سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» ترسي است كه مير حسين از آن مي گويد

حكومت ترس در غیاب حكومت قانون

چکیده :در غياب حكومت قانون، «حكومت ترس» برقرار خواهد شد. دولتي كه قرار بود پناهگاه بي پناهان باشد و قرار است مردم از ترس به آن پناه ببرند، با اجراي سليقه اي قانون، ترس مضاعفي را در روح و جان ولي نعمتان خود جاري مي...


گروه سیاسی کلمه- مهستی شیرازی: آدمي ، با همه ي علاقه اي كه به آزادي دارد ، اغلب ، آگاهانه از قسمتي از آن صرف نظر مي كند . مثلاً براي زندگي در اجتماع حاضر است ، بعضي از آزادي هاي فردي خود را نديده بگيرد و يا با وضع قانون ، آزادي هاي خود را محصور و مشروط كند . ترس از خطر هاي طبيعي ، آدمي را مجبور مي كند كه به اجتماع رو بياورد و ترس از ديگران او را به اطاعت از قانون وا ميدارد . به عبارتي ديگر ، آدمي براي آن كه كمتر بترسد ، قسمتي از آزادي خود را وا مي گذارد تا ما به ازاي آن ، از امنيت برخوردار شود .

آزادي و امنيت ، اگرچه هر دو كيفيتي يكسان دارند و خواسته ي ديرين آدميان اند ، اما در كميت ، معكوس مي نمايند و برخورداري از امنيت ، بدون محدود كردن آزادي ممكن نمي شود . اگرچه اين نسبت عكس ، مانند بسياري از نسبت هاي ديگر در حدي برقرار است و اگر از اندازه بگذرد ، به شكل معنا داري تغيير مي كند و چه بسا ، كاهش بيش از حد آزادي مي تواند كل امنيت را به نابودي بكشاند .

براي تنظيم و تحديد رابطه ي ميان آزادي و امنيت، مردم، اختيارات و امكانات لازم را به دولت مي دهند تا با اجراي قانون از امنيت توام با آزادي برخوردار شوند . اگر برخی فلاسفه گفته اند «دولت شر لازم است» ، يك معنايش همين است . شر است چون زور مي گويد و با اجراي قانون آزادي را محدود مي كند و لازم است چون امنيت را به همراه مي آورد و دسته اي ديگر از آزادي ها را تضمين مي كند .اما ، گاهي دولت در استفاده از اين اختيارات ، خوب عمل نمي كند و نمي تواند موازنه ي ميان آزادي و امنيت را برقرار كند . مثلاً براي برقراري امنيت ، آزادي ها را بيش از حد محدود مي كند و يا با افزايش آزادي ها ، امنيت را به خطر مي اندازد . و طرفه آن كه ، دولتي هم وجود دارد كه هم آزادي هاي فردي و اجتماعي را كم مي كند و هم امنيت را از مردم مي گيرد . يعني همه ي شرهاي دولت را دارد و خيري از او به ملت نمي رسد .جايي كه از زبان ملت بايد گفت : مارا به خير تو اميد نيست ، شر مرسان !

اين دولت بي خير ، يا همين نوع آخر ، هنگامي شكل مي گيرد كه دولت ، امنيت را فقط امنيت خود بداند و « قانوني را اجرا كند كه دولت بپسندد » تا امنيتش را تامين كند . اين اتفاق وقتي رخ مي دهد كه دولت يا ملت را فراموش كرده است و يا خود را همان ملت مي داند و براي تامين هزينه هاي خود هم احساس بي نيازي مي كند . اين نوع دولت ، به تدريج از قانون و ملت فاصله مي گيرد و امنيت مردم را فراموش مي كند و يا امنيت مردم را در امنيت خود خلاصه مي بيند . وصف اين گونه دولت را مي توان در سخنان اخير مير حسين موسوي ، در ميان جمعي از رزمندگان مشاهده كرد. آنجا كه مي گويد :

..احساس امنیت تنها در امنیت دولت و دولتیان خلاصه نمی شود. بحث از امنیت انسانی است و امنیت انسانی در آزادی از ترس و رهایی از نیاز به دست می آید .کسانی که سوار بر زرهپوش های امن دولتی چشم خود را می بندند و صحبت از عرضه نان به قیمت های بین المللی می کنند ، درد و ترس مردم را لمس نمی کنند…

شر دولت به همين جا ختم نمي شود و با كاهش «حكومت قانون»، اين عارضه در رابطه ي دولت و ملت تشديد مي شود و به تدريج دولت براي تامين امنيت خود، از جامعه هم مي ترسد . در اين حال، دولت از فرط ترس، فضاي امنيتي را در جامعه برقرار مي كند و آزادي هاي مدني را هم هر روز كاهش مي دهد و اين عارضه هر رو بدتر مي شود تا وقتي كه مردم مي بينند در اين معامله مغبون شده اند و با واگذاري اختيارات خود نه تنها آزادي هاي ديگر را پاس نداشته اند و از ترس هاي اوليه رها نشده اند و امنيت نيافته اند، بلكه با انواع دهشتناك تري از ترس مواجهه شده اند . ترسي كه مير حسين هم ، به خوبي در همان ديدار به آن اشاره مي كند:

..ترس از سرکوب، ترس از اعتراف گیری ،ترس از بیکاری و تورم ،ترس از تهاجم خارجی، ترس از شنود و دخالت در امور شخصی ،ترس از چک های بی محل، ترس از فساد سازمان یافته، ترس از قاضی هایی که از بازجو ها دستور می گیرند و ایمان خود را با لباس های تیره و قیرگون ظلم می پوشانند..

« ترسيدن » باوري نيست كه نيازي به دليل و اثبات و پشتيباني داشته باشد . ترسيدن همان و باور كردن آن همان . همه ي ما ترس را تجربه كرده ايم و در اين روزگار و اين جامعه به اندازه ي كافي ترسيده ايم . ترس مدام ، يا ترس دائم ، اغلب با اضطراب و افسردگي همراه است و آمارهاي رسمي و نيمه رسمي نشان مي دهند بسياري از مردم در جامعه ايران به اضطراب و افسردگي دچار شده اند و كمتر خانواده اي است كه با نوعي از بيماري و اعتياد درگير نباشد ، تا جايي كه مصرف نگران كننده و روز افزون دارو هاي مسكن ، آرام بخش و حتي انواع مخدر ، به سبد مصرف اغلب خانوارهاي ايراني افزوده شده است . اين آمار ها بهترين ، گزارش گر « ترسي است كه مير حسين از آن مي گويد » و بر جامعه ايراني حاكم است .

از قضا سركانگبين صفرا فزود ! يعني در غياب حكومت قانون، « حكومت ترس » برقرار خواهد شد. دولتي كه قرار بود پناهگاه بي پناهان باشد و قرار است مردم از ترس به آن پناه ببرند، با اجراي سليقه اي قانون، ترس مضاعفي را در روح و جان ولي نعمتان خود جاري مي كند.

اگر بيت الغزل سخنان همراهان جنبش سبز، بازگشت قانون و استقرار حكومت قانون است، از آن است كه جامعه ايران را رصد كرده اند و مي دانند آنچه مي تواند بر همه ي ترس ها فائق آيد و امنيت و آزادي را در تمام ابعاد خود به همراه بياورد چيزي نيست جز حكومت قانون. و باز اگر مي بينيم اين بزرگان و يارانشان، با همه ي دشواري ها در برابر قانون گريزان و قانون شكنان بر اين ميثاق ملي ايستاده اند از آن است كه باور دارند : حكومت قانون رمز آسايش و آرامش مردماني است كه براي استقرار قانون انقلاب ها كرده اند و خون ها داده اند .


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.