اعتراض خانواده های زندانیان سیاسی به اظهارات اخیر مقامات قضایی
چکیده :جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی با ارسال نامه ای به رییس قوه قضاییه نسبت به اظهارات اخیر وی و رییس سازمان زندانها مبنی بر تکذیب هرگونه شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی واکنش نشان دادند....
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی با ارسال نامه ای به رییس قوه قضاییه نسبت به اظهارات اخیر وی و رییس سازمان زندانها مبنی بر تکذیب هرگونه شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی واکنش نشان دادند.
به گزارش سایت نوروز، این خانواده ها برخی برخوردهایی که هر روزه با زندانیان سیاسی صورت میگیرد را مصداق بارز شکنجه دانسته و در این نامه آورده اند:” گیریم اینک پس از گذشت سه سال و قریب چهار ماه از کودتا، به دلیل حضور و هوشیاری مردم، شکنجه گران درازدست دیگر جرأت شکنجه فیزیکی و جسمی خصوصا در مورد زندانیان شناخته شده را نداشته باشند، اما در مورد شکنجه های روانی نه تنها بر زندانیان سیاسی بلکه بر خانواده های آنان حتی فرزندان خردسالشان چه می گویید؟”
متن کامل این نامه در پی می آید:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه
سلام علیکم
ما خانواده های زندانیان سیاسی شاید بیش از هر کس دیگر به گفتارها و اظهارنظرهای مسئولین قضائی توجه نشان می دهیم و دلیل آن هم دغدغه های همیشگی مان نسبت به وضعیت ناگوار عزیزان دربندمان است که محرومیت هایشان به مراتب از زندانیان عادی که بعضا مرتکب جرائم سنگینی شده اند، بیشتر است. اخیرا شما بار دیگر در مورد استقلال قوه قضائیه سخن گفته اید و این در حالی است که شاهدان زنده و حاضری وجود دارند که می توانند به عدم استقلال و وابستگی این قوه شهادت دهند. شاهدانی از زندان و بیرون زندان. آنان که محکومیت های ظالمانه را می گذرانند و آنان که محکومیت های ظالمانه شان تمام شده و یا به هر دلیل دیگری در بیرون زندان هستند و ما خانواده ها که از نزدیک شاهد دخالت های جدی مقامات و مأموران نهادهای امنیتی اطلاعات و سپاه و حتی نهادهای غیرنظامی و غیرامنیتی مانند ائمه جمعه و دیگران بوده و هستیم.
به راستی اگر این قوه براساس قانون اساسی مستقل است چرا در حال حاضر در عین بی عدالتی بعضی اشخاص و نهادها از مصونیت آهنین برخوردارند و به شکایت ها از آن ها رسیدگی نمی شود و در عوض هر منتقد قانونی به بهانه جرائم امنیتی به محکومیت های سنگین و شرایط سخت زندان و تبعید و تعزیر گرفتار آمده است و از حداقل حقوق خود محروم مانده است.
از سوی دیگر رئیس سازمان زندان های شما وجود شکنجه در زندان ها را دروغ شاخ دار خوانده است در حالی که بسیاری از عزیزان ما طی نامه ای با امضا، ضمن شرح شکنجه هایی که دیده اند شکایت خود را به مقامات قضائی اعلام داشته اند که البته به جای رسیدگی به آن پرونده جدیدی برای امضا کنندگان تشکیل شده است. و عجیب آن که هم زمان ایشان اعلام داشته اند که نامه های زندانیان سیاسی توسط افرادی بیرون از زندان نگارش شده و می شود!
سوال ما از شما و نیروهای تحت امرتان این است که شکنجه از نظر شما چه تعریفی دارد و آیا شما به شکنجه سپید قائل هستید یا خیر. گیریم اینک پس از گذشت سه سال و قریب چهار ماه از کودتا، به دلیل حضور و هوشیاری مردم، شکنجه گران درازدست دیگر جرأت شکنجه فیزیکی و جسمی خصوصا در مورد زندانیان شناخته شده را نداشته باشند، اما در مورد شکنجه های روانی نه تنها بر زندانیان سیاسی بلکه بر خانواده های آنان حتی فرزندان خردسالشان چه می گویید؟
رئیس سازمان زندان های شما بگوید که سلول انفرادی که از نظر رهبری بدترین نوع شکنجه است در ایران منسوخ شده یا هنوز عزیزانی از فرزندان این مرزو بوم در دوران بازجویی و پس از آن حتی در زمان اجرای احکامشان در زندان های سراسر کشور در انفرادی به سر می برند؟!
ایشان به ما بگویند که قرنطینه بیش از دو سال برای زندانی که حکم خود را می گذراند چه معنایی دارد؟!
هم چنین بفرمایند که تدابیر شدید امنیتی در سلول ها، بندها، هواخوری، سالن ملاقات و حتی کابین های ملاقات که محل دیدار 20 دقیقه ای زندانیان سیاسی با نزدیکترین عزیزان، پدران و مادران پیر و بیمار و فرزندان بعضا خردسالشان است، چه معنایی دارد؟!
بفرمایند قطع تماس های تلفنی زندانیان سیاسی و بی خبر ماندن آنان از خانواده و بی خبری خانواده از آنان تا روز ملاقات اگر شکنجه نیست چه منطق ومعنا و مفهومی دارد؟
بفرمایند محرومیت زندانیان سیاسی از حداقل امکانات درمانی و به ویژه درمان تخصصی و یا تأخیر و تعلل در آن مصداق چیست؟ بفرمایند چرا زندانی باید مجبور به اعتصاب غذا شود تا برای درمانش اقدام کنند آن هم زمانی که کار از کار گذشته است؟!
بفرمایند چرا باید خانواده ها از در کنار داشتن عزیزانشان تحت عنوان مرخصی های ماهانه محروم بمانند تا میل و سلیقه و اراده بازجو، معاون دادستان، شخص دادستان یا مقامات بالاتر تعلق بگیرد. چرا باید برای هر حق طبیعی زندانی و خانواده اش مکاتبه ها شود و تمناها شود و پی گیری ها شود و تحقیرها و توهین ها و لگد مال شدن شخصیت و پایمال شدن کرامت انسانی ملازم آن گردد.
به ما بگویند این که بعضی جوانان دانشجو و اهالی مطبوعات محکوم به حبس در تبعید شده اند مصداق شکنجه برای خودشان و خانواده هایشان نیست و بدتر از آن این که تعدادی از عزیزانمان بدون داشتن حکم حبس در تبعید به زندان رجایی شهر در استان البرز منتقل شده اند و خانواده هایشان دچار عسر و حرج در طی ملاقات های زنانه و مردانه می شوند مصداق شکنجه نیست؟!
این که زوجین زندانی سیاسی که یکی در اوین و دیگری در رجایی شهر حبس ظالمانه را تحمل می کند و با نداشتن ملاقات همسرانشان ظلم مضاعف می بینند مصداق شکنجه نیست؟!
بفرمایند فشارهای مضاعف بر زندانیان اقلیت مذهبی و قومی و خانواده هایشان اگر مصداق شکنجه نیست چه نام و عنوانی باید بر آن گذاشت؟
رئیس محترم قوه قضائیه
ما خانواده های زندانیان سیاسی مانند عزیزان دربندمان خواستار استقلال قوا وعمل سه قوه در چارچوب قانون هستیم و هرگونه اقدام غیرقانونی را که متاسفانه طی سال های اخیر عادی و معمول شده محکوم می کنیم. اما پیش و بیش از آن، ارتکاب گناهان کبیره از جمله دروغ و تهمت و افترا از جانب مسئولین را محکوم می کنیم که موجب عادی سازی گناه و جرم و جنایت در کشور عزیزمان شده است وما معنای الناس علی دین ملوکهم را بیش از همیشه در جای جای کشورمان مشاهده می کنیم.
خداوند عاقبت ما را به خیر گرداند.
والسلام علی من اتبع الهدی
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی
18/7/1391














داستان پشت ضربالمثل “خر ما از کرهگی دم نداشت” را بخاطر بیار!
از کی تقاضای کمک میکنی عزیز ان!
این اتفاق نشان دهنده آن است
که اینها به هر طریقی زور میگویند و زور ،تزویر حاکم است.
راهی بجز تشکل و مبارزه موجود نیست.
آزادی زندانیان سیاسی مبرمترین هدف!
رفراندوم و انتخابات آزاد حق ماست و آنرا میگیریم!
به سبزها
بگم؟ بگم؟
بگو. بگو.
سبز یعنی ، مسخ را فسق کردن ، ساده ، آزاده بودن.
“مرگ بر تو!”
این چهرها را دوست دارم.
سبز یعنی ، “رحیم” ،بخشنده بودن ، بند بردهها را از هم ریستن.
سبز یعنی ، میر ، زهرا ، مهدی،…
در حصر با سکوت خود “فتنه” بر انگیختن.
هستی؟
هستم.
سبز یعنی ، استوار و پیگیر برای مردم با هم بودن.
سبز یعنی مجید ، مصطفی ، محمد ،…
در بند بی پروا ظالم را افشا کردن.
سبز یعنی ، ندا ، سهراب ،…..
گمنام،ناشناس ,بدون انتظار. سرووار، ایستاده مردن.
سبز یعنی ، از گذشته آموختن. نو را ازمودن.
سبز یعنی ،” نور” ،”رحمان”،
همه با هم
اکنون برای صلح جنگیدن
تا استبداد و زور و جهل و سرکوب است مبارزه هم هست تا مبارزه هست سر کوب هم هست ولی عا قبت پیروزی از ان مردم است
اینکه زندان موجب بیمار شدن زندانیان شده و هیچکی به فکر درمان آنها هم نیست نه مرخصی نه دکتر اتاقهای 20 نفره و…شکنجه نیست اصلا چه خبر از بند 209 ؟ بند زنان ؟ زندان کهریزک زندانهای شهرستان ها ؟ زنجان و حال و روز نرگسها و….اینها کدامشان مصداق شکنجه نیست ؟ چه زندانهایی که کسی از آنها خبر ندارد همین الان خدا میداند چه کهریزکهایی سر پا هستند .
20 ماه حبس برای پدر و مادری که میخواهند برای فرزندشان ختم بگیرند شکنجه نیست . مادر بهنود سر در چاه گریسته و میگرید. این شکنجه نیست ؟
نصر من الله و فتح قریب
ننگ بر این رهبر مردم فریب
یاحسین میرحسین
“روزگار غریبیست نازنین”
چه باید کرد
،چه باید گفت
که زبان فلج است
از تکرار.
“عشق را در پستوی خانه پنهان باید کرد”
یا در زندان.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
سبز یعنی ، مسخ را فسق کردن ، ساده ، آزاده بودن.
“مرگ بر تو!”
این چهرها را دوست دارم.
سبز یعنی ، “رحیم” ،بخشنده بودن ، بند بردهها را از هم ریستن.
سبز یعنی ، میر ، زهرا ، مهدی،…
در حصر با سکوت خود “فتنه” بر انگیختن.
هستی؟
هستم.
سبز یعنی ، استوار و پیگیر برای مردم با هم بودن.
سبز یعنی مجید ، مصطفی ، محمد ،…
در بند بی پروا ظالم را افشا کردن.
سبز یعنی ، ندا ، سهراب ،…..
گمنام،ناشناس ,بدون انتظار. سرووار، ایستاده مردن.
سبز یعنی ، از گذشته آموختن. نو را ازمودن.
سبز یعنی ،” نور” ،”رحمان”،
همه با هم
اکنون برای صلح جنگیدن
Thank You…vv
Very Well Said…vv
If this is What it Means to Be A Green, Then
I Am A Green
I Am A Green
I Am A Green
I Am A Green
Allen…vv