سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

غافلگیری و غافلگیری معکوس

چکیده :بررسی دقیق الگوی فعالیت سیاسی احمدی‌نژاد و اطرافیانش مجالی دیگر می‌طلبد، اما به نظر می‌رسد "اصل غافلگیری" در مرکز این الگو قرار دارد....


کلمه-رضا نبویان: در طول انتخابات ریاست‌جمهوری در سال 1384 و پس از آن، احمدی نژاد و همراهانش نشان دادند از توانایی بالایی برای بهره‌برداری از موقعیت‌ها و کنارزدن مخالفان خود، از هر جناح و گرایشی، برخوردارند. در حالی که این گروه بخشی از جناح راست سنتی دانسته می‌شد، و در مقایسه با سایر گروه‌های فعال در تبلیغات انتخاباتی کم‌شانس‌ترین تلقی می‌شد، نتیجه نهایی انتخابات سال 84 برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه به سود آنها بود. نکته اینجاست که جناح اصلاح‌طلب تنها بازنده انتخابات نبود، بلکه جناح راست سنتی نیز در عمل و به تدریج کنار گذاشته شد. البته سران جناح راست سنتی، به خصوص حزب موتلفه اسلامی، بارها با تاکید بر پیشینه احمدی‌نژاد و وعده‌های انتخاباتی وی کوشیده‌اند خود را در پیروزی وی سهیم معرفی کنند، ولی در واقع امر چنین نبوده و وی نیز هیچ‌گاه خود را وامدار آنها ندانسته است. تاکید چندباره همراهان احمدی‌نژاد مبنی بر آنکه پیروزی وی حزبی نبوده است، پیامی آشکار خطاب به این افراد به شمار می‌آید که انتظار سهم چندانی از کیک قدرت نداشته باشند، و اگر به امتیازی دست می‌یابند، زیاده‌خواهی نکنند. این دو جناح در سالهای اخیر چاره‌ای جز عقب‌نشینی بیشتر نداشته‌اند و تاکنون فرصت و توانایی مقابله با راهبردها و تاکتیک‌های دولت را پیدا نکرده‌اند. در حالی که اصلاح‌طلبان به دلایل گوناگون همچنان در حاشیه مانده‌اند و نتوانسته‌اند موقعیت گذشته خود را بازیابی کنند، بسیاری از فعالان راست سنتی به طیفی از اقدامات غیرموثر مانند سکوت، همراهی آمیخته با اکراه یا ابراز مخالفت علنی اکتفا کرده‌اند. جالب آنکه دولتمردان بارها، و در مقاطع گوناگون، نشان داده‌اند که نه از حمایت‌های این جناح دلگرم شده‌اند و نه از مخالفت‌هایش نگران.

در این‌باره تحلیل‌های فراوان و متفاوتی بیان شده است، و عموم صاحب‌نظران به درستی نقاط ضعف هر دو جناح را در قدرت‌گیری و تثبیت دولتمردان فعلی موثر دانسته‌اند. بر این اساس، احمدی‌نژاد و اطرافیانش توانسته‌اند با تمرکز بر نقاط ضعفی مانند ناتوانی این جناح‌ها از عرضه برنامه‌ای عامه‌فهم و مرتبط با مسائل و مشکلات عینی مردم، کرسی‌های قدرت را در قوه مجریه، و تا حدودی در قوه مقننه، به دست آورند و برنامه‌های خود را پیش ببرند. همچنین شاید اگر دو جناح اصلی کشور توانسته بودند ضمن بازنشسته‌کردن برخی فعالان همیشگی و تکراری خود چهره‌های جدیدی را پرورش دهند و معرفی کنند، روند بازی به گونه دیگری رقم می‌خورد. به نظر می‌رسد این تحلیل ضمن آنکه واقع‌بینانه است، با توجه به نکته دیگری تکمیل می‌شود، و آن طرح قواعد جدیدی برای بازی در عرصه سیاست است. به عبارت دیگر، احمدی نژاد با کنارزدن قواعد جاافتاده بازی سیاسی در ایران پس از انقلاب و بهره‌گیری از الگویی جدید، توانست تمامی گرایش‌های موجود را کنار بزند و سردرگم کند. بنابراین، ناکامی این گرایش‌ها در اتخاذ اقدامی موثر برای کندکردن سرعت دولتمردان، هم به خاطر نقاط ضعف آنها بوده است، و هم از عدم تطبیق خود با این الگو ناشی شده است.

اگر ناکامی گرایش‌های سیاسی از مقابله با این وضعیت قابل توضیح و توجیه باشد، ناتوانی قشرهای ناراضی جامعه از تغییر شرایط موجود اهمیت بیشتری برای بررسی دارد. در حالی که قشرهای ناراضی در این سال‌ها مخالفت خود را به اشکال گوناگون نشان داده‌اند، در عمل دستاورد چندانی به دست نیامده است. جالب آنکه تاکنون نه سکوت، نه شایعه، نه اعتصاب و نه حتی اعتراض، دولتمردان را از پیشبرد بی‌مهابای برنامه‌هایشان بازنداشته است. انتقادات به سياست‌هاي داخلي و خارجي دولت حتي در مطبوعات همسو هم، به رغم لفاظي‌هاي رايج، مورد توجه و پيگيري نبوده است. عملکرد دولت احمدی‌نژاد، به خصوص پس از انتخابات سال 1388، به گونه‌ای است که گویی از محیط اجتماعی شهرها هیچ اثری نمی‌پذیرد و نیازی به شنیدن صدای مردم ندارد. درست است که سرکوب‌های گسترده، به ویژه طی یک‌سال و نیم گذشته، جامعه شهرنشین را منفعل کرده است، با این حال نمی‌توان همه ناکامی‌ها را ناشی از سرکوب دانست.

در الگوي احمدي‌نژاد، قواعد و قوانين صرفا براي تنظيم رفتار جامعه و مهار آن است، نه براي كنترل دولت يا تنظيم روابط جامعه – دولت. به عبارت ديگر، دولت خود را در قيد و بند قاعده و قانوني نمي‌داند و استفاده از زور و سركوب را نيز براي تنظيم روابط خود با جامعه كافي مي‌داند. به همين دليل، قوانين طراحي و تدوين مي‌شود تا رفتارهاي قشرهاي مختلف هر چه بيشتر كنترل گردد و البته همين قوانين در صورت نياز به سادگي تغيير مي‌كند. اين شيوه، جمله‌اي از لنين را به ياد مي‌آورد كه قوانين و قراردادها را همچون كلوچه شيريني مي‌دانست كه فقط براي شكستن مناسب است. همچنين بازي احمدي‌نژاد در برابر جناح‌ها و جريان‌هاي سياسي، كه سبب شده است آنها در موضعي منفعلانه و تدافعي قرار گيرند، سلبي بودن آن است؛ يعني برهم‌زدن بازي موجود، به هر قيمتي. براي همين، برنامه‌ريزي‌ها و تلاش‌هاي فعالان گروه‌هاي سياسي با يك تصميم يا سخنراني بر باد مي‌رود. در واقع، تخصص اطرافيان احمدي نژاد، نه آغاز بازي كه برهم‌زدن شرايط و قواعد بازي است.

بررسی دقیق الگوی فعالیت سیاسی احمدی‌نژاد و اطرافیانش که مبتنی بر تلقی خاص آنان از ماهیت نظام سیاسی و روابط بین نخبگان حاکم در ایران پس از انقلاب است، مجالی دیگر می‌طلبد، اما به نظر می‌رسد “اصل غافلگیری” در مرکز این الگو قرار دارد. در واقع، رويدادهاي پس از انتخابات رياست جمهوري در سال 1384 نشان داده است كه بخش مهمي از كاميابي هسته اصلي این تفکر به واسطه استفاده مستمر از اصل غافلگيري است؛ يعني گروه‌های سیاسی و قشرهاي مختلف جامعه يك‌باره با اعلام سياست يا تصميمي روبرو مي‌شوند و زماني كه درگير پردازش آن و يا موضع‌گيري در برابر آن هستند، سياست يا تصميم ديگري اعلام و تعقيب مي‌شود. در نتيجه، همگان به طور مداوم غافلگير مي‌شوند و فرصتي براي واكنش پيدا نمي‌كنند. استمرار این وضعیت، پيش از هر چيز خشم و سردرگمی ایجاد می‌کند، زیرا آنان بایستی نگران تطبیق خود با فضایی سیال و وضعیتی باشند که به سرعت تغییر می‌کند. گفتنی است که غافلگیری می‌تواند در مواردی و برای پیشبرد هدفی مفید باشد، اما زمانی به نتیجه‌ای مناسب و ماندگار می‌رسد که انفعال ایجاد شود. در حالت انفعال، جامعه هدف به دلیل آنکه نمی‌تواند صورت‌برداری و ارزیابی درستی از شرایط خود به دست آورد، امکان تصمیم‌گیری منطقی و واکنش مناسب را از دست می‌دهد و در ادامه آستانه هوشياري آن پائين مي‌آيد.

برای آنکه اصل غافلگیری موثر باشد، بایستی دو نکته رعایت شود که اتفاقا دولت احمدی نژاد در عمل نشان داده است این دو نکته را به خوبی می‌شناسد و در دستورکار قرار داده است: نخست آنکه، سیاست‌ها واقدامات، فارغ از آن که تا چه اندازه اندیشیده‌شده باشد وچه پیامدهایی برجای بگذارد، بایستی به طور مستقیم یا غیرمستقیم با زندگی تعداد زیادی از مردم ارتباط یابد و آنان را درگیر خود کند؛ مانند: طرح انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، طرح کارت هوشمند سوخت، طرح سهمیه‌بندی بنزین، طرح هدفمندکردن یارانه‌ها، طرح تغییر جامع نظام آموزش و پرورش، طرح گسترش چشمگیر دانشگاه پیام نور، طرح ادغام بيمه‌ها، طرح تغيير ميزان سود بانكها، طرح اختصاص بودجه‌ای برای نوزادان با هدف افزایش جمعیت، طرح انتقال ادارات دولتی به شهرستان‌ها و کاهش جمعیت پایتخت. دوم آنکه، سیاست‌ها و اقدامات، اعم از خرد و کلان، بایستی به گونه‌ای طراحی و اجرا شود که اجازه ندهد شرایط به حالت آرام و عادی برگردد. در واقع، عادی‌شدن شرایط موجب می‌شود جامعه فرصتی برای تنفس و بازیابی خود پیدا کند. به همین خاطر است که موضوعات و بحث‌های دامنه‌دار داخلی يا خارجي، مثل هولوکاست، برای مدتی مطرح، تبلیغ و سپس رها می‌شود. واقعیت آن است که جامعه ایرانی در این سال‌ها روزی را بدون مساله پشت سر نگذاشته، و مشخص نشده است بسیاری از این موضوعات چرا و از کجا مطرح گردیده و اساسا چه نسبتی با ایران و ایرانی داشته است.

چنانچه بپذيريم به‌كارگيري اصل غافلگیری، نقطه قوت هسته اصلي گروه حاكم در طي اين سالهاست، بهترين شيوه مقابله شايد استفاده از همين اصل عليه خودشان (غافلگيري معكوس) باشد. بر اين اساس، غافلگيري معكوس، عبارت خواهد بود از گسترش تدريجي و هدفمند فضاها و سطوح بازي، به گونه‌اي كه، اين‌بار، حكومت به طور مداوم با وضعيت هاي جديد و ناشناخته‌اي روبرو شود و در نهايت از مديريت آنها ناتوان بماند. بايد دقت داشت كه:


يك – گسترش فضاها و سطوح بازي بايستي تدريجي و هدفمند باشد تا ابزارهاي سركوب و محدوديت‌هاي موجود كم‌اثر شود. در واقع، بخشي از كاميابي دولتمردان به واسطه آن بوده است كه مخالفت و اعتراض، در اين يك‌سال، به فضاهاي مجازي تقليل يافته است، لذا تمامي توان خود را به سادگي صرف كنترل و مهار اين فضاهاي محدود كرده‌اند. اين امر سبب شده است تلقي نادرستي پديد آيد مبني بر اين كه دولت از توان نامحدودي برخوردار است، و معترضان هر چه بكوشند باز نمي‌توانند بر اين وضعيت غلبه كنند. اتفاقا با رشد و گسترش فضاهاي موجود، توان دولت تقسيم مي‌شود و در فرآيندي فرسايشي كاهش مي‌يابد.

دو – فضاها و عرصه‌هاي جديد بازي بايستي به گونه‌اي طراحي يا انتخاب شود كه شانس موفقيت در آن زياد، و دولت به هر دليلي دست پائين را داشته باشد. اين امر مستلزم رعايت دو شرط است: نخست آنكه تاكيد فعالان بايد بر توانايي‌هايشان باشد، نه آرزوها و خواسته‌هايشان؛ دوم آنكه فعاليت در فضاهاي جديد باعث شود ترس و نگراني به يك وضعيت شاد و هيجان‌آور، مانند بازي موش و گربه، تبديل شود. بنابراين ورود به عرصه‌هايي كه امكان سركوب يا تحريف و جنجال، به خصوص توسط رسانه‌هاي رسمي، بالاست، به معناي ورود به زمين بازي ديگري و تن دادن به شكست است. بايد به ياد داشت برخورد احساسي با مسائل و انجام فعاليت‌هاي بي‌برنامه، هرچند پر سر و صدا، سبب مي‌شود توان موجود به هرز برود و موفقيت نهايي فداي موفقيت آني شود.

سه – اقدامات بايستي به گونه‌اي انجام شود كه نارضايتي ذهني عمومي به تدريج به نارضايتي عملي مسالمت‌آميز تبديل شود. در اين زمينه، مهم آغاز بازي است و اشتراك ذهني ميان مردم، خود به خود و به تدريج، به اشتراك عملي تبديل مي‌شود و هماهنگي ميان آنان ايجاد مي‌گردد. به نظر مي‌رسد اولين گام، در اين زمينه، طراحي شعارها و لقب‌هايي جديد، هم براي خود و هم براي رقيب (دولت)، است كه ضمن معرفي خود و رقيب، نقاط ضعف رقيب را برجسته كند. اين شعارها و لقب‌ها اگر بر اساس زمينه ذهني مردم و حوادث يك‌سال و نيم گذشته طراحي شود، موثرتر خواهد بود. به عنوان نمونه، دولتمردان تاكنون نتوانسته‌اند در برابر واژه “دروغگو” كه به واقعيتي غيرقابل انكار اشاره داشت، پاسخي داشته باشند. همچنين نمايندگان طرفدار دولت، در مجالس هفتم و هشتم، همواره در مقابل لقب “وكيل‌الدوله” آسيب‌پذير بوده‌اند.

چهار – دولتمردان بارها نشان داده‌اند كه از طراحي برنامه‌اي ايجابي ناتوانند، براي همين با معرفي برنامه‌هاي نمايشي و اقدامات جنجالي، و برهم‌زدن بازي ديگران كار خود را پيش مي‌برند. اين شيوه ممكن است در ابتداي قدرت‌گيري مفيد باشد، اما در نهايت به پاشنه آشيل قدرت سياسي تبديل مي‌شود. براي بهره‌گيري از اين نقطه ضعف رقيب (دولت)، معرفي وضعيت جايگزين (برنامه ايجابي) ضرورت دارد و مهمترين اقدام محسوب مي‌شود، اما اين معرفي در هر شرايطي بايستي به زباني ساده و عامه‌فهم باشد و با مشكلات عيني و واقعي مردم مرتبط گردد. به عبارت ديگر، دولتمردان در اين سال‌ها با استفاده از كلمات و عبارات ساده و زودفهم موفق شده‌اند برخي قشرها را با خود همراه كنند. استفاده از زبان ثقيل و كلمات ديرفهم، موجب تداوم اين همراهي و كمك به دولتمردان مي‌شود. همچنين بهترين جواب به انگ‌هايي جنجالي كه توسط رسانه‌هاي وابسته به دولتمردان طرح مي‌شود، مانند انگ خيانت، نه سكوت و نه راه‌اندازي جنجالي مشابه است. در اين موارد، فقط كافي است همان انگ‌ها به نقل از همان رسانه‌هاي وابسته، بدون هيچ‌گونه توضيحي، تكرار شود. تكرار بدون توضيح، يا توضيحي بسيار مختصر در حد چند كلمه، موجب خنثي‌شدن اين انگ‌ها مي‌شود.

در اين ميان، مساله‌اي نبايد فراموش شود؛ همان‌گونه كه دولتمردان از اصل غافلگيري به طور مداوم استفاده مي‌كنند تا جامعه فرصت تنفس نيابد و در نهايت به انفعال كشيده شود، از غافلگيري معكوس نيز بايستي به طور مداوم بهره‌گيري شود. به عبارت ديگر، استفاده از اين اصل نبايد منحصر به برخي مقاطع مهم، مانند انتخابات يا سالروزها، شود، كمااينكه شكست در برخي اقدامات نبايد موجب كنارگذاشتن آن شود. نكته اينجاست كه در شرايط نابرابر موجود، سماجت و تداوم موجب موفقيت مي‌شود، نه كاميابي‌هاي مقطعي.

سوالي كه باقي مي‌ماند آن است كه؛ چه كسي و از كجا بايد شروع كند؟ جواب ساده اين سوال عبارت است از آن كه: همه مي‌توانند از همين حالا شروع كنند، و نيازي نيست كسي منتظر ديگري بماند. همين شروع فردي سرآغاز وضعيت جديدي است كه دولتمردان همواره از آن وحشت دارند.


11 پاسخ به “غافلگیری و غافلگیری معکوس”

  1. هر ایرانی، یک رسانه سبز گفت:

    نویسنده عزیزی داشته این متن. بسیار خوب، برنامه همکاری عمومی برای پیاده‌سازی این متن به سادگی قابل تهیه، ترجمه برای هر مکان و هر فرد و قابلیت انعطاف بسیار. شروع کنیم.

  2. ناشناس گفت:

    مافیای تشکیل دهنده دولت به سرکردگی حزب موتلفه وحمایت آقای باهنر ازآقای احمدی نژاد وگماردن خواهرزاده هایش درکنار او به عنوان دولت درسایه (آقایان ثمره ) تمام امور رازیر نظر دارند ودلیل واضح قرار گرفتن آقای باهنر در سرلیست اصولگرایان

  3. پاسدار قد یمی گفت:

    ترا به خدا راهی پیدا کنید که زودتر بتوانیم رهبرانمان را از زندان خانگی بیرون بیاوریم

  4. علی گفت:

    بسیار تحلیل خوب و آگاهی بخشی برای من بود.
    این دقیقا همان چیزی است که سعی میشود پنهان شود
    خیلی از افراد به محض آمدن اسم احمدی نژاد و اطرافیانش میگویند که ای بابا..اینها که هیچی حالیشان نیست و اصلا نمی دانند چه میکنند
    اما مسئله اینجاست که هدف انها همین است که پشت یک ظاهر ابلهانه و غیر پاسخگو پنهان شوند و معلوم نشود که چه سیاست دقیقی را پیش می برند. تا وقتی فرد مقابل خود را نشناسیم، نمی توانیم درست مبارزه کنیم

  5. مریم گفت:

    من که درست نفهمیدم چه کار میتوانم انجام دهم .بطور فردی چگونه اینها را غافلگیر کنم ؟این باعث هرز رفتن نیروی ما نمیشود؟

  6. علي گفت:

    به نظر من كه اين تحليل احساسي بود چون اگر طبق ايده ايشون بخواهيم رفتار كنيم باز هم ميريم تو زمين اونها واونها باز دست بالا رو دارند بهتر ما هدفهاي خودمونو بيشتر شفاف كنيم و استراژي رو دقيقا مشخص كرده و فقط به ان فكر وعمل كنيم هدف ما سرنگوني اين دولت نيست هدف استقرار دموكراسي است.

  7. ناشناس گفت:

    در سال 84 جناح اصلاح طلب بازنده نبود در واقع در مرحله اوله آرا كروبي ، معين و رفسنجاني جمعا 12 مليون بود كه نزديك به 60 درصد كل آرا بود
    كه اگر دو تا از آقايون كنار مي رفتند قطعا همون مرحله اول اصلاحات برنده انتخابات بود.

  8. ناشناس گفت:

    اول از هر چیز باید هدف و نهایت درخواستهای اجنماعی و سیاسی خود را معلوم کنید و برای دستیابی به آن تلاش کنید تا مردم را با خود همراه کنید. آیا این تلاش ها برای برگشتن به مناصب دولتی در قالب همین حکومت موجود است؟ در این صورت مشخص است که همراهی عموم مردم را نخواهید داشت. درست است که مردم از دروغ و قدرت طلبی و زورگویی خسته هستند ولی با تغییر رئیس جمهور مشکل حل نخواهد شد. چرا مانیفست خود را شفاف بیان نمی کنید؟ کاملا واضح است که حاکمان ایران تن به اصلاحات نمی دهند و لذا باید اصل دیکتاتوری را از بین برد.

  9. کوروش عنایت گفت:

    با تشکر رضا نبویان. بخش نخست مقاله بسیار عالی است. اما در نتیجه گیری مقاله مبهم میشود. غافلگیری یکی از هنرهای سیاست و جنگ است. اما هم در سیاست و هم در جنگ، نخست باید نیروهای خود را آراست، فرماندهی نیز باید در جای خود جای گرفته تا بتواند از نیروی خود و نیروی مخالف یا دشمن ارزیابی واقع بینانه ای به دست دهد. وگرنه از غافلگیری نصیبی نمیتوان برد.

  10. میر حسینی گفت:

    همه ی تحلیل ها باید در غالب صداقت میر حسینی تعریف شود و گرنه روز به روز به گروهی کوچک تقلیل خواهیم یافت.
    ضمن اینکه برای اصلاح لازم است که منطق بعضی از آقایان و گروهها را به آنها برگردانیم تا در شرایطی منطقی با آقایان سر نحوه ی اداره کشور و انقلاب چانه بزنیم و برای اینکه منطق آقایان را به آنها برگردانیم لازم است که تلاش کنیم بعضی ها را از آقایان دور کنیم و برخیها را به آقایان نزدیک کنیم و قانون اساسی خود سرمایه ای است که میتوان از آن استفاده کرد و گروه قانون شکن و قانون گریز را یا به انزوا کشاند و یا به منطق بازگرداند .
    کار بزرگی که خانوادها و شبکه های اجتماعی میتوانند بکنند این است که فرزندان خودشان را از مراکز حکومتی مسموم بازدارند و در فرایندی اغنایی بکوشند فرزندانشان به یک حکومتی ملعون بدل نشوند.
    بازاری ها و کاسبهای جنبش سبز میتوانند در حمایت از زلزله زدگان یا فقرا یا کم بضاعتان جامعه اقدام به جمع آوری کمک های نقدی کنند و از این کمکها برای حمایت از مردمی که تحت شرایط فشار اقتصادی زیر بار اعمال خبیث و کثیف حکومتی میروند و … استفاده کنند تا به اینصورت بتوانیم قرائتی عملی از همبستگی مسالمت آمیز اجتماعی به همه و دنیا نشان دهیم.
    دوستان با سواد و دانشمند عرصه فضای مجازی و فن آوری اطلاعات میتوانندبا طراحی سایتی قوی و معتبر با مرکزیت گروهی بعداً پاسخگو اقدام به جمع آوری و واریز مبالغ به حسابهای هموطنان نیازمند و گرفتار کنند و یا میتوان این حرکت بزرگ را با مرکزیت یک سایت که شماره حساب هموطنان گرفتار اقساط ماهانه و نیازمند و… را دریافت و به عموم هموطنان اعلام میکند، عملی کرد.
    و…
    ما میتوانیم ایرانی خوب داشته باشیم

  11. ناشناس گفت:

    تاکی باید برای شکستها وعقب ماندگیمان دنبال توهم وخیالات واهی ودوذارواقعیت باشیم ؟ مقصراصلی مامردم هستیم ودگرنه چرا انثال احمدی نژاد نمیتوانند در کشور ی ما نند آلمان حکومت کنند ؟ آیا فکرمیکنید خلایق را هرچه لایق غلط است ؟ بکوشیم تابفهمیم مزدآن گرفت جان برادر که کار کرد واقعیت غیر قابل انکاری است ولو کسانی بدون کار مز د دریافت کنند .