قدرت جهان بر کف دستشان باشد ، همچنان رسوا و بی آبروتر خواهند شد ، چون خدا با آنها نیست.
بامید بیداری اسلامی در ایران که ضروری ترین بیداری و ایران محتاج ترین کشور به آن است.
اقای خامنه ای که دوران فصل الخطاب بودن خود را پایان یافته می بیند خواستار نظارت مجلس بر نمایندگان شده ، تاهیاتی چند نفره که که احتمالا به او وفادار خواهند بود ، نمایندگان اصولگرائی ! ! را که به دستورات ایشان بی اعتنائی کنند ، ادب کند . از انجا که با این روند بی اعتناعی به ایشان ، ممکن است آن عده معدود ناظر بر نمایندگان هم بصیرت کافی نداشته باشند ، پیشنهاد میشود روش رضا خان را در زمان تصویب قانون خلع قاجاریه از سلطنت انتحاب کنند و در تمام جلسات مجلس امثال سردار نقدی را به جایگاه تماشاچیان مجلس بفرستند تا نمایندگان خاطی را ادب کنند . رضا خان چند نفر از قزاقان خود را به جلسه مجلس شورای ملی که قرار بود خلع قاجاریه از سلطنت را تصویب کنند فرستاد تا اگر نماینده ای با تصویب طرح مخالفت کرد او را ترور کنند . ملک الشعرای بهار در مخالفت با طرح صحبت کرد و از جلسه خارج شد . قزاقان که در پی او از جلسه خارج شدند تا ماموریت خود را انجام دهند . چون ملک الشعرا به جای خارج شدن از مجلس به عمارت حوضخانه مجلس رفته بوذ ، قزاقان واعظ قزوینی روزنامه نگار را که در حال خارج شدن از مجلس بود به تصور اینکه ملک الشعراست از پشت با گلوله زدند و شهید کردند .
این گونه حرکات افشاگرایانه نه تنها مذموم نیست بلکه میمون ومبارک است زیرا در این حالت که هرکسی حتی براساس منافع شخصی،دست به رسوا گری میزند باعث می گرددحاشیه امنیتی برای چپاول گران و دراز دستان به بیت المال وجود نداشته و کسانی که از خدا نمی ترسند از ترس رسوا شدن دست به غارت نزنند . در کشورهای دیگر با همین روش دولتمردان مهار می شوند فقط باید قانون و مجریان قضا عملکرد بهتری نشان دهند.
تورو خدا از بیداری اسلامی حرف نزنید ۳۳ سال بسمون دیگه
خود اقای موسوی و کروبی هم فهمیدند
صول گرایان حاکم ،اصولشان قدرت است
کسی که ترس از خدا ندارد واهمه از کسی ندارد
خیلی عالی بود
“میرحسین موسوی اصلاح طلبی که نه اصولش را گم کرد و نه هیچگاه آن را فدا کرد، و نه افشاگران توانستند کمترین سندی علیهاش پیدا کنند تا به اصولش ضربهای بزنند. اصولگرایی، که تاریخ سیاسی آینده از او به عنوان یکی از مظاهر سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی یاد میکند.”
خدا را شکر که هر چه مگس در این معرکه دیده می شود از نوع اصول گرایی است. و هر چه زنبور عسل دیده می شود از نوع اصلاح طلبی است.
خدایا ملت را از شر مگس ها نجات بده/ امین
چرا برای آقای خامنهای فعل جمع به کار میبرید؟
بنام خدای خمینی(س)
با اینکه بخشی از دروغ آقایان کاملا آشکار شده است ولی وقتی انسان به آن همه تهاجم و پرونده سازی علیه سید بزرگوار موسوی نگاه میکند متوجه میشود که حالا دروغگویان بجان هم افتاده اند!! نگاه کنید: تا دیروز همین کیهان چه اراجیفی در مورد شهادت خواهرزاده سید بزرگوار موسوی میگفت و چطور وقیحانه آنرا به سید بزرگوار موسوی نسبت میداد ولی الان همین روزنامه بجان خبرگزاری افتاده است که تا دیروز در کنارهم بر علیه سید بزرگوار موسوی عقده گشایی می کردند و مثل آب خوردن دروغ تحویل حامیان فکریشون میدادند! بنده این نظر شما رو کاملا میپسندم و اصلا این روش همون روش سید بزرگوار موسوی میدونم که با این همه هجمه پاشو از دایره تقوا بیرون نگذاشت و الان سید ثمره این تقوای خودش رو با برملا شدن فساد و تباهی داره میبینه بنظر من موسوی و ایضا کروبی در این جریان صاحب آنچنان آبرویی شدند که هیچ کس پیدا نکرد و قطعا این وعده خداست به صاحبان بصیرت واقعی است!!
فساد اقتصادی نتیجه طبیعی فساد سیاسی واخلاقی است که جامعه را فرا گرفته است.وقتی که دغلکاری وفریب ومصلحت جویی(دروغ مصلحتی برای منافع شخصی) بجای قانون مبنای اداره مملکت باشد نتیجه ای بهتر از این عاید نمیشود.
سلام بر میر حسین کبیر ناجی ملت بزرگ ایران
میر حسین به هر طرف که میگردم دروغ ریا میبینم و فقر ملت ایران پس بمان و خار چشم دشمنان ایران شو
به امید آزادی
ببین عزیزان مگه همین بانک سامان کلاهبرداری نکرده که دیشب توپیام بازرگانی تبیلغات میکرد.پس بدانید که تمام این افراد دستشون تو یه کاسه است.از صداوسیما گرفته…احمدی نژادو….
اینها هر روز که از خرداد 1384 گذشت، چوب خدا را خوردند. در خرداد 1388 هر ثانیه، چوب خدا پر سر و صداتر و دردآورتر بر پیکرهی مقامات متقلب و دروغگو و مدافعانشان خورده، اما وقاحت حدی ندارد.
میرحسین موسوی, اصلاح طلبی که نه اصولش را گم کرد و نه هیچگاه آن را فدا کرد، و نه افشاگران توانستند کمترین سندی علیهاش پیدا کنند تا به اصولش ضربهای بزنند. اصولگرایی، که تاریخ سیاسی آینده از او به عنوان یکی از مظاهر سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی یاد میکند.
علیرغمه این که در دورانه نخست وزیریه میرحسین موسوی کشتارهایه دهه شصت صورت گرفته, اما به نظرم خوده ما مقصر آن هستیم چرا که در آن زمان آیت الله خمینی از محبوبیتی تمام و کمال در ایران برخوردار بودند, و در آن شرایط فقط آیت الله خمینی بودند که تصمیم میگرفتند که تاریخه قبل و حال وآینده رو بنویسند و هیچ کسه دیگه ای اجازه و جرات نداشت که با خواسته ایشون مخالفت بکنه, البته این جرات که نداشتنش باعثه ترس میشد از آیت الله خمینی نبود. اصلا آیت الله خمینی احتیاجی به ترسوندنه کسی نداشت, اگر کسی بابه میله رهبر انقلاب رفتار نمیکرد خوده مردم تو خیابون تیکه تیکش میکردند.
شاید هم تاریخه سیاسیه آینده از آقای میرحسین موسوی بعنوانه یکی از مظاهره ذکر شده یاد نکنه. اما در مورده اینکه میرحسین موسوی, اصلاح طلبی که نه اصولش را گم کرد و نه هیچگاه آن را فدا کرد، و نه افشاگران توانستند کمترین سندی علیهاش پیدا کنند تا به اصولش ضربهای بزنند رو بطوره کامل قبول دارم چرا که موسوی از دورانه بعد از نخست وزیری در هیچ مقطعی به کسی آزار نرسانده است و هیچ فساد و اختلاص و سوء استفاده هایه دیگه تو پروندش نیست. به نظرم تنها فرقه جدیده اصولگرایان غرق در فساده و انواعه اختلاس و سوء استفاده هایه دیگر بوده.
دقیقا همون اتفاق و تغییری که در ماهیته بسیج رخ داد, در آرمانهایه اصول گرایان هم رخ داد. من متولده 1351 هستم که نسله سوخته نامگذاری شدم و متولده کرمانشاه هستم که تمامه 8 ساله جنگه ایران و عراق, جزء پر خطر ترین مناطقه مسکونی بوده, (مادره من هم در ساله 1365 و در سنه 37 سالگی و در حالی که 6 ماهه باردار بود در یکی از بمبارانهایه شهره کرمانشاه کشته شد, 14 نفر در یک پناهگاهه دست سازه مردمی پناه گرفته بودند که بمب دقیقا از دربه ورودیه پناهگاه به داخل اصابت میکنه و تمامه 14 نفر تکه تکه میشن دو روزه بعد جنازه مادرم و بچه تو شکمش رو تو راهرویه بیمارستانه 200 تختخوابیه کرمانشاه و لابه لایه انبوهی از جنازه که تو راهروهایه بیمارستان رویه هم انباشته بودند پیدا کردیم, اما مادرم پایه راستش از زانو قطع شده بود واز ساعته 12 تا 5 بعد از ظهر لابلایه اجساده تکه تکه شده و حمامه خون, دنباله پایه قطع شده مادرم میگشتیم, و پدرم هم که هنوز به پناهگاه نرسیده بود, جانبازه 35 درصد شد در اون سال من 14 سالم بود و چهارمین فرزند بودم و برادره کوچکترم 7 سالش بود) و به همین واسطه بسیجی هایه زیادی رو دیدم که با چه خلوصی جونه خودشون رو کفه دستشون میگرفتند…. و چه خالصانه برای وطن جون میدادند. اما در چند ساله اخیر هویت و اهدافه بسیج تغییراته اساسی کرده, و این تغییره ناگوار از زمانی استارت خورد که بسیج به عنوانه یک نهاده نظامی و حمایتیه مردم, وارده عرصه سیاست شد و با سرعته بیش از اندازه ای در 3 ساله اخیرکسبه قدرت و ثروت کرد. در 3 یا چهار ساله اخیر فداکاریه شهید حسینه فهمیده تبدیل به جوکه محافل شد و این استارته تغیره هویته بسیج رو نشون میداد, که مردم رو حتی به فداکاریهایه خالصانه بسیجیهایه زمانه جنگ هم بد بین کرد و همینطور که میدونید تو سه ساله اخیر انواعه جکهایه مرغوب و نامرغوب برایه انجامه کاره بزرگی که حسین فهمیده کرده بود ساخته شد. اگر حسین فهمیده میدونست که بازخورده کاره بزرگ و سراسر ایمانش و سراسر وطن پرستیش, این جوکهاست…. شاید با نارنجک خودشو به زیره تانک نمینداخت تا تانکه دشمن رو از کار بندازه. در واقع خوده بسیج باعث شد که اعتبار و محبوبیته خودش رو در بینه مردم از دست بده, من همیشه گفتم که ثروت و قدرت آدم رو فاسد میکنه, باید روحه بزرگی داشته باشی تا قدرت و ثروت تو رو فاسد نکنه, در اغلبه موارد به قدری این تغییر در افراد نرم نرم اتفاق میوفته , که بعد از پایانه دوره خودش نمیدونه که چقدر تغییر کرده و هنوز هم خودش رو همون بسیجیه مخلصه مردم میدونه. بعد از انتخاباته 88 رسما زمامه تمامه اموره سیاسی و امنیتی رو بعهده گرفته و در حاله حاضر تنها قدرته مطلق در کشور است که پشتوانه بزرگی برایه آیت الله خامنه ای به حساب می آید.
بهنام گلستانی
بنام خدای خمینی(س)
برادر عزیز الان که این کامنت رو برای شما برادر عزیز دردمندم میذارم آهنگ تیتراژ نا برده رنج رو دارم از سیمای میلی گوش میکنم که باور کن کم بوده که اشک از چشمانم سرازیز بشه بخاطر اینکه دهه ای داشتیم علیرغم اینکه مشکلاتی هم بود ولی در اون صداقت و پاکدامنی حرف اول و آخر رو میزد دهه ای که در اون خروار خروار انسانهای بسیار پاک و عارف مسلک مثل خود امام(س) ساخته شدند شهدایی که کمترین کرامتشون بیان تاریخ و روز شهادتشون بود و تمام اینها به یمن حضور امامی(س) بسیار پاک و عامل به اندیشه های اسلام ناب بود! در پرتو ذهنیت حضرت امام(س) نخست وزیری داشتیم بسیار مردمی و پاک، با صداقت از جنس شهدا! و امام(س) اما، با تدبیرش محکم و قاطع ایستاد در برابر مخالفان این سید بزرگوار و این شد که موسوی ملقب شد به پرچمدار خط و ذهنیت این پیر مراد مردم در دهه شصت و این شد که همنیک میگویند بزرگ و کوچکشان که اقتصاد دهه شصت به معجزه می ماند و گویند باید رفت و دید که چه اتفاقی در دهه شصت افتاده است که در آن زمان با آن همه مشکلات بیلان اقتصادی از هر نظر جزو استثناهای تاریخ! سیاسی ایران است! من میگویم من متعجب نیستم چرا که امامی(س) داشتیم که قاطعانه در برابر انحراف و .. می ایستاد! او جنس موسوی رو از خود او بهتر شناخته بود یعنی به فراست دریافت بود موسوی از اوست از ذهنیت اوست مرامش بر مرام عدالت خواهی محض بود پاکی و صداقتش همانند بچه های جنگ زلال و بدون شک از نسل شهداست! اما برادر عزیز، همین امام(س) هرگز خودش رو تحمیل نکرد و نگفت خط کشم آنچنانکه هرکس هر انتقادی داشت براحتی میگفت! رسالت مینوشت هر چه دلش میخواست آنچنان که امام(س) به ایشان گفت بروید ادب را از رادیو اسراییل یاد بگیرید! به امام(س) براحتی میگفتند حاج آقا روح الله!! یعنی ولایت شما را قبول نداریم! ولی مگه کسی معترض شد! دلم میخواهد نامه های حضرت امام(س) به آقای آذری قمی را بخوانید و ببینید امام(س) با چه متانتی با ایشان که مخالفشان بود صحبت میکردند، امامی(س) که هرگز ادعای عصمت نکرد و اگر اشتباهی هم داشت صریح میگفت و عذرخواهی میکرد!! من میگویم خدا از منافیقن بخاطر سوء استفاده ای که از آزادی کردند نگذرد اگر اینان دست به اسلحه نمیبردند دهه شصت بسیار آرمانیتر از آنی میشد که میبینیم!! نگاه کنید: بر اعدامهای دهه شصت میتازنند، در صورتیکه نمیگویند سر منشاء این اعدامها از کجا بود و برای چه بود؟ میگوییم تندروی مذموم است و اگر کسی حقی از او ضایع شده است باید طبق قانون حقش ستانده شود ولی آیا این عدالت است که در این راستا سرپوشی بر جنایت بی حد و حصر منافقین گذاشته شود؟ آیا این تندروهای نتیجه خشونت بیش از حد منافیقن در سوء استفاده از آزادی و….نیست؟ من میگویم اگر کسی به این اعدامها اعتراضی دارد(که به گفته مرحوم آیت الله منتظری بنا بدلایلی حضرت امام(س) از آنها بی اطلاع بوده اند و سید احمد مسئولیت آنرا بعهده گرفته است)آیا نباید به سبعیت بیش از بیش این قوم جلاد یعنی منافیقن هم معترض بود؟ منافیقنی که آقای رجوی در اوائل دهه هفتاد مصاحبه میکند و میگوید ما 8400 نفر از ایرانیان را کشتیم(قریب به این مضامین)!! متاسفانه بعد از رحلت آن یگانه دوران همه اهداف انقلاب به ثمن بخس به انحراف کشیده شد و از مقوله های ولایت فیقه و شورای نگهبان و خبرگان و…چیزی جز نام باقی نماند و همگی به انحراف رفت و متاسفانه با سیاسی کار سپاه و بسیج، لطفات و دیانت این دو نهاد و ستون معنویت دهه شصت نیز به یغما رفت و چیزیکه الان داریم فقط نامی از آن دو نهاد است با هزاران کیلومتر راه اختلاف با اصل بسیج و سپاه و این شد که مملکتی داریم پر از فساد و تباهی واختلاس و دروغ و فریب و واقعا باید گفت سید بزرگوار موسوی مانده است برای چنین روزی او بواقع ذخیره انقلاب امام(س) است و بنظر من نقش امام(س) 57 در برخورد با مردم را موسوی 88 ایفا میکند!! چقدر از جوانان لاییک به ایشان علاقمندند و چقدر کسانی که از برخورد غلط این حکومت بدرد آمده اند دل در گروه عشق این سید بزرگوار سپرده اند!! بنظر من موسوی88، امام(س) 57 است با همان درایت و با همان جذابیتی که نسل جوون رو بخود میشکاند!!
آقا بر حسب اتفاق همین لحظه که من تیتر این نوشته رو دیدم، جناب شمقدری گرام! در برنامه هفت در جواب صحبتهای فرشته ظائر پور که از او انتقاد کرده بود گفت: من از دوستی دعوت کردم به دفتر من بیاد. قبول کرد. هفته بعد گفت که نمیاد. گفت اونقدر بهش زنگ زدن و تحت فشار قرارش دادن که پشیمون شده ومیخواد از سینما کلا بره. می خواین بدونین چه کسانی به این اقا زنگ زدن؟ اسامیشون هست؟ بگم؟!!!
واقعا جالبه. این دولت و مدیرانش حتی در طرز گفتار هماهنگی کامل دارن. این خودش یه موفقیت بزرگ هست، البته و صد البت یک موفقیت بزرگ در احمق فرض کردن مردم. جالبه اکثر کسانی که سرشون به تنشون می ارزه و کار کشته کار هستن و مستقل و به هیچ جایی وصل نیستن همه منتقد این اقایون هستن. و دقیقا در مقابل کسانی که از رانت این مدیران نالایق از خود رییس دولت تا مدیران زیر دست در زیرمجموعه های مختلف دولت بهره مند هستند موافق ایشان. همین حالا همایون اسعدیان کارگردان فیلم زیبای طلا و مس از عدم اعتماد بین دست اندر کاران سینما و معاونت سینمایی و همچنین قریب الوقوع بودن تعطیلی بسیاری از شرکتهای فیلمسازی سخن گفت و از جانب شمقدری وصل به اسرائیل شد و متهم به رانت خواری. و دولت هم دولت عدالت محور شد. ای خدا. معنی عدالت شما را هم فهمیدیم آقای شمقدری. همان سال قبل که فیلم بدرود بغداد را با آن وضع بع اسکار فرستادید و صدایش را در نیاوردید کاملا واضح است که چی به چی است.