نامه سرگشاده فعالان ملی مذهبی به رهبری: قبل از مذاکره با آمریکا، انتخابات آزاد برگزار کنید
چکیده :شش فعال ملی مذهبی با ارسال نامه سرگشاده ای به آیت الله خامنه ای، با تاکید بر اینکه شرایط فعلی برای انجام چنین مذاکره ای به نفع ایران نیست، پیشنهادهای خود را برای زمینه چینی مذاکره در شرایطی بهتر و نه از موضع ضعف، مطرح ساختند. آنها با پیش بینی اینکه مذاکره ایران و آمریکا در شرایط فعلی، از موضع برابر نخواهد بود، به طور مشخص پیشنهاد کرده اند: ایران زمان مذاکره را عقب اندازد و قبل از شروع مذاکره تمهیداتی را فراهم کند و سپس با قدرت ملی به میز مذاکره بازگردد؛ تمهیداتی همچون برگزاری انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی و انتخاب رئیس جمهوری که واقعاً نماینده مردم باشد، تعلیق غنی سازی اورانیوم، آزادی کلیه محصورین و زندانیان سیاسی، آزادی فعالیت احزاب و نهادهای مدنی و جایگزینی فضای امنیتی – نظامی کنونی با فضای دمکراتیک و همدلی ملی....
شش فعال ملی مذهبی با ارسال نامه سرگشاده ای به آیت الله خامنه ای، تحلیل خود را از شرایط کنونی مرتبط با مذاکره ایران و آمریکا ارائه کردند و با تاکید بر اینکه شرایط فعلی برای انجام چنین مذاکره ای به نفع ایران نیست، پیشنهادهای خود را برای زمینه چینی مذاکره در شرایطی بهتر و نه از موضع ضعف، مطرح ساختند.
در این نامه که به امضای محمد بسته نگار، حبیب الله پیمان، حسین شاه حسینی، احمد صدر حاج سید جوادی، اعظم طالقانی و نظام الدین قهاری رسیده، با اشاره به اخبار و شایعاتی که درباره مذاکره پنهانی نمایندگان رهبری با نمایندگان اوباما مطرح بوده و هست، به شرایط خطیر کشور و در معرض تهدید بودن منافع و مصالح ملی اشاره و تصریح شده که این نامه بر اساس احساس مسئولیت ملی و مذهبی، بدون قصد سیاه نمایی و صرفا به خاطر نگرانی شدید و خطرناک بودن ادامه شرایط کنونی نوشته شده است.
فعالان ملی مذهبی در نامه خود به شرایط روانی، اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک و حقوق بشری موجود اشاره کرده اند و پیش بینی آنها این است که مذاکره ایران و آمریکا در شرایط فعلی، از موضع برابر نخواهد بود. آنها به طور مشخص پیشنهاد کرده اند: ایران زمان مذاکره را عقب اندازد و قبل از شروع مذاکره تمهیداتی را فراهم کند و سپس با قدرت ملی به میز مذاکره بازگردد.
امضاکنندگان این نامه با اشاره به اینکه اوباما می خواهد ایران را در موضع ضعف به پای میز مذاکره بکشاند، پیشنهاد کرده اند که ایران تا انتخابات ریاست جمهوری مذاکره ای انجام ندهد و پس از یک انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی و انتخاب رئیس جمهوری که واقعاً نماینده مردم باشد، مذاکره شروع شود.
فعالان سیاسی ملی مذهبی همچنین تعلیق غنی سازی اورانیوم، آزادی کلیه محصورین و زندانیان سیاسی، آزادی فعالیت احزاب و نهادهای مدنی و جایگزینی فضای امنیتی – نظامی کنونی با فضای دمکراتیک و همدلی ملی را به عنوان پیشنهادهای تکمیلی مطرح کرده اند تا به نوشته آنها، پس از انتخاب رئیس جمهور، تعامل با امریکا خلاقانه شروع شود تا با پشتوانه مردمی و روند دمکراتیزاسیون بتوان از منافع ملی، دفاع کرد و شرایطی امن، دموکراتیک و همدلی بین ملت-حکومت ایجاد کرد.
متن کامل این نامه که در سایت ملی – مذهبی منتشر شده، در ادامه می آید:
به نام خدا
مذاکره با امریکا، انتخابات ریاست جمهوری و مصالح ملی
مقام محترم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای،
با سلام و احترام،
با توجه به خطیر بودن شرایط کشور و تهدید منافع و مصالح ملی؛ احساس مسئولیت ملی و مذهبی ما را بر آن داشت تا مطالبی را مستقیم و شفاف با جنابعالی در میان گذاریم.
در این نوشتار؛ اولا قصد سیاه نمایی نداریم و به مسائلی اشاره می کنیم که خیلی از مسئولان و کارشناسان منصف و بی طرف به آنها اشاره داشته اند و ثانیا با این هدف که یک گفتگوی انتقادی متقابل بین حاکمیت و روشنفکران و اپوزیسیون مسالمت جوی ایرانی برای اصلاح امور پیش آید و در نهایت به یک وفاق ملی منجر گردد. ثالثا ادامه شرایط کنونی را بسیار خطرناک پیش بینی می کنیم و به شدت نگران هستیم.
مقدمه:
چند هفته ای است که شایعاتی مطرح شده که نمایندگان رهبری با نمایندگان اوباما در حال مذاکره هستند و سعی دارند اختلافات فی مابین ایران و امریکا را از طریق مذاکره و روش های دیپلماتیک حل و فصل کنند. هرچند که هر دو طرف آنرا تکذیب کرده اند. معهذا، نفس این خبر امیدوارکننده و مثبت است، مخصوصاً که سالهاست؛ مقامات اروپائی، روسیه و چین توصیه ی مذاکره ی مستقیم این دو کشور را میکنند و حل مسائل ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل متحد را از کانال حل و فصل مشکلات فی مابین با آمریکا، پیشنهاد میکنند. توصیه ای که کاملاً درست و واقعی است. شرایط کنونی جهان و خیرخواهان هم این روش را معقول می دانند.اظهارنظربعضی از وابستگان به حاکمیت هم نشان می دهد که دیگر مذاکره با امریکا تابو نیست و شایدکم کم قصد آماده شدن افکار عمومی برای فراهم کردن شرایط این مذاکره را دارند. ولی سؤال اصلی این است که ایران پس از سی و اندی سال که تصمیم به مذاکره با امریکا گرفته است؛ آیا زمان برای این امر مناسب است؟
همه می دانیم که مذاکرات دیپلماتیک، آن هم از نوع پیچیده و بحث انگیز مذاکره ایران و آمریکا، مانند بازی شطرنج است. شرایط روحی و جسمی بازیکنان در نتیجه بازی نقش تعیین کننده دارد. آیا این شرایط برای طرف ایرانی و طرف آمریکایی مناسب است؟ یا یکسان است؟
شرایط روانی مذاکره کنندگان
اوباما، پیروز انتخابات امریکاست و نماینده مردم کشور خود می باشد. او از یک دریای طوفان زده ی مبارزه رقابتی ـ دمکراتیک چندین ماهه با رقیب جمهوری خواه خود، پیروز و موفق به ساحل رسیده است و تلاطم و تشنج دوران مبارزات انتخاباتی را پشت سر گذاشته و با روحیه ای قوی و با اعتماد به نفسی محکم خود را برای مذاکره با ایران آماده کرده است ومعمولا در دورة دوم ریاست جمهوری خود،مانندهر رئیس جمهوردیگری، ابتکار عمل بیشتری را در اختیار دارد.
از طرف دیگر، در ایران، هنوز آثار مناقشات و تلاطم و تشنج انتخابات بحث انگیز سال ۱۳۸۸ را به وضوح می بینیم. دو نفر از کاندیداهای انتخاباتی در حصر و بازداشت غیرقانونی ـ بدون محاکمه قضایی ـ بسر می برند و هر دو هم اکنون مریض و خبرساز و تضییع حقوق آنها مورد اعتراض افکار عمومی جهان و ایران می باشد. ده ها نفر از فعالان دورة انتخابات در زندان هستند، فضای جامعه امنیتی ـ نظامی است و هر روز ده ها خبر ناگوار از وضع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، حقوق شهروندی ایران در داخل و خارج و در رسانه های گسترده ایران و جهان، پخش می شوند و همگان از آن مطلع می گردند.
شرایط اقتصادی ـ سیاسی مذاکره کنندگان
اوباما، در فضای سیاسی تعریف شده ی امریکا مشکلی ندارد. چالش های واقعی و مردم و حکومت در جامعه ی امریکا ارتباطی مستقیم به رابطه ی او با ایران ندارد و این چالش ها در شرایط امریکا به سوی سرنوشت خود پیش می روند. امریکا و نظام سرمایه داری آن بحران دارد ولی این نظام هنوز توان مقابله بااین بحران ها رادارد. در شرایط کنونی و در کوتاه مدت و میان مدت، این نظام مورد تهدید جدی و چالش لاینحلی نیست، چالش ها را می توانند کنترل کنند و القاء این مطلب که «امریکا تاچند سال دیگر دچار بحران جدی می شود»، با واقعیت همخوانی ندارد و در جامعه و طرفداران جمهوری اسلامی، بدآموزی خواهدداشت و نقش گمراه کننده. جهان سرمایه داری، هنوز، توان مقابله با بحران های خود را دارد.چیزی که در ۱۵۰ سال گذشته مکررا ، اتفاق افتاده است. هرچند این بحران ها جدّی باشند.
ولی، در ایران، اوباما توانسته است با زیرکی و شیوه ای متفاوت با سلف خود، بوش پسر، اجماعی بر علیه ایران شکل دهد و ایران را در محافل بین المللی ـ شورای امنیت، شورای حقوق بشر … گرفتار بحرانهای جدی سازد و منزوی کند. تحریم های کارسازی بر علیه ایران توسط اروپا و امریکا و علاوه بر تحریم های شورای امنیت، تصویب شده که مشکلات شکننده ای برای مردم ایران ایجاد کرده اند.
اوباما، علیرغم زبان نرم و شعار «گفتگوی دیپلماتیک با ایران» توانسته است برای روابط ایران با جامعه بین المللی مشکلات جدی ایجاد کند و ما را در موضع انفعالی قرار دهد. بطوریکه پیش بینی های حاکمان ایران که از سالها پیش می گفتند که «تحریم ها را دور می زنیم»، «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»، «قطعنامه های شورای امنیت تأثیری ندارند»، «نفت به بشکه ای دویست دلار خواهد رسید.» و … تحقق نیافتند و امروزه مسئولان به زبانهای مختلف اقرار به تأثیرگذاری تحریم ها می کنند. آقای احمدی نژاد، در مسافرت اخیر به امریکا، در روالی غیردیپلماتیک پنج بار تقاضای مذاکره با امریکا کرده است و یا به قول افرادمطلع ،آقای جلیلی در مذاکرات هسته ای استانبول ۱۴ بار از مذاکره کنندگان ۱+۵ تقاضای لغو تحریم ها را نموده. این درست است که امریکایی ها می دانند که آقای احمدی نژاد قدرتی ندارد و مذاکره با امریکا در حیطه ی اختیارات او نیست ولی تکرار تقاضای او از امریکا در تمامی رسانه ها و در بیان تمامی کارشناسان، نقطه ی ضعف ایران تلقی گردید. او قدرت ندارد ولی جزء هیأت حاکمه است و از شرایط ومشکلات مملکت، علیرغم برخوردهای شعارگونه ی قبلی خود، مطلع است.همینطور است اصرار اقای جلیلی برلغو تحریم ها درمذاکرات با غربی ها.
دیگر مسؤولان جمهوری اسلامی هم بر تأثیرگذاری تحریم ها و کاهش صادرات نفت تاکید کرده اند. منابع بین المللی هم تأثیرگذاری تحریم ها را مرتباً رصد کرده وبرای مسولان غربی ،مشخصا امریکا اطلاعاتی فراهم می کنند تا در ارزیابی های خود از آن استفاده کنند.
کاهش ارزش پول ملی و هجوم مردم عادی به خرید ارزهای غربی و طلا هم مؤید تأثیر روانی ناامنی اقتصادی و خطری است که مردم برای حفظ ثروت خود در جامعه ی ایران احساس می کنند.
رشد بیکاری و تورم، گسترش فساد مالی ـ اداری در دستگاه دولتی، رشد اعتیاد و فسادهای اخلاقی در جامعه، شاخص دیگری از وضع نابسامان اقتصادی و اجتماعی جامعه است. بحران سلامت ایران که در هفته های اخیر در مجلس و رسانه های داخلی و خارجی مطرح شده و مشخص گردید که سلامت مردم اولویت دولت نیست و گرفتاری هایی که مردم در بیمارستانها و اتاق های عمل و داروخانه ها با آن روبرو هستند، مهمترین دغدغه مردم شده است و در این زمینه انتقاد وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، منجر به اخراج او از هیأت دولت گردید! علاوه بر آن گرانی مواد غذایی، رنجی مزید است که مردم پس از حذف سوبسیدها و تبدیل سوبسیدها به مبلغی نقدی و کم تأثیر، با آن درگیر هستند.
هیأت های حاکمه ی امریکا، در یک روند دموکراتیک ـ البته همان دموکراسی تعریف شده و کنترل و هدایت شده ی امریکا ـ انتخاب می شوند و رقبای هیأت حاکمه، آنرا به رسمیت می شناسند و اعتراضی به نحوه ی انتخاب ندارند و این روال با نُرم های رایج جهان، همخوانی دارد.
ولی، هیأت حاکمه ی ایران از دو بخش انتخابی و انتصابی تشکیل شده اند. بخش انتصابی آن ـ مشخصاً در ۲۳ سال گذشته ـ از یک جناح خاص بوده و در انتصاب افراد آن اصول بی طرفی هم رعایت نشده است. بخش انتخابی آن که با رأی مردم به قدرت راه می یافته اند از مجلس چهارم با نظارت استصوابی روبرو بوده اند و از مجلس هفتم این نظارت آنقدر مضیق شده که دیگر نمی توان آن را انتخاب آزاد دمکراتیک نامید و در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ با اعتراض گسترده ی بخش مهمّی از جامعه متوسط شهری روبرو شد که انعکاس جهانی داشت و هنوز هم مسائل و ابهامات آن حل نشده است و همچنان استخوان لای زخم است.
سیاست خارجی
دولت امریکا، در سیاست خارجی خود،علیرغم رفتار تبعیض آمیزش درموارد متعدد، مشکل ندارد. امپراطوری امریکا از طرف کشورهای جهان مورد قبول بوده و در اتحادیه های مختلفی عضو فعال و مؤثر است.
اگرچه قدرت امریکا بتدریج وبا شیبی ملایم رو به کاهش است ولی همچنان ، قدرت شمارة یک کشورهای جهان است و سایر کشورها از روی میل یا اجبار با آن رابطه ی دوستانه و متقابل دارند و اگر از امریکا ناراضی هم هستند، به روی خود نمی آورند و آن را تحمل می کنندورهبری آن را پذیرفته اند.
در حالیکه، سیاست خارجی جمهوری اسلامی در بدترین شرایط خود می باشد. متحد استراتژیک آن، سوریه، درگیر جنگ داخلی است و بشار اسد در سراشیبی سقوط قرار دارد. کشورهای پیشرفته صنعتی جهان، در رابطه با مسئله ی هسته ای با ایران مشکل جدی وتهدید کننده، دارند.
کشورهای همسایه جنوبی خلیج فارس، علناً و مخفی با ایران مخالفت می کنند و برپایه ی اسناد « ویکی لیکس » بعضی هایشان به امریکا توصیه می کنند که «سر این مار را بکوبید»!
افغانستان و عراق، علیرغم آن همه مهمان نوازی و کمکی که از ایران دریافت کرده اند، با امریکا قراردادهای استراتژیک درازمدت منعقد کرده اند یا در حال انعقاد هستند. به دلیل اختلاف مواضع با کشورهای بزرگ اسلامی در مورد سوریه؛ مانند عربستان، ترکیه و مصر، روابط، بسیار سرد و نامطمئن است. تحت فشار امریکا، تحریم های یک جانبه امریکا و اروپا توسط بسیاری از کشورها اعمال می شود و ایران را در شرایط بدتری قرار می دهد. دیپلماسی ایران هنوز نتوانسته رژیم حقوقی دریای خزر را به جایی برساند همچنین با وجود هزاران مدرک و سند و تأیید نهادهای بین المللی در مورد مالکیت ایران بر سه جزیره، مرتباً اتحادیه عرب از امارات حمایت می کند و اخیراً اتحادیه اروپا هم به آنها پیوسته است! در همین زمینه تغییر نام خلیج فارس، موضوع دیگری است که رایج شده است. همه ی اینها نشان می دهد که قوه ی دیپلماسی در ضعیف ترین موقعیت خود است.
حقوق بشر
حقوق بشر، امروز مقوله ای جهان شمول است و علیرغم اینکه خیلی از کشورها آنرا رعایت نمی کنند ولی در محافل بین المللی از آن دفاع می کنند. رویکرد امریکا به حقوق بشر دوگانه است در حالیکه چشم خود را در مورد عدم رعایت حقوق بشر در عربستان، بحرین، اسرائیل و … می بندد و آنچه در گوانتانامو، ابو غریب، افغانستان و … گذشته است مواردی از روش های سیستماتیک نقض حقوق بشر می باشد. ولی برای فشار بر ایران از آن استفاده می کند. ایران در سی و چند سال گذشته، به جز چند سال در دوران خاتمی، مرتباً با نقض آن روبرو بوده و درنهادهای حقوق بشرجهانی ،محکوم شده و در سالهای اخیر، هفته ای نیست که در رابطه باایران موردی از نقض حقوق بشر در محافل بین المللی مطرح نشود و احمد شهید، بیانیه ای یا مصاحبه ای در مورد عدم رعایت حقوق بشر در ایران، صادر نکند یا انجام ندهد و ایران،جزء بدترین کشورهای جهان در نقض حقوق بشر معرفی شده است.
پرونده های قطور، دهه ی ۱۳۶۰ به کمک و اراده ی آسیب دیدگان مهاجر به کشورهای غربی، گشوده می شوند و همچون امریکا که توسط برتراند راسل در یک دادگاه نمادین در جنگ ویتنام، محکوم شد. در هفته های گذشته، ایران هم در لاهه در Iran Tribunal با شهادت یکصد نفرآسیب دیده ، محکوم به «جنایت علیه بشریت» گردید.
محدودیت گسترده امنیتی برای فعالان سیاسی، حقوق بشر، سندیکایی و … هم امروز مقوله ای حقوق بشری شده و وسیع درباره ی آن در رسانه های جهان بحث می شودومکررا ایران ،محکوم می گردد.
برنده مذاکره چه کسی خواهد بود؟
در چنین شرایطی که بطور خلاصه گفته شد، طرفین مذاکره کنندگان، قدرت و توان مساوی ندارند. در پشت میز مذاکره، نمایندگان رهبری که مسؤول مذاکره باشند؛ مرتباً از طرف نمایندگان اوباما مورد هجوم و حمله غیرمتعارف و متعارف خواهند بود و مرتباً نقاط ضعف ایران را به رخ آنها خواهند کشید و درخواست های خود را مداوماً بالا خواهند برد و بر آن خواهند افزود.
تصمیم عاقلانه این است که در چنین شرایطی ایران، زمان مذاکره را عقب اندازد و قبل از شروع مذاکره تمهیداتی را فراهم کند و سپس با قدرت ملی به میز مذاکره بازگردد.
چند نمونه از شرایط این نوع مذاکره را می توان در ایران و در سایر کشورها آورد. در جریان گروگان گیری، زمان مناسب برای مذاکره، هفته اول گروگان گیری بود که کارتر، چهره ی قضایی و حقوقی امریکا، رمزی کلارک را و یا بعداً پاپ را برای مذاکره و آزادی گروگان ها به ایران فرستاد. ایران نپذیرفت.تداوم گروگان گیری تا ۴۴۴ روزمنافعی برای ایران نداشت به جز اینکه به جای کارتر،ریگان جمهوری خواه رئیس جمهور شد.
پس از شروع جنگ تحمیلی ، ایران تن به مذاکره داد و بیانیه الجزایر به ایران تحمیل شد و هنوز ایران گرفتار عواقب آن می باشد، و ده ها پرونده ی پر هزیته در دادگاه بین المللی به ضرر ایران مطرح گردید. هرچند اطلاعات روشنی از آن منتشر نشده است.حداقل، آنچه مستند است اینکه در آن بیانیه، امریکا از کودتای ۱۳۳۲ تبرئه شد!
مثال دیگر، مذاکره قذافی با امریکا پس از ۲۰۰۳ و اشغال عراق می باشد. قذافی، پس از حمله امریکا به عراق، احساس خطر کرد و در یک روند جامع الاطراف، و دست و دل بازانه در مذاکره با امریکا مسؤولیت بمب گذاری در هواپیمای پان امریکن و سقوط آن در لاکربی و قربانیان بمب گذاری در رستورانی در آلمان و … را پذیرفت و میلیاردها دلار خسارت داد و علاوه بر آن تمامی اسناد و مدارک مربوط به سلاح کشتار جمعی ـ از جمله هسته ای ـ را با تمامی یافته های سی ساله خود به امریکا داد و از آن گذشته در یک اقدام خیانت کارانه، ششصد هزار سند اطلاعاتی مبادله شده بین سازمان اطلاعاتی لیبی و سازمانهای اطلاعاتی سایر کشورها را هم به امریکا تحویل داد.
قذافی، قوانین بازارآزاد نئولیبرالیسم سرمایه داری امریکا را پذیرفت و تمامی عملکرد سی ساله «سوسیالیستی» خود را نفی کرد و در اجرای اهداف اقتصادی امریکا کاتولیک تراز پاپ شد.
با همه ی این عقب نشینی ها و سازش کاری ها در سیاست خارجی ولی به علت ادامه شیوه های غیر دموکراتیک در اداره کشور و وجود شکاف بی اعتمادی بین ملت و دولت و پس از تحقیر و تخفیف او، امریکا سرنگونی او را در دستور کار خود قرار داد و هشتصد میلیارد دلار به زیر ساخت های اقتصادی ،نظامی و خدماتی لیبی خسارت وارد شد و امروز هم این کشور، درتلاطم و تشنج نا معلومی بسر میبرد و آینده ی روشنی برای آن متصور نیست.
مجموعه شرایط نشان می دهد که هدف اوباما، از مذاکره با ایران، روش مذاکره آمریکا با قذافی است. حال باید دید که روش اوباما چگونه خواهد بود:
هدف اوباما از مذاکره با ایران
گفتیم که در شرایط فعلی، قدرت و پتانسیل دو طرف برای مذاکره مساوی نیست. امریکا می داند که ایران در موضع ضعف تن به مذاکره داده یا خواهد داد و در این موقعیت ضعیف ایران، بیشترین امتیاز را می توان از آن گرفت. بهترین زمان برای مذاکره در دوران اصلاحات بود که کلینتون بسیار تمایل داشت. در آن مقطع ایران در موضع قدرت بود. زیرا؛
– آقای خاتمی در یک انتخابات آزاد ـ البته در بین جناحهای حاکمیت ـ و دمکراتیک و شفاف با رأی بسیار مناسب به قدرت رسیده بود.
– «گفتگوی تمدن¬ها» مقابل «برخورد تمدنها»ی جنگ طلبان امریکا مطرح شده بود.
– وزیر خارجه امریکا، خانم آلبرایت، و بعد خود کلینتون از کودتای ۱۳۳۲، عذرخواهی کرده بودند.
آن فرصت از دست رفت و بعد که سفیر ایران در فرانسه، آقای خرازی، در زمان بوش پسر، تقاضای گفتگو کرد، بوش نپذیرفت و «محور شیطانی» را مطرح کرد تا زمینه ی حمله به ایران را فراهم کند. حتی مدارکی منتشر شده که در سال ۲۰۰۱ و پس از حمله به برج های دوقلوی نیویورک، حمله به ایران به جای افغانستان هم مطرح بوده و در نهایت حمله به افغانستان تصویب شده است.
باید توجه داشت که :
اولا- سیاست های خارجی امریکا در کمیسیونی تصویب می شود که به آن کمیسیون سه پایه (جمهوریخواهان، دمکرات ها و نیروهای مجرب و مستقل) می گویند. تمامی موارد مربوط به سیاست خارجی امریکا باید مصوبات این کمیسیون را داشته باشد، و رئیس جمهور، از هر حزبی باشد، مجری مصوبات این کمیسیون خواهد بود. ابتکار رئیس جمهور در موارد تاکتیکی و جزئی است به عنوان مثال؛ سرنگونی صدام در ۱۹۹۸، دوران کلینتون، تصویب شد و بوش پسر آنرا در ۲۰۰۳ اجرا کرد. اینکه بوش بدون هماهنگی با متحدانش، به جز انگلیس، دست به این کار زد، ابتکار متحدان حزبی او بود. ولی، اوباما برای مقابله با ایران، اجماع هم پیمانان امریکا را در دستور کار قرار داد و تاکنون به خوبی موفق شده است.
ثانیاً ـ در سال ۲۰۰۹، شخصی به نام «کنس پولاک» کتابی نوشت به نام «کدام راه به ایران؟». به نظر می رسد که تدوین این کتاب نتیجه ی بحث های مفصلی بوده است که در اتاقهای فکر و دولتمردان هر دو حزب امریکا مطرح شده باشد. در آن کتاب راه های زیربرای حل « مشکل ایران » بررسی شده اند:
۱- دیپلماتیک ۲ – نظامی ۳- تغییر رژیم و ۴ – کنترل
با توجه به عملکرد اقای احمدی نژاد در هفت سال گذشته، تحولات کشورهای عربی، تسلط امریکا بر افغانستان و عراق، تحولات سوریه در راستای حذف اسد و تحولات هسته ای ایران؛ معضل ایران باید هرچه زودتر برای امریکا و متحدانش حل شود.
با آنچه آمد، اوباما، برخلاف بوش که نماینده مستقیم جنگ طلبان صنایع نفتی ـ نظامی بود، نماینده ی مستقیم آنها نیست و جنگ عراق و افغانستان هزینه زیادی را به مالیات دهندگان امریکا تحمیل کرده است. جمهوریخواهان به دلیل منافع مستقیمی که از جنگ می برند، در به راه انداختن جنگ مصمم تر و عجول تر هستند ولی دمکرات ها سعی می کنند که در مراحل اولیه؛ راه حل های غیرنظامی را آزمایش کنند.
الان اوباما در مرحله آزمایش مرحله ی دیپلماتیک و کنترل است. اگرچه این مرحله در سی و چند سال گذشته بارها به شکست انجامیده است. ولی او به لحاظ اقناع افکار عمومی جهان و صاحبان صنایع مصرفی امریکا، مجبور به تجربه ی مجدد آن می باشد. امروز افراد کمی نیستند که با عنوان کردن تصلب ایدئولوژیک حاکمان جمهوری اسلامی و حاکمان امریکا، امکان حل مسئله از طریق دیپلماتیک را غیر ممکن می دانند.
پس، هدف اوباما، در این مرحله عبارت است از:
۱- کشاندن ایران به میز مذاکره در شرایطی که ایران در موضع ضعف است.
۲- گرفتن امتیاز در این مذاکرات و تضعیف روحیه ی حاکمان ایران و کاهش قدرت اجتماعی آنها در میان طرفداران حاکمیت.
۳- ادامه ی بخشی یا تمام مضایق تحریم های رسمی و غیر رسمی و تضعیف توان اقتصادی ـ اخلاقی، جامعه. برخلاف گفته امریکا که تحریم ها «هوشمند» و «هدفمند» هستند، خیر، تحریم ها عامداً کور هستند و بر علیه تمامی مردم ایران ، عمل می کنند .
۴- تغییر رژیم جمهوری اسلامی با یکی از روش های زیر یا ترکیبی از آن ها:
۴-۱- شورش های شهری، همچون شوروی سابق. این کم هزینه ترین سناریو،برای امریکا خواهد بود.
۴-۲- درگیری جنگ داخلی، توسط بخشی از اپوزیسیون ایران که این استعداد را دارد، چیزی شبیه سوریه. جنگی فرسایشی، طولانی مدت و با تخریب زیرساخت های جامعه.
۴-۳- ایجاد یک منطقه «پرواز ممنوع» و استقرار یک اپوزیسیون وابسته به امریکا و غرب و حمایت نظامی از این اپوزیسیون.
۴-۴- و یا درگیری نظامی مستقیم و گسترده ی غرب به رهبری امریکا به منظور نابودی زیرساخت ها، همچون عراق و لیبی.
الان نمی توان پیش بینی کرد که کدام سناریو و یا ترکیبی از این سناریوهاو چگونه پیش خواهد رفت. بستگی به تحولات آینده دارد ولی برای هر کدام از آنها، مدارک و مصادیقی را می توان شناسایی کردو شواهد فراوانی را دید .
ایران چه باید بکند؟
در این مقطع زمانی، ایران قدرت چانه زنی ندارد و در موضع ضعف است. ایران باید این موضع ضعف را به قدرت تبدیل کند و آن موقع وارد مذاکره صریح، شفاف و برد ـ برد، شود. مذاکره کنونی امریکا و ایران، شبیه مذاکره قذافی نتیجه خواهد داد و عاقبت آن معلوم است. روزی کیهان نوشت که اگر ایران بخواهد باج بدهد به غرب خواهد داد،نه به اپوزیسیون داخلی. این استراتژی باید کاملاً عوض شود. به غرب باج ندهید ولی حق مردم ایران را پرداخت کنید. تجربه ی بعدازجنگ جهانی دوم نشان میدهد که دموکراسی کشورهای در حال توسعه تهدید امریکاوغرب است .امریکا از هیچ چیزی ،جزدموکراسی واقعی ایران ،احساس خطر نمی کند. کودتاهای بعداز جنگ جهانی دوم در ایران،اندونزی ،شیلی و ….برعلیه دموکراسی بود و امروز هم که شعار امریکا ،دموکراسی شده است ،القای شبه دموکراسی است نه دموکراسی واقعی . چرا ایران از این تجربه تاریخی ملموس استفاده نمی کند ؟
تجربه دیگر ناپایداری حکومت های بسته و غیر دمکراتیک است که بهترین نمونه ان فرو پاشی شوروی و کشورهای اروپای شرقی است.گزینه های ایران در شرایط کنونی ممکن است عبارت باشند از:
الف- انتقال درگیری با امریکا و متحدانش به مرزهایی دور از ایران و در ضمن تقویت نیروی دفاعی بازدارنده. تقویت نیروی دفاعی بازدارنده امری لازم است ولی انتقال درگیری به مرزهای دور از ایران تا کنون موفق نبوده است. آنچه در سوریه و فلسطین و … اتفاق افتاده و می افتد این واقعیت را نشان می دهد.
ب- مذاکره با امریکا همراه با دادن امتیازاتی در مورد هسته ای و غیره به منظور کسب تضمین امنیت حاکمیت کنونی ایران و در عین حال بسته نگه داشتن فضای سیاسی- مدنی و تداوم تضییع حقوق اپوزیسیون قانونی و مسالمت جو. این روش هم حتما به نتیجه نخواهد رسید که در گذشته، نمونه لیبی و عراق آن را دیده ایم.
ج- و اما راه سوم، راهی عقلانی، مردمی، مطمئن، پایدار و سازگار با قانون اساسی است. در این راه،
ایران باید:
۱- تا انتخابات ریاست جمهوری مذاکره ای انجام ندهد و پس از یک انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی و انتخاب رئیس جمهوری که واقعاً نماینده مردم باشد، مذاکره شروع خواهد شد.
۲- از هم اکنون تا انتخابات، غنی سازی اورانیوم را تعلیق کنیم، هرچند به لحاظ حقوقی، غنی سازی اورانیم حق ماست و هرچند هنوز یک بحث همه جانبه با استفاده از کارشناسی ملی در مورد ضرورت برق هسته ای انجام نشده است. معهذا، ضمن همکاری خلاق و سازنده با آژانس، سوء تفاهمات مربوط به انرژی هسته ای، رفع شود.
۳- کلیه ی زندانیان سیاسی، فرهنگی، رسانه ای، حقوقی، کارگری و حصرشوندگان قبل و بعد از خرداد ۸۸ ، آزاد شوند.
۴- فعّالیت احزاب، نهادهای فرهنگی، مدنی و … آزاد شود و فضای امنیتی – نظامی کنونی به فضای دمکراتیک و همدلی ملی تبدیل گردد.
۵- پس از انتخاب رئیس جمهور، تعامل با امریکا خلاقانه شروع شود تا با پشتوانه مردمی و روند دمکراتیزاسیون بتوان از منافع ملی، دفاع کرد و شرایطی امن، دموکراتیک و همدلی بین ملت-حکومت ایجاد کرد.
والعاقبه للمتقین
دهم دی ماه۱۳۹۱
محمد بسته نگار، حبیب الله پیمان، حسین شاه حسینی، احمد صدر حاج سید جوادی، اعظم طالقانی، نظام الدین قهاری














یاد حرفهای آقای دکتر مصدق افتادم:
“ای جناب شاه روزهای خوشی می گذرد آنچه می ماند نام نیک است”
آقای خامنه ای اینها که این نامه را نوشته اند دشمن نیستند اتفاقا دوستان بسیار سر سختی هستند که هر یک می توانستند در اقصی نقاط دنیا زندگی مرفهی داشته باشند ولی حاضرند در سن 90 سالگی (آقای حاج سید جوادی)هم با تحمل زندان و تحقیر در این مملکت با دلسوزی تجربیاتشان را در جهت بهبود شرایط در اختیار حاکمیت بگذارند. با توجه به تجربیات کارشناسان دلسوز موجبات نام نیک برای خود و زندگی بهتر برای مردم را فراهم آورید.
گوش شنوا کو ؟ همین موارد را صدام نیز می شنید ولی بهائی نمیداد
j باید همچنان شکیبا بود. از همین ملی مذهبی ها یاد بگیریم: عمر مبارزاتی مرحوم عزت سحابی نزدیک 60 سال بود. هیچ وقت از پا نیفتاد و هنوز حاضر بود 60 سال دیگر مبارزه کند. بالاخره آقای خامنه ای هم ایرانی است.
مگر اینکه بخواهد خلافش را ثابت کند!
ساده انگاريست كه فكر كنيم گوش شنوائي هم هست نيب “اقا امام زمان” چنين نمي انديشد
عالی بود .
ولی این شیاطین گوششون به این حرفها بدهکار نیست .
این حرفها ی بیش از اندازه خوبه اما عملی است!
الان مردمه ایران آمادگی این همه آزادی را ندارند ولی آرام آرام .
بیا باهم روراست باشیم الان همه فرصت طلب شدیم اصلاح طلب ها در هشت سال خودشان را گم کردند و خیلی تندی میکردند احزب دیگر هم میخواهند انتقام بگیرند خوب حاکمیت ترسیده .البته بعضیها گناهه بزرگی مرتکب شدند که سخت میشه گذشت کرد مثل جریان شهید ستار بهشتی..
شاید یک ر اه بهتری که عملی باشه باشد. نه سیخ بسوزد نه کباب،این راهه شما عالی است اما عملی هست؟این راهه شما یعنی حاکمیت سرنگون شود ، یک عده اعدام دوباره یک آینده نامعلوم.
اما نکته مثبت. این نامه برای آگاهی بسیار زیبا و عالی بود
پس به نظر شما دوست عزیز مردم لیا قت ازادی را ندارند . عزیزم تا ازادی نباشد مردم نمی توانند ان را یاد بگیرند و تمرین کنند این یک تهمت است که مانند شما یا از سر نا اگاهی می گوئید یا که یک مرض و غرضی در پشت سخنانتان هست که می گوئید مردم امادگی ازادی را ندارند . کجای دنیا مردم امادگی ازادی داشته اند که بعد به ان ها هدیه شده . ازادی یک هدیه خداوندی است که کسی نمی تواند به کسی بدهد یا ببخشد ارث پدر کسی هم نیست . مستبدان و حاکمان بی شرم برای عوام تبلیغ می کنند که ازادی را باید به مردمی داد که امادگی داشته باشند ازادی که در اروپا حدود دویست سال است که مردم دارند ان را تمرین می کنند و
با همت انرا از دزدان مستبد پس گرفتند و شرایط را برای بهتر زندگی کردن افریدند ما هم باید اخرش این حق خدادادی را از این متحجران و مستبدان و سرکوبگران بی شرم بگیریم و با قانون و ازادی در کنارش تمرین کنیم و گر نه هیچ زمان ازادی را کسی به ما نخواهد داد
بدون تردید نظام سلطه برنامه های زیادی برای ایران دارد و با امکانات مالی و قدرت رسانه ای سناریوهای مختلف را اجرا خواهند کرد. حاکمیت کنونی هم خیلی بهتر این موضوع را می داند. تنها مسئله مهم این است که برای حاکمیت، منافع ملی در اولویت نیست و منافع نظام با منافع ملی یکسان نیست. خطر واقعی اینجاست.
آنچه را تاکنون من ازنامه های سرگشاده تا کنون مطالعه کرده ام بخصوص نامه های آقایان نوریزاد ومحمد منتظری و آ…دستغیب آ…صانعی . آ…بیات دکتریزدی خانم اعظم طالقانی خانم املشی واین بزرگان که این نامه را ترتیب داده اندهمه ازسر دلسوزی واحساس مسئولیت بملت ایران نامه می نویسنداینها بواقع غقلای ایران واخلاصمندان اسلام اندمن بوی از اغراض وامیال رادرنامه هایشان نمی بینم حیف است که باین نطریات ارزنده ونجات دهنده توجه نمی شود برعکس سخنان نفاق افگنانه جنتی نوشته های شریعتمداری که هرکدام بمبهای اسرائل است کتوسط رسایئ جنتی شریعتمداری علمالهدا احمد خاتمی وغیره مشتعل میشود وایران رادرپرتگاه سقوط مواجه ساخته است.
خدا بیامرزد مرحوم مهندس بازرگان را ، اگرنوشته ها و دلسوزیهایش را گوش شنوایی بود حا ل و روزگارمان این نبود.
سفارت را تسخیر کردند و باعث ویرای شدند ، جنگ را ادامه دادند و بر خسارات افزودند وحالا نیز رسایی ، کوچک اف ، حسینیان ، عرضی ، حدادیان ، خوشبخت ، شجونی دیوانه ، … شدندتصمیم گیرندگان سرزمین کهن ایران کوگوش شنوا .
این رهبر مستبد و همه مستبدان فکر می کنند که دارند بهترین کار را می کنند البته در همه کار هاشان شکست می خورند و باز در دور بطل بر راه کج خود پیش میروند تا به زمین بخورند و کشوری را نابود کنند
من هم با شما موافقم گروه ملی مذهبی ها سالم ترین گروه و و با سواد ترین گروه بودند که در پیروزی انقلاب به نفع اخوند های حکو متی بیشترین نقش را داشتند و اتفاقا بدترین بر خورد نا جوانمردانه و غیر انسانی و غیر اخلاقی توسط اخوند های قدرت طلب با این ها شد .
فکر نکنم مخاطب نامه حتی یک کلمه از این حرفا رو بفهمد؟! سوادش را ندارد! شما هم بجای حرف عمل کنین و گرنه شما را هم حصر در خانه می کند!
درست می فر مائید . سعدی می فر ماید هم نشین تو از تو به باید .. تا تورا عقل دین بیفزاید .
خا منه ای با ادم های متحجر بی سواد و چاپلوس مانند مصباح و جنتی و شعبان بی مخ ها و رانت خوران سپاهی و شکنجه گران و اختلاس کنند گان و مگسان دوربرش که جز تملق و در یوزگی چیزی ندارند و دیواری بلند دوربر او کشیده اند و او را به مانند فر عون ستایش می کنند نشست و بر خواست دارد پس باید مغزش و اندیشه اش سقوط کند و فرو بکاهد که کرده است . و این گونه مستبدان خودشان هم دوست ندارند سخنی غیر از چاپلوسی و در یوزگی و تائید و تملق بشنوند پس به نا چار میروند تا در چاهی عمیق بیفتند که بیرون امدن از ان بسیار سخت و دشوار و غیر ممکن است . ان کسانی که دور اندیش و اهل سیاست و با سواد هستند دارند خا منه ا ی را می بینند که با سر خودش را و نظام را به درون این چاه عمیق پر تاب کرده است
و انقریب به سر نوشت شاه صدام و قذافی و اسد گرفتار خواهد شد
یاد گفته امام خمینی به شاه افتادم که کفت من میخواهم تو اقا باشی نمی خواهم تو ذلیل باشی
خواندن نامه زیر را به همه دلسوزان میهن توصیه میکنم، این نامه جدا از آنکه از سوی رژیم چگونه با ان برخورد شود ؛ یک سند ماندگار است که تاریخ درباره ان قضاوت خواهد کرد.در سالهای پایانی رژیم گذشته چنین نامه هایی از سوی نیروهای ملی به شاه نوشته شد و از او خواسته شد که که با درک شرایط کشور راه را برای مشارکت دموکراتیک مردم در حاکمیت را هموار کند، اما شوربختانه رژیم شاه همه ان توصیه ها را نادیده گرفت و بدبختانه کشور ما دچار چنین سرنوشت شومی شد که امروز گرفتار آن هستیم ” اردوان “
بنام خداوند بزرگ و مهربان
نامه سرگشاده تنی چند از خبرگان ملی ، مذهبی و سیاسی ایران به رهبری نظام ، یکی از شفافترین انتقادات و پیشنهادات عملی دوران بعد از انقلاب اسلامی بشمار می آید که جدا درد و درمان را تواما بیان نموده و راه حل برون رفت از معظلی است که ملت ایران در گرداب آن گرفتار آمده اند . حقیر نمی دانم با توجه به افرادی که در اطراف بیت ایشان هستند این نامه بدست رهبری خواهد رسید یا خیر؟ اما گوش نکردن و پاسخ ندادن به توصیه های عقلای ملت ، تبعاتی در بر خواهد داشت که ما آن را در قضیه لیبی و سوریه مشاهده میکنیم . این صحیح است که آمریکا از منافع ملی خود چشم پوشی نخواهد کرد هر چند این منافع با حمله و کشتار در هر کجای جهان اتفاق بیفتد چه در ایران ، چه در لیبی و چه در سوریه و غیره …
“کس نخوارد پشت من جز ناخون انگشت من ” اگر ما به فکر خودمان نباشیم چه کسی به فکر ما خواهد بود ؟ رهبری ایران باید بداند اگر این کشور بهم ریخته شود و جنگ درگیرد اولین کسی که قربانی آن شود خود اوست . زیرا ماندن در این کشور مساوی است با کشته شدن به بدترین وضع ممکن(همانند قذافی) و فرار کردن به هر کجای جهان نیز غیر ممکن است زیرا استرداد این مجرم برای آمریکائیان غیر ممکن نیست و تاریخ نشان داده چینیها و روسها آدم فروشند و به راحتی با فروختن شما تمام ثروتی که از کیسه ملت اندوخته اید را تصاحب خواهند نمود .پس اولین قربانی شما هستید . عین ثواب و مصاحت است که به سخنان نخبگان ملت گوش نموده و آن را عملی و اجرایی نمائید. امروزه با رفتار دولت احمدی نژاد ، مدیران و دلسوختگان لایق در راس کارها قرار ندارند و یا خانه نشین شده و یا از این مملکت خارج شده اند . به امید داشتن ایران آباد ، آزاد و سربلند
م ا
—————رفراندم———————-
مذاکره با آمریکا را به رای مردم بسپارید!
بزرگان ما آب از سر ولایت گذشته خود نوکران درگاه ولایت هم دیگر برای ولایت ابرو نگذاشته اند میر حسین با خانمش را مانند قرون جاهلیت زندان خانگی کرده و همه امورات انها زیر نامحرم هست هزار بدتر از زندان اوین ولایت میاشد خود ولایت میداند چه کرده اگر به کارهای ولایت نور تابانده شود ابرو برایش نخواهد ماند ولایت چاره ایی ندارد که همین راه را تا اخر طی کند سید محمود میداند چطور با او معامله کند باید فکر دیگری کرد عجب از روحانیت هست که اجازه کیده فردی که سواد مذهبی درستی هم ندارد بقول ایت اله منتطری مرجعیت را با بچه بازی اشتباه گرفته تیشه به ریشه اسلام بزند بدون شک روحانیت فردا مسئول خواهد بود این ولایت حق خدا فروشان اینده هم خورده ای روحانیت ای مقدسین گاری نکنید که فردا برای ابد روحانیت سر بلند نکند اسلام را به استبداد سیدی بیسوادکه ادعای خدایی دارد نفروشید فردا دیر هست
آقای خامنهای از همان ابتدا ریا کار و فریبکار بود،ما چشم بصیرت نداشتیم!
همه ی نظرات بخشی از واقعیته , اما فراموش نکنیم در حال حاضر هدایت اوضاع مملکت دست مافیای قدرت و ثروته , و شرایط بحرانی بهترین شرایط برای تامین منافع آنهاست , همانهایی که نمی گذاشتند جنگ به اتمام برسه , همان ها که در دوره ی اصلاحات هر 9 روز یک بحران درست کردند و همان ها که شرایط رویایی انتخابات 88 را به آن وضع کشاندند . امثال طائب ها که رسما اعلام می کنند که نخواهند گذاشت مذاکره ای انجام بشه . خامنه ای الان عروسک دست آنهاست و اگر دست از پا خطا کنه , سروکارش با حام زهره . از خامنه ای امید تصمیمی بزرگ و تاریخی نداشته باشید . سیستم ایشان عقیم تر از این حرف هاست .
تا همه اصول دموکراسی برقرار نباشد، انتخابات آزاد معنی نميدهد.