روايت زم از پديده دروغگويي، بيحجابي، شيوههاي امر به معروف و نهي از منكر و سينماي دفاع مقدس
چکیده :بداخلاقي در عرصههاي اجتماعي و سياسي موجب گسترش پديدههاي قبيحي چون دروغ، تهمت، آبروبري و سرقت شده اما هيچ هميتي در جلوگيري از اين پديدههاي ضداخلاقي در جامعه وجود...
محمدعلي زم، تهيهكننده فيلم “دموكراسي تو روز روشن” اصليترين انگيزه خود در ساخت اين فيلم را دور شدن جامعه از اصول اخلاق اسلامي عنوان ميكند و اين فيلم را تلنگري به جامعه ميداند تا متوجه هويت گمشده خود شود.
به گزارش ایلنا، اين تهيهكننده معتقد است؛ بداخلاقي در عرصههاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و … باعث شده پديدههاي قبيحي همچون عدم رعایت حقوق یکدیگر، رواج دروغ، تهمت، آبروبري، سرقت و … بدون هيچ ابايي ازسوي اشخاص حقيقي و حقوقي رخ دهد و هيچ طرح، برنامه و هميتي هم در جلوگيري از اين پديدههاي ضداخلاقي وجود ندارد.
ازنظر رييس بنيان فرهنگ و هنر ايرانيان، فيلم “دموكراسي تو روز روشن” از زاويه ديد يك فرد معتقد به جهان پس از مرگ ساخته شده و از اين حيث سكانسهايي كه در اين فيلم از برزخ و فرشتگان مرگ به نمايش درآمده، تنها زاييده ذهن امير ستوده است و توجه به اصول اخلاقي در روند تصورات اين نقش از آخرت، مهم نمایانده ميشوند. وي در گفتگويي با ايلنا؛ علاوه بر بررسي مابهازاهاي مباني شفيلم دموكراسي تو روز روشن در جامعه امروزي، كارنامه اخلاق در جامعه اجتماعي و سياسي ايران را نيز تحليل و نقد كرده است.
* افزایش فروريزيهاي اخلاقي جامعه، انگيزه ساخت اين فيلم بود
دغدغه من و امثال من در جامعه، دغدغه اخلاقي و برپا ماندن ارزشهایی است که غایت آن زیست سالم و سعادتمند مردم است. من به شدت نگران فروريزي برخي از اصول اخلاقی و وارونگی برخی استوانههاي ارزشی جامعه هستم.
كلان دين حاکمیت “کلونی اخلاق” در همه زوایای زندگی است. ما گرچه در عرصههاي سياسي و اجتماعی رشد و پيشرفتهاي كلاني داشتهايم اما به لحاظ اخلاقي دچار درجا زدن و در برخي از زمينههای فرهنگی شاهد پس رفتهايی شدهایم.
ما در جامعه ديني كه دارای ريشههاي اسلامي است، زندگي ميكنيم و جامعهای که انقلاب 30 ساله آن بر محوریت دین و اسلام شکل گرفته است.
در این كشور چه اتفاقی افتاده است که پس از گذشت این همه سال باید شاهد شيوع مباني ضداخلاقي در جامعه باشیم؟
حیات اخلاقی، نیازمند پاسداری همهجانبه از آن است. ازیکسو آحاد جامعه باید در نیت، گفتار و رفتار خود آن را سترگ بدانند و ازسوی دیگر با رواج فرهنگ صحیح امر به معروف و نهی از منکر هر جزء جامعه باید از دیگر اجزاء آن مواظبت نماید و آحاد جامعه باید یکدیگر را به رعایت حقوق و خویشتنداری دربرابر امارگی نفس دعوت کند و حاکمیت هم می بایست راه و مسیر درست و میانبر زیست متقیانه را برای جامعه فراهم سازد. این سه ضلع اضلاع حیات اخلاقی جامعه است. مثلا دروغ که از نگاه دین، بسیار قبیح دانسته شده و مبداء بسیاری از زشتیها بشمار میآید باید در نزد هر فرد، خانواده، جامعه و ارکان حکومت، زشت و ضدارزش قلمداد شود و در یک طرح و تمرین ملی باید شرایطی فراهم شود که کسی نتواند دروغ بگوید و دروغ نگفتن باید به یک ملکه نفسانی تبدیل شود و اشخاص از اینکه روزشان را با دروغ نگفتن شب کردهاند باید احساس فرح و شادمانی کنند، دروغ گفتن به دیگری معلول دروغ گفتن به خویش است و در این راه معلمان، هنرمندان و مدیران در اجزاء حکومت؛ نقش الگو بودن برای جامعه دارند. نقش تربیتی حاکمیت هم در جلوگیری از اشاعه دروغ، ارشاد و تنبیه است. همانطور که ورود ممنوع رفتن و روی خط عابر پیاده ایستادن و رعایت دیگر مقررات راهنمایی و رانندگی برای حفظ سلامت فیزیکی جامعه یک امر جامع حکومتی است، بايد برخورد با دروغ بهعنوان” ام الکبائر” که تهدیدکننده سلامت روح و روان و برهم زننده اعتماد آحاد جامعه به یکدیگر است همچون اداره راهنمایی و رانندگی، مهم و حکومتی دانسته شود و مراتب و درجات دروغ و آثار و پیامدهای فردی، خانوادگی، اجتماعی و ملی آن برای اجزاء سطوح مدیران جامعه ضابطهمند و اعمال تنبیه و مجازات آن علنی و آشکار باشد تا مردم متوجه اهمیت راستگویی و آثار زیانبار دروغ بشوند. کشورهای توسعه یافته، توسعه انسانی و گسترش خصیصههای مثبت انسانی و مبارزه با برخی پلشتیهایی که تبعات تخریبی آن متوجه جمع و جامعه است را در اولویت نخستین کار خود قلمداد میکنند.
“کلودی” نویسنده ایتالیایی، حدود پنجاه سال پیش در یک اثر ادبی؛ شخصیتی بهنام پینوکیو آفرید که وقتی دروغ میگفت؛ دماغش دراز میشد. بعدها کمپانیهای فیلمسازی ایتالیایی از روی این اثر؛ فیلمها ساختند بهنحوی که از این ژانر اخلاقی تا امروز حدود 35 فیلم سینمایی و سریال تولید شده است. میگویند این اثر ادبی و سینمایی در تبیین ضدارزش دروغ در جوامع اروپایی و آمریکایی و برای مردم جهان تاکنون اثربخشی زیادی داشته است و حدود چهار نسل در این نیم قرن؛ با این اثر برخورد تازه به تازه داشتهاند و دلیل ماندگاری موضوع و صرفه اقتصادی داشتن تولیدات اقتباسی و … از این اثر، انسانی و تاثیرگذار بودن سوژه آن برای همه نسلها، فرهنگها و اقوام است. کلینتون در دوره ریاست جمهوریاش بخاطر دروغ گفتن محاکمه شد و این حرکت نمادین قضایی، پیامهای زیادی دربردارد که ما باید درکنار همه بدیهای آنها از این مهندسی اخلاقی اجتماعیشان تجربه کسب کنیم(همانطور که علم و صنعت و تکنولوژی آنها قابل اقتباس است مهندسی و طراحی اجتماعیشان نیز میتواند قابل الگوبرداری باشد) و ما براساس آنها ساختارهای درونی خود را اصلاح کنیم.
در جامعه اسلامی براساس فرموده پیامبر گرامی اسلام(ص) هر علمی که منجر به اصلاح روابط و شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی مسلمانان میشود حتي اگر آن علم دراختیار کفار و در انتهای جغرافیای زمین باشد؛ باید آموخته شود «اطلبو العلم و لو بالصین و لو من اهل النفاق» و در روایت دیگری دارد «من علم لسان قوم امن من مکره» هرکس زبان قومی را یاد بگیرد از مکر و حیله آن قوم درامان میماند. البته در جامعه دینی و حکومت اسلامی احیاء هیچ حقی بر پایه استفاده از روشها و ابزارهای باطل پسندیده نیست. مولایمان امیرالمومنین(ع) میتوانستند با بکارگیری یک روش غیراخلاقی معاویه و امثال او را سرنگون کنند و ولایت الهی خویش بر مردم را احیاء کنند اما چنین نکردند و چه حقی در این جهان بالاتر از احیاي ولایت امیرالمومنین(ع) وجود دارد. فقط در نظامات غیرالهی است که هدفها؛ توجیهگر استفاده از روشها و ابزارهای باطلند و این مساله غیر از بهرهمندی و اقتباس از اهل کفر و باطل است. دروغ پایه تهمت و زیرساخت غیبت با سوءظن و … است. رواج بدقولی، عهدشکنی، روابط مالی غلط، گسترش حرامخواری، ارتشاء، ریا، زد و بندها، امتیازطلبی، انحصارتراشی قومی و حزبی و گروهی و … همه و همه از آثار سوء اجتماعی و اقتصادی برخاسته از دروغ است، انسان پیش از آن که به دیگران دروغ بگوید به خودش دروغ گفته است.
در حوزههای فرهنگی نیز این عنصر ضداخلاقی آثار سوء خود را بدنبال دارد. جوان مستعدی که میخواهد در عرصه هنر تبلوری داشته باشد؛ میگوید باید یا پول داشته باشم یا پارتی وقتی فاقد این دو است یا باید انزوا را انتخاب کند یا باید به شیوه استفاده از دروغ و خالیبندی خود را به دیگران تحمیل کند ولو اینکه شانس موفقیتش را کم ببیند پس این گزینه را انتخاب میکند. اگر شکوفایی استعدادها مبتنی بر پول و پارتی نباشد؛ کسی دنبال بهرهمندی از ابزار دروغ نمیرود! فطرت الهی انسان آمیخته با صدق و صداقت است، کژیها، کاستیها، کاهلیها و … اسباب انحراف فطرت میشود و فطرت منحرف کمترین انتخابش آویزه دروغ شدن است.
آثار دروغ در حوزه سياست هم منشاء بیاعتمادی ملی و زمینهساز ناپایداری بینالمللی است و در جهان شیشهای و رسانهای امروز هیچ دروغی نامکشوف نمیماند. دروغ پدیدهای است که با فطرت، علم، وجدان میتوان آن را شناخت و به زیانهای زشت آن آگاه شد. از این روست که اسلام را باید یک دین بشری و جهانی دانست.
پيامبر اكرم(ص) ميفرمايند: غايت بعثت و حكومت اسلامی من؛ اخلاق است و جز تحقق اخلاق که موجد احیاء هویت انسانی است، هيچ هدف و آرماني ندارم. درواقع پیامبر فرمودهاند توسعه اقتصادی، گسترش فرهنگ، تعمیق علم و آگاهی، حاکمیت سیاسی و برپایی عدالت دستیابی مردم به هدایت الهی و همه و همه در پرتو تحقق اخلاق دستیافتنی میشود و بدون اخلاق هیچ رکنی از ارکان جامعه شکل دینی نخواهد پذیرفت.
اين اخلاق است كه زمينهساز شكوفايي انسانيت ميشود و آدمها با داشتن اخلاق میتوانند به هويت انساني، كاركردهاي صحيح اجتماعي، فرهنگی، هنري، اقتصادي و… خود دست یابند. فرهنگ، هنر، اقتصاد ، سیاست، و … برونداد باطن اخلاقی یا غیراخلاقی آدمهاست. بنابراين اگراخلاق در انسان نهادينه نشود، بدون شك بروندادهاي انسان دچار نوعی فاصلهگيري از هويت انساني او خواهد شد. ما برای کاهش دروغ و زشت و غیرارزشی نشان دادن آن نیازمند یک طرح همهجانبه هستیم، طرح جامعی که هم بهداشت و هم درمان دروغ باشد و در این مسیر از هزینه کردن برای تنبیه پینوکیوهای وطنی نباید ابایی داشته باشیم.
من سالهاست كه دغدغه عدم ارتقاء، درجازدگی و تنزل اخلاقی جامعه را دارم و در فيلمنامه “دموكراسي تو روز روشن” آنچه توجه و ارتباط اولیه من با آن شد، ظرفیت این متن در طرح و ضرورت توجه اخلاقی جامعه است. مردم با تامل و توجه در این قصه میتوانند به اهمیت داشتن نیت سالم و رفتار صحیح آگاهی پیدا کنند و هویت گمشده خود را كه عامل عمده آن فروريزي اخلاقي است، دريابند.
گرچه گفتهاند با يك گل بهار نميشود اما برخي ازگلها؛ قابليت قلمه زدن دارند و میتوان با آنها نهالستان و گلستانی از گل ایجاد کرد. دموکراسی تو روز روشن؛ اگر یک پدیده فرهنگی و تربیتی قلمداد شود و ظرفیتهای اجتماعای توسعهپذیری و تاثیرگذاری آن توسط اشخاص موثر فراهم گردد؛ میتواند از نمونه گلهایی باشد که قابلیت قلمه زدن پیدا کند.
سالهاست كه سينماي ايران فاقد نمونه فيلمهای تاثيرگذار اخلاقی است. مدتهاست که دغدغه دستیابی به چنین اثر اخلاقی را داشتهام ممکن است هرکاری دارای نواقص و اشکالات مربوط و منحصربخود باشد اما کاری چون دموكراسي تو روز روشن؛ قابلیت تلنگر زدن را دارد. ازسویی اين فيلم نمایاندن یک راه کار جدی و جدید برای مدیران سینمایی و فرهنگی و مسئولان امنیتی و اجتماعی کشور است که چگونه میتوان از تاثر و اقتدار سینما برای پیشرفتهای اخلاقی جامعه استفاده کرد و سینما را جایگزین بسیاری از دستورالعملها، هزینهها، سرمایهگذاریها و مصرف انرژیهای انسانی که در راه مبارزه با منکرات و برپایی ارزشهای اجتماعی و فردی مصرف میشوند، کرد..
* نمايشي از فرديت انسانها در گرايش به ضداخلاقها
عامل فروريزي اخلاق، دگرگونی و عدول از تعالیگرایی در رفتار و شخصيت فردي انسان است. یعنی اینکه تا اتفاقي در درون انسان رخ ندهد، بروندادهاي انساني دچار اختلال نمیشود. اختلافهای اجتماعی، اخلالهای سیاسی، التقاطهای اعتقادی و انحرافهای فرهنگی و … ریشه در اختلالهای نفسانی آدمی دارد و من مقدمه واژگونگی سیاسی و وارونگی اجتماعی را در آدمها و آحاد هر جامعهای میدانم. البته همواره مسائل بیرونی عامل تشدیدکننده انحرافهای درونی است آنچنان که موجب افزایش کنشپذیریها و واکنشهای درونی انسان است.
اگر درونيات انسان پاك و پاکی در وجود آدمی استوار باشد و اعضاي جامعه با تكيه بر پاکی و استواری بر ايمان خود درمقابله با هجمههای ضداخلاقی پیرامون پایداری داشته باشند؛ عوامل سوء بیرونی نخواهند توانست در تنفیذ آثار سوء خود به درون انسانهای پاک و پایدار موثر واقع شوند. درواقع ضعفهايي درون انسان محل اصابت آثار سوء بیرونی است که زمینه انحطاط انسان را فراهم میسازند.
در “دموكراسي تو روز روشن” هم، من درپی برانگیختگی فردیت اخلاق انسانها درمقابله با ضداخلاقها بودهام. دموکراسی تو روز روشن نمایشگر چگونگی کوتاه آمدن آدمی دربرابر اصول و هویتی است که فقدان آن انسان را گرفتار گناه و انحطاط میسازد. چگونه و چرا ضعف عارض بر فردیت انسان سببساز پذیرش عوامل بیرونی انحطاط اخلاقی میشود، بحثی است که بزرگان اخلاق تاریخ شیعه مفصل به آن پرداختهاند.
* نمايش حقايق آخرت با بهرهگیری هوشمندانه از تخیل و جلوههای ویژه تکنولوژی
در آموزههاي ديني درک صحیح مفاهيمي چون معاد، برزخ، بهشت، جهنم و …، از نشانها و كدهای زیست سالم و زندگی سعادتمند آدمی است از اینرو خداوند هيچ وقت درباره اين مفاهيم با انسان مبهم و درپرده سخن نگفته است و نیز از بیان جزئیات آن ابایی نداشته است حتی به نوع و جنس هیزم موجود در جهنم«و قودها الناس و الحجاره» اشاره کرده و با تمثیلهای فراوانی نظیر بیان جویهاي شير و عسل و شراب بهشت و وجود دختران زیبارو، خوشقامت و باکره؛ بهشت موعود را تصویر و طمع آدمی در تلاش برای دستیابی به آن را تحریک و تحریص کرده است. شیر و عسل و شراب بهشتی گرچه از عناصری باکیفیت و خواص مطبوعتر و متفاوتتر از نمونههای دنیایی آنست اما براي باورپذیر کردن؛ آن را در وجود نمادها و نمونههای دنیوی نمایانده است.
دليل بهرهمندی قرآن از اين تمثيلها در اين است كه حقايق آخرت با استفاده از نمادهاي واقعیت دنیای انسانها شناسانده شود، واقعیتهایی که همواره براي مردم قابل لمس و درك است. بنابراين محسوس و ملموس كردن معارف و حقايق مربوط به آخرت با بهرهمندی از مشهودات و ابزارها و تکنولوژی دنيا، اتفاقا یک كار پسنديده الهي است. ناتواني ما در بهرهمندی از حوزههاي هنري و تصویری تاکنون مانع از بهرهمندی از تمثیل حقایق الهی و باورپذیر کردن آنها برای جوامع مادی بشری شده است.
بخش عمدهاي از مباني ديني كه شاید بیش از 80 درصد آن باشد؛ مربوط به حيات پس از مرگ و تمهید مقدمات دنیوی آن توسط انسان است. لیکن متاسفانه ما مسلمانها از این ذخایر عظیم الهی بیبهره ماندهایم و این بخش از معارف دینی به ادبیات معاصر، سینما و نمایش و … راه نیافته است. چرا باید باوجود قرآن و منابع روایی و توصیههای فراوان به آخرتمداری انسان در زندگی دنیوی؛ مسلمانان این همه دچار دنیازدگی و نفسمداری بشوند!! و همه گرفتاریهای دیروز، امروز و فردای انسان در معادگریزی و مرگناباوری است و یکی از تعهدات ادبیات و هنر؛ شناساندن و باورپذیر کردن معاد است.
به هر حال ما در اين فيلم وارد حوزه ملموسسازي حقايق اخروي نشديم چراكه به اعتقاد من اين مفاهيم هنوز به قصههاي محكمتر و عوامل تكنيكيتري نياز دارد. ما با دكوراسيون، صحنهآرايي و عناصر طبيعي ناچیزی که دراختیار داریم؛ نميتوانيم بهشت و جهنم الهی را به نمايش درآوريم. نمایش بهشت و جهنم واقعی نيازمند استفاده از عنصر تخيل است و عنصر تخیل در دنياي سينمای کنونی تنها درقالب انيمشن، جلوههاي ويژه و ویژوالهای بصری قابل اجراست و این بضاعت درحدکفایت(خصوصا ازنظر مالی) در شرایط کنونی فراهم نیست.
قدرت و تکنیک انيمشن به جايي رسيده كه فيلمهايي چون آواتار با قدرت تاثیرگذار فراوان که دارای مخاطب عام است؛ تولید می شود. انیمیشن امروز، کارتون دیروز و برای مخاطب کودک نیست، کارکرد انیمیشن سختتر و کاراتر از موشکهای دوربرد آمریکایی قلب و جان بشریت را نشان گرفته است و وسیله انتقال ایدئولوژی سلطهگرانه غرب بر مردم محروم جهان شده است.
ببینید! هر انسانی تصوراتی نسبت به جهان آخرت، بهشت و جهنم دارد و در روایات ما چنین آمده است که نوع و شکل مرگ هرکس توسط خود او انتخاب میشود پس نوع مرگ و چگونگی بهشت و جهنم هرکس حاصل جهت زندگی اوست و زندگي ماست كه چهره مرگ ما را می سازد. بههمين دليل است كه مرگ انسان گناهكار و مردمآزار، دردآور و مرگ انسان مومن و مصلح – ازنظر خداوند- زیبا و راحت است.
حضور فرشته مرگ درهنگام احتضار، باعث عذاب گناهکار ميشود درحالیکه رفتار فرشته مرگ با انسان مصلح بسيار رئوفانه است. بهعبارتی فرشته مرگ برای کسی مظهر رحمانیت و برای دیگری؛ مظهر جباریت و قهاریت خداوند است.
انسانهای مصلح نوعا از زمان مرگ خود اطلاع دارند و مرگآگاهند و برخی از آنها به چنان محبوبیتی در نزد پروردگار رسیدهاند که میتوانند درخواست تاخیر مرگشان را کنند. آنچنانکه برخی از آنها که حضرت فاطمه(س) مظهر و سرآمد آنهاست؛ درخواست تعجیل مرگشان را کردهاند. پس به تعداد آحاد بشر معتقد به آخرت نگرشهای متفاوت به آخرت وجود دارد و تصویر هرکسی از بهشت و جهنم میتواند با تصویر ذهنی دیگری متفاوت و حتی بعضا متناقض باشد. زاویه دید برزخ در دموکراسی تو روز روشن؛ زاویه دید امیر ستوده به آخرت است. آنچه در این فیلم بهنمایش گذاشته شده؛ از نگاه مرگباوری، برزخباوری و چشمبرزخی ستوده است.
او به دعوت اداره تحقيق و تفحص شهدا و براي شناسايي محلهايي كه شهدا در آنها مدفون ماندهاند، قرار است به منطقه جنگی برود، این دعوت سبب تداعی مسائل جنگ و شهداء و فرشته مرگ و … برای او میشود و این تداعی که بهنوعی به برانگیختگی مرگآگاهی او میانجامد و نیز منجر به برقراری رابطه تلهپاتی بین او و فرشته مرگ ميشود تا مرگ را مشاهده و با او گفتگو کند.
دركل عقیده دارم اگر از ورود به عرصههاي تجارب سینمای جذاب دینی خودداري كنيم، بايد به آثار كليشهاي كه عموما كممخاطب هم هستند؛ تن بدهیم در این صورت انتظار مردم دیندار از سينما بهعنوان عرصهاي كه بايد جامعه را به آرمانها و ارزشهای معنوی نزديك كند؛ چه خواهد شد؟
ما بهعنوان يك بخش خصوصي ريسك بزرگي كرديم كه به خط قرمزهای ممیزی نزديك شديم و خداوند ما را ازخطر برباد رفتن زحماتمان محفوظ نگهداشت اما این عرصه، عرصه صرفا بخش خصوصی نیست باید فعالیت در این سطح، یک فعالیت ملی تلقی شود و در سطوح بالای مسئولان فرهنگی و سینمایی برای نوآوری در این حوزهها طراحی صورت بگیرد و امکاناتی اختصاص یابد.
ببینید غربیها با همه بیاعتقادیشان به جهان ماندگار پس از مرگ چگونه از متافیزیک استفاده ابزاری کرده و چه ژانرهای جذابی پدید آوردهاند! بنابراين ما نيز به نمایندگی از حدود دو میلیارد مسلمان و حدود 60 کشور اسلامی که شدیدا نیازمند سینمای دینی هستند باید فضاهاي جديد و نگرشهاي جديد را تجربه كنيم.
* فقه بیاخلاق، صورت معوجی از شر است
حكومتهاي اسلامي در عصر غيبت امام زمان(عج) براي اينكه بتوانند مقدمهساز تعجيل در فرج باشند، بايد مبتني برفقه آل البیت(ع) بناشوند و اگر بخواهيم تعريف خلاصهاي از این فقه داشته باشيم، بايد بگويم فقهی است ملهم از قرآن، روايات، عقل و اجماع قدما از علما. فقدان هریک از این چهار عنصر، فقه را دچار کاستی و نقص و استنباط فقهی را دچار تزلزل و ناکار آمدی میکند. یک اصل فقهی صرفا از قرآن یا روایات … منتج نمیشود و هر استنباط و اصل فقهی فقط با حضور این چهار رکن میسر میشود.
در بين اين چهار ركن، عقل جايگاه ويژهاي دارد و آن چیز كه میتواند فقه را به حسب زمان و مکان کاربردی کند؛ عقل است. ممکن است از قرآن، روايات، اجماع علماء و عقل صدها سال پيش حکمی استنباط شده باشد اما آن حکم باید با عقل مستنبط امروز و با اجتهاد مشرف به شناخت زمان و مکان بازشناسی و بازیابی شود. اين عقول فقهاست كه بايد اصول فقهي را در سيطره زمان و مکان امروزي كند. بهعبارتي مجتهدين بايد در زمانههاي مختلف با بهرهگيري از عقل سليم؛ مباحث را همسان با زمانه خود کنند.
با تعاريفي كه ارائه شد، محصول فقهي كه با بهرهگيري از چهار ركن اخير توليد شده؛ همواره بايد بر دو پایه عدالت و اخلاق استوار شود و هر استنباط و پدیده فقهی درصورت عدم مغایرت با این دو مشروعیت مییابد. آنچه متاسفانه در مواردی از حوزه فقه تخصصي فراموش شده تاثيرگذاري محصول فقهي در حوزه اخلاق و بالعکس است. فكر ميكنم بسياري از مشكلات امروزي و معضلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما ناشی از بیتوجهی به حوزههای متقابل اخلاق؛ فقه و عدالت است مثل بسیاری از دستورالعملهای شرعی که در اجراء جامعه را دچار پارادوکس، ریاء و … میکند.
وقتي پیامبر بزرگوار ما برترين و غایت رسالت خود را اخلاق میداند، بدان معناست كه وقتي به کسی ميگوئيم نماز بخوان، حقالناس را پايمال نكن، به حج برو، جهاد كن، امر به معروف و نهي از منكر كن و … درنهايت همه اینها باید فرد را به حقیقت آداب و اخلاق اسلامی نزدیک کند و به هر میزانی که نمازها و روزهها و حجها و … ما از اخلاق و عدالت فاصله گرفته باشند ما را در دور نگهداشتن از حقیقت دین کمک کردهاند.
* بايد دنبال چادري بود كه رضاشاههای درون و بیرون نتوانند آن را ازسر بردارند
فرض كنيد كه ميخواهيم فرزندمان را نمازخوان تربيت كنيم! در اين مسير براساس دريافتي كه از اوليا دين و آموزههاي آنان داریم، رفتارها متفاوت است.
اين خيلي مهم است كه اوليا براي نمازخوان كردن فرزندانشان چقدر از اجبار و چقدر از ارشاد و چه مقدار از روشهای و تربيتي استفاده کردهاند؟!
پدری كه فهمش از دين فهم دستوري است، فرزندش را با اجبار، برای نماز صبح از خواب بيدار ميكند و این نماز دستوری و اجباری، نماز انگیزشی نیست، روزی که پدر و این اجبار نباشد؛ این نماز هم نخواهد بود. نماز ارشادی؛ نماز ناصحانه است که با توصیه و نصیحت خوانده میشود و چون واکنش انسان دربرابر نصیحت و نصیحتکننده همیشه یکسان نیست؛ نماز مخلوق نصیحتشنونده هم متفاوت است اما نمازی که با کارکرد تربیتی همراه باشد آمیخته با آگاهی و افزایش توانایی درونی انسان متولد میگردد. این شیوه که بهزعم همگان بسیار دشوار است، تنها نماز ماندگاری است که موسمی نیست و نمازگزار را پیش از نماز خواندن با روح، معنا و باطن نماز آشنا میکند.
درباره برخوردهاي امروزي درمقابل بدحجابي هم ما باید به این سه شیوه توجه داشته باشیم در این مساله اجتماعی شیوه سوم را انتخاب میکردیم كه دختران و زنان خودشان انگيزه عفاف و حجاب پیدا کنند. عفاف مقدمه حجاب است تا فرد ازنظر درونی به عفاف نرسیده باشد؛ نمیتواند جلوه ظاهری خود را با حجاب بپوشاند رسیدن به عفاف تربیت میخواهد و عفاف با قانون، اجبار، جریمه، ممانعت از ورود به دانشگاه و ادارات بهدست نمیآید.
اماکنی اداری نظیر دادسراها سالهاست که از ورود خانمهای بی چادر جلوگیری میکنند اما خانمهای بیچادر وقتی به چند قدمی آنجا میرسند چادر را از کیفشان بیرون میآورند و وقتی از آنجا بیرون میآیند چادر داخل کیف میکنند!! خب اگر ازنظر متولیان فرهنگی؛ ناصحان شرعی و آمران معروف این دوگانگی خوبست میتوان این شیوه را تسری داد!!
سئوال من اين است كه ما در جامعه اسلامي خود، درپي چه نوع حجاب و چادري هستيم؟ آن چادر كه به اجبار براي ورود به يك محيط اداري یا اجراي یک برنامه تلویزیونی و بازی در یک فیلم برسر گذاشته ميشود يا چادري كه رضاشاه هم نتواند به زور از سر زنان بردارد؟
چادر اول؛ يك چادر دستوري است كه قطعا درمقابل اين اجبار، جامعه واكنش نشان داده و درپی ناکارآمدی این شیوه؛ متاسفانه شیوه دوم که شیوه ارشادی و ناصحانه است هم از کارآیی افتاده است تنها راه درپیش روی جامعه اسلامی بهرهگیری از شیوه تربیت دینی است که بسیار حوصله میخواهد و راهکارهای متفاوت و انگیزشی تاثیر رفتار مادرانی که یک روز برای انجام کارهای اداری با چادر از خانه خارج میشوند و بقیه ایام را با بدحجابی از خانه بیرون میروند و بر تربیت فرزندان آنها چیست؟ این دوگانگی در رفتار مادران چه تاثیرات سویی را در رفتار فرزندان آنها درپی خواهد داشت؟
آیا عامل بدآموزي و ابزاری کردن حجاب و … در نزد کودکان نخواهد شد؟ اين دوگانگيها يك نوع دروغ رفتاري است که عامل فروریزی ثبات شخصیت است، دروغ كه تنها زباني نيست!
تاثيرات منفي شيوع اين دوگانگيهاي رفتاري در جامعه و اينكه چه هزينههاي كلاني بر جامعه تحميل ميکند، آنقدر گسترده است كه ارزش دارد مسئولان برای ریشهیابی و بررسی آثار سوء آن عمده وقت خود را مصروف آن سازند و همه بدنه علمی دانشگاهها و رشتههای پژوهشگری اجتماعی و روانشناسی و … برای رسیدن به یک راهکار جایگزین تربیتی بسیج کنند.
* اعمال قانون نبايد موجب آبروبري و آبروریزی شود
بايد اعمال قانون مجازات در حق متخلف باید با میزان تخلف و جرم رخ داده؛ تناسب داشته باشد و ازسویی اعمال مجازات نباید قرین بیآبرو شدن اشخاص شود. افراد جامعه اسلامی دارای حق حیات طیبه هستند مگر آنکه به موجب قانون، بخشی یا همه این حق سلب شود. ما در فيلم دموكراسي تو روز روشن نگران این بداخلاقیها بودهایم آنجاكه مامور ثبت پيامهاي نکیرر و منكر به امير ستوده ميگويد؛ مبادا آبروي مومني را كه محترمتر از حرمت کعبه است را برده باشی. آبروی انسانها نوعی از حقالناس است و تضییع حقالناس خلاصه در تضییع امور مادی آنها نیست.
حرمت يك انسان مومن بسيار بالا و واجبالحفظ است. حتي اگر اين فرد مسلمان نباشد بازهم به موجب قانون دین حق حیات و حفظ آبرو دارد ولو اینکه خود فرد از حق خود بی اطلاع باشد حقوق شهروندی او باید توسط دیگران رعایت شود حتی کافری که خدا را قبول ندارد خدا روزی او را میدهد و آبروی او را حفظ میکند.
* زمان پرداختن به جنبههاي تبليغاتي دفاع مقدس سرآمده است
من 14ـ15 سال پيش در گفتوگويي كه با مجله نقدسينما در حوزه داشتم، درباره سينماي جنگ صحبت كردم. در آن زمان عدهاي از فيلمسازان معتقد بودند با اتمام جنگ بايد پرونده ساخت فيلم جنگي(دفاع مقدس) نيز بسته شود.
من در آن مصاحبه گفتم كه با اتمام جنگ؛ تنها يكي از ژانرهاي سينماي جنگ به پايان رسيده و آن ژانر حماسي دفاع مقدس است زيرا ما بیشتر در زمان جنگ و براي حفظ روحيه جامعه و رزمندگان حماسهسرایی و حماسهنمایی ميكنيم.
بعداز جنگ بايد سراغ ژانرهاي تاثیرگذار تربیتی در حوزه دفاع مقدس برويم. در آن زمان معتقد بودم كه جهاد در مباني ديني ما مظهر و مركز نمايش نبرد خير و شر است و در هيچیک از فروع دیگر دین نمیتوان بهاندازه عرصه جهاد، تعارض و تضاد نیروهای خیر و شر را مشاهده کرد.
میدان خير و شر؛ میدان نبرد ديرينه آدمالبشر با نفس امارهایست که همواره دربین فرزندان او این جنگ وجود داشته است و این میدان اوج دراماتيك در هنر است. چنين نبردي، نبرد بين دو نیرو و دو کشش مطلق است، يعني شري كه مطلقا شر و خيري كه مطلقا خير است و هردو در تلاش برای امحاء دیگری هستند.
بهنظر من؛ عنصر درام در دفاع مقدس یعنی نبرد ميان خير و شر. در دموكراسي تو روز روشن، صرفنظر از بعد تبليغاتي دفاع مقدس، خير و شر را درقالبي متفاوت به نمايش گذاشتهايم به طوري كه دشمن در اين فيلم ديده نميشود ولي حاصل شرارتهاي او، جاذبه و دافعه او و آنچه اسبابگریز از جنگ میشود دربين رزمندگان قابل مشاهده است.
اين شرارتها باعث ايثار و پايمردي عدهاي شده و بخشي از اين عده شهيد ميشوند و بخشي؛ مجروح و بخشي؛ دچار ترديد و ترس ميشوند. بنابراين در اين فيلم ميبينيم كه اثرات شر در خير باعث ايجاد شکاف و تقسیماتی ميشود. كسي كه به يقين رسيده؛ شهيد ميشود، آنكه ايمان ضعیفتری دارد مجروح ميشود و آنكه در ایمانش گرفتار ترديد است؛ متزلزل میشود. بنابراين، همانطور كه گفتم دفاع مقدس از ظرفيتهاي فراواني براي پرداختهاي هنري برخوردار است و نبايد خود را منحصربجنبههاي تبليغي و حماسی سینمای دفاع مقدس كنيم.
* تكرار سوژههاي دفاع مقدس، جامعه را دلزده و مسئولان را بیانگیزه كرده است
اينكه چرا فيلم دفاع مقدس درحال حاضر فروش ندارد؛ به اين دليل است كه تكرار ساخت فيلمهاي بیرمق مردم را دلزده کرده است. مگرانسان يك غذاي خاص را چند روز می تواند پیدرپی بخورد؟ مسلما پس از چند وعده از خوردن آن؛ زده ميشود.
روح انسان حساستر از بدن انسان است. چطور بدن انسان چهار وعده غذاي همسان را بصورت متوالي نميپذيرد، آن وقت انتظار اينکه روح انسان پذیرای فیلمهای يك شكل و تكراري باشد؛ چگونه است؟ هنر، غذاي روح است و روح به سبب حساسيتهاي ويژهاي كه دارد؛ ضدتکرار است.
ما در ساخت فيلمهاي دفاع مقدس به نيازهاي معنوي مردم توجه نداشتهایم. يكي از دوستان حزباللهی که در یکی از نهادهای فرهنگی انقلاب اشتغال دارد؛ بعداز اينكه پوستر فيلم دموكراسي تو رو روشن را ديده بود به من زنگ زد و گفت چرا گردن آقاي فرخنژاد، چفيه است؟ اين مسئله در فروش فیلم اثر منفی دارد. فیلم بخش خصوصی که نباید پوستر تبلیغاتیاش علامت جنگ داشته باشد؟ این نکته در ذهن من بود تا به فروش فیلم کودک و فرشته رسیدم و دیدم متاسفانه فیلمی به این خوبی در پایینترین سطح از استقبال مخاطب قرار گرفت.
* ستاره، جزء لاينفك سينماست
اگر ميخواهيم فيلم شخصي بسازيم، تهیهکننده و کارگردان مختارند که فیلم خود را بسازند اما اگر بخواهيم فیلم سینمایی بسازيم باید فیلم؛ فیلم مخاطب باشد. قید سینمایی بودن برای یک فیلم یعنی رعایت یک سلسله شرایط و مقتضیات! هزینه چنین فیلمی همراه با سود باید به سرمایهگذارش برگردد و سینما هم باید هزینههای جاری و سرمایهگذاریش را بدست آورد.
در كشور هند سالانه حدود 800 فيلم ساخته ميشود كه ژانرها و سوژههای آنها كاملا شبيه هم هستند. اما چون در این فیلمها؛ هنرپيشهها و ستارههای ملی هندی بازی میکنند، همه آنها در هند دیده میشود و تمام آن 800 فیلم اقتصادی است، از این رو سینمای هند، سینمای ستارههاست.
من؛ مسعود نقاشزاده را از سالها پيش ميشناسم و از ويژگيها و تواناييهاي تخصصي وي آگاهم. فيلم كودك و فرشته، ساخته او باید فیلم خوبی باشد و او گفته است كه اين فيلم را براي تماشاگر عام ساختهاست اما استقبال چشمگيري از اين فيلم صورت نگرفت؛ چرا؟
در اين فيلم از تمام عوامل ساخت فيلم به خوبي استفاده شده اما فیلم ستاره ندارد. اين مثل اين است كه نجاری؛ صندلي را از چوب بسیار مرغوب بسازد اما سه پایه برای آن بگذارد! از صندلی سهپایه چه انتظاری میرود؟ در شرایط کنونی نباید انتظار داشت که یک فيلم بدون ستاره، پرمخاطب شود.
البته ايراد به آقاي نقاشزاده وارد نيست زيرا او بهعنوان کارگردان كار خود را به نحو احسن انجام داده است. این ایراد متوجه تهیهکننده فیلم که صاحب امتیاز آن است میباشد.
ستارهها نقطه قوت سینما هستند البته ما باید شرایط تربیت و مدیریت بر ستارهها را فراهم کنیم تا از همه ظرفیتهای مثبت آنها استفاده کنیم و نگران تهدیدی که از این ناحیه ميرود؛ باشیم.
* گلزار؛ بمثابه نمك فيلم دموكراسي تو روز روشن است
محمدرضا گلزار براي بازي در دموكراسي تو روز روشن درمقابل يك نقش كوتاه چندسكانسي، پول يك كار كامل را گرفته است. خيليها به اين مسئله انتقاد دارند اما ازنظر من؛ گلزار عليرغم بازي كوتاه خود، تاثیر گستردهای در این فیلم داشته است.
اگر این نقش – مرگ – را از فیلم حذف کنیم، چیزی از فیلم باقی نمیماند مگر در یک ديگ پنج مني چقدر نمك ميريزند؟ کم و زیاد بریزند آثار هریک در غذا نمایان و آن را دچار نقص میکند.
ما ميتوانستيم باتوجه به ظرفيتهاي فيلم، زمان بیشتری را به آقای گلزار اختصاص بدهیم مثلا در فیلم این قابلیت وجود داشت که فرشته مرگ همواره درکنار امیر ستوده نشان داده شود اما ما زیبایی و تاثیرگذاری بازی گلزار را در کوتاهی آن دیدیم از این حیث باید بگویم نمک فیلم دموکراسی تو روز روشن، محمدرضا گلزار است.
وقتي اين فيلمنامه به آقاي گلزار پيشنهاد شده بود، متوجه شد كه نقش كوتاهي برايش درنظر گرفته شده و ناراحت هم شد و در ادامه جواب منفي داد اما وقتي به درخواست عوامل، مجددا فيلمنامه را مورد بررسي قرار داد؛ از ويژگيهاي تاثیرگذار این نقش مطلع شد و این نقش را پذیرفت.













