ما زاده تناقض های بیشماریم
چکیده :وقتی قرار بود ۱۳ آبان برایمان یک روز ملی باشد و دانش آموز ها بروند جلوی سفارتخانه قدیمی، ولی دانشجویان خط امامی خانه شان گوشه زندان...
کلمه:سمیه توحید لو در وبلاگ شخصی اش با اشاره به تناقض در گفتار و عمل و شعارهایی که در این سالها داده شده اما به نحو دیگری در واقعیت عمل شده نوشته است ما زاده تناقض های بیشماریم، ما متناقضین، بیشماریم! ما زاده این تناقض هاییم. تناقض رفتار و کلام و عمل. تناقض در اعتقادها. هیچ چیزی با هیچ چیز دیگر نمی خواند.
توحید لو نوشته است:عادت کرده ایم. همین مایی که از کودکی مان با تناقض های اطرافمان بزرگ شده ایم. ما عادت کردیم یک چیزی بشنویم و یک چیزی دیگر ببینیم. اصلا از همان روز که دبستان بودیم ماجرا همین بود. تازه وضع من و امثال من بد نبود. حداقلش این بود که در خانواده مذهبی و انقلابی بزرگ شده بودم و چندان تعالیم خانوادگی با تعلیمات رسمی تناقض نداشت. فقط یکی بسته تر بود و بی جان و روح تر. اما آرام آرام تناقض ها عیان می شد.
وقتی تلویزیون مارش جنگ می زد و می شنیدی و می دیدی فرزند آن مسئول و پسرک آن روحانی چطور از جبهه ها فراری اند. وقتی مبارزه با سرمایه داری مانع پخش هر آگهی تلویزیونی بود، اما آرام آرام در فیلمها خانه های دوبلکس دیدیم. وقتی مبارزه با تجمل گرایی شعار اصلی و تبلیغی بود و آقای رییس جمهور ِ وقت، صندلی آنچنانی اش را پیشتر از سخنرانی اش می فرستاد. وقتی یک روز با یک کشور جنگیدیم و روز بعد برای دیکتاتور دربندش ناراحت شدیم.
وقتی شعار مرگ بادمان گوش فلک را پر کرده بود، اما خبر خانه های ویلایی آقایان در همان ایالات بریتانیایی در زیر گوشمان می چرخید. وقتی قرار بود اسراییل از صحنه روزگار محو شود، اما یکی از مردمش به نیکی یاد می کرد و دیگری غیر مستقیم با دولتش مذاکره می کرد. وقتی قرار بود نه شرقی و نه غربی باشد، اما چین و روسیه شدند معبود ما تا کلاه های گشاد سرمان گذارند. وقتی خط امام قرار بود سرلوحه باشد، اما خط امام با یارانش، فرزندانش و همه خط امامی ها فرق داشت.
وقتی قرار بود ۱۳ آبان برایمان یک روز ملی باشد و دانش آموز ها بروند جلوی سفارتخانه قدیمی، ولی دانشجویان خط امامی خانه شان گوشه زندان شد. وقتی نهضت علمی قرار شد قدر ببیند، اما دانشجو و استادش بی قدر شدند. وقتی تعلیق شد مایه ننگ دولت خاتمی و برایش مستندها ساختند و گوشهای زیادی را در زندانها نواختند، اما از تعلیق بدتر سرشان آمد و معلوم نیست بر سر هسته ایشان، بی صدا چه آمده است. وقتی آمریکا دشمن شماره یک بود و گفتمانمان بدون آمریکا و دشمنی اش خالی از محتوا می شد، اما بی سر و صدا مذاکره کردیم و حتی متملقانه در تلویزیون نشستیم و گفتیم که دیگر آمریکا خطاهای قبلش را تکرار نمی کند، آمریکا چنین است و چنان.
وقتی که پشت پرده یک کار کردیم و در روبه رو جور دیگر وانمود کردیم. وقتی صندلیهای خالی را استقبال گسترده قلمداد کردیم. وقتی از دین و دعا سخن گفتیم، ولی تاب دعای خانگی منتقدانمان را نداشتیم. وقتی از آزادی سخن گفتیم و همه حق ها را به روی شهروندانمان سلب کردیم.
وقتی آزادی مطبوعات را ادعا کردیم و از آخر رتبه سوم را در این آزادی به دست آوردیم. وقتی از اسراییل و خشونتش با تصویرهایی که داشتیم به بدی یاد کردیم، اما پلیس هایی با همان سر و شکل و با خشونتی بالاتر به جان مردم خود انداختیم.
وقتی گفتیم نظام اسلامی نظام رافت است و متفاوت است با هرچه نظام جور، اما در جواب کاستی ها ، کاستی های دیگران را جلوی چشم کشاندیم. وقتی مبارزه با تورم را در بوق و کرنا کردیم و رشد تورممان به بیخ سقف چسبید. وقتی قانون را ملاک قرار دادیم و بی قانونی از سر و کول مثلا قوه های قانون خیزمان بالا رفت. وقتی اخلاق را شرط اول اسلام معرفی کردیم، اما دروغگویی پایه و مایه ماندگاری برخی از دستگاه هایمان شد.
ما زاده این تناقض هاییم. تناقض رفتار و کلام و عمل. تناقض در اعتقادها. هیچ چیزی با هیچ چیز دیگر نمی خواند. اصلا اینکه کدام ور قضیه درست است را کاری ندارم. مهم این است که معلوم نیست چه می خواهیم و چه می کنیم. تکلیفمان با خودمان هم روشن نیست.
با خودمان هم رودربایستی داریم چه برسد با مردم. اصلا این تناقض ها در رفتار تک تک ما هم نهادینه شده است. مثلا مسلمانیم و نفاق بزرگترین آفت مسلمانی. اما از صدر تا ذیل، همه منافق شده ایم و چاپلوس. فکر می کنیم منافقین تنها یک سازمان تروریستی هستند.
خنده دارترین و بزرگترین تناقض سیاسی مان در سیزده آبان خواهد بود. سیزده آبانی که خیلی ها مانده اند با آن باید چه کار کرد. سبز و سفیدش را کاری ندارم. تناقض محتوایی در آن بیداد می کند.
بر گرفته از وبلاگ بر ساحل سلامت













