ارتداد ديروز- افتخار امروز
چکیده :خوشبختانه در اين عصر اطلاع رسانى و آگاهى ، با تزوير نمىتوان از طريق مجارى رسمى هيچ واقعيتى را براى همه جامعه مخفي، و يا قلب حقيقت...
یادداشت روز حیاتنو،دکتر محمد رضا ملکيان: در محدوده جغرافياى ايران قديم و تنها از منظر ديني، عالمان نقادى چون ابن سينا، رازي، مولوي، حافظ، فردوسي، خيام، خواجه نصير طوسي، ملاصدرا، ميرداماد ، بايزيد بسطامي، منصور حلاج، عين القضات همداني، سهروردى و بسى نامهاى ريز و درشت ديگر، به سرنوشتى چون ارتداد، اعدام و قتل و انزوا، و يا زندگى ناآرام همراه با هجرت از ايران دچار شدند. اکثر آن سيزده شخصيت در زمان خويش، مغضوب مفسرانِ دين عوام پسند عصر خويش گرديده اند. شايد بعضىها داستان سختى و رنج زندگى آن برزگواران را در مقابل شهرت امروزى شان، افسانه اى بدانند ولى واقعيتهاى تاريخى نشان از آن دارد که اکثر آن عالمان در افکار عموميِ عصر خويش، به عنوان ملحد و کافر وفات يافتند. آن تکفير شدگان و اعدام شدگان و منزوىهاى قديم، افتخارى براى مسلمانان و حتى بشريت امروز شدند و در مقابل، آن بالندگان ديروز و هويت پرستان پيروز، امروز در محافل علمى جهان و در نزد ملت ايران، بعنوان لکههاى ننگ بشرى ياد مىشوند. شکر و سپاس بيکران خدا را که سنت تکامل فکر بشر را، در مسيرى قرار داد که امروز مقبوليت آن مظلومانِ تکفير شده، عالمگير شده است. امروزه هر انسان محقق، فارغ از هردين و مذهب مولوي، حافظ، ملاصدرا ،ابن سينا و … را سرمايههاى بشرى مىداند و همچنين در جهان اسلام يا جهان مدرن به سختى مىتوان کسى را پيدا کرد که نام مولوى (ملاى رومي) براى او آشنا نباشد.
در نزد مردم جهان به تناسب جغرافياى زبانى و ديني، آن عالمان بعنوان سرمايههاى معنوى ايران و جهان اسلام به شمار مىروند و نيز بعضى از آن بزرگواران بعنوان شناسنامه ايران شناخته مىشوند. ما نيز با افتخارى وصف نشدنى آنان را به فرزندان خود معرفى مىکنيم.
جالب آنکه شغلهايى که از قبال نام آنها در جهان بوجود آمده از نظر اشتغالزايى شايد با بعضى از صنايع بزرگ ايران برابرى کند. سرنوشت مشترک آن عالمان در مقابل خودمداران متشرع و دينداران جاهل؛ ما را به اين تجربه تاريخى مىرساند که هر عمل دينى و ارزشي، بطور طبيعى واجد يک نوع هويت است. از زمانى که در فرهنگ عوام، آن هويت به عنوان ارزش تلقى گردد مفسران دنيا طلب، فضايى استبدادى بر آن دين و ارزش مىگسترانند که هر عالم صادق و پاکى را به سرنوشت آن سيزده تن مبتلا ميکند و جالب اينکه فلسفه اعمال و رفتار هويت مداران در هر ارزشي، فارغ از زمان و مکان، يکسان است و تکفير تنها سلاح تاريخى آن خودمداران مىباشد. شايد شيوه دين فروشى و مقدس مآبى در هر عصرى تغيير يابد ولى ماهيت تکفير کنندگان در سه چيز ثابت است: 1- توهم کمال (خودشيفته به اندک دانش خود و مغرور به کثرت مداحان و چاپلوسان) 2- دکان دارى ( منفعت مادى و معنوى از سنت و هويت رسمي) 3- خشونت درمانى (رفتار قهر آميز با هر معضل فکري) که در اکثر کتب و آثار بجاى مانده از آن عالمان نمايان است.
عارفان جوان چون منصور حلاج و عين القضات همدانى به جرم تکفير بدست قدرت مداران متشرع و فقهاى خودپسند، اعدام گرديدند. و سهروردى نيز به همان جرم به قتل رسيد و شگفت آنکه هويت انديشان خواندن کتاب ابن سينا و رازى را براى مسلمانان گناه کبيره دانستند )
ابن سينا: در دهر چون من يکى و آنهم کافر پس در همه دهر، يک مسلمان نبود! )
شايد براى ايرانيان باور کردنى نباشد که به جرم ارتداد، از دفن حافظ و فردوسى در قبرستان مسلمانان ممانعت کردند؛ حافظ را به اصرار بستگان و از لطف تفألي، در قبرستان مسلمين شيراز دفن نمودند و فردوسى نيز به اتهام ارتداد در باغ اش غريبانه دفن گرديد. جالب است بدانيد ملاصدرا، فيلسوفى که افتخارى براى جهان اسلام است، به سبب سياست حذف و تخريبِ دين فروشان مقدس نما، چندسالى در روستايى در حوالى قم گمنام زندگى کرد و در مسير حج درگمنامى وفات يافت و قبرى از ايشان يافت نمىشود.
اهل مطالعه، از تاريخ زندگى مشقت بار آن مبارزان با جهل آگاهى دارند ولى براى ملموس تر شدن آن فضا و شناخت هويت مداران عصر ما، علاقمندان را در عصر حاضر به امام خمينى توجه مىدهم البته مبناى اين نوشتار براساس مکتوبات چهار ماه پايان عمر ايشان در صحيفه نور جلد 21 و در تاريخ 3/12/67 مىباشد. در نيمه اول قرن (هجري) حاضر ، هويت مداران دو معلم حضرت امام خميني، آيتالله شاه آبادى (معلم عرفان و اخلاق) و علامه طباطبايى (شاخصترين عالم عقلگراى شيعى و خالق تفسير الميزان) را بجرم انحراف از دين، مدتى در حوزه علميه قم تحريم، و آن دو عالم را مجبور به انزوا و تدريس در منازل و يا در روستا نمودند. و همچنين برخورد هويت مداران در آن ايام نسبت به امام خمينى و خانوادهاش همانند برخورد با مرتدين بوده است. [ امام خميني: عدهاى مقدس نماى واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند… ياد گرفتن زبان خارجى کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار ميرفت.
در مدرسه فيضيه فرزند خرد سال مرحوم مصطفى از کوزهاى آب نوشيد، کوزه را آب کشيدند! چرا که من فلسفه ميگفتم… (ص 91)] . هويت مداران انقلابى امروز، در سالهاى مبارزه اعتقادى به امام و همراهان صديق او نداشتند. حسينيه ارشاد تهران که مرکز پرورش نيروهاى انقلاب توسط دکتر شريعتى و شهيد مطهرى بود، بنام يزيديه الحاد معرفى مىکردند و معتقد بودند بهشتى فردى تندرو و بى ملاحظه نسبت به فقه اسلامى است و در زير عباى بهشتى وهاشمى رفسنجانى داس و چکش کمونيسم پنهان است. ولى امروز از هيچ کوششى در مصادره امام، بهشتي، مطهري، شريعتى و هر ارزش انقلابى فرو گذار نمىکنند. [امام خميني: ديروز حجتيهايها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نيمه شعبان را بنفع شاه بشکنند امروز انقلابيتر از انقلابيون شدهاند ولايتىهاى ديروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمين را ريختهاند و در عمل پشت پيامبر و اهلبيت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولايت برايشان جز تکسب و تعيش نبوده است امروز خود را بانى و وارث ولايت نموده … . (ص 93) ].
خوشبختانه در اين عصر اطلاع رسانى و آگاهى ، با تزوير نمىتوان از طريق مجارى رسمى هيچ واقعيتى را براى همه جامعه مخفي، و يا قلب حقيقت نمود. در مسير عزت نفس، اگر پرده خودمدارى و جهل انسان به کنار رود، آنگاه آفتاب حقيقت را بر خود تابان مىبيند و متوجه مىشود رفتار اجتماعىاش مورد پسند آن تکفير کنندکان است يا مورد پسند آن تکفير شوندگان؟. امروزه بواسطه آزادى اطلاعات و آگاهي؛ گذرا بودن پيروزى هويت مداران، عيان است و بر اساس سنت و وعده الهى و به يمن فناورى نوين، براحتى مىتوان پيروزى دانش و حقيقت بر جهل و هويت را پيش بينى نمود و همچنين قابل پيش بينى است که انقلابيون مغضوب و منزوى امروز، همانند آن عالمان از افتخارات و سرمايه آينده ايران خواهند بود. اگر همه طلاب جوان، به سعادت فهم و درک آخرين نصيحت حضرت امام نايل آيند، بايد اميدوار بود که آسيب هويت مداران بر ايران فزونى نيابد.: [امام خميني: …ولى طلاب جوان بايد بدانند که پرونده تفکر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است …..خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزههاى علميه کم نيست. طلاب عزيز لحظهاى از فکر اين مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند. اينها مروج اسلام آمريکاييند و دشمن رسولالله.( ص 92) .]













