بهشتي با خيلي هاي ديگر فرق داشت
چکیده :مهندس ميرحسين موسوي در اولين مصاحبه مطبوعاتي خود بعد از پاي گذاشتن به عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم، مشي آيت الله بهشتي را در نحوه برخورد با مخالفان توصيف کرد. موسوي البته مي خواست با پيوند ميان آنچه بهشتي در مواجهه با مخالفانش به آن معتقد بود و آنچه در سال هاي اخير در نحوه برخورد با مخالفان رخ داده است، پلي بزند و انديشه و مرام بهشتي در برابر مخالفان را يادآور...
علي مليحي:«شرايط اوايل انقلاب به گونه يي بود که شهيد بهشتي مي توانست با کيانوري و دکتر پيمان و نماينده چريک هاي فدايي خلق مناظره کند و با استدلال فضايي را در کشور باز کند. بنده آن مناظره ها را به اين معنا نمي گيرم که آقاي بهشتي افکار خود را به سطح حزب توده تقليل مي داد بلکه اين گونه بود که ايشان به برهان خود آنقدر اعتقاد داشت که به مصاف يک انديشه اگرچه مخالف با خود مي رفت.»
مهندس ميرحسين موسوي در اولين مصاحبه مطبوعاتي خود بعد از پاي گذاشتن به عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم، اينچنين مشي آيت الله بهشتي را در نحوه برخورد با مخالفان توصيف کرد. موسوي البته مي خواست با پيوند ميان آنچه بهشتي در مواجهه با مخالفانش به آن معتقد بود و آنچه در سال هاي اخير در نحوه برخورد با مخالفان رخ داده است، پلي بزند و انديشه و مرام بهشتي در برابر مخالفان را يادآور شود.
آيت الله دکتر بهشتي که دوم آبان ماه امسال هشتاد و يکمين سالروز تولد اوست، استثنايي ترين روحاني سياسي بود که در سال هاي منتهي به انقلاب اسلامي و در سه سال بعد از آن به ايفاي نقش پرداخت.شهيد بهشتي اگرچه در حوزه علميه نزد استاداني بزرگ درس فقه آموخته بود اما تحصيل در دانشگاه را به رغم جو حاکم بر آن روز حوزه هاي علميه به کنار نگذاشت و تا اخذ درجه دکترا پيش رفت. تسلط او بر زبان هاي خارجي از جمله انگليسي و آلماني در کنار سال ها اقامت در اروپا و نگاه تازه اش به مقولات ديني او را به روحاني متمايز بدل ساخت.
روحانيون سنتي در برابر روشنگري هاي شهيد بهشتي
شهيد بهشتي به قرائتي روشنگرانه از اسلام معتقد بود. هم از اين جهت بود که روحانيون سنتي برخي مواضع او را نمي پسنديدند و حتي به مخالفت با او پرداختند. نظرات بهشتي در خصوص برخي مسائل فقهي از طرفي موجبات جذب نوانديشان ديني را سبب مي شد و از سوي ديگر با ترشرويي برخي علما روبه رو مي شد. به گفته دکتر پيمان «بهشتي در قياس با تفکر آن روز حاکم بر روحانيت گامي به پيش بود. آقاي بهشتي متفاوت از برداشت حاکم به نوآوري و اجتهاد در برخي امور معتقد بودند. ايشان در يکي از سخنراني هاي خود در آن سال ها در خصوص حکم خمس بر اين باور بودند که چنين حکمي يک امر تاريخي است چرا که امامان در آن دوران به عنوان يک حزب که در حال مبارزه بوده اند شناخته مي شدند و حکم تعلق اين پول به ايشان در همين جهت بوده است و به اين شکل تلاش هايي براي نوآوري در برخي مسائل ديني داشت». بازگشت شهيد بهشتي از آلمان به ايران در سال 1349 و سخنراني او در حسينيه ارشاد به دعوت مرحوم شهيد مطهري به گفته فرزندش عليرضا اوج مخالفت سنتي ها با بهشتي را موجب مي شود. در اين سخنراني پاسخ دکتر بهشتي به سوالي در خصوص حجاب، موجبات اعتراض و دلخوري برخي روحانيون سنتي را فراهم مي آورد چنان که آيت الله ميلاني کمک مالي خود را به موسسه تحت اداره بهشتي در هامبورگ قطع مي کند.
جدال بر سر شريعتي در مدرسه حقاني
شهيد بهشتي با تاسيس مدرسه حقاني به دنبال ايجاد فضايي جديد در حوزه بود. مدرسه حقاني که به ابتکار شهيد بهشتي و با مديريت حسين حقاني در قم تاسيس شد از جمله مدارسي بود که در آن روزنامه خواندن و راديو گوش دادن براي طلاب محل ايراد نبود و در کنار دروس فقهي گلستان سعدي و زبان انگليسي نيز تدريس مي شد. شريعتي و بحث و جدل در خصوص آراي او در مدرسه حقاني جنجالي به پا کرد.آيت الله مصباح يزدي که مخالف جدي شريعتي و افکارش بود، مخالف خواني هاي خود را به کلاس هاي درس طلاب در مدرسه حقاني برد. بهشتي اما شريعتي را نه به لحاظ علمي بلکه به دليل خوش قريحگي و کسي که در جست وجو براي شناخت بهتر است و جوانان را به اسلام و تشيع علاقه مند کرده، مي پذيرفت. ايشان در پاسخ انتقادات مصباح از شريعتي اشاره مي کند سه تصور درباره دکتر وجود دارد؛ يکي اينکه او مجتهد جامع الشرايط عالم است، دوم اينکه فردي مغرض و فاسد العقيده است و سوم آنکه «کاوشگر و جست وجوگري بي آرام» است که «اسلام را در حد کتاب هايي که در دهه هاي اخير درباره زمينه هاي گوناگون اسلامي و شيعي نوشته شده، مي داند». بهشتي تاکيد مي کند؛ «بنده دکتر شريعتي را در اين چهره مي بينم؛ و اضافه مي کنم که در اين بازشناسي خامي هاي فراوان دارد و کار تحقيقي و مستندش از کار قريحه يي و ذوقي اش بسيار کمتر است.»
به همين دليل بهشتي با طرد انديشه هاي شريعتي مخالف بود و کار به آنجا کشيد که دعواي مصباح و شريعتي به دعواي بهشتي و مصباح تبديل شد و مصباح به همين دليل مدرسه حقاني را ترک کرد. بهشتي اما در پاسخ به سوالات طلاب حقاني در سخنراني هايي در مدرسه برخي ايرادات وارده از سوي مصباح به شريعتي را رد کرد. او البته از برخورد حذفي با انديشه يي از جنس ديگر در مدرسه تحت مديريت خويش ناراضي بود و مي گفت؛ «مدرسه يي که بخواهد يک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بيجا و متعصب تربيت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشي دارد؟ اين نوع موضع گيري ها بسياري از افراد را به ياد چماق هاي تکفيري مي اندازد که در تاريخ درباره عصر تفتيش عقايد کليسا و قرون وسطي خوانده اند.»
ديدگاه هاي شهيد بهشتي در خصوص شريعتي در سال 1385 در کتاب دکتر شريعتي جست وجوگري در مسير شدن از سوي بنياد حفظ آثار ايشان منتشر شد؛ کتابي که بنا به قول عليرضا فرزند آيت الله، به مذاق عده يي خوش نيامد؛ «وقتي کتاب آقاي بهشتي درباره شريعتي را منتشر کرديم طبيعتاً شاهد واکنش هاي منفي از سوي برخي افراد و ديدگاه ها بوديم. آنها مي گفتند بحث شريعتي ارزش طرح شدن در شرايط فعلي را ندارد.»
تاسيس حزب جمهوري؛ آغاز حمله مخالفان
دکتر بهشتي به دليل توانايي هاي بالا در سازماندهي نيروها و از سوي ديگر اعتقاد ديرينه اش به کار تشکيلاتي و منظم، در آستانه پيروزي انقلاب محور اصلي روحانيون سياسي تحت رهبري امام شد. از همين رو مخالفت ها با او بالا گرفت. مخالفان، بهشتي را فردي قدرت طلب مي دانستند که مي خواهد همه چيز را قبضه کند و همه را حذف سازد. مهندس ميرحسين موسوي در همين خصوص مي گويد؛ «ايشان مورد حسد برخي نيروهاي انقلابي قرار گرفت چون تنها چهره يي بود که در ميان روحانيون قدرت سازماندهي و جريان سازي داشت. براي همين بسياري افراد آقاي بهشتي را متهم اصلي بسياري از ماجراها مي دانند و حذف خود را به ايشان منتسب مي کنند.» به گفته موسوي انتقادات از بهشتي با پيروزي انقلاب و تشکيل حزب جمهوري اسلامي بالا گرفته بود؛ «به محض اينکه به انقلاب نزديک شديم و بحث تشکيل گروه مطرح شد، حملات آغاز شد. من هيچ جايي نديدم که منتقدان ايشان بگويند آقاي بهشتي فلان حيله را به ما زد يا فلان کار را در برابر ما انجام داد يا چرا فلان حرف را زد. فقط مي گويند ايشان مي خواست سلطه داشته باشد و براي همين حزب درست کرد.»
منطق گفت وگو؛ منطق سلاح
شهيد بهشتي اما از دو دهه قبل به فکر ايجاد سازماني سياسي براي نيروهاي مسلمان مکتبي بود. او سرانجام يک هفته بعد از پيروزي انقلاب با تاسيس حزب جمهوري اسلامي روياي خود را تحقق بخشيد. دبيرکل حزب جمهوري اسلامي عضو شوراي انقلاب و حائز بيشترين آراي خبرگان قانون اساسي در شهر تهران بود و از همين رو مخالفانش او را به قدرت طلبي متهم مي ساختند.شهيد بهشتي به روايت برخي منتقدانش اهل منطق و گفت وگو با مخالفان بود. چنان که دکتر پيمان مي گويد؛ «به هر حال آقاي بهشتي با خيلي هاي ديگر متفاوت بود. ايشان به گفت وگو و تحمل عقيده مخالف اعتقاد داشت و در گفت وگو لااقل پايبند به استدلال بود و نظر مخالف خود را مي شنيد و تحمل مي کرد.» به روايت مهندس بازرگان «مرحوم بهشتي واقعاً فرد مديري بود و نسبت به ديگران، زبان ما را بهتر مي فهميد که مي گفتيم کار بايد نظم داشته و معلوم باشد که چه کسي رئيس و مسوول باشد و تصميمات بايد به راي گذاشته شود. جريان ما در آن جمع- شوراي انقلاب- بيشتر با مرحوم بهشتي و مرحوم مطهري کنار مي آمد.»
به همين رو بود که شهيد بهشتي در سال 60 طرحي براي مناظره با گروه هاي مارکسيستي ارائه داد و در برنامه هاي تلويزيوني با سران گروه هاي مارکسيست همچون نورالدين کيانوري دبير اول حزب توده و مهدي فتاپور عضو مرکزي چريک هاي فدايي خلق به مناظره نشست. مناظره هايي که با وجود گذشت سه دهه همچنان ضرب المثلي براي آستانه تحمل و مدارا با مخالفان در نظام جمهوري اسلامي است. با اين وجود مخالفان شهيد بهشتي معتقد بودند او پيش از انقلاب اسلامي در خصوص قائل شدن نقشي ويژه براي روحانيت در اداره امور کشور اصراري نداشت اما پس از انقلاب با اين استدلال که مردم اين گونه مي خواهند بر نقش پررنگ روحانيت در اداره امور کشور تاکيد داشت. بهشتي البته بعد از فضاي راديکاليزه شده پس از تسخير سفارت امريکا مجبور بود ميان بازرگان و جوانان مکتبي يکي را برگزيند، که دومي را برگزيد.
در محاصره مخالفان لجوج
دکتر بهشتي در آستانه انتخابات اولين دوره رياست جمهوري کانديداي حزب جمهوري بود؛ مساله يي که با منع صريح امام مبني بر عدم رئيس جمهور شدن يک فرد روحاني منتفي شد. با اين وجود بني صدر لجوج ترين مخالف شهيد بهشتي معتقد بود؛ «ايشان خود مي خواست رئيس جمهور شود و چون امام اجازه نداد مي خواهد رئيس جمهوري آلت دست خود سرکار آورد.»
بني صدر از همان دوران پيش از انتخابات رياست جمهوري شهيد بهشتي را مسوول اصلي هر آنچه عليه او منتشر مي شد يا اتفاق مي افتاد، مي دانست. او اين تفکر را تا زمان عزل و بعد از آن نيز داشت. بهشتي در سخت ترين روزها و درگيري ها نيز همواره از بني صدر با عنوان برادرم بني صدر نام مي برد. شايعات مخالفان و تخريب ها ضدبهشتي در ماه هاي آخر عمر او به گونه يي کم نظير و از سوي گروه هاي نزديک به رئيس جمهور ساماندهي مي شد. بهشتي اما در آخرين گفت وگوهاي خود بر اين نکته پاي مي فشرد که روزي مشخص خواهد شد اين تخريب ها چگونه و با چه هدف هايي انجام گرفته است. فرجام شهيد بهشتي، روحاني که به اعتراف بسياري از منتقدان و مخالفانش از ميدان نقد و گفت وگو گريزان نبود، آن بود که به دنبال دوره يي طولاني از ترور شخصيت و شايعه سازي به دست مخالفانش ترور شود؛ مخالفاني که بهشتي همواره باب گفت وگو و مدارا با ايشان را گشوده مي دانست.
منبع: جشن نامه روزنامه اعتماد به بهانه سالگرد تولد شهید بهشتی













