سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » انصاری:مردم آموخته‌اند اگر انتخابات به درستی برگزار شود نتایج آن‌را بپذیرند...

انصاری:مردم آموخته‌اند اگر انتخابات به درستی برگزار شود نتایج آن‌را بپذیرند

چکیده :طبعاً کسانی که بصورت اعتراضی به خیابانها آمدند بیشتر از هرچیز به نتیجه اعلام شده انتخابات معترض بودند و این اعتراض دلایل متعددی داشت. برخی مشاهدات عینی خودشان را از فضای انتخابات و حضور مردم پای صندوق های رأی ملاک گرفته بودند و فکر می کردند با گرایش عمومی که در پای صندوق های رأی و در فضای انتخابات وجود داشت ممکن است این نتیجه درست...


کلمه: هفته گذشته خبرگزاری آریا با جمشید انصاری، رئیس کمیته سیاسی فراکسیون خط امام(ره)مجلس درباره حوادث بعد از انتخابات گفتگویی مشروح انجام داد، از آنجا که بخشی از این گفتگو در این خبرگزاری منتشر نشد و مبحث از انسجام خارج شده، متن کامل این گفتگو را پارلمان‌نیوز منتشر کرده است.

آیا اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات برنامه تدوین شده‌ای داشتند ؟

طبعاً هر جریان سیاسی در تصمیم گیری های خود بر اساس یکسری مبانی عمل می کند و تلاش دارد کار خودش را به صورت منظم و برنامه ریزی شده جلو ببرد ولی این که یک سناریوی از پیش تدوین شده وجود داشت که اول چه کسی بیاید و سپس چه كسی برود، نه ، چنین چیزی وجود نداشت و واقعیت قضیه همان چیزی بود که بیرون هم منعکس شد. آقای خاتمی بسیار مایل بودند که کسان دیگری در این عرصه حضور پیدا کنند و از بین چهره های مطرح نیز به دلایل متعددی علاقمندی شان به حضور مهندس موسوی بیشتر بود و حتی در این زمینه وارد رایزنی و نوعی تلاش برای مجاب کردن میرحسین موسوی نیزشدند.

حرکت های اعتراضی که پس از انتخابات شروع شد بیشتر دلایل اجتماعی داشت یا سیاسی؟

مردم وقتی در عرصه انتخابات شرکت می کنند طبعاً دنبال دستیابی به اهدافی هستند که توسط کاندیداهای حاضر در عرصه انتخابات مطرح می شود و مورد پذیرش و اقبال آنها قرار می گیرد. در نتیجه هر یک از طرفداران کاندیداها به این دلیل از کاندیدای مطلوب خود طرفداری می کردندکه اهداف یا برنامه های اعلام شده توسط آن کاندیدا را به خواست ها و مطالبات خود نزدیک تر می دیدند.البته طبیعی است که در عرصه انتخابات یک نفر برنده می شود و بقیه موفق نمی شوند. لذا نباید به این صورت نگاه کرد که چون بخشی از مردم کاندیدای مورد نظرشان موفق نشده بود در اعتراض به این امر به خیابان ها آمدند. مردم ما بعد از سی سال حضور در عرصه های سیاسی و انتخابات متعدد این را آموخته اند که اگر انتخابات به درستی برگزار شود نتایج آن را بپذیرند. طبعاً کسانی که بصورت اعتراضی به خیابانها آمدند بیشتر از هرچیز به نتیجه اعلام شده انتخابات معترض بودند و این اعتراض دلایل متعددی داشت. برخی مشاهدات عینی خودشان را از فضای انتخابات و حضور مردم پای صندوق های رأی ملاک گرفته بودند و فکر می کردند با گرایش عمومی که در پای صندوق های رأی و در فضای انتخابات وجود داشت ممکن است این نتیجه درست نباشد. بعضی دیگر به حرف گروه های مرجع اعتماد کردند، لذا وقتی گروه های مرجع نتیجه را درست ندانستند بخشهایی از مردم نیز به اعتبار نظر آنها تصمیم گرفتند و عكس العمل نشان دادند.

چه کسی را مقصر اصلی یا تشدید کننده ابتدایی تلقی می کنید؟

اصلاً معتقد نیستم که باید دنبال این موارد بگردیم ما باید روندها را آسیب شناسی و اصلاح کنیم تاچنین حوادثی پیش نیاید. به لحاظ حقوقی شورای نگهبان ناظر قانونی انتخابات است و بر روند انتخابات نظارت و نتیجه انتخابات را تأئید می کند. وزارت کشور هم از طریق هیئت های اجرایی مجری و برگزار كننده انتخابات است و کسی به این واقعیت های حقوقی معترض نیست . ولی وقتی عملکرد این نهادها را می بینیم مثلاً ترکیب شورای نگهبان را بررسی می کنیم اینکه در کشور ما در کنار احزاب و تشکل های مختلف دو جریان اصلی سیاسی با دیدگاه های متفاوت وجود دارند یک امر انکار ناپذیری است ، این مسئله از زمان حضرت امام(ره) نیز وجود داشت و حتی امام بر وجود هر دو جریان و ضرورت تداوم فعالیت شان تأکید می کردند و در نامه ای تحت عنوان منشور برادری نحوه تعامل این گروه ها را بیان کردند. رهبری نیز بارها بر ضرورت فعال بودن این دو جریان تأکید داشته اند. اما وقتی ترکیب شورای نگهبان را نگاه می کنیم می بینیم گرایش عمومی تمام اعضای شورای نگهبان اعم از فقها و حقوق دانان به جریان موسوم به اصولگرا یا راست نزدیکتر است و حتی برخی افراد در این مجموعه از چهره های فکری و هدایت کننده جریان اصولگرا حساب می شوند و عضوی از آن جریان سیاسی هستند. طبیعی است وقتی اینها در استانها هیئت های نظارت را شکل می دهند همین گرایش آنجا هم تا حدود زیادی تأثیر گذار است .

از طرفی وقتی هئیت های اجرایی را دولت و وزارت کشور با یک گرایش شکل می دهند، بدون آنکه بخواهیم در سلامت عملکرد مردم تردید کنیم این واقعیت كه كسانی كه ناظر و برگزار کننده انتخابات هستند به یکی از دو جریان سیاسی از بالاترین سطوح تا حوزه های اجرایی و نظارتی اخذ رأی نزدیکی و بعضا وابستگی دارند به یك چالش جدی تبدیل می شود . طبیعی است که در چنین حالتی یک مقدار باور اینکه همه چیز درست و بدون تخلف اتفاق افتاده دشوار است و اگر از همان ابتدا این دقت به عمل می آمد یا از افراد مستقل تر یا نزدیك به هر دو جریان در نهادهای نظارتی و حوزه های اجرایی به صورت متعادل استفاده می شد به نوعی موجب اطمینان بیشتر مردم می شد. این ابتدای قضیه بود، در طول اجرا نیز بسیاری از اظهار نظرها و اقدامات مغایر قانون که توسط مجریان یا ناظران به عمل آمد و مقاومت هایی که بعضاً در اجرای درست قانون در فرمانداری ها و بخشداری ها و عدم پیگیری مقامات مسئول در جهت رفع این ایرادها مشاهده شد و نوع عملكرد ستاد انتخابات كشور بویزه در مرحله اعلام نتایج و حوادث دیگر ، همه دست به دست هم داد تا زمینه اعتراض را فراهم نماید.

شما از منظر یک نماینده اصلاح طلب چه نکات قوت و ضعفی را در سخنرانی نمازجمعه آقای هاشمی مشاهده کردید؟

مبنای حرف آقای هاشمی این نکته بود که یک مشکل در جامعه پیش آمده و ما باید بپذیریم که بخش هایی از جامعه اعتماد خودشان را به مسئولین كشور از دست داده اند یا اعتماد آنان کم شده و این یک بحران اجتماعی است که باید برای حل آن فکر کرد . لذا راه حل هایی که برای این قضیه بر شمردند راه حل هایی مشفقانه بود که اگر دنبال می شد می توانست از برخی حوادث بعدی جلوگیری و مشکلات را کمتر کند.

آیا طرح وحدت ملی برگرفته از صحبت های ایشان بود و با یک تأخیر زمانی عملیاتی شد ؟

این طرح صرفا در حرف مطرح شد و به طور عملی تحقق خارجی پیدا نکرد، لذا صحبت راجع به آن بی مورداست . بنظرم بیشتر فضاسازی رسانه ای بود تا یک واقعیت در فضای سیاسی کشور.

خود اصلاح طلبان به دنبال تدوین طرح یا راهکاری هستند که فضای سیاسی به حالت عادی برگردد ؟

در بین اصلاح طلبان کسانی که می توانند مؤثر باشند مانند آقای خاتمی و یا مجمع روحانیون مبارز ، چارچوب هایی را مشخص کردند که اگر آن چارچوب ها مورد توجه قرار گیرد می تواند زمینه آرام شدن فضای جامعه، بازگشت اعتماد مردم و همین طور تقویت وحدت و تفاهم ملی را فراهم کند ولی در کلیت ، چون احزاب و تشکل ها و شخصیت های اصلاح طلب به نوعی پس از انتخابات همه مورد هجمه قرار گرفتند و حتی بعضی از آنها این امکان را از دست دادند که بتوانند اظهار نظر کنند شاید در این مقطع چندان نمی توان از اصلاح طلبان توقع میدان داری در این عرصه را داشت. بیشتر باید عقلا و خردمندان مستقل ویا نزدیك به جریان اصولگرا که تجربیات بیشتری در حوادث سی سال اخیر کشور دارند و می دانند که ظاهر قضیه با واقعیت درون جامعه متفاوت است و احساس نگرانی می کنند پیش گام شوند و در جهت باز گرداندن جامعه به شرایط عادی فعالیت بیشتری را داشته باشند.

این جدیت را در عقلای اصولگرا می بینید ؟

نه، البته نه به خاطر آنکه آنها نگران نیستند بلکه به نظر می رسد فضای جامعه از سوی عناصر افراطی آنچنان سنگین است که خیلی از آنان دچار مصلحت اندیشی شده و وارد اقدامات جدی نمی شوند چرا که به هر حال یک فضای توأم با بدبینی، توهین و برخورد با کسانی که می خواهند جامعه را به سمت آرامش ببرند وجود داردو عناصر افراطی و تندرو هر وقت می بینند عقلا می خواهند وارد میدان شوند و کاری انجام دهند با هجمه بسیار سنگین و تند، آنها را از این کار منصرف می کنند زیرا فضای امنیتی و تند را به نفع دیدگاه ها ، منافع و پیشبرد اهداف خود می دانند.

آقای مطهری که خیلی تلاش می کند و در نطق ها و مصاحبه هایشان مواضع روشن و شفافی را به جهت اصلاح وضع موجود اتخاذ می کند؟

امیدوارم ایشان و سایر كسانی كه در این زمینه اهتمام دارند موفق شوند.

یعنی تلاش ایشان فردی است؟

من امیدوارم که این تلاش ها به نتیجه برسد ولی بر این باورم که تا زمانی که ما سه نکته را نپذیریم در عین آنکه تلاش های زیادی را هم انجام می دهیم شاید نتوانیم به نتایج قابل قبولی برسیم. نکته اول، کسانی که تلاش می کنند و کسانی که تأثیر گذار در جامعه هستند باید بپذیرند مشکلی وجود دارد و این مشکل جدی هم هست. خیلی ها هنوز این مسئله را نپذیرفته اند و فکر می کنند شرایط عادی است یا اینکه می توانند شرایط را به روشهایی غیر از حرکت به سمت مفاهمه ملی عادی سازی کنند. اول باید قبول کنند یک مشکل جدی داریم كه همة ما در جهت حل آن باید قدم برداریم. دوم اینکه پذیرفته شود تنها چیزی که می تواند مبنای وفاق باشد و در پرتو آن اختلافات را حل کنیم، قانون اساسی است. به هر حال قانون اساسی میثاق ملی ماست و بر اساس آن ما می توانیم کسانی را که تندروی می کنند به استناد آن تعدیل کنیم و به آنان بگوییم این میثاقی که مردم پذیرفته اند باید مبنای تفاهم باشد و همه بر اساس آن عمل کنند. ثالثاً طبیعی است در برداشت از قانون اساسی و اصول آن بین افراد و گروههای مختلف اختلاف نظر وجود داشته باشد اینجا نیز همه ما باید به قضاوت جمعی از اهل حل و عقد تن بدهیم یعنی کسانی که مورد اقبال و پذیرش جامعه هستند و جامعه باور دارد که اینها صرفاً از منظر مصالح ملی صحبت می کنند نه گرایشات سیاسی و جناحی خودشان. اینان می توانند اختلاف نظر در برداشت از قانون اساسی را حل کنند یا اینکه از طرفین بخواهند که همگان به خاطر مصلحت كشور و نظام ، حرف خود را ( ولد درست ) نادیده گرفته و به مصالح ملی تن بدهند.

مخالفین و منتقدین آقای موسوی به بیانیه شماره 14 ایشان نقدهایی را وارد می کنند مبنی بر اینکه در متن بیانیه مذکور به رغم آنکه برای 13 آبان صادر شده بود هیچ اشاره ای به محکومیت جنایات گذشته آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نشده است آیا این نقد را وارد می دانید؟

ما باید بپذیریم که در جامعه ما نگاه ها به مسائل مختلف متفاوت است. مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی کشور همیشه جزء مسائلی بوده اند که دیدگاه های متفاوتی راجع به آنها وجود داشته است و رویکرد هر جریان نسبت به جریان دیگر در این موارد فرق می کند. به هر حال آقای موسوی در جایگاه کسی قرار دارد که بخشی از جامعه نسبت به ایشان اعتماد کرده است. از این رو متناسب با توقعی که جامعه از ایشان دارد نسبت به درخواست های آنها پاسخ می دهد. لذا آنچه از مسئولین رسمی انتظار میرود نباید از ایشان توقع شود . البته آقای موسوی بصورت جدی بر این موضع است كه که ما باید به اصول جمهوری اسلامی و قانون اساسی برگردیم. شاید خیلی ها در این زمینه به خاطر مسائلی با ایشان هم نظر نباشد، لذا هر کسی باید دیدگاه خودش را توضیح دهد. یعنی باید توضیح دهد که در پروسه تاریخی سی ساله گذشته از نطر او چه اتفاقاتی رخ داده است و چرا این حرف را می زند؟ دقت كنید كه مهندس موسوی در جایگاه یك مقام رسمی دولتی و سیاسی آنهم در حوزه سیاست خارجی قرار ندارد كه از او انتظار برود لزوما به مواردی از این دست بپردازد در غیر اینصورت ایشان باید راجع به یمن هم اظهار نظر کند، فردا شاید کسی بگوید چرا موسوی راجع به یمن یا حوادث سین كیانگ چین بیانیه نداد. ایشان مقام دولتی و حكومتی نیست که در مناسبت ها اظهار نظر رسمی کند. ایشان حرفی را میزند كه مردم از او به عنوان یک رهبر اجتماعی توقع دارند ، با این امید كه شاید این حرف برای کشور راه گشا باشد .

چرا اکثر چهره های شاخص در تسخیر لانه جاسوسی امروز به زندانی سیاسی تبدیل شده اند یا به حاشیه رفتند؟

این حوادث به نوعی مخصوص کشور ماست. در ایران متأسفانه وقتی پای منافع یک جریان سیاسی پیش می آید بسیاری از اصول و ارزشها نادیده گرفته می شود و فراموش می کنند که مثلاً روزی کسانی خدماتی را برای کشورانجام داده اند که همواره باید از آن خدمات تجلیل شود. این صرفاً به دانشجویانی که لانه جاسوسی را تسخیر کردند بر نمی گردد بلکه خیلی از رزمندگان که سالهای دفاع مقدس در جبهه های نبرد حق علیه باطل جنگیدند و بعضاً اسارت کشیدند یا جانباز شدند یا حتی خانواده معظم شهدا، امروز به لحاظ دیدگاه سیاسی شان مورد برخورد قرار می گیرند و شاهد اعمال یکسری محدودیت ها در خصوص خود هستند. این روش و عملکرد درست نیست. دلیل این برخوردها آنست که ما یک کشور توسعه نیافته به لحاظ سیاسی هستیم و جریانات سیاسی وقتی به قدرت می رسند احساس می کنند که باید از رقبای خود انتقام بگیرند و آنها را تا آنجایی که می توانند از تمام امکانات خودشان محروم کنند نتیجه این می شود كه جریان مغلوب تمام تریبون ها وامکان فعالیت سیاسی یا حتی تامین معاش اعضا و وابستگان خود را از دست می دهد و حتی عناصر آن بازداشت می شوند .این به توسعه نیافتگی سیاسی کشور مربوط می شود. بعضی از جریانات سیاسی در کشور به دلیل همین توسعه نیافتگی، ابتدایی ترین قواعد حضور در قدرت را بلد نیستند یا رعایت نمی کنند.

بنظر اصلاح طلبان انتهای این اعتراض ها به کجا می رسد؟

اصلاً در حال حاضر بحث فراتر از اصلاح طلبان است یعنی وقتی می گوییم اصلاح طلبان بیشتر مجموعه ها و افرادی که در عرصه سیاست حضور دارند و بایک نگاه خاص فعالیت می کنند تداعی می شود. همانطور که از اصولگرایان نیز همین تصور وجود دارد. ولی الان فکر می کنم آنچه که در جامعه به عنوان یک حرکت اعتراضی وجود دارد فراتر از فعالین سیاسی است و یک نارضایتی در لایه های مختلف جامعه وجود دارد. من فکر می کنم به جای آنکه سؤال شود اصلاح طلبان نهایت کار را چه پیش بینی می کنند باید سؤال شود دولت و حاکمیت اساساً چه تصویر و تصوری ازنهایت کار دارد. آیا بر این باور هستند که همه آنهایی که مخالف برنامه ها و عملکرد دولت هستند همانند کسانی که به آن دولت رأی دادند باید دولت را خوب تلقی کنند و از آن حمایت كنند ؟ یا اینکه این حق را برای آنها قائل هستند که منتقد برنامه ها و عملکرد دولت و کارکرد آن باشند؟ شاید باید به این سؤال پاسخ بدهیم که حاکمیت و دولت تا کجا توان تحمل نظر مخالف و منتقد را دارند و اساساً حق و امکانی برای اظهار نظر مخالفین متصور هستند؟ اگر هستند دامنه آن تا کجاست؟ آن وقت اصلاح طلبان می توانند جواب دهند که نقد دولت و نقد قدرت را چگونه می خواهند دنبال کنند. الان به نظر می رسد که دولت و جریان حاکم تمام امکان های اعتراض و ابراز نارضایتی و نقد را بسته و با تمام قوا از دولت و دیدگاه های آن حمایت می کند. طبیعی است که در این شرایط چندان ابتکار عمل برای تصمیم گیری، دست جریان های معترض نیست که از آنها پرسیده شود، آخر کار را چگونه بینند.

اصلاح طلبان برای بازسازی و احیای خود می خواهند چکار کنند؟ مثلاً اصولگرایان آمدند نام خود راتغییر دادند و با چهره های ناشناس به صحنه سیاست بازگشتند، آیا اصلاح طلبان هم همین کار را خواهند کرد؟

اولاً باید دید فضای جامعه به چه سمتی می رود و امکان چه نوع فعالیتی در عرصه های مدنی و سیاسی فراهم است. ما یک قانون اساسی داریم که اختیارات و حقوق مهمی را برای مردم قائل شده است ولی امروز در فضایی زندگی می کنیم که بخش قابل توجهی از این حقوق نادیده گرفته شده است. ابتدا باید برسیم به یک شرایط با ثباتی که ببینیم حاکمیت اساساًتا چه حد این حق را در عمل برای مردم قائل است که آنها بتوانند حقوق اساسی خود را اعمال کنند. آن موقع کسانی که می خواهند درون جریان اصلاح طلب فعالیت کنند باید در مورد نحوه بازسازی و فعالیت خود تصمیم بگیرند. من این اقدامات سبك مانند تغییر اسم را حداقل از منظر شفافیت و صداقت با مردم درست نمی دانم . به هر حال یک جریان سیاسی با پیشینه تاریخی خودش شناخته می شود و نباید از گذشته تاریخی خودش منتزع شود و تلاش کند که با نفی ظاهری گذشته تاریخی خود، به احیای جریان سیاسی بپردازد تا جایگاه پیدا کند. این از صداقت و شفافیت بدور است ، ضمن آنکه معتقدم اصلاح طلبان جایگاه مردمی خوبی داشته و دارند که اگر فضای سیاسی جامعه مساعد شود و حقوق قانونی آنها برای فعالیت در چارچوب قانون و حقوق اساسی مردم به رسمیت شناخته شود نیاز به کارهایی مانند تغییر اسم و استفاده از چهره های ناشناس نیست.

شما قبل از انتخابات معتقد بودید که جناح بندی های سیاسی بعد از انتخابات به هم می خورد، آیا همچنان به این مسئله معتقدید؟

بله ،اعتقاد داشتم این اتخابات ساختار سیاسی کشور را دگرگون می کند و حالا نیز این اتفاق رخ داده است. بسیاری از معیارهای مبتنی بر حقوق اساسی و دموکراسی که قبل از انتخابات داشتیم امروز در کشور جاری و ساری نیست. امروز بسیاری از کسانی که اصولگرایی را با یک مختصاتی قبول داشتند به دلیل نوع عملکرد برخی گروه های منتسب به این جریان، دیگر آن مختصات را قبول ندارند و همین اتفاق شاید در خصوص بخشی از جامعه نسبت به اصلاح طلبان نیز رخ داده باشد و ممکن است بعد از این هم اتفاق بیفتد . همه اینها پس از رسیدن به یک آرامش درفضای جامعه قابل ارزیابی دقیق تر خواهدبود.

امکان دارد یک طیف واسط اصولگرایی بیاید و جایگاه اصلاح طلبان را پر کند؟آیا افرادی مانند لاریجانی و قالیباف به نوعی با نقد دولت می خواهند جایگاه اصلاحات را پر کنند؟

اینكه در جریان اصولگرا گرایشات متفاوتی مانند جریان اصلاح طلب وجود دارد غیر قابل انكار است . ولی تصور اینکه آنها می توانند جایگاه اصلاح طلبان را بگیرند تنها موقعی واقعی است که که اصلاح طلبی و اصولگرایی را صرفا یک بازی سیاسی تلقی كنیم. در حالیکه این طور نیست. اصلاح طلبی براساس یکسری مبانی و باورهای اجتماعی تعریف می شود و گرایش مردم به جریان های سیاسی به خاطر نزدیکی آنها به باورهایشان است. به صرف اینکه دو نفر با هم مخالف هستند مردم بین بد و بدتر، بد را انتخاب نمی کنند و از اعتقادات، باورها و مطالبات اساسی خود دست نمی کشند.

من این تصور را ندارم و معتقدم جریان اصلاح طلبی یک جریان بسیار ریشه داری است که از زمان مشروطیت با هدف تأمین حقوق اساسی مردم و تحقق پیشرفت و عدالت برای جامعه در صور مختلف فعال بوده و قطعاً در ادامه حرکت تاریخی ملت نیز نقش خودش را ایفا خواهد کرد.

امکان دارد عقلای دو جناح، یک جریان جدید را رغم بزنند؟

شکل گیری ائتلاف های های سیاسی مثل ساختن ماشین نیست که آدم ها بتوانند همانطور که موتور یک ماشین را روی شاسی ماشین دیگر می گذارند تا ماشین جدیدی را درست کنند این کار را در عرصه سیاست هم انجام دهند . امکان دارد که عقلا با درک ضرورت توجه به مصالح ملی، در مقاطعی از زمان برای نیل به اهداف مشترک با هم همراهی و همکاری داشته باشند ولی این امر نمی تواند یك آلترناتیو دائمی باشد .

یعنی جریانی تحت عنوان راه سوم بوجود نخواهد آمد ؟

مسئله تشکیل راه سوم نیست. چرا كه ما صرفا دومسیر مشخص نداریم.اصولگرایان و اصلاح طلبان متشکل از طیف های مختلفی هستند، تفاوت این دو جریان در میزان تأكیدی است که بر حقوق اساسی مردم دارند. جریان اصلاح طلب معتقد است که حاکمیت به استناد اصل 56 قانون اساسی بر آمده از اراده ملت می باشد و تا زمانی که حقوق اساسی مردم تأمین نشده و زمینه برای اعمال حاکمیت ملت فراهم نشود، آنچه که به عنوان نهاد قدرت شکل می گیرد برآمده از اراده مردم نیست. دوستان اصولگرای ما این موضوع رادرحرف نفی نمی کنند ولی برای حاکمیت و قدرت منشأیی بجز مردم را باور دارند . اینکه از جریان سوم سخن بگوییم یعنی اینکه کسانی بیایند منشأ قدرت را هم مردم و هم غیر مردم بدانند. به هر تقدیر معتقدم قانون اساسی مردم را منشأ قدرت در جامعه تعیین كرده وهمیشه کسانی برای تحقق آن تلاش خواهند کرد. اصولگرایان اعتقاد دارند که قدرت را به طریقی غیر از اعمال اراده مردم نیز می توان شکل داد به شرطی که به نفع مردم کار کنداما اصلاح طلبان معتقدند قدرتی که بر آمده از اراده مردم نباشد نمی تواند در دراز مدت به نفع مردم کار کند و خواسته های آنان را تامین كند . فكر میكنم هر جریانی قبل از حضور و فعالیت در جامعه باید نظر خود را در این زمینه صریح و شفاف به مردم اعلام كند .

بعد از انتخابات هنوز هیچ تحلیل درست و منطقی به مردم داده نشده است و شاید یکسری از اعتراضات ناشی از همین امر باشد. چه مرجعی باید این کار را انجام دهد؟

مرجع خاصی وجود ندارد که تحلیل و احدی از تحولات اجتماعی ارائه دهد . همیشه در تحولات اجتماعی، افراد نقش آفرین یا تحلیلگر، تحلیل های متفاوتی از چرایی این تحولات و تأثیرات آنها در آینده ارائه می کنند. اینکه یک جایی قضایای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور را تحلیل کند به طوری که مورد پذیرش همه باشند حداقل در جوامع مدرن چنین چیزی اتفاق نمی افتد .

بنظر من شاید تعبیر صحیح این باشد که به دلیل فضای سنگین امنیتی که در کشور حاکم است هیچ کس جرأت نمی کند تحلیل واقعی خود را از قضایا ارائه دهد و همه طرف های درگیر به نوعی تحلیل خودشان را تنظیم و ارائه می دهند که هم قابل ارائه به جامعه باشد و هم با مانع روبرو نشوند .از طرفی بخشی از جریان اصولگرا بعنوان طرف پیروز ، در تحلیل حوادث اجتماعی دست پیش را می گیرد و با یک موضع تهاجمی می خواهداکثر گناهان را متوجه طرف مغلوب کند و بصورت طبیعی طرف مغلوب هم تلاش می کند اشکالات را متوجه نوع عملکرد طرف غالب نماید. شاید پس از آرام شدن فضا و فرونشستن گرد و غبار بتوان دقیق تر به این مسائل پرداخت و اگر فضا برای نقد مهیا شود می توان حوادث پس انتخابات را بادقت بیشتر و منصفانه تر تبیین کرد به نحوی كه ضمن روشن كردن حقایق ، تجارب و آموزه های آن برای مردم و آیندگان قابل استفاده باشد . البته این امر زمان می برد و امیدوارم این فضا سریعتر فراهم گردد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.