سهم من در جنبش سبز چيست؟
چکیده :هيچکس منتظر ديگرى نيست و هر کس کار خودش را مىکند. تنها آن حس و نماد مشترک است که همه اين دلها را به هم پيوند داده و حرکتها را هماهنگ مىکند. من سبزم، تو هم سبزى پس «ما همه با هم هستيم». ما با هم هستيم اما براى برنامهريزى و حرکت، منتظر و معطل يکديگر نيستيم. هر کسى سهم خودش را انجام مىدهد....
کلمه: نماینده دوره ششم مجلس معتقد است که جنبش سبز ملت ایران حس مشترکی است در جان رهروان جوانه زده و سپس با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و تبدیل به وجدان عمومی شده است.
به گزارش «کلمه» ، علی شکوری راد در یادداشتی که آن را روزنامه حیات نو منتشر کرده است می گوید:هرکس بايد از خود بپرسد: سهم من در جنبش سبز چيست؟ هر پاسخى گرفت به همان عمل بکند. اگر کارى هست براى انجام آن نبايد منتظر ديگرى ماند. هر کس که مىتواند، بايد کارى بکند ولو به اندازه ابراز همدلى و همراهي. فقط نظارهکردن، کافى نيست.
علی شکوری راد- جنبش سبز ملت ايران يک پديده جديد است که به تدريج خود را معرفى مىکند. تا اين جاى کار با وجوهى از آن آشنا شدهايم و در عين حالى که خود جزيى از آن هستيم تلاش کردهايم آن را بيشتر بشناسيم. به نظر مىرسد پايه و اساس اين جنبش يک حس مشترک بر پايه تجربههاى سياسى مشترک است که پس از پيدايش، توانسته است به کمک ابزار و امکانات ارتباطى جديد به سرعت فراگير شود.
اين حس مشترک ابتدا در جان رهروان جوانه زده و سپس با يکديگر ارتباط برقرار کرده و تبديل به يک وجدان عمومى شده، آنگاه نماد خود را در قالب رنگ سبز و رهبرانى که ترجمانى از اين حس مشترک هستند برگزيده است. تقدم موجوديت و هويت اين حس مشترک بر گزينش نمادها موجب پايايى و پويايى اين جنبش بوده است. بسيار جالب است که در اين جنبش اجزايى در کنار هم قرار گرفتهاند که جز اين حس مشترک وجه مشترک ديگرى ندارند اما با اين حال به شدت قدر يکديگر را مىدانند و حريم يکديگر را پاس مىدارند.
اين حس مشترک چيست و چرا به وجود آمده است؟ شايد پاسخ همگان يکسان نباشد و نبايد هم دنبال پاسخ واحد گشت. به گمان من مردم ايران در سالهاى اخير بسيار تحقير شدهاند و نيز به شعور آنها بسيار توهين شده است. آنها نمىخواهند اين روند ادامه بيابد. آنها در اين حرکتشان موفق بودند و استقلال، آگاهى و عزت خويش را در جريان اعتراضات آرام چندميليونى به نتايج اعلام شده براى انتخابات نمايش دادند. بلوغ و بالندگى جنبش به تکتک اعضاى آن اعتماد به نفس و اميد داده است. اين اعتماد به نفس و اميد اينک دستمايهاى براى حرکت دوم جنبش براى استيفاى حقوق از دست رفته ملت است. مردم همچون يک سال پيش هر روز صبح از خواب بيدار مىشوند. با هر وسيلهاى از طريق معابر و خيابانها به سر کار و يا محيط درس مىروند. ساعاتى را با همکاران و دوستان در محيطهاى مختلف مىگذرانند. شبها در خانه خويش و يا اقوام و آشنايان دور هم هستند تا زمانى که دوباره به رختخواب بروند. در اين بين تنها يک چيز تغيير کرده است و آن ميل به خبرگيرى از روند حوادث و کنش و واکنشهاى جنبش سبز در محيط خانواده، کار، درس و يا هر جمع و بحث و گفتوگو راجع به آن است. چرا اين ميل همگانى است و چرا مردم به کسب خبر از يکديگر، روزنامه، ماهواره و اينترنت اين مقدار مشتاق هستند؟ به نظر مىرسد دليل آن روشن باشد. جنبش سبز، حرکت خود مردم است و مردم خود را جزيى از آن مىدانند و به سرنوشت خود که با اين جنبش پيوند خورده است حساس هستند. سهم مردم در اين جنبش يکسان نيست اما هر يک بالاخره سهمى و نقشى دارند که مجموعه آنها جنبش را شکل داده است. يکى جانش را در اين راه داده است و ديگرى فرزندش را. يکى سلامتىاش را داده و اکنون گرفتار معالجه است و ديگرى آزادىاش را و اکنون گرفتار زندان است. يکى کار و موقعيتش را و ديگرى مالاش را در اين راه از دست داده است. کسانى وقت و امنيت خود را صرف اطلاعرسانى کردهاند و ديگرانى به خبرگيرى و آگاهى بخشى پرداختهاند.
عدهاى نيز آماده بودهاند تا هر جا لازم باشد حاضر بشوند، نشان سبزى بردارند و حرکتى بکنند. در روزنامهها، خبرگزارىها، سايتها و رسانهها هر کس به کارى که آن را کمکى به حرکت مردم مىداند مشغول است. هيچکس منتظر ديگرى نيست و هر کس کار خودش را مىکند. تنها آن حس و نماد مشترک است که همه اين دلها را به هم پيوند داده و حرکتها را هماهنگ مىکند. من سبزم، تو هم سبزى پس «ما همه با هم هستيم». ما با هم هستيم اما براى برنامهريزى و حرکت، منتظر و معطل يکديگر نيستيم. هر کسى سهم خودش را انجام مىدهد. اگرچه اين سهمها مساوى نيست اما هر کس بالاخره سهمى دارد که آن را انجام مىدهد.
هرکس بايد از خود بپرسد: سهم من در جنبش سبز چيست؟ هر پاسخى گرفت به همان عمل بکند. اگر کارى هست براى انجام آن نبايد منتظر ديگرى ماند. هر کس که مىتواند، بايد کارى بکند ولو به اندازه ابراز همدلى و همراهي. فقط نظارهکردن، کافى نيست.













