عرصه سياست جاى تسويه حساب نيست
چکیده :در واقع سياستورزى حامل گفتوگو و پيشبرد منافع ملى با کمترين هزينه و بيشترين نفع است و بايد از نيروهاى موجود حداکثر استفاده را برد؛ چراکه برايند اين نيروهاست که مىتواند موجود بارورى و کمال جامعه شود؛ بنابراين وجود نيروهاى تندرو که به جاى آرامش، سخن از جنگ، نابودى و خشونت به ميان مىآورند مضر است. چون آنان ميدان سياست را با چاله ميدان اشتباه...
حیات نو-محمدجواد حقشناس:سياستمداران واقعى در درون احزاب رشد و نمو کرده و به کمال مىرسند و اين مسير مناسبى براى سياستورزى است، در واقع سياستورزى حامل گفتوگو و پيشبرد منافع ملى با کمترين هزينه و بيشترين نفع است. بايد گفت که سياست يکى از دانشهاى مطرح بشرى است که از زمانى که انسان به يک زندگى متمدن پا نهاد همواره يکى از دغدغههاى اصلى او محسوب مىشد. در يونان باستان، افلاطون و ارسطو دقيقا به اين دغدغه پاسخ دادند و حتى آثار مکتوبى همچون کتاب سياست به نوشته ارسطو را از خود برجاى نهادند. در واقع ارسطو در کتاب خود راهى را براى اداره بهتر جامعه و رسيدن به وضع مطلوب ارائه کرده است و نحوه گذار از وضع موجود به يک جامعه آرمانى را پيش پاى بشر قرار داده است.
در واقع بايد گفت که اين سياستمداران هستند که مىتوانند جامعه را به سمت و سوى يک جامعه آرمانى هدايت کنند. در گذشته سلاطين با قدرت شمشير، تدبير صدراعظمها و وزراى خود جامعه را اداره مىکردند اما امروزه اين عرصه از حوزه فردى به حوزه جمعى ورود پيدا کرده و از لزوم مشارکت مردم بر سرنوشت خويش در عرصه سياسى صحبت مىشود و بحث تولد نهادى به نام پارلمان و حضور نمايندگان مردم در عرصه سياسى آغازگر اين مشارکت است.
در واقع يک فرد جاى خود را به گروهى از افراد به نام نمايندگان مردم داد و پس از آن نيز رفته رفته شاهد شکلگيرى نهاد جديدى به نام حزب شديم که به صورت حرفهاى به تبيين مشى سياست مىپردازد تا بتواند در درون جامعه البته در صورت انتخاب مردم به صورت بهينه به اجراى امور بپردازد. در اين کشاکش طبيعى است اگر بخواهيم به عنصرى مناسب در سياستورزى دست پيدا کنيم نمىتوانيم بدون توجه به نهادهاى شناخته شده و امتحان پس داده باشيم که دنيا آنها را تجربه کرده و از آزمون آن سربلند بيرون آمده و نتيجه بسيار مناسبى را هم در عرصه عمل از خود بر جاى نهاده است؛ لذا به نظر مىرسد امروزه اين احزاب سياسى هستند که مىتوانند يک هدايت جمعى را در عرصه سياست عهدهدار شوند؛ چراکه سياستمداران واقعى در درون احزاب رشد مىکنند و به کمال مىرسند و اين مسير مناسبى است براى محک اينکه آيا يک سياستمدار توان ارائه و پيشبرد برنامههاى خود را دارد يا خير؟ به هر حال اگر در انديشه سياسى يک سياستمدار بهترين برنامهها هم وجود داشته باشد اما تيم مجرب و با مطالعهاى در کنار او نباشد نمىتواند برنامههاى خود را اجرايى کند؛ لذا با اين تفاسير مىتوان به تفاوتهايى ميان سياستمدار و سياستورز پى برد.
وقتى مباحث در سطوح عالى خود مطرح نمىشوند و به خوبى پيش نمىروند نوعى تنازل بحث پيش مىآيد؛ يعنى لمپنيزم وارد ادبيات سياسى مىشود و اينجاست که در مقابل عمل سياستمداران و کسانى که تلاش کردهاند در حوزه، دانشگاه، کار و تجربه به يک سياستمدار حرفهاى تبديل شوند، عناوينى مانند سياستباز ـ که چيزى شبيه يک دشنام سياسى است ـ وارد عرصه شده و شروع به فعاليت مىکنند. در اين بين مهمترين عنصرى که در تعيين حرکت سياستمداران واقعى در سالمسازى فضاى جامعه مهم و موثر است، توجه به عنصر کليدى شناخت زمان و مکان و ارائه تحليلهاى درست و واقعى از حقايق جامعه است. يک سياستمدار همچنين بايد در انتخاب مسير نيز دقت کند، يعنى بسيارى از موارد يک سياستمدار مجبور مىشود بين گزينه بد و بدتر يکى را انتخاب کند و اين سختى کار يک سياستمدار است.
در واقع سياستورزى حامل گفتوگو و پيشبرد منافع ملى با کمترين هزينه و بيشترين نفع است و بايد از نيروهاى موجود حداکثر استفاده را برد؛ چراکه برايند اين نيروهاست که مىتواند موجود بارورى و کمال جامعه شود؛ بنابراين وجود نيروهاى تندرو که به جاى آرامش، سخن از جنگ، نابودى و خشونت به ميان مىآورند مضر است. چون آنان ميدان سياست را با چاله ميدان اشتباه مىگيرند.













