سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » گفت و گوی تفصیلی با زهرا موسوی درباره حادثه روز عید و حصر میرحسین و رهنورد...
» نگران مردمی هستیم که صدایشان به جایی نمی‌رسد

گفت و گوی تفصیلی با زهرا موسوی درباره حادثه روز عید و حصر میرحسین و رهنورد

چکیده : این مساله واقعا نگران کننده است وقتی به ما سیلی می زنند، در شرایطی که می دانند ما مطرح می کنیم، پس به مظلومینی که صدایشان به جایی نمی رسد و کسی نیست حرفشان را بشنوند چه می گذرد؟ ما نگران این قضیه هستیم و همانطور که پدر و مادر ما و باقی پدر و مادرهایی که در زندان دچار انواع مشکلات هستند و برای حل همین مسائل می ایستند و برای حفظ حقوق و شان انسان ها می ایستند ما هم همچنان مصر هستیم بر خواسته مان و حتی حاضریم هزینه ی سنگین تر هم بدهیم، هرچند امیدواریم به پایان برسد این روند و اصلاح شود. قرار نیست تا ابد همه با هم بجنگند این وضع برای هیچ کس سودی ندارد.کشور به ارامش و تعادل و دوستی نیاز دارد....


کلمه- ابراهیم ایمانی: فرزند دوم نخست وزیر دفاع مقدس میرحسین موسوی و قرآن پژوه، دانش آموخته علوم سیاسی و هنرمند، زهرا رهنورد است. او همان دختری است که تنها در یکی از محدودیت هایی که بر خانواده میرحسین موسوی اعمال می‌شد ۸ ماه تمام از ملاقات و حتی یک تماس تلفنی محروم بود. هر بار خبری از روی نگرانی از وضعیت پدر منتشر می‌شود گزینه اول مجازات، اوست. یکبار با همسر یکی از بزرگان انقلاب تماس گرفت و از ظلم هایی که به خانواده آخرین نخست وزیر ایران می‌شود گفت. نتیجه اش چند ماه دیگر ممنوع الملاقاتی و محرومیت از تماس بود. محرومیت از دیدار پدر و مادر تنها ابزار «آنها» نیست. هم پایان نامه اش را نگذاشتند دفاع کند و هم از دانشگاه  معلق‌اش کردند. اتهام علمی؟ خیر. خبر رسانی از پدر و مادرش به سایت «ضد انقلابی».

می‌گوید در این بی قانونی از که و به کجا شکایت ببریم؟ ما شکایت را نزد خدا و مردم و مادرم زهرا خواهیم برد.

می‌گوید مطمئن است مادرش دوباره به دختری که با آنها درگیر شده در عید بعدی هم عیدانه خواهد داد. آنها قربانی اند. ریشه ها را باید اصلاح کرد.

می‌گوید انتظار نداشتیم در دولت جدید لااقل واقعیت ها کتمان و تکذیب شود. هیچ کس از هیچ مرجع رسمی و غیر رسمی نیامد از ما سوال کند که چه شد و چه اتقاقی افتاد. خودشان بررسی کردند خودشان هم نتیجه گیری کرده اند.

او اما از امید پدر و مادر به آینده روشن  هم می‌گوید و از نگاه مثبتی که به تغییرات جدید دارند.

با خانم زهرا موسوی درباره  مسایل مختلف از جمله وقایع روز عید غدیر گفت و گویی انجام داده ایم که با هم می‌خوانیم.

خانم موسوی به عنوان اولین سوال شما در روزی که هتک حرمت و بی احترامی کرده بودند گفته بودید هر آنچه خواستند انجام دادند و کسی نبود که ببیند چه کردند. حالا کسی که خود را منبع آگاه وزارت اطلاعات میداند نتیجه بررسی هایش رو می گوید شما کار خلاف ضابطه کردید مامور تذکر داد و این شما بودید که توهین و حمله کردید. منبع آگاه فارس هم که به نظر میرسد همان منبع آگاه باشد می‌گوید شما از روی خط بودن اخبار اقای کروبی عصبانی بودید میخواستید به صدر اخبار بازگردید.

آقای پور محمدی هم که امروز گفته است این کار حاشیه سازی و جوسازی رسانه ای بوده است. خواهر شما البته شرح کاملی از آنچه رخ داده را گفته است. نظر شما درباره این موضع گیری ها که به دنبالش یکی دو اظهار نظر نیمه رسمی هم طرح شد چیست؟

درباره اتفاقی که روز عید غدیر بر ما گذشت موضع گیری هایی صورت گرفت. اولیش که چند ساعت بعد از این اتفاق بود، در یکی از سایت ها منتشر شد خیلی عجیب بود ربط داده بودند به آقای کروبی. آقای کروبی همیشه در قلب و جان همه هستند و اصلا احتیاجی نیست که نیاز باشه براشون موجی ایجاد شود و بعد موجی روی آن موج بیاد و اون موج رو هم ما بخوایم راه بیاندازیم. چنین تحلیلی جایی برای صحبت ندارد که ما بخواهیم در باره‌ش حرف بزنیم. اما چند ساعت بعد باز موضع گیری جدیدی از جانب یک منبع آگاه صورت گرفت که سایر موضع گیری های آقایان هم گویا به استناد به همین منبع بوده است.

ما اول از همه درباره خود این اظهار نظرها حرف داریم در شرایط نوید بخشی که ایجاد شده و تحولاتی که صورت گرفته و شعارهایی که برای دولت جدید داده شد که یکی از آنها شفاف سازی بود ما انتظار نداشتیم که واقعیت هایی که رخ داده آن هم توسط چیزهایی مثل منبع آگاه یا موثق تکذیب شود. به هر حال ما انتظار موضع گیری رسمی مبتنی بر حقیقت داشتیم که خب متاسفانه این اتفاق صورت نگرفت.

حالا می‌گویند جوسازی رسانه ای کرده ایم. توجه داشته باشید که ما در این سال ها شرایط دشواری را تحمل کردیم و توهین ها و اجحافات خیلی زیادی به ما شده اتفاقات بدی بر ما گذشته که خب بخش عمده ای را نگفتیم. دوستان می دانند که سکوت ما خیلی وقت ها طولانی می شود که به دلیل شرایط خاصی است که بر پدر و مادر ما می‌گذرد، پدر ما در حصر ناراحتی قلبی پیدا کرده است و ما ناچاریم سکوت را رعایت کنیم تا ارتباط ما برقرار بماند، چون به کوچکترین بهانه ای این ها ارتباط ما را قطع می کنند و ما نمی دانیم که بر پدر و مادرمان در آن تنهایی مطلق چه می گذرد. البته آن ارتباط هم بماند که  با چه وضعی ایجاد می‌شود خود جای حرف دارد که بینشان در این هزار روز حتی تا نصف سال هم فاصله افتاده است.

با توجه به چنین شرایطی در روز عید غدیر موقعیتی پیش آمده خوشحال کننده بود و نشانه ی خوبی را می توانست برای ما باشد که زمانی را به ما اختصاص دادند بعد از مدت ها بتوانیم نهار در روز عید غدیر کنار مادر و پدرمان باشیم. به چه دلیل ما باید آن را به تنش بکشیم در حالی که می دانیم چه وضعیتی پشت بند آن است و می دانیم و در کوچکترین تنش قطع ارتباط صورت خواهد گرفت؟ پس قطعا ما دنبال ایجاد تنش نمی‌خواستیم برویم.

چرا ما باید توهین می کردیم؟ در حالی که در مورد وضعیت بیماری پدر و مادر اینهمه نگرانیم و برای نفس کشیدن هم در فشاریم و خیلی جدی لازم هست هم از حال آن ها باخبر شویم و هم به نظر می آمد که شرایط خوبی مهیا شده. وقتی آن همه اجبار و امر و نهی و تهدید و برخوردهای زننده را به خاطر دیدارهای به مراتب کوتاه تر و به دلیل خبرپیدا کردن از وضع پدر و مادر تحمل میکردیم چرا باید در این شرایط جدید که بی سابقه بود دنبال جو سازی به قول آنها باشیم؟

 بنابراین شما میفرمایید اون روز امکان خوبی برای شما فراهم کرده بودند و در شرایط بسیار بدتر هم بنا به مصلحت سکوت کرده بودید پس انگیزه ای و دلیلی اساسا وجود نداشته که بخواهید شرایط رو بد کنید. منبع اگاه گفته شما ضوابط رو رعایت نکردید و مامور به شما تذکر داده و شما درگیر شدید. این ضوابط چی هست؟ ایا ضابطه ای به شما اعلام شده ؟ یا پروتکلی در زمینه حصر به شما ابلاغ شده؟

بله آن روز روز خوبی می توانست باشد، بعد از روزهای مکرر درگیری و تنش انواع مشکلات و محرومیت ها و فشارهای مختلف در روز عید چند ساعتی را اختصاص داده بودند که در حضور مامور در کنار پدر و مادرمان باشیم، خب این یک موقعیت استثنایی می توانست باشه که ما قطعا دوست داشتیم در آن فضا پایدار بمانیم

منتها مسئله ای بعدی که مطرح شده از جانب منبع ناشناس و آگاه گفته شده که ما رفتارمان خارج از ضابطه بوده و به همین دلیل درگیری ایجاد شده . این و اصلی ترین مسئله این است که کدام ضابطه و چارجوب؟ شاید منظورشان این است که هر دستوری که بدهند و هر تعیین تکلیفی که بکنند ما به خاطر اینکه پدر و مادرمان زندانی هستند باید به آن تن بدهیم و هر تحقیر و خفتی را بپذیریم و این امر بر آنها مشتبه شده که قواعد را هر بار تغییر دهند و از سوی دیگر سکوت اجباری و ناخواسته ما موجب شده فکر کنند مجازند تا کم کم به شکستن حریم ها و خط قرمزها دست بزنند.

خب ما چنین ضابطه های نانوشته ای را هرگز نه پذیرفتیم و نه می پذیریم. آیا در خانه ی امنی که در کنار خانه ی پدر و مادر ما هست و پر از دوربین و شنود هست که بخشی از آن دوربین ها را می بینیم و بخشی را هم نمی بینیم و به تجربه مطمئن هستیم وجود دارند و می دانیم چه خبر است، که در هر حریم خصوصی ما هم رد پایی از آن هست؛ آیا این صحیح است و این ضابطه وجود دارد که ما را در مقابل دوربین ها عریان کنند؟ خیلی خب اگر این ضابطه هست بیایند و بگویند و ارائه کنند تا همه بدانند.

بارها و بارها پدر من به انها تاکید کرده است که شما آیین نامه و چارچوب را در باره همین حصر که کاملا غیرقانونی و غیر انسانی هم هست  ارائه دهید که بدانند در چه وضعیتی دقیقا قرار دارند. چنین چیزی وجود نداشت هرگز آئین نامه ای رسمی ارائه نشد. هر بار هم به صورت سلیقه ای تصمیمات و آیین نامه های نانوشته شان عوض می‌شد. شما نگاه کنید در رابطه با وضعیت ما چه اتفاقی می افتد

مثال برای شما بزنم . مثلا ما مدت های مدیدی اجازه بردن یک ذره مواد غذایی را نداشتیم حتی یک شیشه آب پدر و مادر پول میدادند و ماموران تهیه می کردند.

حتی تخمه می بردیم داخل آن را نگاه می کردند. داخل سوپ را هم می گشتند به ما می گفتند شاید غذایی که برای پدر مادر ببریم مسموم کرده باشیم! دقیقا چند ماه بعد برعکس شد و گفتند ما هیچ مسئولیتی در قبال غذای آنها نداریم. و این نگرانی برای ما ماند که به چه دلیل ناگهان تغییر رویه دادند آیا بلایی بر سرشان آورده اند و اکنون به دنبال انداختن مسئولیتش بر گردن خانواده هستند؟

یک دفعه اجازه داریم کتاب ببریم، دفعه ی بعد کتاب ببریم می‌شود جرم. یک دفعه اجازه می دهند مجله ببریم دفعه ی بعد می شود سیاسی. یک بار ما مجازیم با هم صحبت کنیم و فضا باز می شود دفعه ی بعد تبدیل می شود به مصیبتی که جلوی پدر زنگ بزنند ما را بازخواست کنند که چرا شما فلان حرف را زدید که اتفاقا سیاسی هم نبود. برای تک تک اینها که می‌گویم مثال در ذهنم دارم و برای همین هم پدرهمیشه اصرار به ارایه یک پروتکل یا ایین نامه ای مکتوب برای حصر داشتند. یک دفعه اجازه می دهند که ما در موبایلمان عکس های خانواده را به پدر و مادر نشان دهیم، دفعه ی بعد به شدت مراقبند که چنین اتفاقی نیافتد. یک بار در را روی ما می بندند یک بار نه. یک بار افراد ۶ نفر می نشینند بین ما که در همان یک ساعتی هم که با هم هستیم نزدیک به پدر و مادرمان نشویم و یا حرف خاصی نزنیم. یک بار ۴ نفر یکبار سه نفر. ضابطه ی ثابتی وجود نداشته که ما در باره ش حرف بزنیم

 بسیار خوب میفرمایید هیچ ضابطه واحدی وجود ندارد. و البته مسوولان هم به هیچ ضابطه مشخصی اشاره رسمی نکرده اند و البته قبول داریم که هر مساله ای هم رخ دهد توجیه گر رفتار ناپسند آنها نیست اما برگردیم به جمله ای ازشما که گفتید هرکار خواستند انجام دادند و هیج کس نبود که ببیند. خواهرتان روایتی را از آن روز منتشر کردند و به کلمه گفتند. شرح شما بر آن روز چیست؟ ایا شما نکته ای دارید از دید خودتان اضافه بر شرحی که خانم نرگس موسوی دادن. جزییاتی که به هر حال الان ماموران امنیتی و امثال آقای پورمحمدی و املی لاریجانی به نظر میرسد آن را کتمان می‌کنند.

این نکته را بگویم که بنده همان اول هم که من وارد شدم یعنی قبل از ملاقات تقریبا چنین چیزی پیش آمد. خب خیلی بد بود و حالم بد شد، خواهرانم نبودند، من دیرتر رسیدم و آن ها رفته بودند و در آن ساختمان کسی نبود و من بودم و آن خانم، رفتارش در حدی بود که حال من خیلی بد شد. آنقدر که خودش فهمید و نگران شد و زولبیا برای من آورد و گفت بیا این زولبیا را بخور حالت بهتر شود. من دیدم هی صدای پدر و مادرم می آید که نگران بودند چون مدام تحت فشار هستند. هی می پرسند که زهرا چیزی شده؟ چرا نیامد؟ گرفتنش؟ دیدم نگرانند خودم را با همان حال نزار کشیدم و رفتم و به روی خودم نیاوردم که چه اتفاقی افتاده و حالم بد شده است. اما عملا در طول ملاقات حال بسیار بدی پیدا کرده بودم و خودم را صرفا کنترل کردم.

اما موقع برگشت و بعد از ملاقات که باز هم میخواستند بازرسی کنند. خواهرانم جلو تر از من رفته بودند من شنیدم که یکی از خواهرانم می گوید که خانوم یعنی چی این کارها؟ این کارها زشت است و دارید چه می کنید؟ به آنجا رسید که بازرسی غیر اخلاقی و بسیار کثیفی از ما خواست انجام دهیم و لباس هایمان را در بیاوریم. البته قبل از درخواست دراوردن لباس هم ایشان مشغول بازرسی کثیف و غیر شرعی و بی اجازه شده بود. من دقایقی بیرون رفتم وقتی برگشتم بیایم وسایلم را جمع کنم سر و صدا و دعوا بود و دیدم این خانوم به دست خواهر من نرگس خم شده اول فکر کردم خم شده تا چیزی بردارد، اول باور نمی‌کردم بعد یهو دیدم دارد دست خواهرم را گاز می گیرد. و بعد شنیدم خواهرم داد می زند من را زدی؟ توی صورت من می زنی؟

خلاصه من آنجا دیگر با او درگیر شدم. ایشان نوع درگیریش واقعا متفاوت بود و قدرت و زور غیر عادی داشت و کاملا به نظر من کارآموخته بود. ضرب و شتم شدید انجام داد، تمام وجودش لبریز از خشم و نفرت بود نه تنها تو سر و صورت ما زد، بلکه چنان ضربه ای به گردنم وارد کرد که با اینکه مثل صورتم جایش معلوم نبود و کبود نشد اما چنان اسیبی زد که من بعد از دو سه روز تازه توانستم گردنم را کمی تکان دهم.

واقعیت این است که آن لحظه که این اتفاق ها می افتاد اولین چیزی که به ذهنم رسید و به چشمم آمد و اذیتم کرد مظلومیت مادرم بود، که داشت این صحنه ها را می دید. مظلومیت پدرم بود که از پشت ورقه های فلزی که جلوی پنجره ی آشپزخانه به کوچه مشرف است داشت گوش می کرد به درگیری و صداها و نگران بود از صدایی که می پیچد.

من پیش خودم گفتم این ها با ما که می دانند که بی صدا نمی ماند این ماجرا و قطعا به دیگران می گوییم، چنین رفتاری می کنند، آنوقت با این مظلوم هایی که سال به سال صدایی ازشان بیرون نمی آید چه می کنند و در تنهایی شان چه می گذرد. ما از این خانم قبلا هم رفتار بسیار بیادبانه ای هم که موجب به یک درگیری دربیمارستان در روزهای بدحالی پدرم شد دیده بودیم .تا حدی که پدرم را به حد سکته رساند. در انتهای همان درگیری در آن روز ایشان به همکارش گفت اینها همه نجسند!

به هر حال این درگیری رخ داد و ما در واکنش به رفتاری که با ما شد درگیر شدیم. در ابتدا عمق فاجعه را متوجه نبودم اما وقتی آمدم بالا و خواهرم دستش را نشانم داد دیدم کبود است و جای گاز آن خانوم کنده شده و خون می آید، صحنه ی عجیب و شگفت انگیزی بود واقعا.

من دقیقا نفهمیدم کی درگیری شروع شد، اما بعد از سر و صدای زیاد و درگیری و جرو بحث که شاید ۲۰ دقیقه طول کشید آقای فروغی مسوول زندانبانها و بقیه ریختند بیرون و همانجا خواهرم مصر بود که این خانم از ما به خاطر رفتارش و ضرب و شتمی که کرده باید عذرخواهی کند، آقای فروغی گفت من معذرت می خواهم. برای رعایت انصاف بگوییم که چندین بار عذرخواهی کرد و باید بدانیم که کاهی رفتارها متفاوت می شود و همانطور که خواهرم در مصاحبه اش با سایت کلمه هم گفت که ایشان عذرخواهی کرد.

باید بگویم پیشترها در اعتراض به رفتار زننده این خانم، ایشان در توجیه رفتارش به اقوام ما گفته بودند که من اگر کیفم را بی اجازه اینها از دست چپ به دست راست بدهم جان خودم و بچه ام در امان نیست حال این سوال مطرح است که چطور میتواند در آن شرایط امنیتی و تحت نظارت نزدیک نیم ساعت دعوا و و جر و بحث و زد و خورد داشته باشد اما کسی جلوی او را نگیرد؟

عجیب اینجاست که در آن شرایط آنها بارها عذرخواهی کردند اما همین که مساله عمومی شد ورق برگشت و ما متهم به جوسازی شدیم. در حالی که در گذشته هم کم توهین برخورد ناپسند از این دست نشده بود و سکوت کرده بودیم اما فکر کردیم که آنقدر وضعیت اسفناک شده که نمی توانیم مثل هر بار سکوت کنیم و یک ناظر ساکت باشیم تا ملاقات داشته باشیم؛ این چطور ملاقاتی است که قلب مریض پدر ما باید هر بار به حد مرگ استرس تحمل کند و مادر ما دچار نگرانی باشد از ورود و خروج ما هر بار آنقدر زجر بکشند و بلرزند که چه پیش می آید و بعد ما هر بار کلی نگران باشیم که از فشارهایی که به این دو نفر آمده چه حال و روزی دارند، کما اینکه الان نگرانیم در این روزها که از این حادثه گذشته حال آنها چطور است مارا با ضربه و توهین شکنجه کنند و پدر و مادر را با غم ما! برای همین دیدیم که بهتر است مردم بدانند یک بخش از هزاران اتفاقی که این سال ها افتاد را بدانند. مردم امین ما و همدرد ما هستند. چرا ندانند که بر سر همراهانشان و بر سرخواهرانشان چه میرود؟

وگرنه معذرت خواهی در واقع همانجا انجام شد ولی ما چیزی که دیدیم مادری بود که این صحنه ها را میدید و داشت به شدت میلرزید و پدری که فقط از پشت میله ها می شنید که درگیری پیش آمده است و مظلومانه لب فروبسته بود. آیا در این شرایط واقعا دیگر سکوت جایز بود؟

 خاتم موسوی یکی از مسوولین کمیسیون اصل نود مجلس گفته شما میتوانید به ناجا و این کمیسیون شکایت کنید. اقای محسنی اژه ای در پاسخ به سوال یک خبرنگار که پرسیده بود ایا دستگاه قضایی وارد این مساله شده یا نه گفته که : در این زمینه از دادسرا و نیروی انتظامی سوال پرسیدم هیچ شکایتی واصل نشده است. چرا  شکایت نمی‌کنید؟ و چرا پیگیری نمیکنید که مرجعی به این مساله و مشکلاتی که کلا شما به عنوان یک خانواده زندانی سیاسی باهاش مواجه بودید رسیدگی بشه؟

درباره شکایت واقعیت این است که ما اگر بخواهیم شکایت کنیم، خیلی حرف ها هست که باید بزنیم. مگه یکی دو تا بوده؟ هر کدام از مسائلی که به ما گذشته قابل بررسی و شکایت است.

از مواردی مثل بازجویی هایی که از ما می شد و به قول خودشان گفت و گوی دوستانه ای که در ساختمان سه چهار طبقه ای که هیچ کس نبود غیر از ما و یکی از این آقایان که خودشان بعد ها گفتند قابل پیگیری است آنها من و خواهرم نرگس را در یک ساختمان بدون حضور مامور زن در اتاقی دربسته بازجویی کردند.

تا انواع و اقسام مسائلی که پیش آوردند در زندگی شخصی و کاری ما. در تعلیق از کار آن هم بدون مدرک و سندی که نسبت به خود من و با یک تلفن روا شد، نسبت به روز دفاع پایان نامه ام. و انواع ممانعتها و آزارهای خواهرانم که شمردن دانه دانه ی آنها هم طولانیست هم خاطر مخاطبین را مکدر میکند.  درباره‌ وضعیت زندگی پدر و مادرم نیز همینطور. حقوق بازنشستگی بابا که مدت هاست قطع شده از همون سال اول قطع کردند، که پرونده اش وزیر وقت گفته بود مربوط به خودمان است، تا انواع و اقسام مسائل ریز و درشتی که برای ما و باقی اعضای خانواده پیش آوردند، ولی ما کجا صدایمان را ببریم؟ کجا رسیدگی می شود؟ نزد چه کسی شکایت کنیم؟ کدام یکی از این موارد مورد بررسی قرار می گیرد؟ شعری هست از دشمنان شکایت برند به دوستان ما ادامه اش میدیم چون دوستیی نمیبینیم شکایت کجا بریم؟

ما ضمن حفظ حق شکایت به مراکز قانونی شکایتمان را به خدا می بریم و به مردم می بریم که وضعیت ما را می دانند و همدرد ما هستند.

من به آقای فروغی هم آن روز گفتم که ما از این قضیه نمی گذریم به ما توهین فیزیکی و کلامی شده و آزار دیدیم، ولی مرجع رسیدگی ما شما نیستید، ما به خدا و حضرت زهرا شکایت می کنیم، روزی که مزار مادرمان زهرا مشخص شود، ما همانجا به مادرمان شکایت می کنیم که در تمام این سال ها و روزها این قوم با ما و پدر و مادر و اعضای خانواده مان چه کردند. از این ها که بگذریم البته افرادی بودند که صحبت کردند و از نگاه روشن و عادلانه ای نگاه کردند، و خواهان بررسی این قضیه شدند، چه از این طرف و چه آن طرف. هر کس که حرف حق بزند تشکر می کنیم. هر کس محبت دارد و با نگاه عادلانه برخورد می کند متشکریم.

 از مسوولین کسی پیگیری کرده و سراغ شما اومده برای بررسی این مساله؟ چون در خبر منبع اگاه، در اظهاراتی متناقض گفته شده بررسی کردیم و خلاصه مطلب این هست که مقصر شمایید. اما درادامه گفته بررسی میکنیم اگر قصوری از سمت نیروهای امنیتی باشه رسیدیگی میکنیم. اقای پورمحمدی هم که گفته جو سازی شما و حاشیه سازی بوده؛ بنابراین به نظر می‌رسد نمیشود به همان دو جمله نیم بند منبع آگاه وزارت اطلاعات درباره بررسی موضوع هم امید بست. حالا اصلا کسی برای بررسی و تحقیق آمد تا به این نتایج برسند؟

نه. هیچ کس از هیچ مرجع رسمی و غیر رسمی نیامد از ما سوال کند که چه شد و چه اتقاقی افتاد. خودشان بررسی کردند گویا و از یک طرف این ماجرا گزارش گرفته اند واینجور که از مجامعشان به گوشمان رسیده خودشان هم نتیجه گیری کرده اند. همانطور که اظهاراتی هم کرده اند این اظهار نظرها را کردند امیدی هم نمیشه داشت دیگه که کسی دنبال حقیقت مساله باشه. پشت درها تصمیمشان را گرفته اند که اینجوری اعلام کنند و اجرا کرده اند.

با توجه به اینکه ایزوله اند اطلاعاتشون درباره وضعیت کشور چگونه است؟  این محدودیت اطلاعات و ارتباطات تاثیری هم روی میرحسین و رهنوردی که عموم از ایشان می‌شناسند گذاشته یا نه؟

اول اینکه همانطور که گفتید آنها ایزوله‌ان. این خیلی مفهوم سنگینیه. آدم در جمع و با جمع معنا میشه حالا در مورد دو انسان سیاسی این خیلی شدید تره. اونها رو از جایگاهشون از حیات واقعیشون جدا کردن. حالا این البته هست که خب برای یک آدم سیاسی که سالها به اسرار کشور دسترسی داشته و آمار و ارقام رو خوب میدونه یا به قول خودش از سبک خبرها و تحلیلها حتی میتونه بفهمه نویسنده متنها چه کسی یا کسانی هستند، نگاهش به اخبار چطور خواهد بود.  اینها تلوزیون ایران رو دارند محتویاتش هرچه باشه پدرم با اون آمارو اطلاعات بازخونی میکنه و به قول خودش خبرهارو میشنون تا تحلیلش رو با هم داشته باشن. برای خود ما اینهمه دقت و اینهمه اطلاع و حضور و جدیت در این مسائل در حالیکه از جهان جداشون کردن جالبه.

مثالی هم دارید در این باره ؟

بله. بسیار زیاد. البته ما همیشه منع می‌شدیم از بازگویی حرفها و تحلیلهاشان ولی کوچکترین تحولات رو خیلی دقیق بررسی میکنند و حتی با ضریب عدد و جزئیات تاثیراتش رو می‌گویند مثلا این طرح های اقتصادی دولت جدید رو خب ایشان با رقم یکبار به ما گفت که تا چه حد مثلا دولت داره صرفه جویی میکنه و فشار متحمل میشود برای اینکه از روی دوش مردم بار مالی کمی برداشته شه و مثلا می‌گفت من‌هم بودم در اون زمینه خاص همین طور رفتار میکردم یا اگر احیانا نقدی به برخی تصمیمات بانکی دارد و موارد دیگر حتی در حد جزییات، تا تحولات بین المللی و… نظر و تحلیل دارند.  منتها این درست که آنها از این طریق خیلی نکات رو میدونند و متوجه میشوند و توجه دارند و مصرانه پیگیرن. ولی به هرحال دسترسی به رسانه ها و روزنامه ها ندارند. آنها دو سیاست مدار خبرنگارن. قطع کردن روزنامه برای آنها ظلم مضاعفه و بینهایت اهمیت داره.  پدرم به مامورها گفته ۱۰۰۰ روز روزنامه به من بدهکارید حتی میگفت انقدر این مساله مهمه براش که یکبار خواب دیده که یک درخت روزنامه درحیاط روییده.

پس دیدگاههای پدر و مادر درباره شرایط جدید سیاسی قاعدتا موجود است.

بله. در یک خانواده سیاسی در یک شرایط بحرانی مگر میشود حرفها سیاسی نباشد. البته به سختی بسیار. خصوصا در ملاقات ها.  اما مثلا روزهای نقاهت پدر مصادف بود با جلسات رای اعتماد به کابینه، پدر به صورت مفصل در این زمینه صبحت کرد و یا در روز تحلیف.  اتفاقا پدر صحبت های خوب و امید بخشی دارند و درباره تحول و تغییر صورت گرفته خیلی امیدوار است. حتی فعالیت های جزئی که اتفاق افتاده را مد نظر دارد و با نگاه روشن و مثبتی تحلیل می‌کند. دیدگاههای ایشان هم درباره دولت مشخص است. پدر مشفق و خیرخواه این دولت هست و اون رو برآمده از رای مردم می دونه. مادرم هم همینطور. آنروز در انتهای درگیری و جرو بحثی که بعدش ادامه داشت مادرم نقل به مضمون اینطور گفت که شما دوست داشتید اثبات کنید شما زندان بانید و ما زندانی. می خواستید بالا دست بودن خودتان رو اثبات کنید. باشه بچه های من رو هم کتک زدید اما به هرحال خواست مردم پیش رفت و آنچه که میخواستند شد. همیشه هم می‌گوید ما خوشحالیم چون وظیفه ای که بردوشمان بود در حد توانمان انجام داده ایم

البته هیچ وقت نتوانستیم سخنی بیان کنیم چون همین ارتباطات محدود هم گروگان گرفته می‌شه. البته پشت صحنه اخباری هم به گوش ما رسیده که واقعیات را جور دیگری بیان کرده اند.

پدر ومادر در مدت این هزار روزه و حالا بهتر بگوییم این روزها اوقاتشان رو چطور می‌گذرانند و بیشتر مشغول چه کاری هستند؟

غیر از پیگیری اخبار از تلوزیون و … آنها الان امکان دسترسی به وسایل نقاشی دارند که اتفاقا نقاشیهای مشترک فوق العاده ای با هم کار کردند. کتاب میخوانند، عبادت میکنن و خودشان می‌گویند ما تمام لحظاتمون رو پر کردیم.

خانم موسوی آیا دوست داشتید پدرتون کمی کوتاه می آمد اما راحت تر بود وضعتون و لااقل اینهمه فشار و ظلمی که بهتون داره میشه بخشی اش برداشته بشه؟

شده روزهایی که دلگیر باشم و دلتنگ. حس کنم تنهاییم ولی هرگز ثانیه ای دلم نخواسته پدرم در مقابل حقوق مردم کوتاه بیاد. اصلا اگر جز این بود ما شرمنده بودیم . این فشارها به مراتب تلخی اش کمتر از تلخی و شرمندگی داشتن والدینی بود که حق رو نا حق کنن یا نفرین مردم پشتشون باشه یا امانت دار نباشن یا در جمع ظالمین باشن، که خدارو شکر اینطور نشد. این سالها همیشه هر سه ما حس کردیم همسنگر پدر ومادریم. دوست داریم یار اونها باشیم .ما به این راه و روشی که اونها انتخاب کردن اعتقاد قلبی داریم. این اعتقاد ربطی به عواطف والدین و فرزندی نداره.اگرچه از نظر عاطفی هم هرسه تا پای جان برای آنها میایستیم . مشکلات روشنه و موقعیتی که آنها قرار گرفتند هم کاملا روشن. انتخاب آن راه دقیقا انتخاب ما هم هست و فکر میکنم بهترین روش که سربلندی پیش خدا و مردم کشور رو در پی داشت پیش گرفتند ما همیشه از خدا میخوایم که خدا صبر و مقاومت به ما و آنها عطا کنه. در ضمن جز این ادم کسانی رو که دوست داره رضایتشان را میخواهد. من وقتی ارامش روح آنها رو میبینم خدا رو شکر میکنم که مسیری درپیش گرفتن که مطابق با خواستشون مطابق با تربیت حق طلب و طبیعت صادقشان دارد. یک بار پدر گفت اگر کسی از ما پرسید بگید ما خوشیم. خوش با خوب فرق داره. خوشی آن حالت اهتزاز روحه که انسان وقتی کاری مطابق فطرتش و باورش کنه بهش دست میده. من این حس رو در آنها می بینم و دوست دارم همیشه همینطور باشه اگرچه جسمشون تحلیل رفته باشه.

 شما گفتید شکایت نمیکنید چون فایده ای نداره و بسیار بیش از این رو قبلا برخورد کردن با شما و به خدا و مردم و حضرت زهرا شکایت میبرید. خانمی که به شما سیلی زد و با هم درگیر شدید چطور؟ نامی هم از وی در فضای مجازی برده شده و به شدت هم پخش شده. از او شکایتی ندارید؟

نه اینکه از این وضعیت شکایت نداشته باشیم، ما از اتفاق افتاده شکایت داریم و از شرایطمان ناراضی هستیم، در نظر داشته باشیم، کسی که در مقابل ما قرار گرفت و روی ما دست بلند کرد و توهین کرد، که سابقه هم داشت، دفعات دیگری هم درگیر شده بود و رفتارهای ناشایست دارد اما از این فرد خاص شکایت نداریم. این را هم بگویم اسمی که مطرح شد اسم خانمی که به ما حمله کرد نیست و جدای از اینکه همه اینها نام مستعار دارند و این نام هم مستعار است.  ایشان اتفاقا آن فرد مهاجم نیست. به هر حال زندان بان هستند دیگر. ازکسی که شغلش زندانبانیست انتظار فرشته بودن که نمیشه داشت. بعد هم این سیستمی که این افراد را می پرواند که زندان بان باشند، که افرادی را می پروراند که افراد به دیگران حمله کنند و چنان خودشان را محق بدانند و دیگران را گناهکار بدانند و به تعبیر همین خانم نجس بداند، آن سیستم است که ایراد دارد. وگرنه من می‌دانم که همانطور که دفعات قبل هم این خانم درگیری ایجاد کرد و بعد با رفتار ملایم پدر و مادرم مواجه شد و به او عیدی دادند و به او محبت کردند باز هم اگر پیش بیاید علیرغم ظلمی که کرده است به او محبت خواهند کرد . هر چند ما اصرار داریم که دیگر این خانم را جایی نبینیم.

میخواهم بگویم به هر حال آیا غیر از این است که فطرت همه انسانها یکی است؟  قلب او را چه کسی پر از کینه کرده است؟ کسی که تبلیغ نادرست میکند ذهن و مغز فرد را شستشو میدهد تا جاییکه فکر می‌کند دارد دشمن خدا و پیغمبر را بازرسی میکند و در نتیجه تلاش میکند خیلی خوب این وظیفه آسمانی را انجام دهد. این را ما درچهره حمله کنندگان به خانه هایمان هم دیدیم.آنها این جنگ را واقعا خالصانه انجام می دادند!

شاید گناه از شخص او نباشد، آدم از فرد راحت تر میتواند بگذرد، فردی جزئی از این مجموعه است و نقش مجری کوچکی را داشته است که بعد ها هم اگر شرایط عوض شود، گناه ها و کاسه کوزه ها بر سر او خواهد شکست. ولی واقعیت این است که اون هم یک زن شبیه ماست. و قطعا با عواطف انسانی است منتها تحت تاثیر تبلیغات این هاست. ما امیدواریم این وضعیت تمام شود که دیگر شاهد رو در رویی خواهر در مقابل خواهر و برادر در مقابل برادر، نباشیم و برخوردها بر مبنای تفنگ و ضربه و سیلی نباشد. امیدوارم وضعیت به سمت بهبود برود و این کینه ها و ناراحتی ها تمام شود. چون قطعا هر رفتار تندی واکنش تندی را به دنبال دارد. دلیلی ندارد یک طرف بی محابا بتازد و طرف دیگرناظر مظلوم باشد امیدوارم دیگر شاهد این صحنه ها در جایی نباشیم.

پس قصد پیگیری و شکایت از این شخص را هم ندارید.

مساله ما یک برخورد و یا شخص ما و خانواده مان دیگر نیست. ما می‌خواهیم این مسایل ریشه ای مشکل حل شود. فرض کنید مشکل ما حل شد، آیا مشکل دیگرانی که صدای شان به جایی نمی رسد هم حل می شود؟ مثلا موردی که یکی از خانم های خانواده زندانیان سیاسی از این وضع تعریف می کردند که خانم محترمی در ملاقات همسرش با همین برخورد مواجه شده و گریه می کرده اما به خاطر دیدن همسرش تن داده بود به این خواسته ی زندان بان و سکوت هم میکرده. این ها همه جا هست و این درد همه جا وجود دارد. ما امیدواریم که این صحنه ها و مشکلات نباشد. کل قضیه ی زندانی کردن یک طرف ماجرا است اما تلخ تر از آن رفتاری است که با خانواده ها صورت می گیرد، و به مراتب بدتر و شنیع تر است.

خوب این مساله واقعا نگران کننده است وقتی به ما سیلی می زنند، در شرایطی که می دانند ما مطرح می کنیم، پس به مظلومینی که صدایشان به جایی نمی رسد و کسی نیست حرفشان را بشنوند چه می گذرد؟ ما نگران این قضیه هستیم و همانطور که پدر و مادر ما و باقی پدر و مادرهایی که در زندان دچار انواع مشکلات هستند و برای حل همین مسائل می ایستند و برای حفظ حقوق و شان انسان ها می ایستند ما هم همچنان مصر هستیم بر خواسته مان و حتی حاضریم هزینه ی سنگین تر هم بدهیم، هرچند امیدواریم به پایان برسد این روند و اصلاح شود. قرار نیست تا ابد همه با هم بجنگند این وضع برای هیچ کس سودی ندارد.کشور به ارامش و تعادل و دوستی نیاز دارد.

 در آخر آیا نکته ای دارید که بخواهید بگویید؟

مسئله ی آخر هم اینکه این چند وقت پس از اتفاقی که برای مان افتاد مورد لطف همه ی دوستان و آشنایان و اطرافیان قرار گرفتیم محبت داشتند همه. از طیف ها و گروه های مختلف پیگیر این قضیه شدند و هستند. ما خیلی خیلی ممنونیم از این همه دوستی و دلگرمی ها اما می دانیم که دغدغه ی همه، نه فقط دختران موسوی بلکه همه فرزندان این آب و خاک هست که پایان بپذیرد رفتارهای نادرستی که با انسان ها صورت می گیرد. و غیر از آن هم ما دردهامان در کنار دردهای مردمی است که در این سال ها رنج دیدند، عزیز از دست دادند، پاره های تنشان در کهریزک و باقی زندان ها آسیب دید و دچار انواع مشکلات شدند، قربانی شدند، شهدای کهریزک تا ستار بهشتی و بقیه ،آنها که ما نامشان را نمیدانیم و همه ی کسانی که پدر و مادر و خواهران و برادران ما هستند و برای ما عزیزند و امیدواریم که زحماتشان پر ثمر باشد و شاهد روزهایی باشیم که دیگر کسی اینهمه رنج و مشکلات را تحمل نکند.


دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.