سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دانشجویان زهرا رهنورد: استادمان را به ما بازگردانید...

دانشجویان زهرا رهنورد: استادمان را به ما بازگردانید

چکیده :ما بچه های کلاس درس خانم رهنوردیم، امروز او نه به کلاس می رود، نه می‌تواند با شاگردانش که از او دانایی و عشق و زیبایی آموختند حرف بزند. او را یک ماهی است از ما دزدیده‌اند. از ما فرزندان هنری‌اش، و از فرزندان دیگرش که هر روز دست مهربان مجسمه‌سازی مادر و دست ماهر نقاشی پدر بالای سرشان بود. حالا آن دو، زهرا رهنورد و میرحسین موسوی در یک خانه از یک ملت دزدیده شده‌اند. مثل سرقت دو اثر هنری که ثروت ملی یک کشور است، مثل سرقت زیبایی از شهرمان. مطمئنیم او حتی در خواب‌های امروزش، در این تنهایی تحمیلی و زشت و غیرانسانی، خواب‌هایش پر از رنگ است. شاید همین است که می‌شود پیوند ما و او بشود....


در پی ادامه بازداشت و بی خبری از وضعیت و سرنوشت راهبران جنبش سبز، جمعی از دانشجویان و شاگردان زهرا رهنورد، طی نامه ای خطاب به این نویسنده و هنرمند دربند، ضمن ابراز تاسف از ربایش و بازداشت آنها توسط حکومت، خاطرنشان کرده اند “ما شاگردان زهرا رهنورد، از مسوولانی که غیرمسوولانه دست به این رفتار زشت و ناعادلانه زدند، می‌خواهیم زودتر استادمان را به ما بازگردانند و در این سرقت هنری، آبروی نداشته خود را بیش از این نبرند.”

به گزارش  جرس، شاگردان خانم رهنورد، در نامه خود همچنین خاطرنشان می سازند که “رنج می‌کشیم از حماقت کسانی که ناتوانی‌شان را در اداره کشور- با دزدیدن رئیس جمهورمان و همسرش که استادماست- نشان داده‌اند و بطور جدی خواستار رهایی آنان از زندان ظلمی هستیم که بر این دو معلم هنرمند می‌رود.”

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

برای استادمان زهرا رهنورد

گاهی اوقات کلمه می برازد به مصداق، وقتی می گوئی استاد، انگار کبوتر سفیدی که از آسمان آمده و از میان هزار آدم که در جمع‌اند، صاف نشسته روی شانه زن. زنی که استادمان است. نه در شیوه آموختن که در هر رفتار که در او به کردار می‌آید، انگار ” استاد” بودن شناسه و علامت او می شود. و استاد هنر بودن، کار را دشوارتر می‌کند، آموختنِ سلیقه و زیبایی به این همه دختر و پسر مشتاق که می‌دانستند که چشمان بانو بلد است به چشم‌هاشان زیبایی را یاد بدهد. دستان بانو بلد است به آنها یاد بدهد تا موم را به شکل تبدیل کنند و شکل بشود نشانه و نشانه بنشیند بر زندگی مردم، چشمت که به آن می‌خورد یادت می‌آید به مادرت، به شادی، به رنج، به گنجی گمشده در یک قلب.

می‌شود فخر کرد که زهرا رهنورد استادمان بود. این را با صدای بلند همه جا می‌گوئیم. گفتنش اینقدر ساده است انگار که شناسه اول ماست در زندگی هنری‌مان. از گل‌های روسری‌اش یاد گرفتیم که چطور ایرانی بودن را باید در لباسمان بنشانیم، از شیوه سخن گفتنش آموختیم که چگونه باید آنکه نقش را زیبا می‌آفریند نام و کلمه را نیز زیبا برمی‌گزیند.

سال‌های بسیار، برای برخی‌مان کمتر و برخی بیشتر، استاد، به ما دیدن دگر آموخت و شنیدن دگر آموخت و همین شده است تمام سرمایه وجودی ما، مائی که امروز هر کدام‌مان یک گوشه ایران و جهان هستیم، اما با نخ تسبیح او یگانه می‌شویم و او با قامتش که بلند، با چشمانش که عمیق، با نگاهش که دقیق، با صدایش که احساس را به کلمه ترجمه می‌کند، انگار همین حالا کنار تخته، آن روبرو نشسته است و ما خیالمان راحت است که رشته‌ای او را به ما وصل می‌کند، رشته ای که دانایی و زیبایی را که حاصل سالها کار اوست به ما می‌آموزد.

ما بچه های کلاس درس خانم رهنوردیم، امروز او نه به کلاس می رود، نه می‌تواند با شاگردانش که از او دانایی و عشق و زیبایی آموختند حرف بزند. او را یک ماهی است از ما دزدیده‌اند. از ما فرزندان هنری‌اش، و از فرزندان دیگرش که هر روز دست مهربان مجسمه‌سازی مادر و دست ماهر نقاشی پدر بالای سرشان بود. حالا آن دو، زهرا رهنورد و میرحسین موسوی در یک خانه از یک ملت دزدیده شده‌اند. مثل سرقت دو اثر هنری که ثروت ملی یک کشور است، مثل سرقت زیبایی از شهرمان. مطمئنیم او حتی در خواب‌های امروزش، در این تنهایی تحمیلی و زشت و غیرانسانی، خواب‌هایش پر از رنگ است. شاید همین است که می‌شود پیوند ما و او بشود.

ما، شاگردان زهرا رهنورد بزرگ، رنج می‌کشیم از حماقت کسانی که ناتوانی‌شان را در اداره کشور، با دزدیدن رئیس جمهورمان و همسرش که استادماست، نشان داده‌اند و بطور جدی خواستار رهایی آنان از زندان ظلمی هستیم که بر این دو معلم هنرمند می‌رود.

ما معتقدیم:

اول، استقامت، پایداری، شیوه سیاسی و دفاع از مردمان، که شیوه خانم رهنورد بود، محصول نگاه هنری او به جهان است و نگاه خاصی که هنرمند به جهان دارد. او تنها یک شخصیت سیاسی نیست، بلکه هنرمندی است که اگر بر شیوه‌اش اصرار می‌ورزد، حاصل یقین او به نحوه نگاهش به هستی و آدمی است.

دوم، خانم رهنورد، سرمایه فرهنگی ماست. سرمایه ملی کشور ما و هنر ماست و اگر جنبش سبز بخواهد به موفقیت برسد، باید سرمایه فرهنگی خود را بالاتر ببرد و رهبرانی چون رهنورد و موسوی را که بجز عالم سیاست در عالم هنر زیست کرده‌اند، بر سرمایه‌های خود افزون کند.

سوم، آنچه از رهنورد و هنر آموخته‌ایم این است که هنرمند نگاهی به دور از قضایا و منطقی غیر روزمره دارد. نه ایران را ایران یک سال و دوسال و یک دهه و دو دهه می بیند، نه جهان را جهانی صرفا سیاسی. آدمی در نگاه او اهمیتی ویژه دارد. بویژه آنکه زهرا رهنورد و میرحسین موسوی هر دو هنرمندان مدرن با نگاهی ویژه به جهان فردا بودند. جهانی که خواهد آمد و از آن ماست، ماهایی که رهروی راه رهنورد بودیم.

چهارم، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در یک پروسه دو ساله، در یک دیالوگ بزرگ ملی با بدنه جنبش سبز به دلیل اعتقاد به نقد و نقدپذیری نه تنها خود تغییر کرد، بلکه حامیان جنبش سبز را نیز به تغییر و تحول واداشت. تغییر و تحولی که حاصل نگاه هنرمندانه او به جهان و زندگی و سیاست است.

ما شاگردان زهرا رهنورد عزیز، از مسوولانی که غیرمسوولانه دست به این رفتار زشت و ناعادلانه زدند، می‌خواهیم زودتر استادمان را به ما بازگردانند و در این سرقت هنری آبروی نداشته خود را بیش از این نبرند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.