سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » اولین ملاقات حسین نورانی‌نژاد با همسر و فرزند پنج ماهه‌اش در اوین...

اولین ملاقات حسین نورانی‌نژاد با همسر و فرزند پنج ماهه‌اش در اوین

چکیده :پرستو سرمدی و سهراب فرزند پنج ماهه حسین نورانی نژاد روز گذشته با این زندانی سیاسی در اوین ملاقات داشتند. نورانی نژاد که دو هفته پیش از سوی نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شد در بند دو الف اوین نگهداری می شود و گفته شده که در زمان خروجش از ایران محاکمه غیابی شده است....


حسین نورانی نژاد با همسر و فرزندش در زندان اوین ملاقات کرد.

حسین نورانی نژاد که دو هفته پیش از سوی نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شد در بند دو الف اوین نگهداری می شود و گفته شده که در زمان خروجش از ایران محاکمه غیابی شده است.

به گزارش ندای سبز آزادی، این زندانی سیاسی که طی دو هفته بازداشت خود تنها دو تماس کوتاه با خانواده خود داشته است، روز گذشته موفق به ملاقات با همسر و فرزند پنج ماهه خود شد.

نورانی نژاد که بعد از انتخابات سال 88 یک سال زندان بود، پس از آزادی برای ادامه تحصیل به استرالیا رفت. ادامه تحصیلی که اینک گفته شده با خروج غیرقانونی صورت گرفته است. این در حالی است که نورانی نژاد با پاسپورت و از مرزهای قانونی کشور خارج شده است.

پرستو سرمدی و فرزند پنج ماهه حسین نورانی نژاد بازدید کنندگان روز گذشته وی در زندان اوین بودند.

پیش از این به خانواده نورانی نژاد گفته شده بود وی به جرم اجتماع و تبانی در زندان است، اما اینگونه که از نوشته های همسر این زندانی سیاسی برمی آید ” به دروغ گفته اند که غیر قانونی از ایران خارج شده و به همین دلیل دستور بازداشت داده اند!”

هر چند برای حسین نورانی نژاد قرار وثیقه صادر شده است ولی به علت عدم پاسخگویی مسئولان مربوطه تاکنون خانواده وی موفق به طی مراحل قانونی برای سپردن وثیقه نشده اند.

حسین نورانی نژاد اول اردیبهشت سال جاری در خانه اش بازداشت شد. ماموران اعزامی از سوی سپاه پاسداران منزل وی را بازرسی کرده و تعدادی از وسایل شخصی و مدارک شناسایی وی را با خود برده اند.

پرستو سرمدی بعد از ملاقات خود با حسین در فیس بوک خود نوشته است:

سهراب در اوین

مردی در ردای آبی زندان، با محاسن بلند و چهره ای تکیده از فشار بازجویی. اولین بار نیست که این تصویر را می بینم، همه سال های گذشته چون صحنه های داستانی خوانده شده مقابل دیدگانم رژه می روند. کجای داستان ایستاده ام ؟ نمی دانم.

حسین می آید همان مرد آبی پوش، سهراب را در آغوش می گیرد، نگرانم که سهراب با پدر ندیده اش غریبگی کند اما نمی کند، از آن خنده های شیرین به پدر هدیه می دهد. با خود فکر می کنم 5 ماهگی برای به ملاقات پدررفتن در زندان خیلی زود است. مامور بین ما نشسته است تنها حرفهای معمولی می زنیم، نباید بگویم که دادگاهت نزدیک است در حالی که هنوز از اتهامت خبرنداری و وکیلت را ندیده ای. اصراری هم ندارم که بگویم، بی حس نشسته ام و خیره نگاه می کنم تا داستان به هر جا که می خواهد برود، حسین غرق سهراب است می بوید و می بوسدش، از خواب بدی که دیده است می گوید، حیواناتی به سهراب حمله کرده بودند و او سعی می کرده نگذارد به پسرش آسیب برسد، راه می رود و تعریف می کند.

به دروغ گفته اند که غیر قانونی از ایران خارج شده و به همین دلیل دستور بازداشت داده اند! می گویم گذرنامه ات که دست خودشان است یعنی مهر خروج را ندیده اند؟ سهراب در آغوش پدر به خواب رفته، روز به دنیا آمدنش را به خاطر می آورم که پدرش نبود و من چقدر احساس تنهایی می کردم. همان لحظه هایی که در اتاق زایمان همه زندانیان را دعا می کردم و می ترسیدم کسی را از قلم بندازم.
داستان به عقب باز می گردد روزهای انتخابات و تلاش پدر برای باز گردان امید به این دیار که اکنون جرم اوست، سهراب درون من است، نگرانم آیا روزنه ای برای زندگی کودکم در سرزمین مادری گشوده خواهد شد؟ روزهایی که ماندن در سرزمینی که از آن ما نبود را نپذیرفتیم و تصمیم به بازگشت گرفتیم.

ملاقات تمام است و دل کندن از سهراب برای حسین سخت. پسرم چه حسی خواهد داشت از بازگشت به سرزمینی که فرزندان را از پدران ومادرانشان جدا می کند؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.