سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » معاون اسبق سپاه: دولت زمان جنگ با تمام قوا کار می‌کرد، 99 درصد مردم نیز همراهش بودند...

معاون اسبق سپاه: دولت زمان جنگ با تمام قوا کار می‌کرد، 99 درصد مردم نیز همراهش بودند

چکیده :پس از جنگ عده‌ای مطرح كردند، اگر دولت وقت بخش عمده‌ای از درآمدهای نفتی را صرف تامین مایحتاج مردم نمی‌كرد، جنگ سریع‌تر به پایان می‌رسید. آن زمان منابع كشور محدود بود. دولت از شش، هفت میلیارد دلار، 5/2 میلیارد دلار را به ما می‌داد چون پول بیشتری نداشت. دولت با تمام قوا كار می‌كرد. اما از سویی ما و از سویی دیگر مردم تحت فشار بودند. مردم با سختی و مشقت زندگی می‌كردند. زیرا اقتصاد جنگ، اقتصادی حداقلی و صرفه‌جویی بود. كسی هم قصد نداشت با فشار بر روی مردم جنگ كوتاه شود چون ما دفاع می‌كردیم. / در آن زمان كسی به اجبار در جنگ حاضر نشد كه بگویم دولت به دنبال كاهش نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی مردم، هزینه بی‌مورد می‌كرد. در آن دوران تقریبا 99 درصد مردم با رهبری و دولت همراه بودند. آنها هم كه ناراضی بودند از ایران رفتند. اما آنهایی كه بودند، با وجود مشكلات، با جان و دل فعالیت می‌كردند. / من نمی‌خواهم بدون اطلاعات اظهارنظر كنم و وارد این بحث‌های سیاسی شوم. به اعتقاد من دولت آن دوران گرفتار بود و تا آنجا كه می‌توانست كمك...


روزهای بسیاری از ایام جنگ می گذرد ولی هنوز رازهای بسیاری از جنگ باقی مانده است. بسیاری از راهبران روزهای نبرد اكنون در دهه 80 با بازگویی ناگفته های ایام جنگ تحمیلی پرداخته‌اند.

آنچه می‌خوانید گزیده‌ای است از آنچه كه احمد پورداریان معاون اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از اتفاقات دهه 60 در گفتگو با همشهری ماه شماره 59 مطرح كرده است:

• ما جنگ را شروع نكردیم، صدام آن را شروع كردند. در ضمن ما جنگ را در پیوستداری می‌دیدیم كه در آن انقلاب پیروز شده، منافع آمریكا و منطقه به‌هم‌ریخته و نقش ژاندارم منطقه در حال تغییر است. در كنار آن نیز قدرت‌طلب دیوانه‌ای مثل صدام می‌خواهد خود را نشان دهد. در نتیجه جنگ به ما تحمیل شد. ما مهیای جنگ نبودیم، ما فقط دفاع كردیم. در نتیجه جنگ عراق و ایران مصداق خوبی برای تحلیل دیدگاه ریكاردو نیست. اگر ما همچون صدام آماده حمله بودیم، تداركات را فراهم كرده بودیم برای پایان جنگ می‌توانستیم این دیدگاه را به عنوان روشی دنبال كنیم. اما ما فقط دفاع كردیم.

• پس از جنگ عده‌ای مطرح كردند، اگر دولت وقت بخش عمده‌ای از درآمدهای نفتی را صرف تامین مایحتاج مردم نمی‌كرد، جنگ سریع‌تر به پایان می‌رسید.آن زمان منابع كشور محدود بود. دولت از شش، هفت میلیارد دلار، 5/2 میلیارد دلار را به ما می‌داد چون پول بیشتری نداشت.دولت با تمام قوا كار می‌كرد. اما از سوییما و از سویی دیگر مردم تحت فشار بودند. مردم با سختی و مشقت زندگی می‌كردند. زیرا اقتصاد جنگ، اقتصادی حداقلی و صرفه‌جویی بود. كسی هم قصد نداشت با فشار بر روی مردم جنگ كوتاه شود چون ما دفاع می‌كردیم. در ضمن حضور مردم داوطلبانه بود. ما و ارتشی‌ها با زور به جنگ نرفتیم. شاید حضور در جنگ برای سربازها اجباری بود اما با این حال ما سرباز فراری زیادی نداشتیم. همه اینها نیز به دلیل رهبری حضرت امام(ره) بود. به دلیل رهبری ایشان همه مردم به هر شكلی كه توانستند در جنگ حاضر شوند.

• در آن زمان كسی به اجبار در جنگ حاضر نشد كه بگویم دولت به دنبال كاهش نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی مردم، هزینه بی‌مورد می‌كرد. در آن دوران تقریبا 99 درصد مردم با رهبری و دولت همراه بودند. آنها هم كه ناراضی بودند از ایران رفتند. اما آنهایی كه بودند، با وجود مشكلات، با جان و دل فعالیت می‌كردند. من مسوول لجستیك بودم و می‌دیدم راننده‌هایی كه مشكلاتی داشتند و نباید به جبهه می‌آمدند، وقتی بار به آنها می‌خورد و به جبهه می‌آمدند، می‌ماندند. این آدم‌هامثل فرماندهان جنگ آدم‌های اخلاقی نبودند بلكه آدم‌های عادی بودند كه فقط با دیدن حال‌وهوای جبهه تحت تاثیر قرار می‌گرفتند.

• یادم می‌آید ما جلسه‌ای در دفتر حضرت امام داشتیم كه حاج احمد آقا ،آقای رضایی، رفیق‌دوست و موسوی در آن حضور داشتند. آنجا همه حرف‌ ما این بود كه چند هزار كمپرسی می‌خواهیم ولی دولت كمك نمی‌كند تا آنها را تهیه كنیم. دولت هم می‌گفت: «ما نمی‌توانیم این كار را بكنیم چون به مردم فشار می‌آید.» برای همین مجبور بود كمپرسی‌ها را از وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و معادن جمع‌آوری كند. توجه می‌كنید، یعنی ما این‌قدر در تنگنا بودیم كه تهیه كمپرسی چالش اصلی جلسه شده بود. آن زمان دولت به ما كمك می‌كرد اما اینكه چقدر امكانات داشتند و چقدر هزینه كردند؛ موضوعی است كه نیاز به بررسی دقیق دارد. حداقل من نمی‌خواهم بدون اطلاعات اظهارنظر كنم و وارد این بحث‌های سیاسی شوم. به اعتقاد من دولت آن دوران گرفتار بود و تا آنجا كه می‌توانست كمك می‌كرد.

• ما مسوول خرید بودیم. مسوول تامین منابع گروه‌های دیگری بودند. ولی به هر حال این دو گره تابعی از هم بودند. به همین دلیل از سال 65 تا 68 كه قطعنامه امضا شود، درآمدهای نفتی ما به شدت افت كرد. این هم ترفند دشمن بود. آنها می‌خواستند جنگ فرسایشی شود تا درآمدهای ما پایین‌تر و هزینه‌هایمان بالاتر برود تا ما كوتاه بیاییم اما فقط كار را برای ما سخت‌تر كردند. یادم می‌آید آن زمان كه معاون وزیر بودم، پشت در اتاق آقای قاسمی كه الان مدیرعامل بانك پاسارگاد است، می‌رفتم و می‌نشستم تا السی 40 میلیون دلاری باز كند. السی را برای خرید كشندهای تانك‌كش می‌خواستم. آن‌قدر رفتم و حتی گاهی اوقات پشت در اتاقش گریه كردم تا بالاخره السی را باز كرد.

• یادم می‌آید اوایل فروردین ماه، هوای خوزستان خیلی خوب بود. ما عملیات بزرگ فتح‌المبین را داشتیم. كل منطقه عملیات بیش از 700، 800 كیلومتر بود. از تنگه رقابیه، نزدیكی اهواز پشت چزابه كه احمد كاظمی و شهیدباكری آن را فرماندهی می‌كردند تا ایلام منطقه عملیات دزفول، شوش كه تحت فرماندهی مرحوم باقری فرمانده قرارگاه كربلا بود. جبهه دیگر عملیات به عهده خرازی یكی از بچه‌های اصفهانی لشكر امام حسین(ع) بود. او از بالای تنگه دال‌پری عملیات می‌كرد. بگذریم، در این منطقه به محض اینكه بچه‌ها از سه جبهه حمله كردند، ما از پادگان تیپ دزفول راه افتادیم. از كرخه رد شدیم و به منطقه وارد شدیم. در ارتفاعات رادار بودیم كه دیدیم دشمن 50 تا توپ جا گذاشته است. آنجا آن‌قدر ذوق‌زده شده بودم كه سوار موتور كرید 250-125 شدم و رفتم بچه بسیجی‌ها و سربازها را نگهبان كردم تا مراقب توپ‌ها شوند چون می‌دانستم از بقیه لشكرها می‌آیند توپ‌ها را ببرند. آن زمان ما برسر جمع كردن غنائم دعوا داشتیم. برای اینكه شرایط آن زمان را بهتر درك كنید باید بگویم در زمان ساماندهی جدی جنگ، سال 60 به هر لشكری سه تا تویوتا لنكروز می‌دادند. بعد از مدتی تعداد آنها هفت تا شد و در نهایت به 21 تویوتا لنكروز رسید. تجهیزات ما خیلی كم بود. اما بعد از عملیات فتح‌المبین میزانتجهیزات نظامی و خودرو، تانك، توپ (توپخانه) و اسلحه به شدت افزایش یافت. در این زمان توانایی 10 درصدی ما 60 درصد شد. البته در همه عملیات‌ها اوضاع این‌طور نبود و در هر عملیات شرایط فرق می‌كرد. همانطور كه میزان تجهیزات ما در همه عملیات‌ها همچون فتح‌المبین نبود. ما در حصر آبادان و عملیات سوسنگرد اوضاع خوبی داشتیم اما هر چه جلوتر رفتیم؛ نیازمان به تجهیزات بیشتر شد.

• ما از هر كشوری كه تجهیزات را می‌فروخت، خرید می‌كردیم. اما عمدتا از روسیه، بلغارستان، لیبی وكره شمالی تجهیزات را می‌خریدیم. البته آنها را هم خیلی گران می‌خریدم.

• من دانشجوی مهندسی مكانیك منچستر انگلیس بودم. حضرت امام كه به پاریس تشریف آوردند، ما هم با بچه‌های انجمن اسلامی شمال انگلیس به پاریس رفتیم. نزدیك ژانویه بود و موج حركت‌های مردمی به اوج خود رسیده بود. حضرت امام هم با سخنرانی‌های خود، مردم را هدایت می‌كردند. در پاریس خدا قسمت كرد ما با حضرت امام ملاقات كردیم. در آن جلسه من به نمایندگی از بچه‌های انجمن اسلامی از ایشان پرسیدم: «وظیفه ما چیست؟» ایشان فرمودند: «اگر شما به ایران برگردید و یك رأی هم به تشكیل جمهوری اسلامی بدهید خوب است.» اگرچه آن زمان امیدی به پیروزی انقلاب با تظاهرات‌های خیابانی نبود. ما فكر می‌كردیم كشت و كشتارها ادامه می‌یابد و حادثه 18 شهریور تكرار می‌شود. من 18 شهریور ایران بودم و بعد به انگلیس برگشتم. با برگشت حضرت امام به ایران، من هم به ایران برگشتم و قبل از جنگ به خوزستان رفتیم. در خوزستان با آقای شمعخانی آشنا شدم. ایشان آن زمان رئیس كمیته دادگاه انقلاب اهواز بود و من دادیار انقلاب بودم. در آنجا ما با هم رفت‌وآمد می‌كردیم و بعد از مدتی دوست شدیم. سال 58 با تشكیل سپاه در خوزستان به پیشنهاد آقای شمخانی به آنها در سپاه كمك كردم. قبل از شروع همكاریم با سپاه به رئیس دانشگاه خوزستان كه یكی از دوستانم بود گفتم: «می‌خواهم در ایران درسم را ادامه بدهم.» گفت: «حیف است، شما منچستر درس خواندی.» گفتم: «حال ندارم برگردم و می‌خواهم همین جا بمانم و در كنار درس به روستاها خدمت كنم.» گفت: «مكانیك ما خوب نیست.» گفتم: «رشته نزدیك به آن را معرفی كنید.» گفت: «مهندسی آبیاری نزدیك به رشته شماست.» پیشنهادش را پذیرفتم و شروع كردم به درس خواندن. هنوز یك ترم نخوانده بودم كه با شروع انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها تعطیل شد. همان زمان آقای شمعخانی گفت: «بیا سپاه». شش ماه در سپاه بودم كه جنگ شروع شد. قبل از شروع جنگ، آقای تندگویان خدابیامرزدش، مدیر مناطق نفت‌خیز بود. آمد سپاه و گفت: «یكی را می‌خواهیم كه در كلاس شركت نفت خوزستان باشد.» نمی‌دانم می‌دانید یا نه. شركت نفت خوزستان را انگلیسی‌ها بنا كردند و خیلی شیك بود و با بقیه شركت‌های نفتی فرق داشت. در سپاه یكی گفت: «این احمدپور انگلیس بوده و برای آنجا مناسب است.» بدین ترتیب از طرف سپاه به عنوان مدیر حراست شركت نفت خوزستان معرفی شدم. حراست مناطق نفت‌خیز با حراست شركت‌های الان فرق داشت و كارش بررسی انفجار لوله‌های نفتی بود. جنگ كه شروع شد، آقای تندگویان كه مدتی وزیر شده بود برای بازرسی منطقه آمد پیش ما و به من گفت: «احمدپور ما جبهه می‌رویم؛ تو هم بیا برویم.» گفتم : «كار دارم و ماندم». بعد سال‌ها حسرت خوردم چرا با آنها نرفتم. چون آنها رفتند و اسیر و بعد شهید شدند. در زمان شهادت آقای تندگویان همزمان حراست مناطق نفت‌خیز و سپاه بودم. تا اینكه مسوول تداركات جنگ، آقای جعفری شهید شد. یك روز در سالن غذاخوری سپاه اهواز بودیم كه آقای شمعخانی گفت: «به جای جعفری چه كسی را بگذاریم؟» یكی از بچه‌ها گفت: «این احمدپور را بگذارید.» اینطوری شد كه مسوول لجستیك جنگ شدم. در تمام هشت سال جنگ نیز مسوول لجستیك ماندم. ابتدا مسوول لجستیك سپاه اهواز، بعد سپاه خوزستان، بعد قرارگاه كربلا و قرارگاه خاتم شدم؛ تا اینكه در عملیات كربلای چهار و پنج قائم‌مقام احمد كاظمی شدم. بعد از آن، آقای رفیق‌دوست خواستند با ایشان كار كنم.ایشان من را از قبل می‌شناختند. اصلا لجستیكی‌ها همه با هم كار می‌كردند و همدیگر را می‌شناختند. بعد از كربلای پنج آقای رفیق‌دوست به آقای رضایی گفت: «احمدپور را به ما بدهید.» این‌طوری شد كه وارد وزارت سپاه شدم.

• در ایران ده سال بیشتر نمی‌توان ریاست كرد. در ضمن بهتر است آدم در قدرت كنار بكشد. البته من دو سال بعد از اینكه آقای رفیق‌دوست رفت ماندم و با آقای فروزنده كار كردم. بعد از آنجا هم به دانشگاه رفتم. آن زمان دكتری گرفته بودم. عضو هیات علمی امیركبیر شدم. اكنون هم عضو هیات علمی دانشگاه تهران هستم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.