تلخ و شيرين تحديد سياسي دنياي مجازي
چکیده :اگر ديروز آواز کوچه باغي مي خوانديم يا در سن و سال جواني به خيابانگردي در شهر يا مثل من روستايي به ولگردي در کوچه متهم مي شديد، امروز همه دارند وب گرد مي شوند. فيلتر مانع نيست که با اضافه کردن يک حرف از سد فيلتر که اگر از ديوار چين هم به زعم سازندگان آن بزرگ تر باشد مي گذريم. چرا از اين دنياي بي انتهايي که تا عرش اعلي گسترش پيدا کرده...
کلمه: نعمت احمدي وکیل دادگستری در یادداشتی با عنوان تلخ و شیرین تحدید سیاسی دنیای مجازی در روزنامه اعتماد نوشت:پيش از انقلاب اسلامي جمعيت ايرانيان خارج از کشور زياد شد. اين نخستين مهاجرتي بود که همه اقشار خصوصاً به اصطلاح آن روز منورالفکران را هم در خود جاي مي داد.
تفاوت جوامع در آن روزگار به وسايل جديد بستگي داشت. داشتن يا نداشتن تلگراف، راه آهن و… وجه تمايز جوامع بود.
در ايران به يمن آزادي بعد از انقلاب نام و ياد آنان، خواندني و ماندني تر شده است؛ شخصيت هايي نظير سيدجمال الدين اسدآبادي، ميرزا آقاخان کرماني، شيخ احمد کرماني و ده ها اسم ديگر. آنچه آنان در غربت مي نوشتند و به سادگي از خطوط کج و معوج مرزها به درون کشور با صدها مانع مي آمد، موجب دلشادي مردم بود، که اين خود باعث مشروطه شد.
با گذشت ايام و پيشرفت علوم خصوصاً در عرصه ارتباط نيازي به دوختن قانون ميرزا ملکم خان يا اختر و باختر براي ورود به کشور در زير لباس و آستري آن نبود. پس از آن راديو پا به عرصه اطلاع رساني گذاشت. از باب نگارنده که وارد ميانسالي شده ام شب هاي پرخاطره کوير کرمان و راديويي که مرحوم پدرم خريده بود در شب ها که برق بود روشن مي شد و روزها با اينکه با باتري کار مي کرد اما دخل و خرج روزگار اجازه استفاده زياد از باتري را نمي داد و ذهن جست وجوگر من چشم انتظار شب ها بود تا با پيچاندن موج راديو- آندريا- اهل خانواده را به دوردست ها ببرد؛ از آن نخستين شبي که صداي راديو را در سال 1338 شنيدم و فکر مي کردم در اين جعبه جادويي همان ناخوانده يي که نامرئي است، درون خانه ما پا گذاشت. آن روز پذيرش يک نفر در حجم جعبه راديو با همه کودکي ام را قبول داشتم ولي حضور چندنفره در برنامه ها معمايي بود که اين جمع در جعبه جادويي چه مي کنند.
اما حضور چندنفره شده بود معمايي، که گاه خنده و بعضاً اشک و زماني اميد را در خلوت خانه ما در کوير پيام آور بودند. آن روزها خوش گذشت تا انقلاب شروع شد و بر در و ديوار هر کوچه و برزني طول موج راديوها که از آن سوي مرزها مي آمدند و خبرهاي خوش انقلابي را داشتند، مي نوشتيم و همگان را دلخوش به اخبار آنان مي کرديم.
اما گذر ايام از جعبه جادويي منزل ما که داشتن آن در آن ايام ذنب لايغفر بود و وظيفه من به عنوان پسر بزرگ خانواده پوشاندن راديو با پارچه گلدوزي شده بود (با انگشتان مادرم) که مي گفت فلان فاميل مي آيد و از راديو متنفر است و اگر به چشم خود ببيند که ما در منزل راديو داريم ديگر پا به خانه ما نمي گذارد. امروز اما اکثر اتاق ها در يک خانه دستگاه کامپيوتر دارند و ذهن تيز بچه هايي که…
يک چهارم سن من را دارند و با فشار چند دکمه از حصار فيلترينگ مي گذرند و عرصه دنياي مجازي را پيش رويت مي گذارند. آگاهانه تر عمل مي کند و با موبايل چند ده گرمي که خود دنيايي است و به ذهن امثال من و همسالان و آناني که چند پيراهن از من بيشتر پاره کردند، نمي رسيد که اين چند گرم آهن و سيم با هم چه نمي کنند؟ حالا بايد گفت لازم است با اين وضع خو گرفت و آن را قبول کرد. مي شود از هزارتوي رفت و آمد مجازي دنياي شگفت انگيز اينترنت خوف آفريد و مي توان بلااستثنا وسيله يي ساخت و از آن براي شادابي مردم و جامعه استفاده کرد. اينجا ديگر ليواني در کار نيست که شما نيمه پر يا خالي آن را به عنوان ترازوي معادل سازي خود معيار قرار دهيد. اينجا فيس بوک است و وبلاگ. اکنون ديگر از درون زندان مي توان به وب نوشت خود سر زد.
اگر ديروز آواز کوچه باغي مي خوانديم يا در سن و سال جواني به خيابانگردي در شهر يا مثل من روستايي به ولگردي در کوچه متهم مي شديد، امروز همه دارند وب گرد مي شوند. فيلتر مانع نيست که با اضافه کردن يک حرف از سد فيلتر که اگر از ديوار چين هم به زعم سازندگان آن بزرگ تر باشد مي گذريم. چرا از اين دنياي بي انتهايي که تا عرش اعلي گسترش پيدا کرده است.
مي شود از اين وسيله براي مردم غم آورد و مي توان و بايد شادي آفرين شد. بايد به جاي تحديد و بستن، چهره جديد را به نمايش گذاشت. ديگر وسايل محدودکننده کارساز نيست. بايد از آينده گفت؛ اينکه برويم، دست به دست هم داده و جامعه يي بسازيم که در آن اصول اوليه قانون اساسي پيدا شود. همه در مقابل قانون مساوي اند، حقوق اوليه به رسميت شناخته شده، ارج گذاشته مي شود. امروز با پيام آوري سريع مواجهيم که از فيس بوک و توييتر و ديگر وسايل ارتباط جمعي نعره بر هر چه زشتي است، زد و با زباني زيبا نوشت من ايراني ام. از دل قرن ها، از بن تاريکي ها و از ميان آتش و خون آمده ام. اسکندر و چنگيز را که با زبان من آشنا نبودند با خود همراه ساختم، حالا ما همه يک دنياييم.
اين حروف زيبا که بر صفحه کاغذ مي روند و اين کلمات سحرآميز که با فشار چند دکمه از فيس بوک و… به روي مانيتور من و شما مي آيند پيام آوران شادي و خوشي اند. مي توان در اين فضاي مجازي از شادي گفت و از آزادي، که با تاسف چند ماهي است تعدادي در پشت ديوارهاي بتوني از کتاب محروم هستند و رنگ سياهي و سپيدي و شب و روز را تشخيص نمي دهند، مهم ترين وظيفه اطلاع رساني است. بنابراين کار رسانه يي ضروري است و به اين مطالب بايد پرداخت و اين مطالب را هر روزه ديد. در اينجا ياد واقعه يي تاريخي افتادم.
اين دنياي جديدي است که چه بخواهيم و چه نخواهيم و چه با فيلترينگ به مبارزه برخيزيم، جوانکي مي تواند با فشار چند دکمه از دنياي فيلتر عبور کند و تو را به فراسوي ممنوعيت رهنمون شود. بياييد باور کنيم مي شود و مي توان از فضاي مجازي استفاده کرد و با تساهل خود مزه تلخ گفته ها و نوشته هايشان را به شيريني و شادابي تبديل کرد. باور کنيد ديگر امروز نقطه يک کلمه هم بي معنا نيست و اگر فروغ فرخزاد هم زنده بود، ديگر نمي گفت مي توان چون طفل در تقسيم و ضرب و جمع حاصلي پيوسته يکسان داشت. بايد گفت با يک نقطه، باور کنيد با يک نقطه محرم مجرم مي شود. بياييد محرم دنياي جديد ارتباطات باشيد.













