سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » خاطره ای از شرافت و سادگی میر اسماعیل موسوی و آرزویی برای امروزی ها...

خاطره ای از شرافت و سادگی میر اسماعیل موسوی و آرزویی برای امروزی ها

چکیده :در آن روز صف نانوایی خیلی شلوغ بود. آقایی درون صف بود که از خستگی و معطلی زیاد در رنج بود . در آن هنگام شروع کرد به بیراه گفتن به نخست وزیر. نه یکبار که چندین بار. در آخر هم گفت: این ها خودشان نانوائی مخصوص دارند و از درد مردم بی خبرند....


«محمد علی سبحانی» یکی از دیپلمات های سابق و باسابقه کشور در یادداشتی کوتاه اما جذاب و آموزنده، خاطره ای از شرافت و بزرگواری میر اسماعیل موسوی پدر میرحسین نخست وزیر دفاع مقدس را نقل کرده است.

او به محله سکونت میراسماعیل موسوی اشاره می کند و خاطره ای از زمان جنگ را به یاد می آورد و در انتها این آرزو را می کند : به امید آن روزی که جامعه ما به آن درجه از رشد و بردباری برسد که مسائل انسانی و حقوق انسانی بر همه مسائل سیاسی مقدم باشد.

متن این  یادداشت که  به مناسبت چهلمین روز در گذشت میراسماعیل موسوی در اختیار کلمه قرار داده شده به شرح زیر است:

همه می دانیم در تمام دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق و دفاع مقدس که ملت ایران در مقابله تهاجم ظالمانه رژیم ستمگر بعثی عراق مقاومت نمود فرزند میراسماعیل نخست وزیر بود و با مدیریت مثال زدنی خود در اداره امور کشور، پشتیبانی جنگ را بر عهده داشت.

حمایت امام راحل از میرحسین به گونه ای بود که او آن روزها در آسمان سیاست ایران ستاره ای درخشان بود.

پدر نخست وزیر اما قبل و بعد از مسئولیت پسرش هیچ تغییری نکرد همان خانه ، همان مغازه و همان زندگی ساده را در محله قدیمی درخوانگاه تهران ادامه داد و در همه مصائب و مشکلات مردم شریک بود.

میراسماعیل در همان مغازه و خانه نشست و زندگی ساده خود را بدون تاثیرپذیری از رفت و آمد قدرت در خانواده و اطرافیان ادامه داد تا آنکه در روز 10 فروردین در غربت و دوری، در اوج شرافت و پاکی و با افتخار به خاطر تربیت فرزندان پاک و با صداقت چشم بر جهان بست.

خاطره ای که قصد بازگوئی آن را دارم ،مربوط به زمانی است که در محله «گذرقلی» نزدیک ترین محله به «درخوانگاه»در خانه ای استیجاری زندگی می کردم.

خدای رحمت کند صاحب خانه مرحوم حاج ابوالقاسم جهرودی که مرحوم میراسماعیل را به من معرفی کرد و از پاکی و شرافت و بزرگواری او سخن به میان آورد.

با اینکه با میرمحمود در وزارت خارجه همکار و دوست صمیمی بودم اما پدر او را نمی شناختم ولی با دیدن رفتار و ادب میراسماعیل در محل، ارادتم به او هم بیشتر شد و این مساله را بارها به او گفته بودم.

ایام جنگ بود روزی در صف نانوایی بربری که بین گذر قلی و بازارچه شاپور واقع شده است برای گرفتن نان ایستاده بودم .میراسماعیل نیز در همین صف ایستاده بود و در انتظار نوبت بودیم.

شاید به خاطر برخی افراد باشد که به خاطر محدودیت های دوران جنگ مشکلات معیشتی مردم زیاد بود، به دلیل قطع برق نانوائی ها با مشکل مواجه می شدند و گاهی ساعت ها طول می کشید تا انسان مایحتاج زندگی یعنی نان را تهیه کند.

در آن روز صف نانوایی خیلی شلوغ بود. آقایی درون صف بود که از خستگی و معطلی زیاد در رنج بود . در آن هنگام شروع کرد به بیراه گفتن به نخست وزیر. نه یکبار که چندین بار. در آخر هم گفت: این ها خودشان نانوائی مخصوص دارند و از درد مردم بی خبرند.

برخی از افرادی که در صف بودند میراسماعیل را نمی شناختند. ابتدا کسی چیزی نگفت. سید نیز سر به زیر ساکت ایستاده بود. با استمرار اعتراضات مردم، خودم و چند نفر دیگر به او نزدیک شدیم و پدر میر حسین را که در صف طولانی نانوائی ایستاده بود به او معرفی کردیم. مرد ساکت شد. سکوت و آرامشی که این لحظه و لحظاتی از این دست آسمان و زمین ایران را در دوران دفاع مقدس نورانی و معطر می نمود حاکم شد.

به راستی آن همه مشکلات و گرفتاری ها دوران جنگ را مردم با روح همدلی و صداقت تحمل می کردند.

در حرم سیده معصومه حضرت زینب سلام الله علیها بودم که پیامک خبر درگذشت میراسماعیل به دستم رسید در همانجا به یاد این خاطره افتادم و به منزل که رسیدم شروع به نوشتن آن کردم تا ادای احترامی باشد به او و تسلیتی گفته باشم به خانواده محترم موسوی و دوستان عزیزم میر محمود موسوی و حسین شریف زادگان و پدر شهیدان و خواهران موسوی و به ویژه به سرور ارجمند مهندس میر حسین موسوی.

به امید آن روزی که جامعه ما به آن درجه از رشد و بردباری برسد که مسائل انسانی و حقوق انسانی بر همه مسائل سیاسی مقدم باشد. و با آرزوی دورانی که جامعه ایرانی به آن درجه از آگاهی و مدارا برسد که هیچ کس درد هجران نکشد و حقوق انسانی و شهروندی حاکم و محکوم یکسان رعایت شود.


58 پاسخ به “خاطره ای از شرافت و سادگی میر اسماعیل موسوی و آرزویی برای امروزی ها”

  1. سرزمینم ایران گفت:

    خدایش بیامرزد. پروردگارا رفتگانمان را پردیس نصیبشان فرما و زندگانمان را آزادی.

  2. مینا گفت:

    خدا رحمتش کنه.

  3. ناشناس گفت:

    درود بر صدیقان و صالحین روزگار و با بصیرتان حقیقی . یا حسین میر حسین

  4. محسن گفت:

    بنده از طرفداران میر حسین هستم خداوند پدر ایشان را رحمت کند ولی اغراق را شایسته نمی دانم پیروزی از ان جامعه ای است که تقوا صبر و اعتدال را شیوه خود سازد مانند میر حسین پس از او بییاموزیم

  5. اگاهی گفت:

    درایران هر کس انسان بودوخدمت گذار جاش داخل زندان و فتنگر است . هر کس دزد چابلوس و……………. کسی نمی پرسه که بااین بیت المال و این ملت چیکار می کنی. روحش شاد است و امرزیده .

  6. محمد سبز گفت:

    خدا بيامرزد اين انسان فروتن را كه فرزند دلاوري را براي اين كشورتربيت كرد

  7. حسن گفت:

    درود برمیر حسین عزیزوسرافرازودرود برروان پاک میراسماعیل

  8. عبدالواحد گفت:

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

    اینا جلوۀ عشق است ،شما خون خودتو کثیف نکن برادر