سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

اوین 350ِ ؛ فاجعه ای در راه است

چکیده :فاجعه اي در راه است. آيا روساي قواي نظارتي كشور ، از اين فاجعه و مسئوليت خود در قبال آن بي خبراند ؟ آيا مراجع عظام و روحانيت شيعه راهكاري براي گريز از اين فاجعه ندارند ؟ راستي مسئوليت نا اميدي زندانيان و خانواده هاي آنان از سيستم قضايي با كيست ؟ آيا در نامه ها و اعتصاب هاي آنان هشدارهاي براي اين نا اميدي ديده نمي شود ؟ به راستي زندانيان بايد شكايت خود را به كجا...


کلمه – داریوش محمدی :اگر چه  به لحاظ نظري خشونت غير قابل دفاع  است  و خشونت مطلق ، مطلقاً قابل دفاع  نيست . اما در  يك قضاوت اخلاقي ، خشونت  اگر «ابزاري» براي  تامين امنيت و آزادي جامعه باشد ، در شرايطي قابل دفاع  مي نمايد . به عبارتي ديگر خشونت موجه است  اگر ابزاري ، براي  تضمين هنجارهاي اجتماعي باشد  و توسط مراجع ذيصلاح اعمال شود  . اين گونه خشونت  كه  كاركردي ابزاري دارد و به قصد تامين حقوق انساني و مدني اعمال مي شود لاجرم خشونتي  است محدود  . خشونت محدود ،  محدود است به آن چه درصدد تامين آن است ، محدود است  به آن كه قانوناً اختيارش را دارد و البته  محدود است به  زماني معين  و مكاني مشخص  . به عبارتي ديگر ، « خشونتِ محدود » ،  اعمال خشونت براي پرهيز از خشونت  بيشتر است و به نوعي دفع افسد ا ست  به فاسد   .

از طرفي ديگر ،  درهيچ قضاوت اخلاقي ، از « خشونت به مثابه ي يك هدف » دفاع نمي  شود  . خشونت به مثابه ي يك هدف ،  ابزاري براي تامين  يك آرمان نيست  ، بلكه  خود همان آرماني است كه  عامل خشونت ،  آرزوي  رسيدن به آن را دارد . واضح است كه اين گونه خشونت هيچ قيدي را بر نمي تابد . يعني خشونتي است نامحدود  . خشونت نامحدود ،  همان «خشونت مطلق » است كه به لحاظ نظري  مطلقاً قابل دفاع نيست ، حتي براي كساني كه به آن روي مي آورند . بي دليل نيست كه ، بانيان  اين گونه خشونت ،  به جاي دفاع ، ‌اغلب به ستايش آن مشغول اند  و در نظر آنان « خشونت نامحدود»  در حقيقت « خشونتي است محمود» .

با اين اوصاف و با اندكي مسامحه مي توان به مجازات زندان ، بسان نوعي از اعمال خشونت  نگريست .

اگرچه به لحاظ نظري ، زندان به مانند يك محروميت و محدوديت  پسنديده و قابل دفاع نيست ؛ اما در يك  وضعيت واقعي ،  زندان اگر وسيله اي براي تنبيه مجرمين باشد و «ابزاري» براي تضمين هنجارها شود و الگويي براي تامين امنيت عمومي گردد ،  مي تواند موجه ، اخلاقي و قابل دفاع باشد .   همچنين  ، «  زندان بسان يك هدف »  اگر  مطلوبي براي  محصور ساختن مخالفان سياسي و انتقام از رقيبان  شود  ، در يك داوري اخلاقي  همواره مردود است . به عبارتي ديگر ، آن گاه كه زندان ، ابزاري براي مجازات مجرم است ؛ قاضي به فراخور جرم و به آئين قانون ، مجرم را به زندان مي فرستد تا با استفاده از آن،  زنداني را  تنبيه  و با  سلب آزادي او ، آزادي و امنيت جامعه را تامين  كند . اما  وقتي زندان  خود  هدفي براي  انتقام از زنداني شود ، آن گاه  قاضي و قانون و زندانبان ، به  ابزاري براي  به زندان آمدن رقيب و انتقام از زنداني  تبديل مي شوند . از آنجا كه  اين انحراف در وسيله و هدف  ممكن مي نمايد ، اغلب ساز و كار هاي  قانوني و مدني براي تشخيص و پرهيز از آن وجود دارند .

در شرايطي كه اين سازو كارها  كاركرد خود را از دست مي دهند و يا كارائي لازم را براي تشخيص ندارند ، مي توان به  نشانه هاي  اجتماعي آنها رجوع كرد . « زندان بسان يك ابزار » ، زنداني را فردي مجرم مي داند و جايگاه اجتماعي او را به تناسب جرم تنزل مي دهد و  بستگان او را در انزواء قرار داده و ميزان همبستگي اجتماعي را با مشكلات و خواسته هاي آنان كم مي كند . اما «زندان بسان يك  هدف» ، از زنداني مظلوم و يا قهرماني مي سازد كه رقيب نتوانسته است با ساز و كار سياسي بر او غالب آيد  و با سوء استفاده از قانون او را محدود ساخته است  . طبيعي است كه در اين حال بستگان زنداني نه تنها در انزواء قرار نمي گيرند كه ميزان همبستگي اجتماعي با مظلوم و قهرمان بيشتر مي شود  و البته  تعميم اين  قضيه عمق فاجعه را نشان مي دهد . يعني :  آن گاه « زندان »  يك « ارزش »  است ،  لاجرم  «زنداني شدن» يك « فضيلت » است .

آنچه در يك سال اخير از  زندان هاي ايران  به گوش مي رسد و آن گونه كه افكار عمومي با زندانيان و خانواده هاي آنان مواجهه مي شوند ، نشانه هايي  است كه نشان مي دهند  فاجعه اي از اين دست  در حال وقوع است . فاجعه اي كه حاكي از ناتواني و محدوديت سازوكار هاي قانوني و يا وجود اراده اي غير قانوني براي انحراف در كاركرد اجتماعي و قضايي زندانها است . نمونه ها بسيارند : ناتواني دادستان در تاثير بر روند ملاقات ها و برخورد با زندانيان ، ناتواني مجلس در نظارت بر زندان ها ،  صدها گزارش با نام و بي نام از سوء رفتار و شكنجه ي زندانيان ، عدم بر خورد با آمرین و عاملین وقایع  كهريزك ، تحقير و تهديد و تبعيد زندانيان ، توزيع و اشاعه ي مواد مخدر در زندان ها و بندهاي سياسي ، اعتصاب هاي مكرر زندانيان ، اعتصاب هاي خانواده هاي زندانيان ، حجم نامه هاي سرگشاده به روساي قوه هاي مقننه و قضائيه و موارد بي شمار ديگر نشانه هاي كافي بر ناتواني سازوكارهاي قانوني است . و در غياب اين سازوكارهاي قانوني ،  حمايت وسيع افكار عمومي از زندانياني كه علي القاعده بايد فاقد جايگاه اجتماعي باشند و همراهي و همبستگي  اجتماعي با خانواده هاي  آنان   همان نشانه هايي است كه از آن ها سخن رفت .

فاجعه اي در راه است . آيا روساي قواي نظارتي  كشور ، از اين فاجعه و مسئوليت خود در قبال آن بي خبراند ؟ آيا مراجع عظام و روحانيت شيعه  راهكاري براي گريز از اين فاجعه ندارند ؟ راستي  مسئوليت نا اميدي زندانيان و خانواده هاي آنان از سيستم قضايي با كيست ؟ آيا در نامه ها و اعتصاب هاي آنان  هشدارهاي براي اين نا اميدي ديده نمي شود ؟  به راستي زندانيان بايد شكايت خود را به كجا ببرند  ؟



دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.