نظر و عمل از ديدگاه شهید بهشتي
چکیده :به تعبير شهيد بهشتي دو دسته افراد محکم حرف میزنند، یا واصلانند، که خوشا به حالشان که رسیده اند، و چندان به گفتگو و نظرورزی ندارند. عدهاي هم که نمی دانند. با جهل هم می شود محکم حرف زد. من نمیدانم این چه بیماری ست. که گاهی وقتها هم زود به آن دچار ميشوند. بعد در هر عرصهاي هم وارد ميشوند همین طور محکم حرف ميزنند. فقط هم مشکل مربوط به معممين ما هم نیست، اخیرا مكلاهايي داریم که از اینها جلوترند....
دکتر سید محمدرضا حسینی بهشتی:
بسم الله الرحمن الرحیم
بسيار خوشوقتم از اینکه در جمع شما دوستان عزیز هستم در این جلسه قرار است نگاهی به اندیشههاي مرحوم شهید آيت الله بهشتی و نسبت این اندیشهها با نظر و عمل داشته باشيم.
یکی از مسایل مهم در مورد کسانی که پای به عرصه میدانهاي عمل اجتماعی میگذارند این است که تا چه اندازه این گامهایی که در عرصه عمل بر میدارند بر مبنای یک نگرش نظری با عمق کافی است. کسانی هستند که در میدانهاي عمل اجتماعی وارد ميشوند در حالی که به گمان خودشان به صرف صداقت و به صرف اهتمامی که نسبت به امور اجتماعی دارند پا به عرصه عمل گذاشتند و در نتیجه به رغم کوششها و تلاشهايي که صورت ميدهند ما در نوع حرکت آنها اعوجاجها و کژیها، چرخشها، رکودها، فرازو نشیبهاي فراوان را ملاحظه ميکنیم.
شرط ورود به عرصه عمل اجتماعی تنها داشتن همت و انگیزه برای مواجه شدن با مسایل اجتماعی و تلاش برای دگرگون کردن آنها نیست. چه بسا کسانی در این میدانها خودشان را به آب و آتش ميزنند اما وقتی برایند مجموع حرکت آنها را تماشا ميکنیم به نظر ميرسد که حرکتشان بی شباهت به حرکت در وادی تيه نبوده. چهل سال سپری شده و بعد ممکن است به تعبیر قرآنی از این سراب به آن سراب دویدهاند و برخی از این افراد در پایان عمر وقتی نگاه ميکنند به آنچه که پشت سر دارند ممکن است که تلقی آنها از زندگیشان این باشد که با کوششهاي فراوانی که داشتند حرکت مثبتی را نتوانستهاند انجام بدهد. به تعبیر شهید آیت الله بهشتی همه حرکتها لزوما “تلاش” نیست بعضی وقتها “تقلا”ست. تقلا این طور است که شما نیروی زیادی را به کار ميگیرید اما خوب بین تقلا و تلاش تفاوت هاي اساسي هست! از تلاش حرکت جهتدار را ميفهمیم. چه بسا کوششهاي فراوانی که صورت ميگيرد اما در انتها وقتی که ارزیابی ميکنیم ميبینیم که نسبت به هدفی که در پیش گرفته بودیم نه تنها نزدیک نشدیم بلکه ممکن است دور هم شده باشیم. جملهای هست معروف از مولا علی علیه اسلام كه مي فرمايند:« العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر الطریق لایزیده سرعه السير الا بعدا». کسی که عمل ميکند اما این عمل مبتنی بر یک آگاهی نیست مانند کسی است که پای به حرکت برداشته اما در مسیر نیست. چه بسا گاهی وقتها درست در جهت عکس این مسیر هرچه بیشتر شتاب کند، هرچه بیشتر کوشش کند، به جای اینکه نزدیک بشود، دور می شود. بنابراین، اهمیت نظرورزی به عنوان مبنا برای هرگونه حرکتی از جمله حرکت فرد در عرصه زندگی- چه در زندگی شخصی و چه در زندگی اجتماعی- بسیار بالاست. کسانی که بر اساس مبنایی و براساس اصولی که در زندگی انتخاب کردهاند و این مبنا و اصول را با آگاهی هم انتخاب کردهاند ، قدم به عرصه زندگی میگذارند، حتي اگر در انتخاب نقطهاي که ميخواهند به سمتش حرکت کنند دچار اشتباه هم شده باشند با طی کردن یک مسیر ممکن است به جایی برسند که در میيابند این جهتی که در پیش گرفتهاند اشتباه بوده است. در مقابل کسانی که خودشان را به دست حوادث ميسپارند، رویدادها هرچه اتفاق افتاد، افتاد گويي اين افراد ابن وقتند، فرزند روزند، حسب شرایط و مدام با هر تغييري، اینها مسیرشان دگرگون میشود و ممکن است به سردرگمی طولانی به حدی که تمامی عمر فرد را در بر گیرد دچار شوند.
دکارت فیلسوف فرانسوی در آغاز عصر جدید، در بیان اینکه باید به نحو مبنایی و روشمند اندیشید و اعمال و افعال را هم براساس این اندیشه شکل داد و در مزیت این نوع حرکت تعبیر و مثال جالبي از او نقل شده که فردی اگر در یک جنگلی قرار گرفت و نمیداند لزوماً راه خروج از این جنگل چی هست بهتر است که یک مسیر مستقیم را در پیش بگیرد اما این مسير را با جدیت پیگیری کند زيرا اگر هم، این جهتی که انتخاب کرده باشد کوتاهترین نباشد ولی به هرحال خارج ميشود در حالی که کسانی که چند قدمی به سمت مستقیم گام برمیدارند بعد به طرف راست ميپیچند بعد به طرف چپ ميپیچند بر میگردند دوباره به سمت دیگري حرکت ميکنند ممکن است مدتها در داخل جنگل دور خودشان بگردند ولي نمیدانند که بالاخره به کدام سمت حرکت ميکنند. در مورد مسیری که مرحوم شهید آیت الله بهشتی در زندگی طی کرده اند، ميتوانیم بگويیم که در مجموع با فردی روبهرو هستیم که به یک نقطه تعادل بهینه بین نظرورزی و روی آوردن به عمل رسيده اند. از یک طرف ايشان فردی است که مدتها در عرصه نظری وقت صرف کرده و کوشش کرده که در درجه اول به عنوان یک انسان برای زندگی آن هم برای زندگی خود قبل از اینکه برای زندگی دیگران، سخن بگويد کوشش کرده برای خودش به یک جمع بندی نسبی حداقلی برسد. تلاش کرده که در هر میدانی که به سمت نظرورزی حرکت ميکند آنچه را که با آن روبرو ميشود با عمق و دقت کافی مورد بررسی قرار داده باشد. بسیاری از افراد هستند که ممکن است علاقه مندیهاي نظری داشته باشند اما ممکن است در جامعههاي پر تلاطم که شتابزدگی ویژگی غالب افراد جامعه است با نگاهی سرسری و عجولانه و جمع بندیهاي سریع خود را قانع كنند اما با اين سطح از تلاش قطعا در عرصه عمل با مشكل مواجه مي شوند. این است که در وسطهای میدان عمل دوباره پرسشهای نظری بنیادین عمیق برایشان طرح ميشود. تردید در اینکه مسیری که پیش گرفتیم درست بود یا نبود حتي در اصل مسئله و در اصل جهت گیری و گاهی وقتها این تردیدها هم تردیدهايي برای خروج از تردید نیست چون تردید بيش از حد ميتواند بحران ساز شود شک ميتواند در زندگی انسان ایجاد شود و بجاست که اصلاً یک بار در مسایلی که به عنوان مبنا برای زندگی قرار دادیم به طور جدي دقیق شویم و با نگاه تیزبینانه و اندكي هم با فاصله و تردیدآمیز آنها را باز نگري كنيم. به شرطی که این تبدیل به یک عادت نشود تبدیل به یک منزلگاه برای اقامت نشود. شک محل عبور خوبی ميتواند باشد اما اگر تبدیل به منزلگاه شد ميتواند بازدارنده از هرگونه حرکت شود.
در مطالعات نظری مرحوم شهید آیت الله بهشتی فردی است که مجال به خودش داده که در مورد آنچه که به عنوان مبنا برای زندگی انتخاب کرده نگاه هم عمیق و هم همه سو نگر و هم آینده نگر پیدا کند. ذهن ايشان به قاعده شواهد متعدد ذهنی ست که وقتی از چیزی ميپرسد کوشش ميکند که علتیابی عميق و خوبی کند. در سطح صرف توصیف پدیدهها باقی نمی ماند علتیابی را هم تا جایی دنبال ميکند که علتهای بنیادین را پیدا کند. سلسله علل بهم گره ميخورند تا یک پدیدهاي که پیش روی ما هست خودش را عرضه کند. گاهی وقتها ذهن ما در جستجوی سببها و علتها به حرکت درآید اما اینکه تا کجا ذهن جلو برود و علتهاي بنیادین را بازشناسی کند این را در فکر و ذهنیت همگان ممکن است نیابیم. کسانی که با مرحوم شهید آیت الله بهشتی هماندیشی و هم فکری و هم سخنی داشتند و با او در عرصه نظری آشنا شدند یکی از ویژگیهاي نظری برجسته ايشان را بالاتفاق ميگویند این است که فردی است که اگر موضوعی مورد گفتگو و بحث قرار گيرد ،ايشان در درجه نخست معمولا دیرتر از بقیه اظهار نظر ميکند. معمولاً اواخر یک بحث سخنی از ایشان ميشنیدیم. انگشت را درست جایی مي گذاشت که بنظر ميرسد آن نقطه عزیمت واقعی سؤال ميتواند باشد. گاهی وقتها خیلی عجیب بود. یکی از کسانی که جزو چهرههاي اجتماعی مطرح جامعه ما هم محسوب ميشوند. یک وقت نقل میکردند که ما جلساتی با مرحوم آیت الله بهشتی داشتیم فرض کنید، براي مثال ، داشتیم در مورد سیب صحبت ميکردیم و اين که برای تولید میوهاي مثل سیب اگر بخواهيم موفق باشیم چه بايد كرد؟ هرکسی نظري مي داد و بعضی از افراد كه حتي موضوع در میدان کارشان بوده و اظهار نظر میکردند، زمانی که نوبت آقای بهشتی میرسیده ابتدا از مشخصات زمين ميپرسيدند واين براي مخاطبان همراه با تعجب بود که ما داشتیم راجع به سیب صحبت ميکردیم چکار به زمین داریم؟ ولی میدیدیم که درست انگشت گذاشته اند روي جایی که جایگاه رویش درخت است و مي گفتند ابتدا آنجا باید به مسئله بپردازیم و ميتوانستند نشان بدهند که چرا در این مورد بحث ميکنند. این نگاه عمیق نگاه ریشهاي نگاه علتیاب آن هم نگاه بنیادین بسيار مهم است. این به دلیل این بود که در عرصه نظری ايشان جدي وبا برنامه ، وقت صرف کردهاند، حوصله به خرج دادهاند، كار هايشان شتاب زده نبوده. البته این در جامعه ما به خصوص که یک جور التهاب برای حرکت سریع به سمت عمل وجود دارد معمولاً کمتر مشاهده مي شود. خوب پس نکته اول اينكه ايشان در نظرورزی عمق کافی دارد. از طرف دیگر، نگاه ايشان در هر مساله اي معمولا همه سونگر است. اینکه بفهمیم که اگر درباره چیزی مياندیشیم هر رای درباره این موضوع صادر کردیم در مجموع پیوستی که با موضوعات دیگر دارد تأثيرگذار است. اگر تأثيرات دور و نزدیک آن را نبینیم ممكن است رای بدهیم اما با فاصله نه چندانی به جایی ميرسیم که میگوییم نه مقصود این نبود و آمادگی پذیرش این لوازم را نداریم. در حالی که نگاه همه سونگر هر موضوعی را در پیوند با موضوعات دیگر ميبیند. مثلاً اگر در یک مسئلهاي که مربوط به عرصه فقه است و ایشان اظهار نظر ميکند در حوزه احکام حقوقی دینی حواسش هست که هر حكمي چه تبعات اجتماعی دارد چه تبعاتی در عرصه اخلاقی و جمعی دارد چه تبعاتی در زمینه نوع مناسبات انسانها و زیست جهانی که درآن زندگی ميکند دارد. اینطور که نیست فقط چشم دوخته باشد به یک نقطه و درباره آن مياندیشیده و بدون اینکه لوازم و تبعات آن را مد نظر قرار بدهد. پس دومین ویژگی نظر ورزي ايشان همهسونگری است. بعدها این ویژگیها همگي در عرصه علمي برجسته شدو به کار آمد. یعنی در جاهایی وقتی که با نگاه نظری ایشان مواجه ميشویم ميبینیم که این نوع نگاه چه تأثيری دارد. اینکه ذهن عادت کند وقتی به یک نظر و یک جمع بندی میرسد حواسش باشد که تا کجا برد دارد و فقط چشم ندوخته باشد که با یک زاویهاي تنگی به موضوع نگاه کند و این طرف و آن طرفش را نبیند. بخصوص با توجه به گستردگی شاخههاي دانش یکی از خطراتی که الان وجود دارد این است که افراد فقط با زاویهاي که با موضوع آشنا شدهاند تماس دارند و با آن انس دارند. در حالی که این تقسیمبندیها تقسیم بندیهاي اغلب قراردادي ،اعتباري و تصنعی ست. موضوعات با هم در پیوندند. مثل اینکه وقتی یک چیزی را از اینجا بلند ميکنید، ماتریسی از شبكه روابط را فرض کنید، زمانی که متغيري را تغيير مي دهيد همراه آن متغيرهاي ديگر هم تاثير مي پذيرند. اگر بخواهیم نگاه واقع بینانه داشته باشیم. مرحوم شهید آیت الله بهشتی این طرز نگرش را در نظر ورزی با دقت ملاحظه ميکند. ویژگی سوم در این برخورد آینده نگری ست. ایشان در دوره تحصیل و زمانی که وارد عرصه تحقیق ميشود هیچ موضوع مطرح شده اي از سوي ايشان نيست که ما یک جهت گیری به سمت آینده را درآن ملاحظه نکنیم. نگاه نگاهی ست كه بر افق بلند زماني ناظر است . خود را در چارچوب آن چیزی که پشت سر دارد و با آن روبروست محدود نمي سازد. زاویهاي به سمت آینده را تقریبا در همه نظرورزیهاي ايشان مشاهده ميکنیم.
یکی از مشکلاتی که معمولا در عرصه نظری با آن مواجه هستیم بخصوص افرادی که بدنبال عمل اجتماعی هم هستند، این گسستی ست که اغلب نظر با واقعیات زندگی پیدا مي کند. با ورود بيش ا از حد در این فضای انتزاعی بايد بدانيم پیوند ما با واقعیت هاي زندگی قطع ميشود.نظرورزی بخاطر نظرورزی از ديدگاه ايشان مردود است. من نمی خواهم بگویم که نظرورزی بخاطر نظرورزی هیچ ارزشی ندارد. ممکن است برخی فعالیتهاي نظری محض فایده نزدیک عملی نداشته باشد و یکی از اشتباهات بزرگ این است که کسانی که در عرصه برنامه ریزیهاي علمی و پژوهشی دارند حرکت ميکنند و بودجهها تخصیص ميدهند، در مورد فعالیتهاي نظری بپرسند فایده این كار چيست و فایده در این جا یعنی فایده نزدیک و ملموسی که جلوی چشم من قرار دارد. ما داریم در فضای نظری طرح مسئله ميکنیم خیلی هم ذهنها را کار مياندازیم و کوشش بالا ميکنیم و مهارت و ورزیدگی پیدا کرده ایم و به نتیجهاي میرسیم و بعد این نه آغازش و نه انجامش با زندگی واقعي گره نخورده.بنابراين در بهترين حالت تبدیل ميشود به تفنن یا زورآزمایی فکری. ممكن است بخاطر این نشان دادن مهارت احساس رضایت درونی کنیم چه بسا فخری بفروشیم اما تغییری در زندگی عملی ما نمی دهد. بسیار مهم است که نقطه آغاز پرسش نظری از متن زندگی برخیزد و بعد هم در ادامه گم نشود. خیلی از اندیشه ورزان هستند که وقتی با آنها مواجه میشویم مثلا در مورد این لیوان، یک کتابخانه معلومات تحویل شما داده ميشود ولی آخر سر تكليف شما را مشخص نمي كند كه با این لیوان چه کنم. این همه معلومات این همه اطلاعات این همه مهارتهای فردی و دانستههايي که جمع کرده اما منتهی به حل يك مسئله از مسائل زندگی نمی شود. نظرورزی که فقط در دایره نظرورزی باقی ميماند در معرض اين خطر قرار دارد.
مرحوم شهید آيت الله بهشتی در عین حال که توان مندی در عرصه نظری داشت. نه از روی تفنن و نه احساس رضایت حاصل از اینکه من در یک میدانی توانستم توانایی بالایی پیدا کنم و ارضا شده ام، هیچ کدام از اینها انگیزه او برای نظرورزی نیست. پس اين درست است که نظرورزی یک مرتبه و نقطه مهم در زندگی فرد ست که قدم گذاشتن در آن از شما همت و توانایی و کوشش و حوصله و پرهیز از شتاب زدگی و پیدا کردن عمق را ميطلبد. اما در انتها منظور از این راه وغايت آن باید روشن شود. ميخواهیم چه کنیم؟
بنظر میرسد که در تجربه زندگي مرحوم شهيد آيت الله بهشتی بین نظر ورزی و عمل به یک نقطه تعادل رسیده ایم. مطالعهاي که صرفاً کنار کتابخانه و حجره صورت بگیرد و گره نخورد با زندگی، این مطالعه نتیجه اش هم به درد همین کتابخانه ميخورد به درد زندگی نمی خورد. تاكيد مي كنم به هیچ وجه قصدم نگاه از روی نوعی کوچک بینی به نظرورزی نیست. منظورم مورد سؤال قرار دادن ارزش این کار نیست. اما بايد توجه داشت كه يك اصل مهم رسیدن به نقطه تعادل ميان نظر و عمل است . لازم نيست حتما تأثيرش تأثير نزدیک باشد. اینقدر نزدیک بین نیستیم . اما اینکه کار نظری صرفاً در دایره نظر بگردد و هیچ تأثير عملی در زندگی ما نداشته باشد بنظر ميرسد این هدف گذاری کارآمدی برای زندگی نباشد. و براي شهيد بهشتي در اولويت قرار نداشت پس علم بخاطر خود علم، بدون اینکه بخواهم از ارزشش بکاهم. اما بنظر میرسد که طی کردن مسیر جهت دار در زندگی که ما را به جانبی برساند که آن تصویری که برای خودمان به عنوان آرمان و ایده آل از یک زندگی خوب، از زندگی همراه با رضایت مندی، یک زندگی همراه با حس سعادت، ممکن است ما را در این جهت نتواند راه بری کند و اين كافي نيست.
ممكن است پرداختن مدام به دانشها مارا از وادیهاي روشن زندگی به وادیهاي تاریک زندگی ببرد. علم روشنی آفرین است اما ميتواند تبدیل به حجاب شود. تعبیری از مرحوم بهشتی به كرات شنيده مي شد با اين مضمون كه از همان ابتدا شناخت معرفت و آگاهی را بدان شرط جویا، طالب و پذیرا باشیم، که از آغاز حس کنیم در منطقه نور زندگی قرار گرفته است و نه در وادی ظلمات. اینکه در عرصه عملی زندگی ما را به سمت روشنایی در زندگی و فضیلت مند زندگی کردن راهبری کند. دانشاندوزی و نظرورزیها، بخصوص اگر پیوند نخورند با این هدف گذاریها، هدفگذاریهايي که ما را به سمت فضیلت ببرند ممكن است جاهایی مبدل به ابزارها و وسایلی بشوند که بسیار خطرناک ست. دانش اندوزی در خدمت چيزي قرار میگیرد که بی شباهت به تیغ دادن به دست زنگي مست نیست.
نکته دوم که بسیار مهم ست. فرض كنيد کوشش کردیم در عرصه نظری خودمان را به مبانی استواری برسانیم و براساس آن به یک داوریهايي رسیدیم. خیلی از ما ممكن است در مقطعی از مقاطع زندگی در مورد یک چیزی به جمع بندی برسند با توجه به کوششی که برای شناخت کردیم یا تجربههايي که در میدان عملی بدست آوردیم یک جمع بندی کردیم. یکی از ویژگیهاي یک ذهن نظرورز که میخواهد شناختش از موضوعات را کماکان با تحولات و دگرگونیهايي که موضوعات در جهان دگرگون شونده ما دارند همپا نگه دارد این ست که این داوری همواره بتواند در معرض این باشد که مورد پرسش و نقد قرار بگیرد. کسانی ممكن است در آغاز زندگی علمی یا زندگی اجتماعی یک جا به جمع بندی رسیدهاند اما این فکر اول و آخر آنهاست. این مطلق اندیشیدن ست. و ممكن است ادعایی ناگفته و ناخواسته باشد که گويي ما به حقیقت کما هی هی دست یافته ایم. بدون تعارف ما از سطح انسانهاي واصل و از سطح کسانی که در یک مرتبه از علم هستند که از دسترس بشر معمولی بیرون ست فاصله داريم اینکه فردی ادعا کند که به حقیقت رسیده جز موارد استثنايي بنظر ادعای ناپذیرفتنی است. دیدید کسانی که در عرصههاي مختلف اظهار نظر ميکنند چنان که گويي حقیقت اول و آخر را پیدا کردهاند و من در تعجبم این استحکام از کجاست. به تعبير شهيد بهشتي دو دسته افراد محکم حرف میزنند، یا واصلانند، که خوشا به حالشان که رسیده اند، و چندان به گفتگو و نظرورزی ندارند. عدهاي هم که نمی دانند. با جهل هم می شود محکم حرف زد. من نمیدانم این چه بیماری ست. که گاهی وقتها هم زود به آن دچار ميشوند. بعد در هر عرصهاي هم وارد ميشوند همین طور محکم حرف ميزنند. فقط هم مشکل مربوط به معممين ما هم نیست، اخیرا مكلاهايي داریم که از اینها جلوترند. برای جابجا کردن این شی حداکثر کاری که ميتوانید بکنید این ست که بگوید من گمان ميکنم و فکر ميکنم و … که این بهتر ست. ولی ما شاالله خیلی محکم نظر میدهند. اين در حالي است كه عملا نمي دانيم وقتی چیزی را انجام میدهیم چه مسایلی همراهش هست و غیره. این نوع اظهار نظر دردی را دوا نخواهد کرد. مجبورم با توجه به فرصت اندك باقي مانده نکته به نکته سریع جلو بروم. دومین مسئله یک نظم در اندیشه است. ايشان در مقام نظرورزی و پیوندآن باعمل، منضبط در اندیشیدن و عمل کردن ست. گفتنش آسان ست ولی در عمل که نگاه ميکنیم متوجه ميشویم چقدر لنگ میزنیم. یکی از ویژگیهاي مرحوم شهيد آيت الله بهشتی خارج از عادت خشک ، یک عادت تعیین کننده، به نظم است.ايشان سخت اهل منضبط فکر کردن بود. به قول لایب نیتس تمییز فکر مي كرد. گاهی وقتها اندیشههاي ما شبیه انبارهاي درهم ریخته ست. این انضباط در اندیشه وعمل مهم ست. مرحوم شهيد آيت الله بهشتی که در نظر ورزی منظم مياندیشد و در مقام عملی چه عمل شخصی و چه عمل اجتماعی، نظم را به عنوان یک اصل پذیرفته است . بعضی از دوستان ميگویند شايد ایشان در زمان اقامت شش-هفت ساله در اروپا اين ویژگی را کسب کرد؟ نه واقعيت اين است كه خیلی زودتر، خیلی جوان تر بود که میرسد به این قضیه. انصافا توانستند از وقت خود خوب استفاده کنند. ایشان پنجاه و سه سال عمر کردند اما انصافا ایشان از زندگیشان خوب استفاده کردندايشان مظهر اين كلام بودند كه “توزيع الوقت توسيعه” ايشان اين را به عنوان یک اصل پذیرفته بود. اندیشهاي که منضبط فکر ميکند و گشوده است در مقابل نقد. اندیشهاي ست که هنوز ميتواند باز بماند و وقتی نقدی بر او وارد ميشود بدون اینکه دچار تلاطم درونی شود خونسردانه نقد را پذیرا مي شود و جستجو مي کند که عنصری که برای زندگی او باشد كارآمدباشد آن را پیدا ميکند . بسیاری از افراد هستند که نگهبان اندیشه شان هستند. تا یک جایی ذهن باز ست اما وقتی رسیدند یه یک جمع بندی حتي اگر آن را به زحمت هم بدست آوردهاند برایشان سخت است که آن را باز کنند و مجال بدهند به اندیشه مقابل برای عرض اندام جدی . در پی این نباشند که با طرح این فکر چه خواهد شد به صورت انفصالي يا عصباني ، دنبال پاسخ دهی نباشند. اول دنبال این باشند که آیا عنصر تأثيرگذاری درآن هست یا نیست. مرحوم بهشتی نه تنها مثبت برخورد ميکرد با اندیشههاي دیگران و اندیشههاي مخالفان. حتي کسانی که اندیشه شان را با تلخی طرح میکردند بلکه به استقبال میرفت. جلساتی بود در منزل ما که از اقشار مختلف شرکت ميکردند از دانش آموز تا صاحبان مدارج بالاي علمی. همه احساس ميکردند که اینجا راحت حضور پیدا ميکنند و مرعوب فردی مثل آقای بهشتی نبودند و میتوانستند فکر کرده و هم فکری داشته باشند و ميتوانستند حرفشان را ابراز کنند و برای اینکه ابراز کنند تجربه جدیدی بود. به همان دقتی که به حرف افراد شناخته شده ميدان مي دادند به دانش آموزی که آمده بود و راجع به موضوعی ميتوانست ابراز نظر کند نيز توجه مي كردند. این رويه زمانی ثمربخش و جدی ست که فقط جنبه تاکتیکی هم نداشته باشد. بلکه قبول کرده که ممكن است يك بچه دبیرستانی چیزی گفته باشد که من ندیده باشم. قبول اینکه ما تلاشی کردیم و با همه مهارتها خودمان را رسانده ایم به همچین نقطهاي ، به همین دلیل استقبال ميکرد. و از برخورد بد و تند با افکار و اشخاص به جد پرهیز ميکرد. به همین دلیل از اینکه به وادی جدل بیفتند سخت ابا داشتند. ما داریم اندیشمندانی که معلومات گستردهاي داشته باشند اما مطالبشان معمولا لحن جدل دارد. یعنی اندیشه من درست است و وارد گفتگو با شما شدم تا شما را یک جوری مجاب کنم. این نیست که من هنوز جستجوگرم. من هنوز میدان را باز گذاشته ام. که بتوانم چیزی بهره ببرم. کم هستند افراد این گونه . در برخورد با اندیشه و اشخاص و در برخورد با نقد هم بسیار جالب بودند.
خاطرم هست در اتریش جمعی از دوستان دعوت کرده بودند. در خارج از کشور در آن زمان تعداد دانشجوی مذهبی خیلی کم بود. انگشت شمار. اگر هم بود چندان عرض اندام نمی توانستند بکنند. دو سه نفر از دوستاني که در اتریش بودند از جمله دکترنمازی، دعوت کردند که اینجا بچههاي مارکسیست قدیمی در اروپا قوت بسیاری دارند و ما میخواهیم جلسه گفتگو و طرح مطلب بگذاریم. مرحوم بهشتی قبول کردند. ما با هم همسفر بودیم. در طول سفر ایشان فرصت نماز خوندن پیدا نکردند. وارد شدیم امکانات دانشجویی آن موقع کم بود و همه باید از جیب خودشان ميگذاشتند از جایی امکاناتی نبود ولی اینها خوش انصافی کرده بودند و بالای یک بار جا گرفته بودند. تیپ بچههاي قدر مارکسیست هم بودند. نوع نشستن هم خاص بود. حتی بعضی از پایین مشروب بالا آورده بودند و سیگار بقدری کشیده بودند که چشم چشم رو نمی دید و پنجره رو باز ميکردی سرما میشدند و می بستی نمی شد نفس کشید و وضع عجیبی بود. برخورد مرحوم بهشتی جالب بود. خیلی خونسرد وارد شدند و سلام و عذر خواهی کردند که نماز نخوانده ام و یک حصیر داشت آن گوشه ايستاد به نماز خواندن. بعد بحثی را ارایه کردند با عنوان که اسلام و ماتریالیسم که نوارش موجود است. سه ربع ساعتی در باره این موضوع صحبت کردند و گفت خوب نیم ساعت در اختیار هستم و سؤالاتی که مطرح است بپرسید. یکی بلند شد و شروع کرد به سؤال کردن. نزدیک به صد سؤال شد. شاید بیست دقیقه. بعداز طرح سوالاتش هم رفت بیرون. نحوه برخورد شکننده. و تحريك آميزي را به نمايش گذاشت واکنش ايشان بسيار جالب است . مرحوم بهشتی گفتند که خوب معمول این است که سؤالات دور و بر همان موضوع ارائه شده. من دیدم که نمی توانم در این فرصت کم به همه سؤالات دوست عزیزمان جواب بدهم لذا سه تا از اینها را انتخاب کرده ام که پاسخ بدهم و چقدر خوب بود که این دوست عزیز هم اینجا بودند که ميتوانستیم گفتگو را ادامه بدهیم. سؤالات را پاسخ داد و آمدیم بیرون. نحوه برخورد بسیار آموزنده بود. برخورد باز و تأثير گذاری بود. شسته رفته حتي سؤال آن فرد را در کمال آرامش پاسخ داد. در مورد بسیاری از اندیشهها ایشان اینگونه بود. سعی میکرد در حرف فرد جنبه مثبتی پیدا کند و ارایه کند. جوری که افراد که بلند ميشدند احساس نميکردند که کسی که مهارت پاسخگویی دارد و دیدی چه جوری زمین زد طرف را اصلا قصدش این نبود.
این ایام سالگرد دکتر شریعتی هم هست. براي ورود به مثال يا خاطره دوم دعوت ميکنم دوستان را به خواندن کتاب منتشر شده از ايشان که حاصل چند گفتار در مورد مرحوم شریعتی است.. ببینند فردی با یک اندیشه چگونه برخورد ميکند. در کتابخانه ایشان کتاب اسلام شناسی دکتر شریعتی را خوانده و حاشیه زده و بعد هم جمله اي رویش نوشته بودند مثل اینکه فردی با خودش صحبت ميکند : نمونه یک نقد منصفانه. تاریخ فلان. و نقد از نظر ايشان يعني نقدي كه هم نقاط مثبت و هم کاستیها را میبیند. این کجا و نحوه برخوردهاي جامعه ما کجا که پر تلاطم ست. رگهاي گردن برافروخته ميشود. چه خبره
اما نمونه سوم را باز هم از دكتر شريعتي انتخاب كرده ام. ایشان که به رحمت خدا رفت جمعیتی تشکیل شد تا آثار ایشان به صورت قابل استناد و مفیدی چاپ شود. از جمله مرحوم مهندس بازرگان آقآی حکیمی شهيد مطهري،همسر ايشان سركار خانم شریعت رضوی و … به دلیل نوع برخورد ي هم كه آن ايام پیش امده بود که آقای مطهری و مهندس بازرگان مشترکا نامه اي بیرون دادند اون در نقد اندیشه شریعی که بنظر ميرسید که در آن یک نوع برخورد با نوعی تندروی وجود داشت و مرحوم بهشتی هم بسيار تلاش کرد در صحبت کردن با مرحوم مطهری و مهندس بازرگان که پخش این اطلاعیه متوقف شود و استدلالشان هم اين بود كه اين نحوه برخورد خوب نیست بايد منصفانه بذيريم خدمات دكتر شريعتي را واين كه گاهی وقتها دریچه گشایی کرده برای جوانان ما به سمت اسلام و این نحوه برخورد صحیحی نیست. وسر انجام هر دو آقايان را متقاعد هم کرد. سه ربع ساعت با مرحوم بازرگان صحبت کرد و یک ساعت و بیست دقیقه با مرحوم مطهری که هر دو را مجاب کرد که این کار متوقف شود. بعد فرستاد که جمع کنند این اطلاعيه راپس از فوت دكتر شريعتي بحث اين بود كه آن سه نفر آثار شریعتی را بررسی كنند و آن چیزهایی که بنظر با موازین فکری اسلامی سازگار هست اینها را منتشر ميکنیم و بقیه اش کار ما نیست. سال پنجاه و هشت شد و آقای مطهری به شهادت رسيدند. جلسه متوقف شد با فاصلهاي بالاخره گفتند که جمع شویم و پیشنهاد دادند بجای آقای مطهری آقای بهشتی را انتخاب کنیم.بحث من راجع به این جلسه است. جمع شدند و گفتند که در جلسات پیش که ما تشکیل دادیم همچین چیزی بود و ارزیابی کردیم و براساس این مبنا حرکت ميکنیم. هر کسی اظهار نظری کرده بود. آقای بهشتی معمولاً اواخر بحث اظهار نظر ميکردند. ایشان گفتند که به نظر من مجاز به این کار نیستیم. حدکثر کار این است که موافقت کنیم آثار با کیفیت خوب چاپ شود اگر نظری داریم راجع به آرا ايشان چيزي را حذف نمي كنيم بلكه نظر خود را هم در پاورقي مي آوريم. اما اینکه گزینش بکنیم ما مجاز نیستیم. خوب؟ تا اینجا یک قدم. قدم دوم. ايشان ادامه دادند چه میدانیم شاید در آینده بعضیها متن بالا را خواندند متن پایین را هم خواندند و بعد گفتند بنظر میرسد بالایی بهتر از پایینی بود این ذهن ذهنی است که هنوز مواجهه اش منصفانه و باز ست در عين حال که انضباط دارد اما احترام به رای دیگران را نيز فراموش نمي كنند.، من ندیدم که ایشان با فکر کسی به نحوه استهزا آمیزی رفتار کنند.
کوشش ميکرد که افراد را خوب دریابد و از طرف دیگر در مقام نقد هم درست جنبههاي مثبت و کاستی را با هم ببیند. کوشش ميکرد در این وجه افکار مثبت را بیرون بکشد. دیدید بعضیها کارشان مچ گیری ست. اصلا روحیات جدلی مجال هم اندیشی را از ما گرفته است. آدمها با هم حرف میزنند اما گويي حرف نمی زنند. مثل اینکه پشت یک شیشهاي یکی این طرف نشسته و یکی اون طرف. نه اولي صدای دومي را مي شنود نه دومي صدای اولي را!! حرف میزند من دنبال این هستم که جواب بدهم. هنوز جمله اش تمام نشده در فكر اين هستم كه جوابی دندان شكن به او بدهم وبالعكس! ما هم سخن نمیشویم. دایم از کنار هم عبور ميکنیم. چقدر وقتهاي گرانبهای جامعه صرف این مي شود که حرف يكديگر را بشنویم و بحث بحثی نیست که ثمرهاي داشته باشد. مولا علی مي فرمايند “اضرب الآراء یتولد منه الحقیقه “
نكته مهم بعدي توانایی مرحوم بهشتی در اقناع است. در يكي از جلسات دفتر سياسي حزب جمهوري اسلامي پانزده نفر بودیم روزهای سه شنبه در ساختمان محل خیابان سعدی فکر ميکنم فروردین سال شصت بود. ایشان در این جلسه مسئلهاي را طرح کرد و پیشنهادی بود برای اقدامی داخل تشکل که بالاتفاق مخالف بودیم. عجیب بود که همگي مخالف بودیم. سه ساعت گفتگو طول کشید به غیر از فاصلهاي که رفتند نماز خواندند.
بعد از سه ساعت در جلسه ایشان ما را رساند به جایی که یا موافق شده بوديم یا حداقل ديگر كسي مخالف نبود. نکته مهم این توانایی ست. من گزارشگرم. من یک بار ندیدم در این گفتگو یک جایگاه خاصی فراتر از دیگران بخواهد ايشان براي خود ترسیم کرده باشد.درست است كه در جمع ما ايشان بالاترین سمت را داشتند اما در مقام گفتگو و بحث از این موقعيت هرگز استفاده نمی کردند.
توانایی مهم ديگر ایشان در جمع بندی بود. نه تنها فردی بود که در عرصه نظری هم معتقد به کار و تلاش جمعی بود گذشته از عرصه عملی. و حرکت کند لاک پشتی جمعي را ترجيح میداد به حرکت پرشتاب و تک تازانه. چه در عرصه نظر و چه عمل. ترجیه میداد نه هميشه كه در یک سطح گسترده تری همفکر و همزبان بشویم. تمام لوازم این کار را هم ميپذیرفتند. ممکن است توانایی من کم باشد و شما بتوانید تندتر از من حرکت کنید اما یک خورده دندان روی جگر بگذارید و ميارزد. آرام و کنده اما با ثبات و جمعي حركت كنيم.
و در هر مرحله هم جمع بندي مشخصي بايد از كار خود داشته باشيم، ببینیم کجاها نقاط قوت ماست و کجاها نقاط ضعف ماست. اگر نسل کنونی اینگونه حرکت نکند بنظر من خیلی ضرر کرده ایم. دوباره از نو همه چیز را تجربه کند و نمی توان از پشت سر بهره ببرد. وقت شتابزدگی در این عرصهها باشد. و برخوردهای غیر واقع بینانه از هر سمت نگاه بیمارگونهاي که نقطه مثبتی در هيچ حركتي هم نمی بیند. هر دو هیچ دردی را از ما دوا نمی کند. ميخواهم با عنوان کسی که مانند شما روزگاری در همین جامعه فراتر از دغدغههاي فردی دغدغههاي اجتماعی داشته، تجربهاي بگویم. میخواهم عرض کنم با همه آنچه پشت سر گذاشتیم الان آدمهایی ميخواهیم با ظرفیت. بنظرم آدمهایی میخواهیم که بتوانند با اندیشهها درست مواجه شوند و واقع بینانه و منصفانه و با مبانی روشن. نگذاریم عواطفمان ما را این سمت و آن سمت هرکجا که ميخواهد بکشد . بهره بگیریم از این تجربههايي که پشت سر هست.
گزارشی که خدمت دوستان دادم از این باب بود که گوشههايي از تجربه یک فرد را خدمتتان بیان کنم. امیدوارم در حدی زمانی که در اختیار من بود زمینههايي را فراهم کنم تا هم ما و هم شما با طرح این سؤالها به سراغ زندگی فردی و اجتماع برویم تا بتوانیم حرکتمان را به حرکتی مبدل کنیم تا برای فرد و جامعه مثمر ثمر باشد.
منبع: سایت دین و اقتصاد
* این متن، سخنرانی پیاده شده فرزند آیت الله شهید دکتربهشتی در موسسه دین و اقتصاد است













