سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نرمش و مدارا راز موفقیت پیامبر رحمت...

نرمش و مدارا راز موفقیت پیامبر رحمت

چکیده :پس روش و شیوه پیامبر در امر تبلیغ دین نرمش و مدارا و عفو و گذشت و پذیرش عذر بود و نه سختگیری و خشونت. خشونت نفرت از دین و فرار از آن را در پی دارد. به همان اندازه که نرمش و مدارا جاذبه دارد، خشونت و درشتی مردم را از دین دور می کند. چه گمان بد و نادرستی است و چه انحراف عظیمی از سیره و روش پیامبر است که کسانی به نام دین خشونت می ورزند و زبانشان تنها شلاق و داغ و درفش و زندان و جریمه است. چقدر به دین لطمه می زنند کسانی که گمان می کنند رعایت ظواهر دینی را می توان تنها با زور و خشونت و زندان و جریمه اجرا و اعمال کرد! کسانی که هیچگاه دین را با زبان خوش و بیان زیبا و لطیف اجرا نکرده اند و هرگز نگران آن نیستند که از پیام اصلی دین که اخلاق است اثری باقی نمانده و تنها می خواهند با خشونت بی اندازه ظواهر دینی را رعایت کنند! به هر حال این اعمال نه تنها سودی به حال دین ندارد بلکه بسیار زیانبار است....


عبدالرحیم سلیمانی اردستانی در وبلاگ خود به نام نگاشته ها می نویسد:

خداوند تعالی درباره بعثت پیامبر خاتم(ص) می فرماید: «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین» و تو را مبعوث به رسالت نگردانیدم مگر برای رحمت بر عالمیان. رحمت واسعه الهی شامل حال انسان ها شده است که خداوند پیامبری را برای هدایت انسان ها به سوی نجات و رستگاری فرستاده است. هدایت به معنای دگرگون کردن قلب و متوجه کردن آن به سوی خدا است. هدایت به معنای انقلاب درونی انسان هاست. پس پیامبر از این جهت رحمة للعالمین است که خویشتن را به مشقت می اندازد و مشکلات را تحمل می کند تا انسانی را که خویشتن خویش را نشناخته و در لجن زار اسفل سافلین دست و پا می زند، به مرز خودشناسی برساند و از او انسان دیگری بسازد و او را به خود واقعی اش برگرداند.

اما این تحول و انقلاب امری است که در اعماق وجود انسان رخ می دهد و نفوذ و رسوخ در عمق وجود انسان ها به هر وسیله و ابزاری ممکن نیست.

حضرت موسی آنگاه که به رسالت بر انگیخته می شود، اموری را از خداوند طلب می کند، چرا که انجام این ماموریت تنها با ابزاری خاص ممکن می شود. موسی(ع) به خداوند عرض می کند: «ربِّ اشرَح لی صدری و یَسّر لی امری و احلُل عقدة من لسانی یفقهوا قولی»(طه/25-28) خداوندا به من شرح صدر عطا کن و کار مرا آسان گردان و از زبانم گره بگشای تا سخن مرا درک کنند. سخن این است که اولین چیزی که موسی(ع) از خدا می خواهد، شرح صدر است. شرح صدر به معنای «ظرفیت روحی بسیار وسیع و تحمل فوق العاده زیاد» است(مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، ص179). پس بزرگ ترین و مهم ترین و اولین چیزی که یک رهبر آسمانی و شخصیتی که در پی تحول درونی انسان هاست، به آن نیاز دارد سینه فراخ و گشاده و تحملی فوق العاده است.

حضرت موسی از خداوند سینه فراخ و تحمل وسیع می خواهد تا بتواند ماموریت خود را انجام دهد و درون انسان ها را متحول سازد و گویا بدون آن رسیدن به این مهم را هرگز شدنی نمی بیند. اما نکته جالب این است که خداوند به پیامبر خاتم می گوید: «الم نشرح لک صدرک» آیا ما به تو شرح صدر ندادیم. پس سینه فراخ و تحمل وسیع نخستین ابزاری است که خدا در اختیار پیامبرش گذاشته تا بتواند بدین وسیله قلوب انسان ها را فتح و آنها را متحول سازد.

سینه فراخ و گشاده و تحمل زیاد و ظرفیت روحی باعث می شود که فرد بتواند انسان ها را تحمل کند و با آنها مدارا کند و به جای خشونت و درشتی با نرمش رفتار کند. اگر در قرآن آمده است که رحمت الهی باعث بعثت پیامبر شده است، همچنین آمده است که همین رحمت الهی باعث نرمش پیامبر شده است، نرمشی که علت اصلی موفقیت اوست: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر»(ال عمران/159) به خاطر رحمت الهی در مقابل آنان نرمخو و مهربان هستی و اگر فردی خشن و سخت دل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند. پس از آنان درگذر و از خدا برای آنان طلب آمرزش کن و در امور با آنان مشورت کن. خداوند به پیامبر دستور می دهد که عفو و بخشایش او باید حتی شامل حال غیر مسلمانانی که خیانت کرده اند نیز بشود(مائده/13).

قرآن مجید نقل می کند که این نرمش و خوشخویی پیامبر به حدی بوده که حتی گاه او را متهم به ساده لوحی می کرده اند: «و منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یومن بالله و یومن للمومنین و رحمة للذین امنوا منکم»(توبه/61) برخی هستند که پیامبر را می آزارند و می گویند او شخص ساده و زودباوری است؛ بگو: زودباوری من لطفی به شما و به نفع شماست که رسول به خدا ایمان آورده و به مومنان اطمینان دارد و وجودش برای مومنان رحمت است. در واقع این دسته از افراد از اخلاق خوش پیامبر سوء استفاده می کردند و وقتی نزد پیامبر چیزی را می گفتند آن حضرت سخن آنان را رد نمی کرد. اینان با هم می گفتند او گوش است، یعنی هرچه به او می گوییم باور می کند. خداوند می گوید این نیز لطف و رحمت است که پیامبر به مومنان اطمینان دارد و سخن آنان را باور می کند.

سخن و سیره پیامبر اکرم(ص) نیز نشان می دهد که مدارا و نرمش و عفو و گذشت جایگاهی ویژه و اساسی در تعالیم و مرام آن حضرت داشته است. آن حضرت می فرماید: «پروردگارم همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است»(کافی، ج2، ص117).

و می فرماید: «مدارا کردن با مردم نصف ایمان است و نرمی و مهربانی کردن با آنان نصف زندگی است»(همان)

و می فرماید: «سه چیز است که هر کس نداشته باشد هیچ عملی از او تمام و کامل نیست: پاکدامنی و ورعی که او را از نافرمانی خدا بازدارد و خلق و خویی که به سبب آن با مردم مدارا کند و بردباری و حلمی که به وسیله آن رفتار جاهلانه نادان را دفع کند»(همان، ص116).

و می فرماید: «نرمی با هیچ چیز همراه نشد جز اینکه آن را آراست و از هیچ چیز برداشته نشد مگر آنکه آن را زشت ساخت»(همان، ص119).

و می فرماید: «خردمندترین مردم با مداراترین آنان با مردم است»(امالی الصدوق، ص28)

و می فرماید: «خداوند نرم و مهربان است و نرمی را در هر کاری دوست دارد»(کنز العمال، ح5370).

و می فرماید: «همانا در نرمی، فزونی و برکت است و کسی که از نرمی محروم باشد، از خیر محروم شود»(کافی، ح2، ص119).

این سخنان پیامبر(ص) بود. برای شناخت روش و سیره آن حضرت کافی است که تنها ماجرای فتح مکه مطالعه شود. در این روز یکی از فرماندهان سپاه حضرت اینگونه رجز می خواند:

الیوم یوم الملحمة الیوم تستحل الحرمة

یعنی امروز روز نبرد است، امروز جان و مال شما حلال شمرده می شود. پیامبر(ص) چون این سخن را می شنود برآشفته می شود و آن فرمانده را عزل می کند و فرد دیگری را به جای او نصب می کند. می فرماید امروز روز مرحمة است نه ملحمة؛ امروز روز عفو و گذشت است(فروغ ابدیت، ح2، ص729).

آن حضرت در این روز به مردم مکه عفو عمومی می دهد و خطاب به کسانی که سال ها به آن حضرت جفا کرده اند این آیه را که در واقع سخن یوسف به برادرانش بود می خواند: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین»(یوسف/92)امروز بر شما ملامتی نیست خدا گناهان شما را می آمرزد، او ارحم الراحمین است(بحارالانوار، ج21، ص107).

خلیفه دوم می گوید در روز فتح مکه پیامبر(ص) سه نفر از سران قریش را احضار فرمود که یکی از آنان ابوسفیان بود. من با خودم گفتم خدا آنان را به چنگ ما انداخت، آنان را به سزای اعمالشان خواهیم رساند . ولی پیامبر به آنان فرمود من با شما همان کاری را می کنم که یوسف(ع) با برادرانش کرد. سپس آیه قرآن را تلاوت فرمود که : «امروز بر شما ملامتی نیست …» خلیفه دوم می گوید من وقتی برخورد پیامبر را دیدم نزد خود شرمنده شدم که چرا چنین چیزی در ذهن من گذشته است(کنز العمال، ح30158).

به هر حال این روش و سیره پیامبر است. آن حضرت امر دین را با نرمش و مدارا و عفو و گذشت پیش می برد واین عفو و گذشت و رحمت حتی شامل دشمنان کینه توز و جفاکاری چون ابوسفیان و همسرش هند نیز می شود.

آن حضرت معاذ ابن جبل را برای تبلیغ دین و امور دیگر به یمن می فرستد و به او توصیه هایی می کند. یکی از آن توصیه ها این است: «یا معاذ بشّر و لا تنفّر، یسّر و لا تعسّر»ای معاذ! مژده و بشارت بده و فراری نده و آسان گیری کن و سختگیری نکن(مطهری، پیشین، ص210).

پس روش و شیوه پیامبر در امر تبلیغ دین نرمش و مدارا و عفو و گذشت و پذیرش عذر بود و نه سختگیری و خشونت. خشونت نفرت از دین و فرار از آن را در پی دارد. به همان اندازه که نرمش و مدارا جاذبه دارد، خشونت و درشتی مردم را از دین دور می کند. چه گمان بد و نادرستی است و چه انحراف عظیمی از سیره و روش پیامبر است که کسانی به نام دین خشونت می ورزند و زبانشان تنها شلاق و داغ و درفش و زندان و جریمه است. چقدر به دین لطمه می زنند کسانی که گمان می کنند رعایت ظواهر دینی را می توان تنها با زور و خشونت و زندان و جریمه اجرا و اعمال کرد! کسانی که هیچگاه دین را با زبان خوش و بیان زیبا و لطیف اجرا نکرده اند و هرگز نگران آن نیستند که از پیام اصلی دین که اخلاق است اثری باقی نمانده و تنها می خواهند با خشونت بی اندازه ظواهر دینی را رعایت کنند! به هر حال این اعمال نه تنها سودی به حال دین ندارد بلکه بسیار زیانبار است.

مقصود این نیست که در اجرای احکام دین و عدالت هیچگاه نباید کسی را مجازات کرد. بلکه مقصود این است که وقتی جوانی ظواهر دینی را رعایت نکرده و با او برخوردی خشن و زننده می شود او هرچند ممکن است به اجبار برای مدتی این ظاهر را رعایت کند اما در دل نسبت به دین متنفر می شود. باید توجه داشته باشیم که در متون دینی ما اخلاق و حقوق مردم جایگاهی بس بالاتر و مهم تر از این ظواهر دارد و جامعه ای که در آن به ظواهر بیش از امور اصلی اهمیت داده می شود به تعبیر مولای متقیان همان جامعه منحطی است که در آن فروع بر اصول مقدم شده است.

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.