امتناع يا امکان آزادانديشى در ايران
چکیده :آنچه از اولويت بيشترى برخوردار است حول اين واقعيت مىچرخد که جامعه فکرى ايران بيش از آنکه از نهادينهشدن امتناع انديشه در ايران رنج ببرد، از رويه شدن موانع فرهنگى و انديشگى توسط برخى نهادهاى رسمى رنجور شده است. انجام اين پروژه سخت اما راهحل چندان دشوار نيست که دولتمردان بيشتر به وظايف خود مشغول شوند و دست از سر متفکران، بردارند اگر اين زمينهها فراهم آيد کارى خواهد شد کارستان که سقف فلک را هم مىتوان...
حیات نو-ناصرالدين قاضىزاده: طرح کرسى آزادانديشى از سوى مقام رهبري، ايده بلندى را تداعى کرده است که با سقف آرمانهاى انقلاب اسلامى قرابت زيادى پيدا مىکند. اگر واقعبينانه قضاوت کنيم، در 30 سال گذشته انديشه و رويکرد نظرى مهمى در ايران توليد نشده است.
از اينرو اگر قرار است در مقام واقعيت، کرسىهاى آزادانديشى را به پا کنيم، ابتدا با نقد از اسلافمان، انديشههاى جدى وسترگى توليد کنيم و از شکلبندى انديشههاى مقابل و مخالف بيم نداشته باشيم و حتى به منظور بارور کردن آراى خودمان از ديالوگ و حضور پررنگ آنان استقبال کنيم. بىترديد در زمان حاضر آزادانديشى دغدغه اصلى جامعه علمى و معرفتى ماست و اهالى انديشه از دو منظر از فرو شدن آفاق تفکر و فرهنگ گلايهمند هستند.
اول آنکه در سالهاى اخير سقف انديشه بدان حد کوتاه شده است که کمتر صاحب رأى و فکرى فرصتى براى نظريهپردازى پيدا کرده است.
چالش دوم و نگاه انتقادى ديگر بر آنست، که يک سنت فکرى که خود از زايش انديشه جدى ناتوان است از طرح هرگونه انديشه، جلوگيرى به عمل آورد و به جاى مواجهه عقلانى در مقام سنجشنقادانه تنها به اتهام عليه ديگران همت گمارد. اثراتى از اين قرائت شبهانديشگى که در برخى نهادهاى فرهنگى و آموزشى و رسانهاى جا خوش کرده است، نه تنها نسبت به فقر فکرى و فرهنگى حاکم بر جامعه دل نمىسوزانند، بلکه در روندى معکوس، فرهنگ را به چالش مىکشد. روىهم رفته بايد اعتراف کرد، آزادى انديشه ملزومات و پيشنيازهاى متنوعى دارد که برخى از آنان در فقر فرهنگى کنونى جايگاهى ندارد. کرسىهاى آزادانديشى زحمت زيادى مى طلبد و ناگفته پيداست که اين روند فرهنگى محصول کوششهاى بزرگان و نيازمند بسترهايى نشر و توليد کتاب و رسانههاى تصويرى و شنيدارى رقيب در ميدان تئوريک است.
در وهله نخست سزاوار است که در چارچوب تکثرگرايى معرفتى امکان ظهور و بروز آرا و نظرات گوناگون فراهم گردد تا هر رويکرد فکرى بتواند بنابر مشرب فلسفى اظهارنظر کند. دوم آنکه روند تعاطى آرا و افکار براساس احترام متقابل و در شرايط برابر اطلاعرسانى و توزيع گردد. ترديدى نيست تا هنگامى که يک قرائت رسمى بخواهد با ادعاى آنکه فلان سنت فکرى تالىتلو حقيقت و ديگر قرائتها مساوى کفر است ديگر فضايى براى شکلگيرى و رويارويى انديشههاى رقيب فراهم نخواهد شد.
يکى ديگر از پيشنيازهاى استقرار اين کرسىها به امنيت صاحبان انديشه معطوف مىشود.
اربابان فکر بايد بدون ترس و دغدغه به توليد و نقد اهتمام ورزند و مهمتر آنکه نسبت به توليد مطالب خود از سوى حاکميت حمايت و در پناه قانون قرار بگيرند.
همانطور که اکثر صاحبان رأى و نظر خاطرنشان کردهاند و مىکنند! در صورت عدم تجديدنظر در رويههاى غلط کنوني، روند کرسىهاى نظريهپردازى هم به ريشههاى ژرف و محکم نايل نخواهد شد.
برونرفت از شرايط سخت و ناگوار به راحتى و آسانى رخ نخواهد داد. هر چند امتناع انديشه در ايران محل مناقشه اهل فن بوده و خواهد بود، اما آنچه از اولويت بيشترى برخوردار است حول اين واقعيت مىچرخد که جامعه فکرى ايران بيش از آنکه از نهادينهشدن امتناع انديشه در ايران رنج ببرد، از رويه شدن موانع فرهنگى و انديشگى توسط برخى نهادهاى رسمى رنجور شده است. انجام اين پروژه سخت اما راهحل چندان دشوار نيست که دولتمردان بيشتر به وظايف خود مشغول شوند و دست از سر متفکران، بردارند اگر اين زمينهها فراهم آيد کارى خواهد شد کارستان که سقف فلک را هم مىتوان شکافت!
چگونه مىتوان انتظار داشت که نهادهاى شبهفرهنگى در سرمشقى پويا و استدلالي، مضامين آزادانديشى را به شهريان ارتباطى و شبکههاى اجتماعى انتقال دهند تا بنيانهاى خيمه انديشگى و کرسىهاى آزادانديشى استوار و مقاوم شود؟ بىگمان برخى سياستگذارىهاى ناصواب و جهتگيرى نامناسب در دههها و حتى تکفير فلاسفه و دگر انديشان در سدههاى اخير، آثار زيانبار خود را بر امتناع انديشههاى نقاد و فلسفى امروز، گذاشته است. آيا با وجود مهاجرت هزاران نخبه علمى و انديشمندى که از اين آب و خاک برخاسته و اکنون براثر بىتدبيرى مديريت ناصواب، جلاى وطن مىکنند مىتوان به سقف آرمانهاى انقلاب اسلامى يا بخشى از آن به راحتى دست پيدا کرد.













