سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سومین نامه زندانی سبز به دخترش؛ تاریخ دراز شکنجه‌ها و رنج‌ها در سرزمین ما...
» ناچاریم برای کاهش رنج‌ها، رنج بکشیم؛ آن زمان باید قدر رنج‌‌هایمان را بدانیم

سومین نامه زندانی سبز به دخترش؛ تاریخ دراز شکنجه‌ها و رنج‌ها در سرزمین ما

چکیده :شکنجه و عذاب آنچنان طولانی و دراز است که می‌توان ده‌ها مجله، کتاب و مقاله درباره آن نوشت و می دانم که روح تو و هم نسل‌های تو تاب یادآوری این همه شناعت و پستی را نخواهد داشت اما چاره چیست؟ برای پاک کردن زشتی‌ها راهی جز شناخت و فهم آن‌ها نیست باید جهان را شناخت تا بتوان آن را تغییر داد....


یکی از زندانیان سبز محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای به دخترش می نویسد: شکنجه و عذاب آنچنان طولانی و دراز است که می‌توان ده‌ها مجله، کتاب و مقاله درباره آن نوشت و می دانم که روح تو و هم نسل‌های تو تاب یادآوری این همه شناعت و پستی را نخواهد داشت اما چاره چیست؟ برای پاک کردن زشتی‌ها راهی جز شناخت و فهم آن‌ها نیست باید جهان را شناخت تا بتوان آن را تغییر داد. پس ناچارم به برخی موارد اعمال شکنجه وعذاب توسط حاکمان مستبد گذشته خصوصا آنان که زبانزد عدالت‌اند، اشاره کنم و این البته به معنای نفی و رد همه گذشته تاریخی ما نیست، در این تاریخ نقاط روشنی هم می‌توان یافت که سرفصل‌های زرین سازنده هویت ایرانی -اسلامی ما هستند، اما این دلبستگی به هویت نباید ما را از «لکه‌های سیاه» بلکه «رگه‌های تیره» در این تاریخ غافل کند.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی که قصد دارد نامه هایش را هر هفته به قصد ثبت در تاریخ منتشر کند، با بیان اینکه “اگر چه می‌دانم روح تو و جوانان هم نسل تو از مواجهه با این واقعیت‌ها در رنج وعذاب خواهند افتاد، اما‌ گاه ناچاریم برای کاهش رنج‌ها، رنج کشیم و البته آن زمان باید قدر رنج‌‌هایمان را بدانیم” می نویسد: داستان شکنجه در تاریخ را نمی‌توان در یک یا صد‌ها نامه به پایان برد. من نیز نمی‌خواهم بیش از این رنج و عذاب خواندن این برگ‌های سیاه تاریخ مستبدان را بر تو تحمیل کنم، از این رو نامه سوم را در همین جا به پایان می‌رسانم تا در نامه بعد توضیح دهم چگونه انقلابی که به خاطر پایان دادن به این رفتارهای غیر انسانی و ظالمانه در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید، خود مبتکر انواع روش های جدید و اختراع صنعت نو برای شکنجه مخالفان شد.

اولین نامه این پدر سبز زندانی به دخترش؛ در عمق چشمان بسیار غمگین تو

دومین نامه زندانی سبز به دخترش؛ رازهای سرزمینمان را با تو می گویم‎

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

دخترم

امیدوارم آنچه در دو نامه پیشین نوشتم تو را آنچنان غمگین و افسرده نکرده باشد تا نتوانی باز هم درباره رنج‌های بی‌شماری که قرن هاست جسم و روح مردم ما را عذاب می‌دهد، بخوانی و بشنوی. تاریخ ملت ما از رنج‌هایی که استبداد و اقتدار نامشروع حاکم بر جامعه ایرانی روا می‌داشته، سرشار است بنابر این تصور نکن آنچه امروز بر من و دوستان من در زندان‌ها می‌گذرد مسئله بدیع و تازه‌ای است.

شکنجه و عذاب آنچنان طولانی و دراز است که می‌توان ده‌ها مجله، کتاب و مقاله درباره آن نوشت و می دانم که روح تو و هم نسل‌های تو تاب یادآوری این همه شناعت و پستی را نخواهد داشت اما چاره چیست؟ برای پاک کردن زشتی‌ها راهی جز شناخت و فهم آن‌ها نیست باید جهان را شناخت تا بتوان آن را تغییر داد. پس ناچارم به برخی موارد اعمال شکنجه وعذاب توسط حاکمان مستبد گذشته خصوصا آنان که زبانزد عدالت‌اند، اشاره کنم و این البته به معنای نفی و رد همه گذشته تاریخی ما نیست، در این تاریخ نقاط روشنی هم می‌توان یافت که سرفصل‌های زرین سازنده هویت ایرانی -اسلامی ما هستند، اما این دلبستگی به هویت نباید ما را از «لکه‌های سیاه» بلکه «رگه‌های تیره» در این تاریخ غافل کند.

بحث را از پیش از اسلام ادامه دهیم. در زمان هخامنشیان شقه کردن و به زنجیر کشیدن مخالفان امری معمول بود:

داریوش امر کرد که «اوخ» را که خود پادشاه بابل نامیده بود توسط «ویندفرن» مادی دستگیر و او را شقه و بعد به زنجیر کرد و در آخر در بابل مصلوب کردند.

داریوش امر کرد در اورشلیم هر کسی برخلاف دستور او رفتار کند، از خانه او تیری گرفته و او را بر آن مصلوب کنند.

در زمان ساسانیان یعنی آخرین سلسله پیش از ورود اسلام به ایران نیز اشکال متفاوت و متعددی از شکنجه وجود داشت و گویا «تکنولوژی شکنجه» از‌‌ همان دوران تا امروز در پی راه‌ها و سازوکارهای موثرتری برای اعمال زور بر مخالفان بوده‌اند. بر سر دار میخکوب کردن توسط انوشیروان عادل ابداع شد. او مخالفان را به صلیب می‌کشید و سپس چهار میخ می‌کرد. معمولا محل میخ‌ها دو کتف، دست، سینه و پاهای متهمان بود.

اما ورود اسلام به ایران نیز نتوانست سنگینی درد و رنج قرون و اعصار را از گرده مردم آزاده این سرزمین بردارد. چنانکه شاه اسماعیل صفوی دست به چنان اعمال خشونت آمیزی زد که انسان را به شگفت وا می‌دارد. در سفرنامه «ونیزیان» گفته شد: شاه اسماعیل صفوی بسیاری از مردم شهر را قتل عام کرد، حتا سربازانش زنان آبستن را با جنین‌هایی که در شکم داشتند کشتند.

قزلباشان صفوی علیه مردمی که مذهب آنان را نمی‌پذیرفتند، چنین جنایت‌ها و خیانت هایی اعمال کردند که دست کمی از احکام انگیزاسیون نداشت.

درباره داغ و درفش قاجار و ددمنش سلاطین ریز و درشت آنان از شاه گرفته تا حکام محلی نیز بسیار گفته و نوشته شده است. در طول این تاریخ سیاه استبداد و سلطه، شکنجه و آزار نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند.

دخترم؛ همانطور که می‌بینی ساختن استدلال‌ها و توجیهاتی برای اعمال شکنجه (کلاه شرعی) امری امروزین نیست و در همیشه تاریخ حاکمان اقتدارگرا برای کاربرد شکنجه توجیهات، فکری و نظری می‌ساخته‌اند.

به علاوه کاربرد روش های شکنجه منحصر به آنچه اشاره شد نبود و فهرست مطولی را شامل می‌شود. از جمله شقه کردن با شمشیر واره، غرق کردن، خفه کردن، دوپاره کردن به وسیله درخت، به پای فیل مالیدن، طعمه وحوش کردن،‌‌ رها کردن موش گرسنه در محبس،‌‌ رها کردن متهم در گودال پر از شیر و حیوانات وحشی، به دم ستوران بستن متهم، پای متهم را سوراخ کردن، سوزاندن، ریختن فلز مذاب در گوش و دهان و سینه، انداختن در دیگ آب جوشان، فرو کردن بدن در اتاق پر از خاکستر داغ، زنده در دیوار قرار دادن، زنده به گور کردن، محرومیت از غذا، خون گاو خوراندن، کوبیدن سر به سنگ، سرکه و خردل در چشم و دهان و زخم ریختن، عقرب در محبس انداختن، در پوست گاو انداختن، اذیت و آزار و کشتن اعصای خانواده خصوصا زن و فرزند و…

علاوه بر فهرست مورد اشاره که تنها بخشی از روش‌های شکنجه محسوب می‌شود، ساختن وسایلی برای اعمال شکنجه (صنعت شکنجه) نیز در طول تاریخ از رونق بسیار برخوردار بوده است که به بخشی از آن اشاره می‌کنم:

صلیب: چهارچوبی که متهمان را روی آن قرار می‌دادند تا به تدریج جان دهند.

دار: طنابی آویزان از درخت یا تیرچوبی که در انتهای آن حلقه‌ای قرار داشت تا گردن متهم در آن قرار گیرد و به وسیله آن آویزان شود.

میخ: فلز نوک تیز که با ضربه پتک در بدن و خصوصا دستان متهم فرو می‌شد.

شمشیر، اره و وسایل برنده دیگر: برای جدا کردن بخشی از بدن متهم از دیگر بخش‌ها یا شقه کردن او.

فلز مذاب.

دیگ: معمولا در دیگ آب یا فلزات (سرب و قلع) تحت حرارت شدید قرار می‌گرفت و در حالت جوشان و مذاب برای عذاب متهم استفاده می‌شد.

درازگوش: آلتی به شکل درازگوش که در روی آن سه پایه‌ای آویخته می‌شد و متهمین را از پا بدان می‌آویختند تا هلاک گردند.

چرخ: چرخ بزرگی که شعاع آن حدود یک متر و نیم و ضخامت آن ۲۵ تا ۵۰ سانتی متر بود. متهم را به چرخ می‌بستند و دست‌ها و پاهای او را کشیده، با طناب یا میخ به چرخ محکم می‌کردند. آنگاه چرخ را به دو گاو یا اسب بسته و آنرا می‌کشیدند.

قلاده: دهان بند اسب یا حیوانات دیگر که برصورت ودهان متهمان می‌بستند.

بعدها متناسب با رشد صنعت و تکنولوژی روش‌های شکنجه نیز پیچیده‌تر و رنج آور‌تر شد. مثلا شوک برقی با انواع ولتاژ‌ها به کار گرفته شده یا در دوران پهلوی وسیله‌ای ساخته شد به نام «آپولو» که اغلب زندانیانی که در کمیته مشترک بازداشت شده بودند به وسیله آن شکنجه می‌شدند. «آپولو» که احتمالا نام آن اقتباسی بود از سفینه‌های فضایی که امریکایی‌ها در آن دوران به فضا فرستادند تشکیل می‌شد از یک نیمکت باریک که دو پای متهم دو طرف آن قرار می‌گرفت. سپس دستان متهم نیز از دو طرف به زیر نیمکت قرار داده و به هم بسته می‌شد. قسمت دوم آپولو کلاهی فلزی بود -سطل مانند- که سر و صورت متهم را تا زیر گردن می‌پوشاند و متهم پس از قرار گرفتن در این حالت -اصطلاحا سوار شدن بر آپولو -شلاق می‌خورد و با هر ضربه شلاق فریاد می‌کشید. دراین حالت صدای او در کلاه آهنی که بر سرش بود نیز می‌پیچید وبه این ترتیب علاوه بر درد جسمی، فشار عصبی روانی شدیدی نیز بر او وارد می‌آمد که تحمل آن وضعیت را سخت دشوار می‌کرد و به این ترتیب نسل جدید تکنولوژی شکنجه اختراع شد که همزمان موجب درد جسمی و روحی -روانی قربانی می‌شد.

دخترم، داستان شکنجه در تاریخ را نمی‌توان در یک یا صد‌ها نامه به پایان برد. من نیز نمی‌خواهم بیش از این رنج و عذاب خواندن این برگ‌های سیاه تاریخ مستبدان را بر تو تحمیل کنم، از این رو نامه سوم را در همین جا به پایان می‌رسانم تا در نامه بعد توضیح دهم چگونه انقلابی که به خاطر پایان دادن به این رفتارهای غیر انسانی و ظالمانه در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید، خود مبتکر انواع روش های جدید و اختراع صنعت نو برای شکنجه مخالفان شد.

بنابراین اگر چه می‌دانم روح تو و جوانان هم نسل تو از مواجهه با این واقعیت‌ها در رنج وعذاب خواهند افتاد، اما‌ گاه ناچاریم برای کاهش رنج‌ها، رنج کشیم و البته آن زمان باید قدر رنج‌‌هایمان را بدانیم.

به امید دیدار تو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.