بهزاد نبوی: مدرکی که خودم محرمانه کردهام را می گویند چرا در خانه نگه داشتهام
چکیده :زندانیان فعلی اوین دو دستهاند. دسته ای که زندان زمان شاه را تجربه کردهاند و دسته ای که بار اولشان است انفرادی و سختی و محدودیت و حصر را لمس میکنند. هر دو دسته هم می توانند مقاوم باشند و هم معترف! در دسته ای که زندان رژیم شاه را از سرگذرانده اند چیزی که باعث میشود به قولی کم بیاورند و آنگونه که دیدیم اعتراف کنند، فقط یک خلاء ایدئولوژیک...
کلمه:یک فعال سیاسی وبلاگنویس که اخیرا به دیدار بهزاد نبوی رفته بود، روایتی خواندنی را از گپ و گفتهای علاقمندان به چریکپیر با او را در وبلاگ نثر ما منتشر کرده، در لابلای این گپو گفتها نکات مورد تاملی در خصوص بازجوییها، بازداشتها و برخی اتهامات وارده وجود دارد.
وقتی وارد شدم دکتر نجفی، اقای مسجدجامعی، همسر و چند تا دیگر از اقوام و دوستان چریک حضور داشتند. دستی دادم و نشستم. از دوستی پرسیدم پس مهندس کجاست؟ گفت: نماز می خواند! به خنده گفتم: مگر نماز هم می خواند؟
چایی را که خوردم و کمی هم در مورد نامه سوم آقای نوری زاد با آقای مسجدجامعی صحبت کردم، چریک وارد شد. قدش دارد خم می شود. روی صندلی نشست و از دوستان عذرخواهی کرد. مرا ندید. صبر کردم که کمی به فضا عادت کنم. بعد یکباره نگاهش افتاد به من!
زد زیر خنده!
طبق روال همیشگی و جمله تکراری بهزاد :به! بیا یه بوس بده ببینم!
بلند شدم و رفتیم تو بغل هم. شاید یک دقیقه ولش نکردم. گفتم بهترید؟
گفت: از سر رفاقت می پرسی یا دکتری؟ و باز خنده حضار. سرخوش بود به قول خانم شمس.
دکتر نجفی گفت: برایش پیامکی آمده که دیدار با اسطوره مقاومت، امروز عصر.
بهزاد خندید و گفت: بابا چه اسطوره ای؟ یکی از همشهریان مرا از آبشار نیاگارا هل داده بودن پایین. خبرنگارا اون پایین دورش جمع شده بودند که انگیزه اش ازاین تهور و شجاعت چی بوده؟
او گفته: من انگیزه منگیزه بیل میرم! فقط بفهمم کی منو هل داد، پدرش درمیارم.حالا من اسطوره موسطوره بیل می رم!( خنده حضار)
دکتر ادامه داد که شما چه قبول کنید و چه نکنید با این مقاومتی که کردید برای همه اسطوره شدید.
بهزاد: کدوم مقاومت؟ من قبل از بیمارستان همه اش انفرادی بودم و داخل بیمارستان هم انفرادی دو نفری بودیم با خانمم.( خنده)
یکی دیگه از حضار: خارج از شوخی بالاخره شما و تاجزاده و بقیه بچه هایی که موندن هنوز، مقاوتتون نمی دونید بیرون چه جلوه ای داشت!
بهزاد:چه مقاومتی؟ من قبل از رفتنم یه خانم داشتم، کدبانو، سرش تو کار خانه و خانواده و… حالا برگشتم میبینم عجب رادیکالی شده! به مامورین میگه اگه فلان کار را نکنید میرم بیرون مصاحبه میکنم ومعترض میشم و…. پیش خودم میگم انگار نبودن ما بیشتر از بودنمون اثر داشته! ( باز هم خنده بلند حضار)
و به کنایه باز تکرار می کند: اگر اتفاقی افتاده است در نبودن ما بوده نه در بودن! ( یعنی آقایان با دستگیری آنها اشتباه بزرگی کردهاند)
مهندس شما چرا اعتراف نکردید؟ ( یکی پرسید)
تقریباً همه به آقای نبوی حق میدادند که زندانی کردن این همه مردم از اقشار مختلف، نه تنها آبی بر آتش نبود بلکه از آنها و خانواده های درجه یک و دو و دوستان آنها انسانهایی ساخت که به مراتب قویتر و قرصتر از قبل نسبت به برخی رویههای حاکم معترض و منتقد باشند. دستاندرکاران جامعه امروز ایران با چه ایده و انگیزهای دست به چنین رویارویی با بدنه جامعه و احزاب تاثیرگذار زدند، موضوع مبهمی است که بسیاری را بر آن داشته تا در چرایی چنین برخوردهایی دست به مطالعه عمیق زده و اندر بررسی وضع موجود جهد و جهادی دوچندان کنند.
بگذریم! سوالی که ذهن چند نفری را به خارش انداخته بود و نهایتاً یکی از آن میان سوال کرد آن بود که از نبوی بپرسد: اصولاً چرا او و برخی از یاران دربندش، حاضر به بیان اعترافاتی از جنس و شمایل اعترافات آقایان عطریانفر و ابطحی نشدند؟
پاسخ پیر مجاهد، این بار نه با لبخند و مزاح بود که چهرهای جدی و تحلیلگر به خود گرفت و من در تلاشم که بتوانم اساس آن چه را او گفت بدون دخل و تصرف نگارش کنم.( البته اگر کمی تا قسمتی هم چیزی جا انداختم عذر میخواهم)
” ببینید دوستان! زندانیان فعلی اوین دو دستهاند. دسته ای که زندان زمان شاه را تجربه کردهاند و دسته ای که بار اولشان است انفرادی و سختی و محدودیت و حصر را لمس میکنند. هر دو دسته هم می توانند مقاوم باشند و هم معترف! در دسته ای که زندان رژیم شاه را از سرگذرانده اند چیزی که باعث میشود به قولی کم بیاورند و آنگونه که دیدیم اعتراف کنند، فقط یک خلاء ایدئولوژیک است. پیش خود میگویند در زمان سابق اگر زندان بودیم به همه میگفتیم در مقابل جور و ستم شاهی به زندان افتادهایم و در مقابل این ظلم و ظالم، افتخار میکنیم که در سلول افتاده و شکنجه میشویم. سرمان را هم بالا میگیریم که در مقابل این ظلم و ستم مقاومییم. اما در جمهوری اسلامی،که خود در ایجاد آن نقش داشتهایم، زندان را چطور توجیه کنیم؟ پاسخ به این سوال می شود مبنای ماندن زندانی بر اصول خویش!
اتفاقاً کارشناسان( بازجویان) امر هم سعی میکنند از همین خلاء وارد شده و زندانی را به تسلیم بکشانند. مازاد بر اینها خلاء خبری تام و کاملی که آقایان برای ما ایجاد کرده بودند نیز خود تشدید کننده ماجرا بود. شما حتماً مطلعید که تا قبل از دادگاه و بعد از آن نمایش تلویزیونی، همه ما در انفرادی و بایکوت کامل خبری بودیم. در دادگاه صد نفری معروف هم اگر دقت کرده باشید، بین زندانیان یک نیروی انتظامی نشانده بودند تا هیچیک از ما نتوانیم با هم صحبت کنیم و اگر احیاناً قصد چنین کاری می رفت، سریعاً واکنش نشان داده و مانع میشدند. وقتی آقای ابطحی آن بیانات را در دادگاه کردند من با صدای بلند که خیلی ها شنیدند به ایشان به شوخی گفتم ” باز هم به کیفرخواست دادستان”!
با این حال نه از نظر اخلاقی و نه از نظر سیاسی به موضوع اعترافات چندان خرده نمیتوان گرفت و مهم نظر مردم است که شما خود بیشتر واقفید. من همیشه به کارشناسانم( بازجوهایم) میگفتم که من اینجا هستم چون به روش شما اعتقادی ندارم و اتفاقاً معتقدم راه را شما به اشتباه میروید. به همین خاطر هم بود که وقتی ساعت ده و نیم شب خاموشی میزدند، بنده برای کارهایی که برای یک روزم برنامهریزی کرده بودم، زمان کم می آوردم و مجبور می شدم در یک نور ضعیفی برنامه ختم قرآنم را کامل کنم.”
آقای نبوی اشارهای هم به حضور لحظات قبل آقای ابطحی در منزل خود کرد. همین جمله کافی بود که برای ما اعترافات رنگ بازد و این سوال پیش آید که آقای ابطحی که با آن قاطعیت، حرکات پس از انتخابات را زیر سوال میبرد، چطور هم با آقای خاتمی و هم با بقیه دوستان دیدار میکند ؟ آیا این پاسخ روشنی ندارد؟
آقای نبوی رفتار زندانیان با خود را خوب ارزیابی کرد و به این نکته هم اشاره کرد که حتی داروهایش را از زیر در به او میدادند و با شوخی و خنده ، سلول انفرادی را با سلولهای باغ وحشها در تشابه کامل میدید. او در طول دوران انفرادی، روزانه ده کیلومتر راه پیمایی کرده و از این نظر عادت ورزشی خوبی برای خود ترسیم کرده بود. سختترین لحظات پیاده روی را هم لحظات داخل انفرادی میدانست و به قول خودش به دلیل طول و عرض حدود دو و نیم در سه متر سلول، این کار کمی خسته کننده و ملال آور بوده است. ایشان همچنین یادآور شد که در حریم سلول او صداهای جر و بحث زندانی با بازجوهایش به گوش میرسید اما آثاری از شکنجه را ایشان تایید نمیکرد و میگفت او لااقل چیزی دریافت نکرده است.
وقتی یکی از دوستان بحث جرم آقای نبوی مبنی براختلال در ترافیک تهران را پیش کشید، دوست دیگری ادامه داد که: ” آقای نبوی شنیدهایم در آن وقت وساعت به جای سوار شدن بر ال نود خودتان، پشت تریلی نشستید؟” و نبوی که از این مزاح میخندید جواب داد: از این جرم تبرئه شده است اما از جرم نگه داشتن اسناد محرمانه و… هنوزاشکالاتی دارد که آن ها قبول نکردهاند.
شاید آقای نبوی بارها مجبور میشد حرف هایش را قطع کرده و سراغ دربی برود که میهمانان زیادی برای دیدارش زنگ آن را به صدا در میآوردند. من وقتی داخل میشدم، خانه بیشتر شبیه گلخانه بود تا یک منزل مسکونی. خوب شد گل نخردیم وگرنه میان این همه گلدان و تاج گل مفقود می شد( در دلم گفتم وقتی آن همه گل را دیدم).
چند بار بلند شدم تا جای کوچک هال باز شود و میهمانان در دشواری نیفتند ،اما دلم تاب نیاورد. علی باقری به من گفت: انگار تو هم مثل من دلت تاب نمییاره بری. و من با لبخندی آنچه میگفت را تایید کردم. دکتر نجفی وآقای مسجدجامعی منزل نبوی را به قصد سرکشی به خانواده آسیب دیدگان بعد از انتخابات ترک کردند ولی به چشم برهم زدنی جایشان را دوستان دیگر گرفتند و گپو گفتها و دلتنگی ها مجدداً آغاز شد.
ماجرای جرم نگهداری اسناد محرمانه هم اصراری بود که دوستان تاکید داشتند نبوی توضیح دهد و او چنین گفت:” بالاخره من هم نایب رییس مجلس بودم و هم نماینده مردم. به همین واسطه افراد با نام و بینام زیادی برایم از سراسر کشور مطالب و موضوعاتی می فرستادند که گاه درددل بود گاه اشاره به یک مشکل و گاه جنبه اطلاع رسانی داشت. من خودم( با انگشت اشارهای که روی سینه داشت دوبار تاکید کرد) من خودم! صلاح نمیدانستم برخی از این موارد منتشر شود و لذا بالای آن نوشتهها با دست خط خودم مینوشتم « محرمانه فقط برای مطالعه خودتان» و میدادم به دوستان نزدیک در جلسات سازمان یا جایی که صلاح میدانستم بخوانند. حالا اینها آمده اند مدرکی که من خودم محرمانه کردهام را می گویند چرا در خانه نگه داشتهام! یا برخی نامههایی که بصورت محرمانه به نام شخص خود من آمده است را اشکال میکنند چرا نگه داشتهام. میپرسم، خب شما بفرمایید کجا نگه میداشتم؟ جایی در مملکت داریم که وقتی نامهای محرمانه به نامتان آمد نگهداری کند؟ ”
بحث به جای جالبی رسیده بود. یکی از آن میان گفت: اصولا چرا برای اولین بار پس از انقلاب، یک شبه این همه شخصیت سابقهدار انقلابی دستگیر و روانه زندان شدند؟ و کسی به شوخی یا جدی گفت: تمام سابقه بعضی از آقایون را که روی هم بگذارند به اندازه خمس سابقه یک نفر از شما ها نمیشد.
نبوی در این جا با تاملی نگران و افسرده پاسخ داد: ” ببینید دوستان! من برخی از این حرف ها را به عزیزان کارشناسم( بازجوهایم) هم زدهام. مثلاً بیان کردم که چرا برخی رسانهها باید از این که تعداد زندانیان سرشناس در اوین زیاد است ، لحظه شماری کرده و شادمانی کنند! تعجب برانگیز است که در کشور ما دارد مسیر معکوس میشود. سی سال از انقلاب اسلامی گذشته است و برخی افراد و رسانه ها هر سال خبر رسانی می کنند که فلانی هم دستگیر شد. فلان وزیر هم روانه زندان شد! معاون رییس جمهور هم! سخنگو هم! واقعاً شادی دارد که شما دارید متولیان انقلابتان را یکایک دستگیر می کنید و انگ این و آن میچسبانید؟ به جای آن که هر سال بر شمار مدافعان این انقلاب بیفزایید، در بوق و کرنا میکنید که بیایید ببینید که سخنگوی دولت شهید رجایی هم به زندان افتاد و قصد فلان کار را داشت. یا غیره و غیره. لابد باید آن چندتای دیگر را هم به جرمهای جدید بگیریم و بیندازیم زندان که انقلاب مصون بماند؟! امروز کسی که حتی شک دارم یک لحظه هم توانسته باشد با شهید رجایی، همکلام شده باشد، همه ادعایی میکند و آنها که با او بودهاند مجرماند!
خب، همه می خواستند زندانی زمان طاغوت و انقلاب برایشان از همه چیز بگوید اما فرصت زیاد نبود و شب، هشدار میداد که چریک را رها کنید تا دمی بیاساید.













