سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه مادر «بهنام ابراهیم زاده» به فرزند دربندش: این است سزای کسی که عاشق کودکان وطنش است...

نامه مادر «بهنام ابراهیم زاده» به فرزند دربندش: این است سزای کسی که عاشق کودکان وطنش است

چکیده :نمی دانم چرا و به چه جرمی تو پشت میله های زندان هستی در حالی که تنها گناهت این بوده که نتوانسته ای نسبت به جامعه و سرنوشت انسانها بی تفاوت بمانی. تو کودکان کار و خیابان، کودکان بد سرپرست و بی سرپرست را همچون فرزند خود دانسته و آنها را همچون فرزند خود دوست داشتی، آیا این است سزای کسی که کودکان سرزمینش را همچون فرزندان خود دوست دارد؟ آیا سزای او میله های زندان و دیوارهای بلند و سیم های خاردار است؟...


بهنام ابراهیم زاده، زندانی سیاسی و فعال حقوق کودکان، بیش از یک سال است که محروم از حق مرخصی و حتی ملاقات حضوری در بند 350 زندان اوین نگهداری می شود.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی 22 خرداد ماه سال گذشته توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و مدتی را در بند ۲۰۹ زندان اوین گذراند. وی ابتدا در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی به بیست سال حبس تعزیری محکوم شد که پس از اعتراض وکلای مدافعش، این رای در دیوان عالی کشور نقض شد. وی در دادگاهی دیگر که چندی پیش برگزار شد، به پنج سال حبس قطعی محکوم شده است.

مادر ابراهیم زاده در نوشته ای کوتاه خطاب به فرزندش، از دلتنگی هایش می نویسد و می گوید: «من نمی دانم چرا و به چه جرمی تو پشت میله های زندان هستی در حالی که تنها گناهت این بوده که نتوانسته ای نسبت به جامعه و سرنوشت انسانها بی تفاوت بمانی. تو کودکان کار و خیابان، کودکان بد سرپرست و بی سرپرست را همچون فرزند خود دانسته و آنها را همچون فرزند خود دوست داشتی، آیا این است سزای کسی که کودکان سرزمینش را همچون فرزندان خود دوست دارد؟ آیا سزای او میله های زندان و دیوارهای بلند و سیم های خاردار است؟»

متن کامل این نامه که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

پسر عزیزم، بهنام

بیش از یک سال است که سایه ات در خانه مان نیست. نمی توانم میزان دلتنگی ام را برایت بگویم چرا که نمی توان محبت هیچ مادری به فرزندش را با کلمات به تصویر کشید. تنها می توانم بگویم که من، همسر و تنها فرزندت به شدت دلتنگ تو هستیم. تو که اکنون پشت میله های زندانی و ماه هاست حتی در آغوش کشیدن تو از ما دریغ شده است.

فرزندم

من نمی دانم چرا و به چه جرمی تو پشت میله های زندان هستی در حالی که تنها گناهت این بوده که نتوانسته ای نسبت به جامعه و سرنوشت انسانها بی تفاوت بمانی. تو کودکان کار و خیابان، کودکان بد سرپرست و بی سرپرست را همچون فرزند خود دانسته و آنها را همچون فرزند خود دوست داشتی، آیا این است سزای کسی که کودکان سرزمینش را همچون فرزندان خود دوست دارد؟ آیا سزای او میله های زندان و دیوارهای بلند و سیم های خاردار است؟

آنها من و تو را از کوچکترین حقوق خود محروم کرده اند، تو حتی نمی توانی به مرخصی بیایی و من نمی توانم به عنوان یک مادر به جز از پشت میله ها تو را ببینم. اما با همه اینها به همه کسانی که چنین سرنوشتی را برای تو رقم زده اند اعلام می کنم که من به فرزندم افتخار می کنم و از خداوند شاکرم که فرزندی به من داده که تنها به وظایف انسانی خود عمل کرده است. من در دعاهای شبانه ام همواره رو به خداوند متعال گفته ام که تو تنها پناه مظلومان و ستمدیدگانی، پس فرزند من و دیگر فرزندان این سرزمین را که تنها به جرم دوست داشتن همنوعان و وطنشان اکنون در بند هستند، در سایه حمایت خود قرار بده. و فرزندم، بدان که پایان این شب سیاه به زودی سپید خواهد بود.

مادر دردمندت
عایشه مدرسی
شهریور ماه سال 90


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.