زهرا، تنها مادر شش فرزند نیست
چکیده :خواستیم باور نکنیم سختی و مرارت هایی که زهرا حاتمی و هم بندی هایش در سلول انفرادی ۲۰۹ می کشد اما دیوارهای سلول او نازک تر از آن بود که بتواند در مقابل صدای مهربانش تاب بیاورد. دیوارها که فروریخت، پژواک صدای زهرا خانم معلم فداکار مدارس جنوب شهر تهران و هم شاگردی کلاس قرآن ما رسید به گوشمان که: "ان تنصرالله ینصرکم و یثبّت اقدامکم" و باور کردیم او را و پیامش را که قاصدک رساند به...
فخرالسادات محتشمی پور در یادداشتی برای زهرا حاتمی، دبیر بازداشت شده ی آموزش و پرورش که نزدیک به دو ماه است در انفرادی های 209 نگهداری می شود، می گوید: وقتی که در جلسات هفتگی قرآن دوستان می آمدند برای دادن دلگرمی به ما معنای آیات قرآنی را خوب می فهمیدیم و صاحب آن چهره مهربان، آن صورت ظریف با پوست روشن و صدای آرام که محجوبانه می نشست کنار ما و یک جزء قرآن را ختم می کرد و با ما حمد می خواند به نیت استواری عزیزان دربندمان و استقامت ما. باور نکردیم تنهایی را و بی کسی و بی پناهی را با همراهی این یاوران سبز.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ستاد فیروزه ای ها مستقل نبود! قرار نبود همه ظرفیت آن واحد چهارم ستاد تهران را بدهند به فیروزه ای ها اما دخترکان پرتکاپو بساط را زودتر پهن کردند و تنها فرهنگیان از پسشان برمی آمدند برای مطالبه حقشان. چه کسی باور می کرد که فیروزه ای ها از حقشان بگذرند؟ معلم ها اما خوب بلد بودند چطور کنار بیایند با این شاگردهای پرشروشور! معلم ها می آمدند و می رفتند. دستشان را نمی شد خیلی پر کرد. وضعمان مانند همیشه مثل همه انتخابات پیشین خوب نبود. نوبت به زن ها که می رسید، خسّت در توزیع اقلام تبلیغاتی بیشتر هم می شد. ما می نشستیم کنار هم و مشورت می کردیم در مورد شیوه های تبلیغاتی مدرن. در مورد تبلیغات چهره به چهره و رویاروی. معلم ها می آمدند و می رفتند. آرام، صبور، بی توقع، نجیب و بی صدا. هرچه هیاهو بود مال فیروزه ای ها بود. معلم ها تحمل می کردند مادرانه و بچه ها پر از شور و انرژی بودند برای ایران سبز پر از ایده و برنامه بودند. معلم ها آرام همراهی می کردند و من بعضی چهره ها را در خاطر سپردم نه به اختیار بلکه ناخودآگاه. چهره ظریف و مهربان زهرا خانم که آرام می آمد و آرام می رفت، در خاطرم خوب مانده است. حتی وقتی فعالیت های قانونی مان در ستاد انتخاباتی کاندیدای تأیید شده با همان مکانیزم نظارت استصوابی جرم محسوب شد! وقتی یکی یکی همکاران ستادی مان را کشاندند پای میز بازجویی و تهدیدشان کردند که از کار وزندگی می افتند اگر همکاری نکنند! آری همکاری!ما باور نکردیم که فیروزه ای ها از حقشان بگذرند و معلم ها که مادرانه همیشه از حق خودشان گذشته اند بگذرند از حق بچه هایشان. ما باور نکردیم که معلم ها خطا کنند و فیروزه ای ها ناگهان میان زمین و آسمان رها شوند.
وقتی همسرانمان را به جرم ناکرده به حکم امضا شده توسط دادستان کودتا انداختند به سلول های انفرادی باور نکردیم که به ته خط رسیده ایم و وقتی که در جلسات هفتگی قرآن دوستان می آمدند برای دادن دلگرمی به ما معنای آیات قرآنی را خوب می فهمیدیم و چهره های آشنا با ما بودند. و صاحب آن چهره مهربان، آن صورت ظریف با پوست روشن و صدای آرام که محجوبانه می نشست کنار ما و یک جزء قرآن را ختم می کرد و با ما حمد می خواند به نیت استواری عزیزان دربندمان و استقامت ما. باور نکردیم تنهایی را و بی کسی و بی پناهی را با همراهی این یاوران سبز. وقتی یکی یکی همسران و مادران احضار وبازجویی شدند و منع شدند از حضور در جلسات قرآن و دعایمان، هرگز باور نکردیم که این هم بستگی منشأ ضرر است. ما در جماعت هایمان جز خیر و نیکی ندیده و نمی بینیم و در همراهانمان جز ایمان و محبت ومهری سرشار. وقتی شنیدیم که بعضی از یاوران سبزمان را بند کشیده اند ابتدا باور نکردیم مگر می شود ساجده زن جوان و آرامی را که کنار ما می نشست از زمان بازداشت پدر دانشمندش در کمیل سبز و قرآن می خواند اسیر دست ستم شود؟ و آن معلم فداکار مدرسه های جنوب شهر، خیّر مهربان و دستگیر فروماندگان در زندگی، مادری که شش فرزندش گواه نیک کرداری اویند و همسرش. باور نکردیم همه خزعبلاتی را که سناریونویسان مخملی در ادامه داستان سرایی هایشان پردازش کردند. خواستیم باور نکنیم سختی و مرارت هایی که او در سلول انفرادی ۲۰۹ می کشد اما دیوارهای سلول او نازک تر از آن بود که بتواند در مقابل صدای مهربانش تاب بیاورد. دیوارها که فروریخت، پژواک صدای زهرا خانم معلم فداکار مدارس جنوب شهر تهران و هم شاگردی کلاس قرآن ما رسید به گوشمان که: «ان تنصرالله ینصرکم و یثبّت اقدامکم»
و باور کردیم او را و پیامش را که قاصدک رساند به ما. ما سپاه اهریمن را باور نکردیم. باور ما به عشق و ایمان در بحبوحه سرمای زمستان شکوفه کرد و از هر شکوفه زهرایی ثمره داد که یادآور ایمان و ایثار نسل ماست. نسل معلم- مادرهای از خودگذشته و فداکار. نسل آرزوهای دور نسل ایران آزاد و آباد و سبز. نسل نستوه انتظار تحقق آرمان های به محاق رفته انقلابی که شکوهمند بود چون مردمی بود و ضد ظلم و بی عدالتی بود و نمایانگر هم بستگی عمومی بود.
و زهرا تنها مادر شش فرزند نیست او مادر همه سبزهای سروقد دیار شهیدان بی ادعاست. زهرا را تنها نسل ما باور ندارد همه فیروزه ای ها باورش دارند. زهرای حاتمی سمبل زن مظلوم و بی ادعای ایرانی است که عشق می کارد و رنج می درود! خدایش به سلامت دارد.













