تفاوت میان فعال سیاسی و دانشجوی سیاسی
چکیده :احزاب در قالب دموكراسيهاي پيشرفته در امتداد تكامل نهاد انتخابات شكل يافتهاند. و حزب، رسالت سازمان دادن و ساخت بخشيدن به مشاركت سياسي را عهدهدار است. دانشگاه نيز نهاد توليد علم است و به امر توليد و نشر دانش و دانايي اشتغال دارد و نهادها در سامان نظم اجتماعي كاملاً منفك از يكديگر هستند. اما در ايران دانشگاه و تحزب سير متفاوتي را طي كردهاند. در كشور ما دانشگاه علاوه بر كاركرد دانشي، به عنوان يكي از قواي نظار مدني نيز شناخته ميشود و در كنار احزاب به نقد و نظارت بر قدرت سياسي ميپردازد. فارغ از درستي و چرايي چنين كاركردي دانشگاه و جنبش دانشجويي به عنوان بخشي از جنبش انتقادي اجتماعي، به كانوني موثر در تحولات سياسي و اجتماعي ايران بدل شده است. بسياري از سازمانهاي سياسي شش دهه گذشته ايران را فعالان دانشجويي سابق پايهگذاري كردهاند و تحزب پايي نيز در دانشگاه دارد. اما فعاليتهاي دانشجويي فارغ از شرايط سني، انرژي و انگيزه جواني، تفاوتهاي عمدهاي با فعاليتهاي سياسي دارد...
هادی کحال زاده*
بسياري از فعالان دانشجويي پس از فراغت از تحصيل، به دليل تغيير محيط و شرايط زندگي با فعاليتهاي سياسي وداع ميكنند و شهروند سياسي بودن را به نيروي سياسي شدن ترجيح ميدهند. عدهاي از دانشجويان فعال نيز بهرغم تمايل، به دليل عدم تنوع نهادي در عرصه سياسي يا حفظ مرزبنديهاي گذشته خود، امكان نيروي سياسي شدن را از دست ميدهند. هر چند هزينه بالاي فعاليت نيز در انصراف از اشتغال به امر سياست بيتاثير نيست و ميتواند سياست ورزي را از اولويتهاي زندگي افراد خارج كند اما از مجموع هزاران فعال دانشجويي صرفاً تعداد محدودي پيگير فعاليتهاي گذشته خود در قالب سازمانهاي سياسي ميشوند.
فقدان نهادهاي واسط براي استفاده از چنين ظرفيتي و تفاوتي كه فعاليتهاي دانشجويي از منظر كاركرد، ماهيت و ساختار با فعاليتهاي حرفه ی سياسي دارد، از عمدهترين دلايل جذب اندك فعالان سابق دانشجويي در احزاب و سازمانهاي سياسي است؛ شرايطي كه سازمان دانشآموختگان ايران اسلامي تلاش كرد بخشي از اين ضعف عمومي را پوشش دهد. سازمان ادوار براي اين منظور به تدوين تجارب دانشجويي، آموزش حرفه ی و آشنايي با محيط فعاليتهاي كلان سياسي و كسب پرنسيبهاي سياسي و حرفه ی برای اعضا اهتمام دارد تا سیر انتقال از نيروي دانشجويي به نيروي سياسي در پروسه از كسب صلاحيت، اعتبار و ارتقاي كيفيت صورتپذيرد.
احزاب در قالب دموكراسيهاي پيشرفته در امتداد تكامل نهاد انتخابات شكل يافتهاند. و حزب، رسالت سازمان دادن و ساخت بخشيدن به مشاركت سياسي را عهدهدار است. دانشگاه نيز نهاد توليد علم است و به امر توليد و نشر دانش و دانايي اشتغال دارد و نهادها در سامان نظم اجتماعي كاملاً منفك از يكديگر هستند. اما در ايران دانشگاه و تحزب سير متفاوتي را طي كردهاند. در كشور ما دانشگاه علاوه بر كاركرد دانشي، به عنوان يكي از قواي نظار مدني نيز شناخته ميشود و در كنار احزاب به نقد و نظارت بر قدرت سياسي ميپردازد. فارغ از درستي و چرايي چنين كاركردي دانشگاه و جنبش دانشجويي به عنوان بخشي از جنبش انتقادي اجتماعي، به كانوني موثر در تحولات سياسي و اجتماعي ايران بدل شده است. بسياري از سازمانهاي سياسي شش دهه گذشته ايران را فعالان دانشجويي سابق پايهگذاري كردهاند و تحزب پايي نيز در دانشگاه دارد. اما فعاليتهاي دانشجويي فارغ از شرايط سني، انرژي و انگيزه جواني، تفاوتهاي عمدهاي با فعاليتهاي سياسي دارد كه عمدهترين آن عبارتند از:
1- تفاوت در افق ديد: فعاليتهاي دانشجويي عمدتاً افقي كوتاهمدت دارند در حالي كه فعاليت در يك حزب با افقي بلندمدت برنامهريزي ميشود. فعاليت در افق كوتاهمدت عمدتاً بيقراري و ناشكيبايي در پي دارد و دانشجويان تمايل فراواني به ديدن دستاوردهاي خود يا ديگران در كوتاهمدت دارند. در حالي كه فعالان سياسي با صبوري تحولات سياسي را دنبال ميكنند و ارزيابي از توفيق يا شكست خويش را در بازه زماني بلندي صورت ميدهند.
2- جامعهمحوري و دولتمحوري: فعاليت دانشجويي، فعاليتي ناظر بر تامين منافع ملي در عرصه عمومي است. اعتبار اجتماعي نهاد دانشگاه، پشتوانه اثرگذاري بر تحولات است. فعاليتهاي دانشجويي، معطوف به كسب قدرت سياسي نيست، بلكه به منظور واداشتن اصحاب قدرت به پذيرش مطالبات عمومي بوده است. در حالي كه كنش فعال سياسي، معطوف به قدرت و نقد قدرت به منظور كسب قدرت سياسي است. يك فعال سياسي، تلاش ميكند از طريق كسب قدرت سياسي در تحولات به ايفاي نقش بپردازد و لذا ربودن قدرت از حريف از اهميت بالايي برخوردار بوده است.
3- برنامهمحوري و مطالبهمحوري: فعاليت دانشجويي، مطالبه محور است در حالي كه فعاليت يك فعال سياسي مبتني بر برنامه و برنامهمحور است. به همين واسطهگزارههاي سلبي در فعاليتهاي دانشجويي استفاده بيشتري نسبت به گزارههاي ايجابي دارد. انتظار عمومي از دانشگاه ارائه برنامه و راهكار نيست، بلكه ديدهباني آرمانها و مطالبات عمومي است اما يك فعال سياسي و يك حزب بايد داراي برنامه مشخص جهت اداره كشور يا كسب منافع سياسي خود باشد.
4- پرسشگري و پاسخگويي: مطالبه محور بودن و نقد قدرت در فعاليت دانشجويي، مقامي پرسشگر به دانشگاه اعطا كرده است. دانشجويان خود را بخشي از يك جنبش منتقد و پرسشگر ميدانند و ضرورتي براي پاسخگويي جز در برابر تاريخ نميبينند. در حالي كه فعالان حزبي در برابر پرسشگري و نقادي خود، با مسووليتپذيري و پاسخگويي نسبت به جامعه، رقيبان و هواداران مواجه هستند.
5- سادگي و پيچيدگي: كنش سياسي و معادله رفتاري يك فعال دانشجويي از سادگي بيشتري نسبت به معادله رفتاري يك فعال سياسي برخوردار است. تابع تصميمگيري يك كنشگر حرفهاي از متغيرهاي فراواني همچون تحليل نيروهاي موتلف، تحليل جهان پيرامون، موقعيت نيروهاي مخالف، شرايط اقتصادي، اجتماعي، آرمانها، رعايت پرنسيب سياسي و انتظارات اجتماعي، ايدئولوژي و دهها متغير ديگر شكل يافته است. در حالي كه بدهبستانها و ملاحظات اينچنيني در تابع تصميمگيري يك فعال دانشجويي نقشي ندارد و مصلحتانديشي در جدال با حقيقتگرايي دانشجويي، ناكام ميماند. اما براي يك فعال سياسي، همه فعاليتها، حقيقتگرايي محض نيست و مصلحت پارامتر مهمي در كنش سياسي او محسوب ميشود. بنابراين رفتار يك سياستمدار از پيچيدگي بيشتري نسبت به كنش يك فعال دانشجويي برخوردار است.
6- آرمانگرايي و واقعگرايي: براي يك فعال دانشجويي وفاداري به آرمانها و حقيقتگرايي از اهميت ويژه برخوردار است. دانشجويان عموماً نسبت خود با ديگران را نيز براساس ميزان وفاداري آنان به آرمانها تعريف ميكنند. براي يك فعال سياسي اگرچه آرمانگرايي براي حفظ پرنسيبهاي سياسي ضروري است اما واقعگرايي و عملگرايي نيز در كنش سياسي او از اهميت بسزايي برخوردار است. براي يك فعال دانشجويي ارزشهاي ذهني مبناي تعيين كنش سياسي او است و به اين اعتبار فعاليت دانشجويي تكليفگراست. اما يك نيروي سياسي بيشتر بر امور قابل تحقق و عيني تكيه ميكند و تجربه و پيشبيني از آينده در كنار ارزشهاي ذهني سازنده نحوه مواجهه او با پديدههاست.
7- تفاوت در منزلت و انتظار اجتماعي: تلقي و منزلت متفاوت دانشگاه و حزب در جامعه، به كنش متفاوت اين دو نيرو منجر شده است. دانشگاه به دليل فعاليتهاي بيچشمداشت و آرمانگرايانهاش از اعتبار و منزلت ملي برخوردار است و فعال دانشجويي از اعتبار تاريخي نهاد دانشگاه و اسلاف خود بهره ميگيرد و به اعتبار ارزش اجتماعي نهاد دانشگاه از كلامي نافذ برخوردار است. در حالي كه چنين امكاني براي يك فعال سياسي مهيا نيست. فعال دانشجويي متعهد به حفظ و بازافزايي منزلت نهاد دانشگاه است در حالي كه فعال سياسي در جهت كسب منزلت اجتماعي جريان خود حركت ميكند. احزاب در ايران به واسطه سيطره طولاني استبداد ذاتاً نهتنها از اعتبار برخوردار نيستند، بلكه بايد در جهت كسب اعتبار و منزلت ملي و رفع ترديد جامعه گام بردارند. نگاه جامعه، به عنوان عنصر محيطي نقش تعيينكننده در كنش فعال دانشجويي و فعال سياسي دارد. تلقي متفاوت اجتماعي از دانشجو و سياستمدار، اثرگذاري و تعيينكنندگي اين دو نيرو در عرصه عمومي را متفاوت ميكند.
8- تفاوت نهادي – محيطي: فعاليت دانشجويي در قالب مفاهيمي چون حركت يا جنبش قابل معناست اما فعاليت سياسي در شكل حزب و سازمان سياسي صورت ميپذيرد. تفاوت در ماهيت، كاركرد و سازمان نهادي، به تفاوت در محصول و كنش سياسي اين دو نيرو منجر ميشود. حزب ساختاري بوروكراتيك و منسجم دارد در حالي كه جنبش، از خصلتي خودجوش برخوردار است. حزب داراي سانتراليسم در تصميمگيري و اركان است در حالي كه تمركزگرايي در جنبش كمتر است. سرعت تصميمسازي و تصميمگيري و عمل سياسي در حزب پايين است در حالي كه زمان براي تصميم و عمل براي يك فعال دانشجويي بسيار كوتاهتر است. حزب ساختاري كاملاً رسمي دارد در حالي كه فعاليت دانشجويي خودجوش و غيررسمي است. همچنين در محيط دانشجويي، فعاليتها از پويايي و نوسان بيشتر، و نظم و تداوم كمتري برخوردار است در حالي كه كنش يك فعال سياسي از نوسان و پويايي كمتر و نظم و انسجام بيشتري برخوردار است.
9- سياليت و استقرار در تجربه: ساليانه به طور متوسط 25 درصد نيروهاي دانشجويي تغيير ميكند، اين سياليت در كنار ناپايداري محيط سياسي ايران، مانع از انباشت و انتقال تجربه در بين نسلهاي دانشجويي ميشود. بنابراين در دانشگاه شاهد سياليت در تجربه هستيم. در حالي كه در احزاب به دليل جابهجايي بسيار اندك نيروها، وجود تشكيلات و سازمان اداري، ثبت بيانيهها و مواضع، امكان انباشت و انتقال تجارب وجود دارد. در دانشگاه چنانچه انباشت تجربه محدودي هم صورتپذيرد، امكان جمعبندي و نكتهآموزي و آموزش وجود ندارد. در حالي كه با انباشت تجربه در حزب، و جمعبندي آن، كادرهاي جوانتر آموزش ميبينند و ساختار حزبي، امكان آموزش سياسي را فراهم ميكند. اما فعالان دانشجويي، عموماً آموزش هدفمند و منظم سياسي را تجربه نميكنند و حداكثر خاطرات شفاهي يا ارتباط با چند نسل گذشته را در دسترس دارند. سياليت تجربه و سرعت بالاي تحولات در ايران، باعث ميشود هر رخدادي به امري تازه و نو در محيط دانشگاه تلقي شود كه تجربه براي مواجهه با آن وجود ندارد اما واكنش به تحولات در حزب مبتني بر تبارشناسي و مقايسه تطبيقي تاريخي و جمعبندي از آن رويداد است. انباشت تجارب در حزب ميتواند نحوه كنش سياسي را قاعدهمند و روشمند سازد، در حاليكه مبارزه دانشجويي روشمند نيست و بر اساس كارآفريني اجتماعي، بداههپردازي و شور دانشجويي مديريت شود.
10- توزيعكنندگي و توليدكنندگي: فعالان دانشجويي عموماً توزيعكننده ايدهها و انديشههاي نوانديشان و روشنفكران سياسي و اجتماعي هستند در حالي كه فعال سياسي علاوه بر نقش ترويجي و توزيعي، خود در مظان توليدكنندگي ايده و انديشه است لذا تنوع و نوسان فعاليت و انديشه براي دانشجويان نقطه ضعف محسوب نميشود درحاليكه چنين ويژگياي براي يك فعال سياسي او را بسيار آسيبپذير و كم تاثيرتر ميسازد.
11- ريسكپذيري و ريسكگريزي: آرمانگرايي، كمتعلقي و هزينه فرصت اندك، فعال دانشجويي را ريسكپذيرتر از فعال سياسي ميكند. جنبش دانشجويي به دليل سياليت محيطي امكان بازسازي بيشتري نسبت به احزاب دارد. اعتبار عمومي بالا نيز امكان نوسان در گرايشها را براي دانشجويان فراهم ميكند. لذا در مواجهه با برخورد يا تغيير گرايش، هزينهفرصت كمتري ميپردازد و اين امر ريسكپذيري دانشجويان نسبت به احزاب را افزايش داده است. جواني و آرمانگرايي اين ويژگي دانشجويان را تشديد ميكند اما چنين امكاني براي احزاب سياسي مهيا نيست و هزينهفرصت تغيير گرايش بسيار بالاست. احزاب در شرايط برخورد امكان بازسازي كمتري دارند لذا يك فعال سياسي از محافظهكاري و ريسكگريزي برخوردار است. اين شرايط رفتار يك فعال سياسي را پيشبينيپذيرتر از فعال دانشجويي ميسازد.
دامنه تفاوتهاي موجود ميان فعاليتهاي دانشجويي و سياسي بسيار فراتر از آنچه گفته شد، است، از تفاوت در خصلتهاي هر نسل، شرايط حسي، سهم عشق و تنفر و عقل تا تلقي متفاوت از مفاهيم اجتماعي همچون اخلاق، حرفه ی بودن و کیفیت در كنار تفاوت در خودمداري و … نمونههايي از اختلاف ميان اين دو نيرو است. تبيين اين تفاوتها علاوه بر فهم بهتر جايگاه و توان فعالان دانشجويي و سياسي ميتواند به تعديل انتظارات و تنظيم مناسبات دو نهاد دانشگاه و حزب نيز منجر شود. اختلافاتي كه بعضاً بين دانشگاه و جريانات سياسي بروز ميكند عموماً به دليل عدمتوجه به اين تفاوتها در كاركرد، ماهيت، بضاعت و ساختار فعاليتهاي دانشجويي و سياسي است. نديدن اين تفاوتها و اختلافات، قضاوتها و انتظارات نادرستي را در دو سوي اين نيروها ايجاد كرده است در حالي كه آگاهي و به رسميت شناختن اين تفاوتها ميتواند زمينه تقسيم كار و نزديكي اين دو نهاد را در فضاي سياسي كشور ما فراهم آورد و صرفههاي ناشي از مقياس و بازفزايي در توان اين دو نيرو را در پي داشته باشد.
عضو دفتر ادوار تحکیم وحدت
منبع: روزنامه شرق













