مصداق هاي تاريخي تفرقه و اختلاف
چکیده :مي توان به بسياري ديگر از مشکلات کشورها و ملت ها که ناشي از تفرقه بوده است و بر بسياري از پيشرفت ها که ناشي از اتحاد و اتفاق ملت ها بوده است، اشاره کرد و خوانندگان را به خواندن مقولات تاريخي در اين زمينه حواله داد تا باشد که بتوانيم اندکي روشن تر و بازتر درباره مصداق هاي تاريخي و مثبت اتحاد و منفي تفرقه به بررسي بنشينيم و براي پيشرفت و توسعه و توانمندي کشورمان ضمن تشويق همگان بر اتحاد از آنان بخواهيم از تفرقه و اختلاف...
کلمه: بهروز بهزادی در یادداشت امروز روزنامه اعتماد مصداق های تاریخی درباره تفرقه و اختلاف در جوامع مختلف به خصوص در بین مسلمانان را نقل کرده است و آن را به جامعه امروز ایران تشبیه کرده است:
اعتماد-بهروز بهزادي:آنچه تحت عنوان امثال و حکم در زبان فارسي آمده است، گنجينه گرانبهايي است که جوانان ما نبايد آن را از ياد ببرند و پيران نيز بايد عمر خود را صرف آموختن آنها به جوانان کنند. برخي از اين مثل ها آنچنان ساده اما پرمغز و محتوا است که از گذشته حتي در مکتبخانه ها و مدارس به کودکان و نوجوانان آموخته مي شده است تا هنگامي که وارد بازار کار مي شدند يا مسووليت بخش هاي مختلف جامعه را به گردن مي گرفتند، از آنها در جهت بالندگي جامعه بهره بگيرند.
اين مثل ها را که نمونه برجسته آن حکايات سعدي دانشمند تواناي ايران زمين است، مي توان در کتاب هاي اکثر شعرا و نويسندگان قرن هاي گذشته يافت و جوانان را به بهره گيري از آن تشويق کرد. چند نمونه از اين مثل ها که در کتب درسي مدارس آمده بود از همان جمله اند. براي مثال مي توان به پدري اشاره کرد که در بستر بيماري به عنوان وصيت از فرزندان خويش خواسته بود هر يک تکه چوبي را بياورند و دانه دانه آنها را شکسته بود و به کنجي انداخته بود، آنگاه مشابه همين چوب ها را دسته کرده بود که اين دسته را هيچ کس نتوانسته بود بشکند و از فرزندانش خواسته بود هميشه متحد باشند تا آسيبي نبينند و اگر متفرق شوند مثل آن چوب هاي خشک دانه دانه مي شکنند. آنچه مي تواند در يک خانواده اتفاق بيفتد در يک جامعه و کشور نيز در سطحي وسيع تر قابل اتفاق افتادن است و تاريخ نيز در مقاطع مختلف بر آن گواهي مي دهد. گواهي تاريخ حاکي است که ملت ها هميشه با اتحاد و اتفاق به پيروزي رسيده اند و در سايه افتراق و اختلاف شکست هاي بزرگي را متحمل شده اند که برخي از مثل ها حکايت همين رويکرد است.
حوادث ماه هاي اخير کشور هميشه مرا به ياد همان دهقان و فرزندانش و چوب هايي که دانه دانه شکسته مي شدند و با هم محکم و استوار مي ماندند، مي اندازد و چند بار خواسته ام اشاراتي از همين زاويه به هموطنانم و حتي مسوولان داشته باشم ولي به اين بهانه که کو گوش هاي شنوا منصرف شده ام. با اين حال حوادث چند روز پيش کشور يعني روز سيزدهم آبان عزمم را جزم کرد که در اين باره حتماً يادداشت کوتاهي در باب مزاياي اتحاد و اتفاق يک جامعه بنويسم و درباره زيان هاي اختلاف بين مردم زنهار دهم. شايد يکي از دلايل مهم انصراف هميشگي من از نوشتن مطلب در اين زمينه، سادگي بحث و وقوف همگان بر آن بوده است ولي اينکه چرا ما اين موضوع بسيار ساده و بديهي را فراموش کرده ايم اين بار مهم ترين انگيزه من در نگارش شد. بدون ترديد همه ما، من که اين يادداشت را مي نويسم و شما که آن را مي خوانيد، رويدادهاي روز سيزدهم آبان را از نزديک يا از طريق رسانه ها ديده ايم و حرف و حديث هاي آن را شنيده ايم. بدون آنکه وارد بحث محتوايي و ارزشي آن شوم، مي خواهم بر اين نکته تاکيد کنم که دو ديدگاه در روز سيزدهم آبان ماه برابر ما قرار داشت. ديدگاه هايي که از قبل از انتخابات رياست جمهوري خودي نشان دادند در روز انتخابات و بعد از آن روبه روي هم قرار گرفتند تا آنجا که اختلاف شديد اصولگرايان و اصلاح طلبان نام گرفت و ماجراهاي تجمع ها و تعرض هاي خياباني و بخشي از بازداشت ها که بحث هاي آن به مجلس نيز کشيده شد، ناشي از همين دو ديدگاه متقابل بود. ديدگاه هايي که با چاشني خشونت همراه است و شماري از بلندپايگان کشور حتي در زمينه اصلاح آن داروي اتحاد و اتفاق را توصيه کرده اند. ب
حثي که ناشي از روحيه يي براي ايجاد وحدت در جامعه است و نه تنها نبايد آن را ناديده گرفت بلکه براي عملي شدن از هيچ کوششي نبايد فروگذاري کرد چرا که تجربه تاريخي نشان مي دهد ملت ها در برابر تفرقه آسيب پذير بوده اند و در سايه اتحاد به توسعه و پيشرفت رسيده اند و حتي بر مشکلات بزرگ و دشمنان تا دندان مسلح به پيروزي رسيده اند.
1 – البته مصداق هاي تاريخي در اين زمينه فراوان است که يکي از آنها بررسي تاريخي و اجتماعي شکست مسلمانان در اندلس يعني اسپانياي امروزي است. تمامي کتاب هاي تاريخي متفقاً اين شکست را ناشي از تفرقه و البته فسادي مي دانند که ناشي از همين تفرقه در دستگاه حکومتي مسلمانان در آن ديار حاکم شد و اسلام پس از هشت قرن ناچار شد کتاب بزرگ حکومت افتخارآميز بر اروپا را ببندد و فتوحات بزرگ مسلمانان را در شبه جزيره ايبري و حتي بخش هايي از فرانسه امروز تبديل به شکست کند؛ فتوحاتي که تحول و پيشرفت را در قاره اروپا سبب شده بود و باعث شده بود اروپايي که گرفتار رکود علمي قرون وسطي بود به سوي علم و ادب و صنعت رو کند تا جايي که خرابه هاي قرطبه پايتخت حکومت اسلامي اندلس و نوشته هايي که از آن زمان بر جاي مانده است، هنوز نمودار تمدني بزرگ و باشکوه از اسلام است و البته همه اينها يک پرسش را در ذهن آدمي مطرح مي کند؛ پرسشي که نگارنده در نخستين سفر به اسپانيا با آن روبه رو شد؛ چرا اندلس از اوج قدرت و شکوه به ذلت رسيد و تن به شکستي تلخ آنچنان که در تاريخ ها آمده است، داد. پرسشي که پاسخ آن به روشني در تمامي کتب تاريخي آمده است و اختلاف و تفرقه مسلمانان در اندلس است؛ اختلافي که يکي از نمونه هاي آن را در صفحه 45 «تاريخ فتوحات اسلامي در اروپا» نوشته شکيب ارسلان و ترجمه علي دواني به روشني مي توان دريافت، آنجا که حتي وقتي کسي براي صلح و آشتي قدم پيش مي گذارد در آتش اين دشمني و تفرقه خاکستر مي شود.
در يکي از اين آشوب ها، روزي دانشمند بزرگي در مسجد جامع شهر قرطبه، همين که ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت؛ «خدايا ميان ما صلح برقرار کن» بي درنگ کشته شد و ديگري در همان مسجد به محض اينکه گفت؛ «خدا صلح را دوست دارد و به آن امر کرده است» در دم به قتل رسيد. متاسفانه اين اختلاف ها به جايي رسيد که گروه هاي مسلمان مخالف هم براي پيروزي بر يکديگر از دشمن صليبي کمک مي خواستند؛ دشمني که قصد نابودي همه آنها را داشت و در نهايت بر مسلمانان پيروز شد و حکومت اندلس پايان يافت. براي ادامه بحث خوانندگان اين يادداشت را به تاريخ هاي مختلف اندلس که به وسيله مورخين مسلمان نوشته شده است، جلب مي کنم.
2- مصداق دوم را مي توان در فروپاشي امپراتوري عثماني يافت. گرچه تاريخ فرو پاشيدن اين امپراتوري را که پنج قرن و نيم بر بخش هاي بزرگي از خاورميانه و غرب آسيا و اروپا تسلط داشت در افزايش جمعيت و بي تناسبي آن در اراضي امپراتوري، فشار شديد غرب اروپا، گشايش راه دريايي تجارت شرق و غرب و جنگ هاي بسيار اين امپراتوري با غرب يعني اروپاييان و شرق يعني ايران مي دانند ولي هيچ يک ترديد نکرده اند که اختلافات دروني سال هاي پاياني يکي از انگيزه هاي مهم در هم پاشي اين امپراتوري بوده است؛ اختلافاتي که فساد و ساختار سياسي نيز همپاي آن رشد مي کرده است. اختلافات حکومتي در امپراتوري عثماني پس از سقوط سلطان عبدالحميد ثاني و روي کار آمدن سلطان رشاد شدت زيادي گرفت. اين دوران همزمان با جنگ جهاني اول بود. رشاد 65ساله تا زماني که به قدرت رسيد در دربار عثماني تحت نظر بود و در 9 سال سلطنت او نيز نيروهاي مختلف حکومتي اختلافات داخل را به اوج رساندند، به گونه يي که شيرازه امور از هم پاشيد. در همين زمان ايتاليا طرابلس غربي را تصرف کرد و شورش در کشورهاي بالکان آغاز شد. عراق و حجاز و سوريه از دست رفت و دشمن تا ارض روم و طرابوزان نفوذ کرد. بعد از رشاد برادرش وحيدالدين با نام سلطان محمد ششم به عنوان سي وششمين و آخرين سلطان عثماني به سلطنت رسيد و اين دوران همزمان با ورود متفقين به پايتخت امپراتوري بزرگ عثماني بود؛ يعني فروپاشي کامل.
گرچه علل زيادي درباره اين فروپاشي مي توان گفت ولي تفرقه و اختلافات عميق اين سال ها پرونده اين امپراتوري را به سرعت بست. کتاب هاي زيادي درباره اختلافات و تفرقه حکومت عثماني در سال هاي واپسين اين امپراتوري نوشته شده است که خوانندگان عزيز را به خواندن آنها نيز توصيه مي کنم. در کنار اين دو مصداق بزرگ از نتايج منفي و زيان هاي بزرگ تفرقه و اختلاف در تاريخ که به عنوان درس هاي بزرگ تاريخي از آنها ياد مي شود، مي توان به بسياري ديگر از مشکلات کشورها و ملت ها که ناشي از تفرقه بوده است و بر بسياري از پيشرفت ها که ناشي از اتحاد و اتفاق ملت ها بوده است، اشاره کرد و خوانندگان را به خواندن مقولات تاريخي در اين زمينه حواله داد تا باشد که بتوانيم اندکي روشن تر و بازتر درباره مصداق هاي تاريخي و مثبت اتحاد و منفي تفرقه به بررسي بنشينيم و براي پيشرفت و توسعه و توانمندي کشورمان ضمن تشويق همگان بر اتحاد از آنان بخواهيم از تفرقه و اختلاف بپرهيزند.













