آیت الله تهرانی: مصیبت تاریخی اسلام، زمامداری فاسقان ظاهرالصلاح
چکیده :فُسّاق ظاهرالصلاح، زمام امور اجرایی را در سطح جامعه به دست گرفتند و جامعه اسلامی رو به فساد رفت. اینها زمام امور اجرایی جامعه را به دست گرفتند و چون به وظیفه الهی عمل نكردند، جامعه روز به روز، رو به فساد رفت. مصیبت واقعی این بود. اگر فاسق بودند ولی ظاهرالصلاح نبودند مشكل زیادی نبود، مردم هم فریب نمیخوردند....
آیتالله مجتبی تهرانی در یازدهمین جلسه حیا در بعد اخلاقی به معرفی ریشه بیحیایی پرداخت و عوامل ترویج بیحیایی و راهكارهای مقابله با آن را تشریح كرد.
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به حیا بود، عرض كردم یكی از بزرگترین مشكلات جامعه ما ترویج بیحیایی است. من در بحث حیا تقسیماتی را هم عرض كردم و در جلسه گذشته حیا را در سه رابطه از نظر ارزشی و فضیلتی، از نظر زیبایی و از نظر كاربردی در جامعه تقسیم كردیم…
ریشه حیا «قوت نفس و ایمان»
ما در روایاتمان در باب مسئله حیا، حیای ممدوح و حیای مذموم داریم. الآن از نظر ریشهیابی، مطلبی را عرض میكنم و بعد وارد میشوم و این تقسیمبندی را توضیح میدهم. كسانی كه اهل حیاء هستند و دستشان به عمل زشت آلوده نمیشود و خودداری میكنند، یعنی این حالت، مانع انجام عمل قبیح یا مانع ترك عمل نیك میشود، قوت انسانی و ایمانی دارند. در ارتباط با قبح هم گفتیم كه ما یك قبح عقلی داریم و یك قبح شرعی داریم.
ریشه حیا از قبایح عقلی چیست؟ اینكه كسی قبح عقلی انجام نمیدهد بهخاطر قوت روح انسانیِ او است، چون این از مختصاتِ انسان است. میگویند: قوت نفس، اینجا نفس به معنای بُعد انسانیاش است. این حیا كاشف از این است كه بُعد انسانیاش قوی است. در ارتباط با قبح شرعی، این حیا كاشف از این است كه شخص، قوت ایمانی دارد. هر دو حكایت از قوت میكند؛ یكی قوّت روحِ انسانی و یكی قوّت بُعد ایمانی. این دو تا است كه موجب میشود شخص، دستش به عمل زشت آلوده نشود.
ریشه بیحیایی «ضعف نفس و ایمان»
در مقابل، كسانی كه لااُبالی هستند و دستشان به عمل قبیح آلوده میشود، چه قبح انسانی و چه قبح شرعی، یعنی گناه، چه در ارتباط با ارتكاب حرام و چه در ارتباط با ترك واجب، این بیحیایی كاشف از این است كه شخص یا از نظر بُعد انسانی ضعف دارد، یا از نظر ایمانی ضعف دارد. همه اینها را گفتیم و ریشهیابی هم كردیم.
حیا از انگشتنما شدن در محیط لاابالیگرها
حالا سراغ آن تقسیمبندی میرویم؛ انسانهایی هستند كه وقتی در محیطها یا شرایطی قرار میگیرند، دستشان آلوده به عمل قبیح میشود و یا فرض بفرمایید واجبی را ترك میكنند یا عمل غیرشرعی را مرتكب میشوند از نظر شرعی یا انسانی فرقی نمیكند. چه فعل و چه ترك، زشت و قبیح است، وقتی در محیطِ عرفیِ لااُبالی قرار میگیرد، خلاف را مرتكب میشود. این شخص چون بُعد انسانیو بُعد ایمانیاش ضعف دارد، مرتكب عمل قبیح میشود.
معنای تسامح عرفی
ما به این حالت میگوییم «تسامح عرفی». اگر از او بپرسی فلانی چرا نمازت را نخواندی؟ میگوید: جایی بودم كه خجالت میكشیدم. خجالت میكشیدی؟ از چه كسی؟ از چه چیزی؟ یا اینكه میگوییم: فلانی! این چه كاری بود كه كردی؟ این كار كه حرام بود! میگوید: خوب اگر نمیكردم، در این جمع انگشتنما میشدم. شرایط محیط عرفیِ لااُبالی، موجب میشود مرتكب فعل قبیح یا ترك واجب شود. بعد هم كه از او میپرسی: چرا؟ میگوید: خجالت كشیدم! در اینجا حیاء را مصرف میكند.
حیای ضعف و حیای قوت
حیا به معنای واقعیاش، ممدوح است، لذا در روایات ما بر محور همین حیای ممدوح بحث كردهاند، چون در عرف این حیا متداول است. البته این تقسیمبندیِ حیای ممدوح و مذموم را هم كردهاند. من این مقدمه را برای این گفتم كه روایاتی را كه میخوانم، معنایش مشخص شود. در روایتی از امام صادق(ع) دارد كه حضرت فرمود: «الْحَیَاءُ عَلَى وَجْهَیْنِ فَمِنْهُ الضَّعْفُ وَ مِنْهُ قُوَّةٌ»، با این مقدمهای كه گفتم دیگر خیلی روشن میشود.
یك قسم از حیا كشف از ضعف میكند و یك قسم آن كشف از قوّت در بُعد انسانی و در بُعد ایمانی میكند، «وَ إِسْلَامٌ وَ إِیمَانٌ»(بحارالأنوار، ج68، ص334) حالا معنای روایت دیگر تقریباً روشن میشود كه حضرت این را ریشهیابی كردند.
حیای عقل و حیای حُمق
در روایتی از پیغمبر اكرم است كه فرمودند: «قال رسولالله(ص): الْحَیَاءُ حَیَاءَانِ حَیَاءُ عَقْلٍ وَ حَیَاءُ حُمْقٍ فَحَیَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَیَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ»(بحارالأنوار، ج68، ص331) آن حیایی كه پشتوانهاش قدرت روحیِ انسانی است، حیای علم است و آن حیایی كه پشتوانهاش ضعف انسانی و ایمانی است، حُمق و جهل است.
خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو!
من خواستم این تقسیمبندی را بگویم، البته بحثم تا حدودی كامل نیست. ما در روایات مواردی را میبینیم كه رویشان دست میگذارند كه اینها حیای مذموم است كه تو از آنها به «خجالت» تعبیر میكنی. ما موارد متعدّدی داریم كه میگویند: این خجالت یعنی چه؟ مثل همین عمل به واجبات و ترك محرمات. اگر كسی واجبی را عمل نمیكند و میگوید: خجالت میكشم، عمل حرام مرتكب میشود.
شما را به خدا قسم اصلاً این جمله «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»، حرف صحیحی است؟ حماقت هم حدّی دارد! این همان حیای حُمقی است كه در روایت بود. من هیچ حرفی را از خودم نمیگویم. از چه كسی خجالت كشیدی؟ برو از خدا خجالت بكش! حالا من دو سه مورد از آن موارد را عرض میكنم.
موارد مختلف حیای حُمق
حیا در «سؤال كردن»
یكنفر، چیزی را نمیداند و نمیرود بپرسد كه آگاه شود. چرا؟ میگوید: خجالت میكشم كه بپرسم. این حیای حُمق است. ما در یك روایت از امام صادق(ع) داریم كه فرمودند: «یَا ابْنَ النُّعْمَانِ! لَا تَطْلُبِ الْعِلْمَ لِثَلَاثٍ لِتُرَائِیَ بِهِ وَ لَا لِتُبَاهِیَ بِهِ وَ لَا لِتُمَارِیَ» برای این سه چیز دنبال تعلّم و یاد گرفتن علم نرو! اینكه انگشتنما شوی، پُز بدهی یا با مردم مجادله كنی.
«وَ لَا تَدَعْهُ لِثَلَاثٍ رَغْبَةٍ فِی الْجَهْلِ وَ زَهَادَةٍ فِی الْعِلْمِ وَ اسْتِحْیَاءٍ مِنَ النَّاس»(بحارالأنوار، ج75، ص291) برای سه جهت نیز یاد گرفتن را رها نكن! «رَغْبَةٍ فِی الْجَهْلِ» یك: دوستی نادانی؛ یعنی میگوییم: چرا نمیروی یاد بگیری؟ میگوید: حالا اگر بدانم چه میشود؟ ندانم بهتر است. این را میگویند: «رَغْبَةٍ فِی الْجَهْلِ». دو: «زَهَادَةٍ فِی الْعِلْمِ» یعنی همینقدر كه میدانم بس است، این را میگویند: «زَهَادَةٍ فِی الْعِلْمِ».
بحث من مربوط به این مورد سوماست، «وَ اسْتِحْیَاءٍ مِنَ النَّاس» خجالت میكشد برود بپرسد. خجالت میكشد برود مسئله شرعی را بپرسد. این حیا، حیای حُمق است و مذموم است. این اصلاً حیا نیست كه فرد میگوید: خجالت میكشم.
حیا در گفتن «نمیدانم»
دوم؛ چیزی را نمیداند و نمیگوید كه نمیدانم، چون خجالت میكشد كه بگوید نمیدانم. ببینید روایات ما چهقدر ظریف برخورد میكنند. روایتی از علی(ع) است كه فرمودند: «لا یستحیین أحد إذا سئل عما لا یعلم أن یقول لا أعلم»(غررالحكم، ص48) خجالت نكش آقا! نمیدانی؟ بگو نمیدانم. «و لا یستحیین أحد إذا لم یعلم الشیء أن یتعلمه»(. خصائصالأئمة(ع)، ص94) این روایت یعنی اگر چیزی نمیدانی، خجالت نكش، برو بپرس.
همین الآن یاد قضیهای افتادم كه این را شخصی برای من نقل كرد كه فوت كرده است. محلهاش را نمیگویم، او به من گفت من در یك جای عمومی به یكی از علمای بزرگ و مشهور تهران برخورد كردم. سلام كردم. ایشان خیلی هم ادب كردند. از ایشان یك مسئله شرعی سؤال كردم. ایشان فكری كرد، سرش را بلند كرد و گفت: مثل شیر یادم نیست! هیچ هم خجالت نكشید، با این كه میشود گفت: ایشان از أعلم علمای تهران هم بود. «لا یستحیین أحد إذا سئل عما لا یعلم أن یقول لا أعلم» گفتن «نمیدانم» كه خجالت ندارد.
حیا در «گفتن سخن حق»
آنجایی كه حق را میدانی و چون خجالت میكشی، ابراز نكنی نیز حیای احمقانه است. روایت از علی(ع) است كه فرمودند: «من استحیا من قول الحق فهو أحمق»،(غررالحكم، ص70) اگر كسی بگوید خجالت كشیدم كه حرف حق را بزنم، آدم احمقی است. نگاه كنید چه تعبیری است!
در این جلسه من چارهای جز این ندارم كه اینها را فهرستوار بگویم. «وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیی مِنَ الْحَق»(سوره الاحزاب، آیه 53) این آیه قرآن است. خدا از بیان حق حیاء نمیكند.
غرضم این بود كه این تقسیمبندی را فهرستوار بگویم والا بحث مفصلی است و من هم فرصت ندارم. این را هم گفته باشم كه این تقسیمبندی هم در روایات ما است و هم در مباحث اخلاقی ما است و از نظر ریشهای هم گفتم كه ریشهاش چیست. آنهایی كه اهل حیا هستند، چه در رابطه با قبح عقلی و چه در رابطه با قبح شرعی، كسانی هستند كه از نظر بُعد انسانی و از نظر ایمانی قوی هستند و كسانی كه ضعف ایمانی یا ضعف نیروی انسانی دارند، در وادی بیحیایی قرار میگیرند و نمیتوانند پردهداری كنند و در جامعه پردهدَر میشوند.
مقابله با ترویج بیحیایی
و خصوصاً این تعبیر را عرض میكنم كه «یكی از مشكلات بزرگ جامعه ما ترویج بیحیایی است». در این بحث حیا مكرر از من سؤالی شده است كه راهحل این مشكل چیست؟ شاید در ذهن بسیاری از شماها هم همین آمده باشد. این مسئله یك چیز عادی هم هست. گفت: چرا مشكل را میگویی ولی راه حل آن را نمیگویی؟ بیانصاف نیستم حق هم با آنها است.
ترویج بیحیایی
من مقدمهای را بگویم بعد وارد راه حل مشكل میشوم. ترویج بیحیایی دو تصویر دارد، گاهی ترویج بیحیایی به صورت ترویج زشتیها و اعمال قبیح در سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری است. فرد شاخصی كه مروج این نوع بیحیایی در جامعه ما است، رسانهها هستند كه چه از نظر دیداری، چه گفتاری و چه رفتاری پردهدری میكنند. ظاهراً كسی هم در حرف من تأمل ندارد كه رسانهها در جامعه مروج بیحیایی هستند.
سكوت در برابر بیحیایی
گاهی ترویج بی حیایی نمیكنند، یعنی اعمال زشت را ترویج نمیكنند، بلكه سكوت میكنند و با عمل زشتی كه در جامعه واقع میشود، برخورد نمیكنند. این هم ترویج بی حیایی است. كسانی كه در جامعه مسئولیت دارند با هر عمل زشت در بُعد دیداری، گفتاری و رفتاری كه برخورد كنند، اگر به وظیفهشان عمل نكنند، اینها هم بی حیایی را ترویج دادهاند. یعنی بازگذاشتن میدان در جامعه برای انجام كار زشت، ترویج بیحیایی است. پس ترویج دو نوع است. دقت كنید كه من اینها را از هم جدا كردم.
فضای پنجم حاكم بر چهار محیط، فضای حكومت است:
بحث من در گذشته در مورد تربیّت بود، عرض كردم كه انسانها در چهار محیط خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی، روش رفتاری میگیرند. در آنجا تعبیری داشتم كه گفتم ما فضای پنجمی داریم كه این فضای پنجم، حاكم بر آن چهار محیط است. مثلاً اگر محیط خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی نقش سازندگی داشته باشند، امّا فضای پنجم كه حاكم بر هر چهار محیط است میتواند تمام زحمات آنها را خنثی كند.
اگر فضای پنجمی كه حاكم بر چهار محیط است، نقش سازندگی داشت، «سطح جامعه» به سمت سازندگی میرود؛ حتی اگر بعضی از این محیطها نقش تخریبی داشته باشد. اما اگر آن فضا نقش تخریبی داشت، نقش سازندگی این فضاها تضعیف میشود و بلكه از بین میرود.
اینها بحثهایی بوده كه من در سابق كرده ام. من این بحث را با بحثی كه امروز در این جلسه گفتم، تلفیق میكنم تا راه حل مسئله روشن شود. من دیگر چارهای ندارم و مجبورم از بحث تربیت وارد بحث حیا شوم. حالا این دو تا را به هم متصل میكنم.
راه حل اصلاح بیحیایی در جامعه
حالا سراغ راه حل مشكل برویم. راه حل این مشكل كه در سطح جامعه وجود دارد، چیست؟ راه حل این است كه حاكمان جامعه، یعنی سازندگان فضای پنجم، دارای صلاحیت باشند. اگر اینها افراد صالح باشند، مشكل هم در بحث فضای پنجم و هم در نقش سازندگی چهار محیط اول، حل میشود.
اصلاح فقیهان و اصلاح مسئولان
در جامعه دو دستهاند كه فضاساز هستند، اگر اینها اصلاح شوند، جامعه روی صلاح خواهد دید. من اول یك روایت میخوانم و بعد مطلب را توضیح میدهم. روایت از پیغمبر اكرم است كه فرمودند: «قال رسولالله(صلیاللهعلیهوآلهوسلم): صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلُحَا صَلُحَتْ أُمَّتِی» حضرت فرمودند: دو گروه از امّت من هستند كه اگر صالح و شایسته باشند، جامعه و امت من هم رو به صلاح میرود، «وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی» اگر این دو گروه فاسد باشند، جامعه هم رو به فساد میرود، «قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمَا» از پیغمبر سؤال كردند كه این دو گروه و دو صنف كه میفرمایید، چه كسانی هستند؟ «قَالَ الْفُقَهَاءُ وَ الْأُمَرَاءُ»(بحارالأنوار، ج2، ص49) دسته اول فقها یعنی علما و دانشمندانی كه معارف و احكام شرعیه را میدانند و دسته دوم هم اُمَرا یعنی كسانی كه زمام امور اجرایی جامعه را در دست دارند، هستند.
وظیفه فقها و امرا: تبیین دین و اجرای آن
كار فقها امور فرهنگی است و كار اُمَرا امور اجرایی است. اینها اگر صالح شدند، جامعه هم صالح میشود. معنای این كه صالح شدند یا فاسد شدند، چیست؟ معنایش این است كه به وظیفهای كه خداوند به آنها محول كرده است، عمل كنند. وظیفه علما و فقها یك وظیفه فرهنگی است، یعنی اینها باید بیایند احكام شرعیه را تبیین كنند، معارف الهیه را بگویند، بایدها و نبایدها را به تعبیر خیلی ساده برای مردم بیان كنند.
این وظیفه فقها است. وظیفه اُمَرا چیست؟ وظیفه اینها پیاده كردن احكام شرعیه در سطح جامعه است، چون اینها مسئول اجرایی هستند. اینها باید احكام شرعیه را اجرا كنند.
«سكوت» ترویج بیحیایی است
در اینجا میخواهم این نكته را عرض كنم كه فقها و عالمان دینی كه وظیفه تبلیغ دین و آموزش احكام الهی را دارند، اگر در برابر بیحیاییهایی كه در جامعه میشود، سكوت كنند، یا مجریان و مسئولان امور حكومتی كه وظیفه اجرای احكام را دارند، اگر در برابر بیحیاییهایی كه در سطح جامعه اتفاق میافتد، كاری نكنند، همین سكوتشان ترویج بیحیایی است.
اگر مردم و جامعه منحرف شوند و فقها چیزی نگویند و كسانی كه وظیفه اجرایی دارند، دست روی دست بگذارند و كاری برای اصلاح جامعه نكنند، این خودش ترویج بیحیایی است. چه رسد به اینكه نعوذ بالله خودشان بیحیایی را ترویج كنند.
فقها و امرا باید دوشادوش هم كار كنند
اینطور نیست كه فقها و امرا از یكدیگر جدا باشند، باید موازی با هم كار كنند. كار فرهنگی و كار اجرایی باید دوشادوش جلو رود والا اگر كار فرهنگی شود، اما كار اجرایی نشود، بیفایده است. هرچه فقها داد بكشند و از اینطرف اُمَرا عمل نكنند، فایدهای ندارد. چون برخی از شما راه حل مشكل جامعه را خواستید، من این مطالب را میگویم.
هر كس به وظیفه شرعیاش عمل نكند، فاسق است
ضمناً این را هم بدانید كه این مصیبت برای جامعه اسلامی تازگی ندارد. ما در باب احكام داریم كه اگر كسی به وظیفه شرعیاش عمل نكرد، مرتكب حرام شده است. سراغ اهم واجبات برویم. اهم واجبات چیست؟ «امر به معروف و نهی از منكر» با آن مراتبی كه شنیدید.
اگر كسی به این اهم واجبات در سطح جامعه عمل نكند، یعنی آن كسی كه در این رابطه وظیفهای دارد، اگر به این وظیفه عمل نكند، فاسق است. این كه میگویم خیلی روشن است، همه اینها مسئله شرعی است؛ این شخص فاسق است. این مصیبت بزرگ از صدر اسلام بعد از پیغمبر اكرم در جامعه اسلامی شروع شد.
مصیبت تاریخی اسلام، زمامداری فساق ظاهرالصلاح
فُسّاق ظاهرالصلاح، زمام امور اجرایی را در سطح جامعه به دست گرفتند و جامعه اسلامی رو به فساد رفت. اینها زمام امور اجرایی جامعه را به دست گرفتند و چون به وظیفه الهی عمل نكردند، جامعه روز به روز، رو به فساد رفت. مصیبت واقعی این بود. اگر فاسق بودند ولی ظاهرالصلاح نبودند مشكل زیادی نبود، مردم هم فریب نمیخوردند.
به تعبیر من اگر بیریا و بیدین بودند این همه مصیبت به بار نمیآمد. اگر باصفا بودند ولی در وظایف شرعی كاهل بودند، مردم سراغ اینها نمیرفتند. مصیبت «فاسق ظاهرالصلاح» بالاتر از فاسقی است كه ظاهرالصلاح نیست.
من تا حدودی خواستم راه حل مشكل را بگویم. راه حل چیست؟ فضاسازان باید اصلاح شوند تا جامعه اصلاح شود. فضاسازان باید به وظایفشان عمل كنند والا وضع جامعه همین است كه میبینید. اینهایی كه میگویم، استدلالی است و همه دلایل را هم گفتم و پیش آمدم. سؤال كردید راه حل چیست، من هم روایت خواندم. راهش این است. دیگر بهتر از این میخواهید؟
كار فرهنگی، بدون كار اجرایی جواب نمیدهد
عالم دینی هر چه كار فرهنگی كند، تا اجرا نشود، هیچ اثری ندارد و جامعه اصلاح نمیشود. اینها باید هماهنگ جلو بروند. اینها باید اصلاح شوند، ما راهی جز این نداریم. من در این بحث حیا وارد فضای پنجم شدم و گفتم كه اگر امرا قابل اصلاح هستند، باید آنها را اصلاح كرد. چون اینها نقش اساسی برای پیاده كردن احكام را دارند.
كار فرهنگی، بدون اجرا ذهنیت گرایی است!
ذهنیت گرایی به چه درد میخورد؟ مهم این است كه احكام در سطح جامعه عمل شود. پردهدری را در سه رابطه گفتم و همه را هم بحث كردم و گفتم مصیبت بزرگ ما از صدر اسلام همین بوده است. گفتم اگر این ظاهرالصلاحها نبودند، كاراصلاح جامعه آسانتر بود. این ظاهرالصلاحها مشكل را پیچیده كردهاند. خدا انشاءالله جامعه را نجات دهد.













