شعر سبز/ خانه نشینِ گذرِ اختر
چکیده :وای به حالِ این وطن تیغ کشیده اهرمن/ مردِ وطن پیاده و دزد و دغل سواره ها/ من چو دوباره ما شود ترس ز دل جدا شود/ باش و ببین چه میکند حادثهٔ دوباره ها...
برای خانه نشینِ هزار روزهٔ کوی اختر
“خانه نشینِ گذرِ اختر”
خانه نشینِ شب شدی در گذرِ ستاره ها
چشم به راهِ روشنی از پسِ این هزاره ها
نیستی ای امیدِ ما پس بشنو تو ماجرا
جای تو را گرفته اند احمق و بد قواره ها
وای به حالِ این وطن تیغ کشیده اهرمن
مردِ وطن پیاده و دزد و دغل سواره ها
من چو دوباره ما شود ترس ز دل جدا شود
باش و ببین چه میکند حادثهٔ دوباره ها
آتشِ پر زبانهای در دل ماست شعله ور
هستی ظلم سوزد از شعلهٔ این شراره ها
چون شکند بعاقبت کشتی مکر و حیله ها
وه که چه لذتی دهد دیدنِ تخته پاره ها
زود بود که بی امان بر سرِ هر محلّه ای
نامِ تو را صدا کند حنجرهٔ مناره ها
احمد نیکبخت – اردیبهشتِ ۱۳۹۲













