سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » همنشینی با آفتاب / یادی از مهندس سحابی...

همنشینی با آفتاب / یادی از مهندس سحابی

چکیده :پیرمرد حجمی از صفا ، شرافت ، ایمان و صداقت بود ، در همنشینی و مصاحبت با او احساس نمیکردی کوچکی زیرا در رفتارش وانمود نمیکرد بزرگتر است . اندیشه والای او در یکسان انگاشتن انسانها فارغ از اعتقاداتشان ، حاکمیت قانون و محو خشونت و ريا ، دفاع از منافع ملی و حقوق شهروندی و ... ستودنی بود ....


لطیف صفری *

به باور من آدمها در جوامع جهان سومی که ثبات سیاسی اجتماعی آنها به تناسب وضعیت حاکمیت و مدیریت جامعه دستخوش تغییر و تحول میگردد نمیتوانند برای آینده خود و فرزندانشان برنامه و خط مشی مشخصی تدوین کنند که رشد و پرورش و شکوفایی استعدادها و دست یابی به مدارج علمی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی به گونه ای معین در آن دیده شده باشد .

در این رابطه میزان برخورداری افراد و گروههای اجتماعی از امکانات مناسب زندگی و قرار گرفتن در مسیر تحول و پیشرفت عمدتاً به شانس و اقبال وابسته است .

این نکته را از آن رو ذکر کردم که با نگاهی مختصر به گذشته خود را از مصادیق آنها بیابم که سرنوشتی تابع شانس البته با رویکردی مثبت داشته ام . زیرا در شرایطی از بین صدها و شاید هزارها نوجوان مستعد عشایری محروم از امکانات آموزشی و رفاهی به اراده پدرم دهها کیلومتر دورتر از خانواده به مدرسه رفتم که امکانات و استعدادی بیشتر از دیگران نداشتیم البته بعدها هم نشینی با نیک اندیشان و برخورداری از راهنماییهای آنها به انتخاب شغل معلمی ، ادامه تحصیل در دانشگاه ، عضویت در هیئت علمی دانشگاه و همراهی مبارزین در مقابل حکومت طاغوت و قرار گرفتن در صف خدمتگزاران و منتخبین مردم انقلابی ایران انجامید .

از اینکه بچه رعیتهای هم سنخ من بعلت شرایط اجتماعی و فقدان امکانات زمینه ای برای بروز و شکوفائی استعدادهایشان فراهم نبوده و در محدوده حداقلهای زندگی عشایری و روستایی مانده بودند رنج میبردم .

راستش از برنامه تقسیم اراضی ، سپاه دانش و سپاه بهداشت در انقلاب سفید شاه خوشم آمد و آنرا بسیار تأثیرگذار در بین روستاها و عشایر میدیدم . دلم میخواست منهم در موقعیتی قرار بگیرم که در باسواد شدن و آشنا شدن مردم با حقوق اساسی خود و پی گیری مطالباتشان نقش داشته باشم از اینرو در اولین قدم با درآمد یکسال کشاورزی پدرم برای بچه های آبادیمان مدرسه ساختم .

آشنایی و ارادتمندیم به شخصیت موضوع این مقال هم یکی از همین مسائل و اتفاقات خوش یمنی بود که سرنوشت مرا در مسیر بهره مندی آن قرار داد .

حضورم در دانشگاه تازه تأسیس رازی کرمانشاه بعنوان عضو هیأت علمی فصل تازه ای از زندگیم گشود زیرا منکه در دوران دانشجویی ( نیمه دوم دهه چهل ) در دانشگاه تهران با جمع کثیری از دانشجویان و بعضی اساتید مبارز مسلمان آشنا شده بودم و شرکت در بعضی جلسات حسینیه ارشاد و بحثهای دکتر شریعتی افق تازه ای در ذهنم گشوده بود مطالعه کتابهای متنوع و شرکت در بحث وجلسات و سخنرانیهای بزرگان علمی و دینی که از نظر رژیم طاغوت خوش آیند نبود حس خود باوری نسبی برایم ایجاد کرده بود .

حالا با شرکت در جلسات فرهنگیان روشن فکران و مخصوصاً جامعه دانشگاهیان و دانشجویان که به اعتبار آقای دکتر گویا رئیس دانشگاه ( از بزرگان علمی و دینی کرمانشاه ) رنگ ولعاب دینی و اخلاقی داشت اعتبار پیدا کرده بودم تا با اعتماد به نفس و بدون واهمه نظریاتم را تبیین کنم و به نقد همان انقلاب سفید هم بپردازم زیرا آنرا بخش ناچیزی از حقوق اساسی مردم دانسته و تعهدات حکومت را نسبت به آزادیها و حقوق شهروندی جامعه فراتر ازاین می دانستیم . براحتی از نهضت ملی شدن نفت و تز دکتر مصدق دفاع می کردیم و خیانتهای کودتاگران را به چالش می کشیدیم از مبارزین و روشنفکران که بخاطر دفاع از برنامه ها و همراهی با دکتر مصدق و پی گیری حقوق مردم در زندان ،تبعید یا انزوای سیاسی بودند با احترام یاد می کردیم و آزادی آنها را طلب مینمودیم که از جمله آنها دکتر سحابی و فرزند برومندش مهندس عزت اله سحابی بود که در آن موقع در زندان بود و من در دوران دانشجوئیم در دانشکده علوم از طریق دوستان و آقای دکتر فریدون سحابی در جریان وضعیت آنها قرار گرفته بودم .

با وقوع انقلاب اسلامی در ایران تصور می کردم به آنچه آرزویش داشتیم رسیده ایم از این رو با مدیریت خودم اولین ستاد جهاد سازندگی را در پی فرمان امام راحل در اسلام آبادغرب در سال 58 تشکیل دادیم که اکثریت عظیمی از اقشار مختلف مردم بدون چشم داشت در آن شرکت داشتند بطوریکه با حداقل هزینه و مساعدت جوانان فرهنگی ، کارمند ، دانشجو و محصل که وقت آزاد خود را در اختیار این ستاد گذاشته بودند با برنامه ریزی مشخص در مدتی کمتر از یکسال دهها پروژه آموزشی ، عمرانی ، خدماتی ، رفاهی ، پرورشی و بهداشتی و … در حوزه شهرستان اسلام آبادغرب انجام گرفت که از جمله آنها 26 مدرسه ابتدایی در 26 روستا و 10 مدرسه راهنمایی در مرکز 10 دهستان بود .البته این در شرایطی بود که از 7 روز هفته 3 روز آنرا هم در دانشگاه رازی مجموعاً در کلاسهای روزانه و شبانه 27 ساعت تدریس میکردم .

فضای آزاد ایران انقلابی و ارتباط صمیمانه با اقشار مردم در حوزه اسلام آباد و محیط دانشگاه رازی در باور من و دوستان و آشنایانم موضوع شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی را تقویت کرد .

حضور در مجلس برای تحقق اهداف و آرزوهایی که در راستای خدمت به جامعه مخصوصاً منطقه ای که با تمام وجود محرومیتهای مردم آنرا لمس میکردم برای خود غنیمت دانسته که این بار نیز شانس یاری کرد و سرنوشت به نیکی رقم خورد که خود را در کنار مجموعه ای ببینم که به تعبیر امام ( ره ) عصاره فضائل ملت بودند . مجموعه ای از علم ، اخلاق ، تجربه ، ایثار ، مبارزه و … دانشگاهی به وسعت ایران برای امثال من .

آری اکنون به منبعی رسیده بودم که الهام بخش تحقق آرزوهایم بود . براحتی میتوانستم در کنار دکتر چمران ، لاهوتی ، هاشمی ، باهنر ، رجایی ، محمد منتظری ، بازرگان ، دکتر سحابی ، مهندس سحابی ، برادران خامنه ای و … بنشینیم و ضمن یاد افتخارات مبارزاتی گذشته از برنامه های آینده برای آبادی ، توسعه و اعتلای ایران صحبت کنیم .

افسوس که جنگ مجال نداد و متأسفانه دوران 8 ساله حضور من در مجلس مصادف با دوران جنگ تحمیلی بود که اسلام آبادغرب از آغاز تا پایان یکی از اهداف لشکریان دشمن بود .

گرچه بی بهره از هم نشینی بزرگان نبودم و در حد امکانات کشور هم در خدمت به مردم اقدامی شد و مخصوصاً به دنبال هر حمله دشمن در بازسازی ویرانه ها با مشارکت خود مردم توفیق داشتیم ، اما با پایان جنگ سرنوشت بشکل دیگری رقم خورد که من دیگر در مجلس نباشم که به وعده های صادقانه حکومت که مردم انتظارش را می کشیدند تا بعد از جنگ ویرانه ها را آباد و محرومیتها را برطرف کرده و توسعه پایدار و اقتصاد شکوفا در منطقه برپا کنیم ، جامه عمل بپوشانیم .

بعد از مجلس به دانشگاه برگشتم ، دولت دوران بازسازی و سازندگی را شروع کرده بود ولی من در موقعیتی نبودم که نقشی بازی کنم و مسئولین هم شاید با مسائل اساسی مردم مأنوس نبودند .

اما در این دوران فرصت داشتم تا ارتباطم را با بسیاری از بزرگان پیش کسوت از جمله آقای مهندس سحابی حفظ کنم . علاوه بر اینکه از نوشته ها و نظریات ایشان در مطبوعات یا جلسات عمومی مثل حسینیه ارشاد بهره مند میشدم گاهی در شرکت انتشار و بعداً در دفتر ماهنامه ایران فردا بدیدار ایشان می رفتم .

با انتشار روزنامه نشاط در دوران دولت اصلاحات دیدارها و ملاقاتهای این بزرگواران بیشتر شد و انتشار نظریات اجتماعی ، فرهنگی اقتصادی ، سیاسی و … اینها در روزنامه نشاط از عمده عوامل جلب صدها هزار مخاطب این روزنامه بود .

بالاخره سرنوشت آن شد که سرانجام انتشار نامه دکتر یداله سحابی به محضر مقام رهبری بهانه آقای سعید مرتضوی برای توقیف روزنامه نشاط باشد . گرچه دادگاه حکم به برائت من در مورد آن نامه داد ولی عزم جریان مخالف اصلاحات بر تعطیلی روزنامه و زندانی شدن من بعنوان مسئول آن بود که صد البته ادعایم بر غیر قانونی بودن و نادرست بودن این حکم به اعتبار احکام دادسرا و دادگاه انتظامی قضات و دیوان عالی کشور محقق شد .

حقیقتاً این بار زندان هم برایم دوره ای و کلاسی برای آموختن درسهای واقعی از زندگی شد ، زیرا علاوه بر اینکه بمدد روح انقلاب و فضای نسبتاً قانونمند ایجاد شده توسط دولت اصلاحات و بخش عمده دستگاه قضایی محیط زندان با وجود شخصیتهای خبره مطبوعاتی ، صاحبنظران علوم اجتماعی ، مسائل دینی و اخلاقی اعم از روحانی و غیر روحانی به دوره دانشگاه برایم تبدیل شده بود ، بطوریکه در مجله دنیای امروز نوشتم ” در اوین احساس غربت نمی کنم ” چرا که در بند 325 با این مجموعه مأنوس بودم و در خارج از زندان هم از حمایت قاطبه مردم از نمایندگان مجلس گرفته تا دانشگاهیان ، فرهنگیان ، مردم شهری و روستایی ، عشایر بخصوص اهالی غرب کشور برخوردار بودم که در دو مرحله با امضاء طومارهایی 190 هزار نفر اعتراض خود را از حکم صادره برای اینجانب بحضور آیت الله شاهرودی رئیس وقت قوه قضائیه اعلام داشتند که در رسانه های داخلی و خارجی هم انعکاس یافت .

اما شانس در زندان هم یاریم کرد و در سال 79 ماهها در یک اتاق سعادت هم سلولی با آقای مهندس سحابی را داشتم که این خود در کنار شخصیتهای همبند مطبوعاتی دیگر مانند مسعود بهنود ، محمود شمس الواعظین ، اکبر گنجی ، عماد الدین باقی ، احمد زیدآبادی و غیرمستقیم کمی آنطرفتر عبداله نوری ، یوسفی اشکوری ، محسن کدیور موقعیتی استثنایی بود که هیچگاه تصورش را نکرده بودم .

پیرمرد حجمی از صفا ، شرافت ، ایمان و صداقت بود ، در همنشینی و مصاحبت با او احساس نمیکردی کوچکی زیرا در رفتارش وانمود نمیکرد بزرگتر است . اندیشه والای او در یکسان انگاشتن انسانها فارغ از اعتقاداتشان ، حاکمیت قانون و محو خشونت و ريا ، دفاع از منافع ملی و حقوق شهروندی و … ستودنی بود .

راستی که به حقیقت پایبند بود و از دروغ و گزافه گویی سیاسی نفرت داشت . در خلال بیان خاطراتش بخوبی پیدا بود که شخصیت این عزیز تحت آموزه های دکتر یداله سحابی و از بزرگان علم و دین و سیاست شکل گرفته ، آنهم در کوران همراهی و همدلی پدرش و دیگر بزرگان ملی مذهبی با رهبری نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق .

آری این دانش آموخته علوم جدید و سیاستمدار آگاه به مسائل قدیم از خاصه روشنفکران با تدبیری بود که مبارزه با استعمار و ستمشاهی را در عصر بیداری ایرانیان در راستای اهداف بزرگان پیشکسوتی چون طالقانی ، بازرگان ، منتظری ، یداله سحابی ، دکتر سنجابی و … آگاهانه پیگیری میکرد و در راه این هدف مقدس به هزینه های سنگین زندان ، شکنجه و محرومیت فراوان تن داد .

بر همین اساس هم در انقلاب 1357 همراه امام راحل و در کنار مردم در پیروزی و تثبیت انقلاب و راه اندازی و مدیریت تشکیلات نظام جمهوری اسلامی سهمی بسزا داشت .

گرچه سرنوشت به گونه ای بود که بجای بهره مندی ملت از ابتکارات و تجربیات و دانش و بینش وسیع او سالها به انزوا رفته و حتی زندان جمهوری اسلامی را هم تجربه کند اما اینها ذره ای از دلسوزیها و دلبستگیها و آرزوهای او برای اعتلای نظام و تحکیم باورهای دینی مردم و توسعه و پیشرفت جامعه نکاست .

در حقیقت فرصت گرانبهایی بود همنشینی با این شخصیت فرهیخته چند بعدی نیک اندیش ، الحق او مصداق این بیت از شعر آن شاعر کرمانشاهی همبند زندانمان است که از زبان من در اوین سروده بود :

« فخر من باشد که در شهر عذاب
در سلولم همنشین با آفتاب »

* نماینده ادوار مجلس ، استاد دانشگاه تهران و مدیرمسئول روزنامه نشاط


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.