سرمقاله آفتاب یزد/ جابه جايي «مدعي» و «متهم»
چکیده :وزير بركنار شده ارشاد اگر مايل باشد ميتواند با اين همكار مطبوعاتي خود همراهي كند و نمونههاي ديگري را عرضه نمايد كه ثابت ميكند در ماههاي اخير، شرايط انقلابي اگر تضعيف نشده باشد تقويت هم نشده است. پس بهتر است حرمت جايگاه نويسندگي خود – كه آزادگي از اصليترين نشانههاي آن ميباشد– را حفظ كند. او حداقل ميتواند علت بركناري محترمانه خود را با مردم در ميان بگذارد تا همگان بدانند «احياي شرايط انقلابي»، يك واقعيت است يا يك ادعا در برابر شعارهاي تند دانشجويان حاضر در مراسم سخنراني وزير سابق و روزنامهنگار...
آفتاب یزد- مجتبی واحدی:
ده سال پيش كه حادثه تاسفبار كوي دانشگاه مـوجب نگرانيهايي در داخل و شادمانيهايي در ميان مخالفان جمهوري اسلامي شد، سيد محمد خاتمي به يك دغدغه مهم اشاره كرد كه آن روز چندان جدي گرفته نشد. نگراني خاتمي اين بود كه «ميترسم جاي متهم و مدعي عوض شود.»
امروز پس از ده سال، به نظر ميرسد عرصههايي كه متهم و مدعي در آنها جابه جا شده، در حال افزايش است. مثلا برخي از افراد كه رفتار آنها يا سكوتشان در برابر بعضي اقدامات، چهره نامناسبي از كشور در سراسر جهان ترسيم كرده است مدعي اصلاحطلبان ميشوند كه «چرا چهره نظام را در جهان، مخدوش ميكنيد؟» گروه ديگري كه سياستهاي مشعشع آنها در عرصه اقتصادي يا سكوت سوال برانگيز ايشان در برابر سياستهاي گراني ساز اقتصادي، عرصه زندگي را بر بسياري از مردم تنگ كرده است مدعي دولتهاي پيشين شدهاند كه «نسبت به معيشت مردم و عدالت اقتصادي بي توجه بودهاند.» همچنين عدهاي از مدعيان سياست ورزي كه در چند سال اخير، گاه با بعضي ذوقزدگيهاي ناشيانه در برابر ساير كشورها، عزت ايران در عرصه ديپلماتيك را زير سوال بردهاند ادعـاهـاي غيرمنصفانهاي را عليه اصلاح طلبان مطرح ميكنند كه <سياست خارجي دوره اصلاحات، منفعلانه و غيرعزتمندانه بوده است>.
سخنان دو روز قبل محمد حسين صفار هرندي در دانشگاه تهران را از برخي جهات ميتوان نمادي از «مدعي شدنهاي سوال برانگيز» دانست. او حضور ميرحسين موسوي در انتخابات را ناشي از احياي شرايط انقلابي توسط دولت نهم دانست. البته سخن صفار هرندي چندان قابل قبول نيست زيرا ميرحسين موسوي زنده است و ميتواند با زبان خويش، توضيح دهد كه چرا در انتخابات حاضر شده است. او پيش از اين «نگراني از نهادينه شدن قانونگريزي» و نيز «راه يافتن خلافگويي در گزارشهاي رسمي» را از عوامل موثر بر تصميمگيري خويش براي حضور در عرصه كانديداتوري دانسته و بر اين نكته تاكيد كرده است كه در هيچ دورهاي، چنين شرايطي بر عرصه سياسي و اجرايي كشور، حاكم نبوده است. در عين حال، شايد بهتر باشد به جاي اتكا به سخنان دو جبهه رقيب، هر نوع قضاوت، بر مبناي واقعيتهاي شفاف جامعه صورت گيرد. آقاي صفارهرندي مدعي شده كه در سالهاي اخير، «شرايط انقلابي» احيا شده است. نگارنده چند نمونه را ارائه مينمايد و قضاوت را به تحليلگران منصف ميسپارد كه بگويند آيا وقوع اين حوادث در شرايط انقلابي، متصور است؟
1- در ماههاي اخير بسياري از اصولگرايان، صحت آمارهاي دولتي را به شدت زير سوال بردهاند. آخرين نمونه از اين ترديدافكني سه روز قبل توسط مصطفي پورمحمدي صورت گرفت كه اگر سابقه انقلابي و پايبندي او به مباني اصولگرايي، بيش از احمدي نژاد و صفارهرندي نباشد كـمـتـر از آنـهـا هم نيست. پيش از او، شخصيتهاي سرشناس ديگرياز اصولگرايان در مجلس، نگراني خود را از آماردهيهاي غيرواقعي توسط دولتيها ابراز داشته بودند. آيا در شرايط انقلابي ميتوان آمارهاي غيرصحيح و گمراه كننده در اختيار مردم گذاشت و به اين طريق،راي ملت را كسب كرد؟
2 – يكي از نشانههاي بارز در شرايط انقلابي، آن است كه همه آحاد مردم بتوانند بدون لكنت زبان، به نقادي دولتمردان بپردازند. اما امروز حتي رئيس مجلس نميتواند با آسودگي وظيفه امر به «معروف و نهي از منكر» را انجام دهد و اگر به خط قرمز ترسيم شده توسط دولتيها، بياعتنايي نمايد اخطار كتبي دريافت ميكند كه «مراقب سخنان خود باش».
3-در سالهاي اوليه انقلاب، ايرانيان به خود ميباليدند كه تفرعن را از هيچ قدرتي در جهان نميپذيرند. آيا ذوقزدگي و دستپاچگي برخي مدعيان اصولگرايي – كه متاسفانه در سالهاي اخير بر نفوذ ايشان در كشور افزوده شده است- در برابر احتمال مذاكره با برخي قدرتهاي غربي را ميتوان نشانه انقلابيگري دانست؟ اشتباه نشود! نگارنده هيچ مخالفتي با مذاكره ايران و آمريكا يا ساير قدرتهاي غربي و شرقي ندارد اما اينكه در داخل، پُز انقلابيگري داده شود و در خارج، مرتبا پالسهاي نه چندان عزتمندانه براي مذاكره با سران كاخ سفيد ارسال شود، به هيچ وجه با روحيه انقلابيگري تطابق ندارد.
4-در سالهاي اوليه پس از انقلاب، كه شرايط انقلابي بر كشور حاكميت داشت تلاش همه سياستمداران انقلابي بر آن متمركز بود كه كشور، متعلق به همه باشد و عرصه تصميمگيري به يك جناح، منحصر نشود. اما امروز كار به جايي رسيده است كه نه تنها بسياري از نيروهاي انقلابي وابسته به جناح اصلاحطلب، امكان نقشآفريني در عرصه مديريت كشور را ندارند بلكه عدهاي صاحب نفوذ تلاش ميكنند ياران اصولگراي خود را نيز از عـرصـههـاي تـصـميمگيري و اظهارنظر حذف كنند و فضا را براي نقشآفريني آنها ناامن نمايند. آيا صفارهرندي، وضعيت فعلي را نشانه احياي شرايط انقلابي ميداند؟
5- كمتر از دو ماه قبل، وزير اطلاعات دولت نهم به صورت ناگهاني از كار بركنار و صفارهرندي نيز به صورت محترمانه از كابينه كنار گذاشته شد. پس از آن نيز برخلاف بسياري از ادعاهاي گذشته، وزير نخبه كه براي توصيف او از اصطلاح «هلوي خوردني» استفاده ميشد از ليست كابينه دهم حذف گرديد. قاعدتا صفارهرندي به خوبي علت اين حذفهاي پيشبيني نشده را ميداند. آيا به نظر او عامل اين حذفها، نشانه انقلابيگري و احياي شرايط انقلابي است؟ راستي اين وزيران انقلابي، قرباني كدام نيروي انقلابي يا فدايي كدامين منش انقلابي شدند؟
6- صفارهرندي ميتواند پنج سال به عقب بازگردد و برخي يادداشتهاي خود در كيهان عليه اصلاحطلبان را به ياد بياورد. آيا به نظر او همه سوژههايي كه در مورد آنها، مقالات انقلابي نوشته ميشد، هم اكنون از عرصه اجرايي، فرهنگي و سياسي كشور حذف شده است؟ اگر پاسخ منفي است او براي مردم توضيح دهد آيا نشانه «شرايط انقلابي» آن است كه صفارهرندي و بسياري از اصولگرايان مجلس به خاطر حفظ وحدت دروني يك جناح، چشم خود را بر ضعفهاي غيرقابل انكار ببندند؟
وزير بركنار شده ارشاد اگر مايل باشد ميتواند با اين همكار مطبوعاتي خود همراهي كند و نمونههاي ديگري را عرضه نمايد كه ثابت ميكند در ماههاي اخير، شرايط انقلابي اگر تضعيف نشده باشد تقويت هم نشده است. پس بهتر است حرمت جايگاه نويسندگي خود – كه آزادگي از اصليترين نشانههاي آن ميباشد– را حفظ كند. او حداقل ميتواند علت بركناري محترمانه خود را با مردم در ميان بگذارد تا همگان بدانند «احياي شرايط انقلابي»، يك واقعيت است يا يك ادعا در برابر شعارهاي تند دانشجويان حاضر در مراسم سخنراني وزير سابق و روزنامهنگار اسبق!













