مهدی غبرایی: منطقی پشت سانسور کردنها نیست
چکیده :از غبرايي دربارهي سانسور كه ميپرسي؛ ميگويد: منطقي پشت اين سانسور كردنها نيست. وقتي گفتند حذف كن؛ يعني حذف كن. اصلا راهي نيست كه بخواهي بپرسي چرا و منطقش را بداني....
رمان پس از تاریکی را نشر کتابسرای نیک منتشر کرده است. نویسندهی این اثر هاروکی موراکامی داستاننویس صاحبنام ژاپنی و مترجم آن مهدی غبرایی است که تاکنون قریب به شصت اثر داستانی را به فارسی برگردانده است.
موراکامی در ایران بعداز مجموعه داستان ”کجا ممکن است پیدایش کنیم” ترجمهی بزرگمهر شرفالدین به مخاطبان فارسی زبان معرفی شد. استقبال خوانندگان باعث شد مترجمان متعددی به سراغ ترجمهی آثار او بروند. ازجملهی آنها البته مهدی غبرایی بود که رمان تامل برانگیز ”کافکا در کرانه” را ترجمه کرد.
غبرایی در ادامهی کار خود به سراغ ترجمهی ”پس از تاریکی” رفت. قابل ذکر است که این رمان به لحاظ کمیت و کیفیت در حد و اندازهی رمانهای بزرگ موراکامی نیست. موراکامی آثار ستایش شدهای همچون ”جنگل نروژی” نیز دارد که به علت برخی دلالتها قابل ترجمه نیست.
پس از تاریکی آخرین کار ترجمه شده از موراکامی بود. سال گذشته کتابی باعنوان از ”دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم” از این نویسنده و با ترجمهی مجتبی ویسی راهی بازار کتاب شد. همچنین مجموعه داستان ”ابرقورباغه و پای عسلی” توسط فرناز حائری به فارسی برگردانده شد. بر این کتابها مجموعه داستان ”دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل” را هم بیافزایید، مجموعهي داستانی که محمود مرادی به فارسی ترجمهاش کرد و نشر چشمه آن را منتشر كرد.
با مهدی غبرایی دربارهی رمان ”پس از تاریکی” و محدودیتهای سانسور در مورد ترجمه حرف زدهایم.
*شما در صحبتهايتان همیشهاشاره کرده اید اگر کتابی که ترجمه کردهاید به اندازهاي سانسور شود که لطمه جدی ببیند، از انتشار آن صرفنظر میکنید. البته آثاری هم که منتشر کردهاید، پای بندی شما به این گفته را نشان ميدهد. اما در این رمان سانسور یک مقدار بیش از حد بوده. در اينصورت چگونه شد كه با سانسور اثر كنار آمديد؟
__ خوشبختانه اصلا کتاب مسئلهاينداشت که بخواهد سانسور شود. یعنی مشکل چندانی نداشت. البته تنگنظریهاييدر این زمینه بود. مثلا فرض بفرمایید لغت «حرامزاده» را گفتند حذف کنید. من به جایش گذاشتم «نسناس» که بازهم گفتند حذف کنید. و این خیلی مضحک بود چراکه اصلا کسی جوابگو نیست و من وقتی با ذهن خودم سنجیدم و خواستم منطقش را پیدا کنم چیزی دستگیرم نشد. یعنی فهمیدم منطقی پشت این سانسور کردنها نیست. وقتی گفتند حذف کن یعنی حذف کن و اصلاً راهی نیست که بخواهی بپرسی چرا و منطقش را بدانی. در این کتاب هم جز اینجور موارد کوچک و البته مضحک چیز دیگری نبود. یعنی پنج شش تا مورد اینطوری بیشتر نبود.
*یعنی هیچکدام از فصل ها حذف نشد؟
__ نه. به هیچ وجه. خوشبختانه اصل کتاب اینطور نبود که قرار باشد فصلی حذف شود. همانطور که گفتم حذف ها در حد بسیار کوچک بود. خوشبختانه حذفی که بهخصوص به ساختار لطمه بزند؛ انجام نشد. بله؛ اگر قرار باشد لطمه جدی به کتاب وارد شود، من اصلاً از زحمتی که کشیدهام ميگذرم چنانکه «هرگز ترکم نکن» (نوشتهي ایشی گورو) ماند و ترجمهي من درنیامد و ترجمهي دیگری که به بازار آمده نمیدانم چقدر حذف شده. اما در این رمان حذفهاييکه انجام شد اصلاً لطمه جدی به کار نمی زد.
*این سوال برای این بود که بعضی وقت ها کتابهاييچاپ ميشود که ناشر یا مترجم تن به حذفهاي چندده صفحهاي یا حتی بیشتر ميدهد و کتاب ضایع میشود. مثلا «فرار کن خرگوش» (نوشتهي جان آپدایک) هفتاد هشتاد صفحه حذفی داشته و انتشار کتاب با این حد و اندازه حذفی، واقعاً درست نیست.
__ خود من بنا داشتم کتاب «قریشی» به نام «نزدیکی» را ترجمه کنم. منتهی خانم «نیکی کریمی» - که حرفهاش چیز دیگری ست - آمد سراغ این کتاب. البته من کاری به این ندارم. ممکن است کسی استعداد داشته باشد و بیاید سراغ ترجمه. من هم اگر استعداد بازیگری داشته باشم شاید بروم و فیلم بازی کنم. (خنده). منعی نیست. اما بحث تن دادن به سانسور- آنهم وقتی که به کتاب لطمه جدی وارد ميشود- بحث دیگری ست. من وقتی «نزدیکی» را خواندم دیدم از این کتابِ صد و بیست صفحهاي احتمالاً بیست صفحهاش باید سانسور شود؛ یعنی یک ششم کتاب. من حاضر نشدم به چنین چیزی تن بدهم ولی خانم «کریمی» ترجمه کرد و دیگر نمیدانم چقدر از کتاب حذف شد. یعنی به نظر من اینجور کار کردن حرفهاينیست. حداقل از دیدگاه من اینطور است.
*با این رمان و آن رمان قبلی که از آثار «موراکامی» ترجمه کردید(کافکا در کرانه) خواننده به این نتیجه رسید که این نویسنده در داستان کوتاه خلاق تر یا به تعبیر بهتر، جذاب تر عمل ميکند. نظر شما در اینباره چیست؟
__ «موراکامی»، تا آنجاکه من آثارش را شناختهام و بیشتر کارهایش را خوانده ام، واقعا در هر دو زمینه خلاقیت شگفتانگیزی دارد. متأسفانه بعضی کارهایش را نمیشود با جو موجود ترجمه کرد. مثلاً «جنگل نروژی» را وقتی ميخواندم، بعضی صحنه هااشک در چشمم ميآورد. این کتاب طوری بود که قطعاً حذفهايي ميشد و لطمههای جدی به آن ميخورد. یا «خاطرات پرندهي کوکی». البته این رمان آنقدر دردناک نیست اما در شگفتانگیزی دست کمی از «کافکا در کرانه» ندارد. و من درواقع نویسندهايرا با خواندن آثارش کشف کردم و برایم خیلی لذت بخش بود. از آرزوهایم این است که اگر عمری باشد و یک روزگاری دست بدهد؛ کارهایش را همانطور که وعده داده ام؛ ترجمه کنم.
*شما بهترین کار «موراکامی» را کدام ميدانید؟
__ بهنظرم «وقایع نامه» از برجسته ترین کارهایش هست که البته به اصطلاح یک کار فنتستیک به شمار ميرود. و در زمینهي کارهای رئالیستی، «جنگل نروژی» کار بسیار شیرینی ست. این رمان، داستان عشق جوانی است به یک نفر که بسیار شیرین و تأثیرگذار است. ولی خب؛ ميترسیدم که حذف هایش زیاد بشود و دیگر ارزش نداشته باشد آدم آنرا منتشر کند.
*«موراکامی» در این کار هم مثل آثار دیگرش یک سری بازیهايفرمی دارد که مخصوص به خودش است و جزو خلاقیتهاياو به شمار ميرود. در این رمان اولین چیزی که به ذهن ميرسد، ساعتهايزمانی است که بالای شروع هر فصل ميکشد…
__ البته دیگران هم زمانِ کوتاهِ بیست و چهار ساعت یا دوازده ساعت را مبنای کار قرار داده اند ولی «موراکامی» همانطور کهاشاره شد؛ آمده و ساعت ها را کشیده و فصل ها را نامگذاری نکرد.
*و البته این ترفندها گاهی اوقات چندان کارکردی هم ندارد. خودتان بعنوان مخاطب - جدای اینکه کار را ترجمه کردید – این ترفندها را چطور ميبینید؟
__ «موراکامی»، بیشتر رمانهاييکه نوشته، به خصوص این سه رمان «کافکا در کرانه»، «وقایع نامه» و «خاطرات پرنده کوکی»، رمانهاينسبتاً پرحجمی هستند و از همه پرحجم تر «خاطرات پرنده کوکی» است با متن انگلیسی ششصد صفحه ای. «کافکا در کرانه» نزدیک به پانصد صفحه بود. اما «پس از تاریکی» بسیار کم حجم تر از دیگر آثارش است. من دو تا متن از «پس از تاریکی» داشتم؛ با دو فونت مختلف که یکی دویست و سی صفحه بود و دیگری دویست و چهل پنجاه صفحه. استنباط شخصی من این است که «موراکامی» خواسته در رمان «پس از تاریکی» یک اثر جمع و جورتری به همان سبک و سیاق رمانهايپرحجمش بنویسد. شاید خواسته به نوعی همان تجربه-ها در بازیهايو ترفندهای فرمی را در صفحات کوتاه تری تجربه کند. البته این استنباط شخصی من است و ممکن است درست نباشد.
*چرا «موراکامی» اینهمه مورد استقبال مخاطبان انگلیسی زبان است؟ کار آخرش قبل از چاپ نزدیک به چند میلیون نسخه فروش رفت.
__ بله. آخرین کارش بالای هزار صفحه است که به زبان ژاپنی هم نوشته. ما البته دنبال یک نفر بودیم که از ژاپنی ترجمه کند اما بعد عطایش را به لقایش بخشیدیم. چون طرف نمونهاياز ترجمهاش از زبان اصلی (ژاپنی) را فرستاد و دیدم تواناییاش در حدی نیست که بشود کار را چاپ کرد؛ فارسیاش آنقدر خوب درنمی آمد که قابل چاپ باشد. گفتم که فعلا از این کار صرفنظر کنیم تا وقتی ترجمه انگلیسی رمان چاپ شود و بعد بخوانم و اگر دیدم لطمه جدی نمی بیند، شاید سراغش بروم. اما اين سوال برای من هم شیرین است. اصلاً صحبت راجع به «موراکامی» شیرینی خاصی برایم دارد. من در مقدمه «کافکا در کرانه» حرفهايزیادی راجع به «موراکامی» زدهاماما اساسی ترین نکته درمورد این نویسنده این است که او علاوه بر اینکه بر فرهنگ سرزمین خودش مسلط است به فرهنگ غرب هم تسلط دارد. ميدانید خودش هم مترجم آثار نویسندگان بزرگی مثل «کارور» و دیگران بوده. و جالب اینجاست که علاوه بر اینها از نوجوانی با موسیقی غربی هماشنا بوده. به همین دلیل در کتابش این عناصر فرهنگ غربی درکنار عناصر فرهنگ شرقی موج ميزند و فکر ميکنم دلیل اساسی جذابیتش برای غربیها همین موضوع است. در مقدمه «کافکا در کرانه» هم اشاره کردم که از نویسنده گان جدید ژاپنی - به خصوص بعداز جنگ دوم - «موراکامی» و «کوبوآبه» و «ایشی گورو» به فرهنگ غربی نزدیکتر هستند و دلیلش هم تأثیرپذیریشان از تمام عناصر فرهنگ غربی است.
*در همین رمان «پس از تاریکی»، در بسیاری صفحات، اگر اسامی شخصیتها را عوض کنیم، احساس ميکنیم با یک رمان اروپایی طرف هستیم. فضای رمان شباهت زیادی با رمانهاياروپایی دارد. مسئله جالبِ دیگر، معلق ماندن داستان است. داستان، در پایان، در خلآ رها ميشود و مخاطب احساس ميکند در یک ساعات کوتاهی با شخصیتها همراه شده و بعداز آنها جدا شده و انگار شخصیتهاي رمان همچنان در زندگی خودشان شده اند.
__ اتفاقا عدهاي بعداز اینکه ترجمه کردم و خواندند گفتند چرا نویسنده داستان را رها کرده؟ به نظرم یکی از عناصر داستان معاصر این است که نتیجه گیری نمی کند و میگذارد که مخاطب خودش تصمیم بگیرد. نویسنده سعی ميکند تخیلِ مخاطب را پرواز دهد. یکی از کارهایی که این دسته از نویسنده ها ميکنند همین است.
*چیزی که منتقدان به اصطلاح آنرا نوشتن مخاطب میدانند….













