نخواستن یا نتوانستن
چکیده :پس از اینکه مصاحبۀ اخیر هفته نامه آسمان با من در آن نشریه ظاهراً بدلیل خودسانسوری ناشی از ترس توقیف چاپ نشد آقای محمد حسین مهرزاد خبرنگار محترم نشریه مصاحبۀ دیگری در مورد انتخابات با من انجام داد که آن را در قالب یک یادداشت تنظیم کرده که در شمارۀ اخیر هفته نامۀ آسمان با عنوان"نخواستن یا نتوانستن" به چاپ رسیده است. متن زیر متنی است که من پس از ویرایش نهائی برای آنها بازپس فرستادم. ظاهراً در هنگام چاپ تغییراتی جزئی در آن اعمال شده است....
علی شکوری راد:
پس از اینکه مصاحبۀ اخیر هفته نامه آسمان با من در آن نشریه ظاهراً بدلیل خودسانسوری ناشی از ترس توقیف چاپ نشد آقای محمد حسین مهرزاد خبرنگار محترم نشریه مصاحبۀ دیگری در مورد انتخابات با من انجام داد که آن را در قالب یک یادداشت تنظیم کرده که در شمارۀ اخیر هفته نامۀ آسمان با عنوان “نخواستن یا نتوانستن” به چاپ رسیده است. متن زیر متنی است که من پس از ویرایش نهائی برای آنها بازپس فرستادم. ظاهراً در هنگام چاپ تغییراتی جزئی در آن اعمال شده است.
برگزاری انتخابات ریاست جمهوری لوازم و ابزاری دارد، لوازم و ابزاری درون جامعه و لوازم و ابزاری درون حاکمیت. بر اساس میزان عینیت یافتن این ابزار و لوازم تصمیم گیری برای چگونگی حضور در انتخابات امکان پذیر می گردد.
متاسفانه در شرایط کنونی در هر دو حوزه مشکل داریم. در حکومت آنچه لازم است اولا اعتقاد به حاکمیت رای مردم است که اگر دست اندرکاران انتخابات اساسا اعتقاد داشته باشند که رای مردم باید ملاک قرار گیرد و به دنبال آن باشند بسیاری از مسائل خود به خود حل می شود. بخشی از حاکمیت که البته ممکن است تصریح نکند اساساً به رای مردم اعتقادی ندارد و آن را صرفا از باب ناچاری می پذیرد و تصور می کند که مشروعیت یک حکومت بر اساس اخذ رای اکثریت مردم نیست بلکه معتقد است حقانیت از جانب خدا ست و نقش مردم، حداکثر، کشف فردی است که از جانب خدا معین شده است.
بنابراین وقتی اصل آن اعتقاد وجود نداشته باشد فرعش هم محقق نمی شود. فرعش این است که دستگاه اجرایی برگزار کننده سالم باشد و وقتی به هر دلیلی به این نتیجه رسیده اند که انتخابات برگزار شود به لوازم آن هم تعهد داشته باشند. دستگاه های نظارتی هم با همین مشکل روبرو هستند. آنها به لحاظ اعتقادی چه بسا بیش از دسته اول نقش مردم را کمرنگ تصور می کنند. و از نظر اجرایی هم به دلیل اینکه امر برگزاری انتخابات را از باب ناچاری می پذیرند تعهدی نسبت به سلامت آن ندارند و می خواهند همان نتیجه ای به دست بیاید که خود آن را حق می پندارند و اگر این نتیجه مطلوب بدست نیاید علاقه دارند که اساسا انتخاباتی برگزار نشود. اما چون دنیای امروز نمی پذیرد و تصریح قانون اساسی نیز بر برگزاری انتخابات است بنابراین آنها ترجیح می دهند راه دوم را که همان حفظ ظاهر و تغییر باطن است انتخاب کنند.
بنابراین اولا قانون باید به طور کامل اجرا شود. حاکمیت حق ندارد قانون را به نفع خودش تفسیر کند. قانون باید همیشه به نفع مردم تفسیر شود. اگر قانون درست اجرا شود تکلیف مردم روشن است و آنها می توانند نتیجۀ فعل سیاسی خود را پیش بینی کنند ولی اگر قانون اجرا نشود نتیجه کار مردم در ابهام قرار می گیرد و انگیزه های آنها فرو می کاهد.
جدای از اینکه مجریان و ناظران به قانون عمل کنند و آن را تضمین بدهند؛ موضوع ابزار درون جامعه مطرح می شود که باید ابزار برگزاری انتخابات سالم و مطلوب فراهم باشد. اولا باید رسانه های آزاد وجود داشته باشند تا امکان تبلیغات را به صورت عادلانه توزیع شود. رسانه هایی که از بیت المال تغذیه می کنند یا به امر انتخابات ورود نکنند و یا شرایط استفاده جریان های مختلف را به صورت عادلانه فراهم کنند. این حفظ عدالت البته کار بسیاری مشکلی است اما در انتخابات ریاست جمهوری به دلیل اینکه تعداد کاندیداها محدود است شاید بتوان حداقلی از عدالت را رعایت کرد.
امکانات مادی که در اختیار نامزدها قرار می گیرد نباید از منابع عمومی باشد و یا از آن طریق و با دست به دست شدن به یک کاندیدای خاص تعلق گیرد. متاسفانه در کشور ما مجاری رانت های مختلف اقتصادی و اطلاعاتی فراوان است. علاوه بر این موانعی که ممکن است برای نامزدها وجود داشته باشد باید برطرف شود. نهادینه شدن تحزب یکی از راه های برداشتن این موانع است. ما بدون داشتن احزاب شناسنامه دار نمی توانیم رقابت سالم انتخاباتی را تجربه کنیم. اگر احزاب شاسنامه دار حضور نداشته باشند لاجرم محافل و باندهای بدون شناسنامه وارد فضای انتخابات می شوند که به دلیل نا مشخص بودن هویت ثبت شده، پاسخگوی رفتار خود نیستند و نمی شود آنها را در ازای رفتارشان مورد پیگرد قانونی قرار داد.
متاسفانه تفسیری که از ولایت فقیه وجود دارد اجازه قدرت گرفتن احزاب را نمی دهد. بر اساس تفسیر حاکم، احزاب یا باید در راستای قرائت رسمی و حاکم از ولایت فقیه باشند و یا اگر نیستند نباید فعالیت کنند.
بعد از انقلاب که قانون اساسی با پشتوانه امام تدوین شد قانونی نسبتا مترقی بود. ولی بعدها تفاسیری از آن به عمل آمد که مشکل ایجاد کرد. نفس و ذات قانون اساسی، برآمده از انقلاب و ناظر بر همان خواسته ها است. قانون اساسی بدون مشکل نیست اما مشکل ما قانون اساسی نیست. مشکل در چگونگی اجرای قانون اساسی است. در حال حاضر نه تنها قانون اساسی اجرا نمی شود بلکه قوانین موضوعه ای که تصویب می شوند هم بدرستی محترم شناخته نشده و اجرا نمی شوند. وقتی قانون اساسی اجرا نمی شود ما نمی توانیم مشکلات موجود را به آن نسبت دهیم. قانون زمانی منشا مشکل شناخته می شود که اجرا شود و از حل مشکلات ناتوان باشد. ولی وقتی اجرا نشده نباید مشکلات را به آن نسبت دهیم. مشکل ما این است که برخی حاکمان مقید به قانون نیستند. در دورۀ حیات امام به جز استثنائاتی که مربوط به زمان جنگ بود در بقیه موارد همیشه قانون حاکم بود و نحوۀ اجرا به روح قانون نزدیک بود. اما بعدها این موضوع رنگ باخت. در انتخابات مجلس چهارم نظارت استصوابی به رسمیت شناخته شد و پس از آن مرتب به دامنۀ آن افزوده شده است. از زمان تصویب قانون اساسی تا مجلس چهارم بحثی از نظارت استصوابی نبود و طرح موضوعاتی از این دست همان هایی هستند که روح قانون اساسی را از آن گرفته اند. با این حال برخی لوازم همچنان به قدرت خود باقی بود تا اینکه در خرداد 76 اگر چه موانع متعددی وجود داشت اما جنبش مردمی دوم خرداد بر آنها غلبه کرد و رئیس جمهوری اصلاح طلب به کرسی نشست. آن زمان آقای هاشمی رفسنجانی از احتمال خوانده نشدن واقعی رای مردم ابراز نگرانی کرد و رهبری هم اعلام کردند تقلب در انتخابات حرام است. همین باعث شد نتیجه واقعی انتخابات اعلام گردد و خواست عمومی جامعه تحقق یابد. خواست اصلی مردم در دوران اصلاحات حاکمیت قانون و حفظ کرامت و آزادی شهروندان بود. متاسفانه بخش های غیر انتخابی حاکمیت به این خواسته ها تن ندادند و در برابر آن مقاومت کردند تا اینکه مشکلات به تدریج افزایش یافت و روح قانون از کالبد آن بیرون کشیده شد. به عنوان مثال کمیته صیانت از آرا که سال 88 تشکیل شد اگر چه منبعث از قانون بود اما شورای نگهبان آن را خلاف قانون اعلام کرد و دیگران نیز نا آگاهانه نظر شورای نگهبان را تکرار کردند در حالی که اساسا تشکیل آن نه تنها مغایرتی با قانون نداشت بلکه لازمۀ اجرای قانون و استفادۀ نامزد ها از حق قانونی نظارت بر انتخابات بود. برخلاف سال 76 در انتخابات سال 88 ، تقلب تحریم نشد.
در شرایط فعلی برخی کنشگران سیاسی قائل به این هستند که باید منتظر تغییر فضا از سوی حاکمیت و یا به تعبیری چراغ سبز آنها بود تا بتوان به عرصه انتخابات ریاست جمهوری ورودی موثر کرد حال آنکه به اعتقاد من از حاکمیتی که تا این حد با قانون و با مردم فاصله گرفته نباید انتظار نشان دادن چراغ سبز داشت. بنابراین اساسا چشم به طرف مقابل داشتن کار عبث و بی حاصلی است.
الان هیچ چشم انداز روشن و زمینه ای برای حضور در انتخابات دیده نمی شود. ما هیچ شرطی برای حاکمیت نمی گذاریم و نمی گوییم که به خاطر ما این کارها را انجام بدهید تا وارد انتخابات شویم چرا که می دانیم اساسا حاکمیت خاطر ما را نمی خواهد!
ما وضعیت را توصیف می کنیم و می گوییم در این وضعیت نمی توانیم. بعد توصیف می کنیم و می گوییم در چه فضایی امکان حضور وجود خواهد داشت. بحث بر سر خواستن و نخواستن ما نیست بحث توانستن و نتوانستن است. چنانچه وضعیت به همین صورت باقی بماند نمی توانیم ورود کنیم. اما نمی توانیم به عنوان یک نیروی کنشگر سیاسی دست روی دست بگذاریم. حتما باید فعال باشیم تا شرایط را تغییر دهیم. برخی از ابزارهای تغییر وضعیت دست خود ماست که باید به آن توجه کنیم. بخشی هم در اختیار ما نیست.
بخشی که در اختیار ماست حفظ پیوند با مردم است. یک نیروی سیاسی اگر پشتوانه مردمی نداشته باشد حتی در صورت برگزاری انتخابات سالم امیدی به موفقیت ندارد. این امر ناظر بر این است که به دغدغه ها و مطالبات مردم توجه شود. متوجه رنج مردم از وضعیت اقتصادی و سیاسی باشیم و برای رفع آنها برنامه ارائه کنیم. به رنج سیاسی مردم از حصر و حبس رهبران و کنشگران سیاسی، روزنامه نگاران و دانشجویان توجه نشان دهیم و خواهان آزادی آنان باشیم و آن را اظهار کنیم. ما نمی توانیم از مردم بگسلیم و به آن چه مورد نظر آنهاست بی توجه باشیم و انتظار داشته باشیم آنها به فراخوان ما پاسخ بدهند و در پای صندوقهای رأی حاضر شده و به نامزد انتخاباتی ما رأی بدهند. باید ابتدا به مردم بگوییم به رنج هایشان آگاهیم و به ظلمی که بر آنها می رود واقفیم و تلاش می کنیم تا رفع شوند. مردم از هر کس که بخواهد پا به عرصۀ رقابت انتخاباتی بگذارد سوال می کنند و برنامه می خواهند. آیا می شود به سوالات آنها پاسخ داد و برای حل مشکلاتشان برنامه ارائه کرد؟ با کدام ابزار و امکانات؟ احزاب به تعطیلی کشانده شده اند. مطبوعات زیر تیغ هستند. جلسات خانگی تحمل نمی شوند چه برسد به همایش ها و متینگ های انتخاباتی.
از سوی دیگر باید توجه داشت که حاکمیت هم یک کنشگر سیاسی است و رفتار و گفتار مخالفین نباید موجودیت آن را تهدید کند. اصلاح طلبان با موجودیت نظام هیچ مشکلی ندارند و التزام خود را همواره به قانون اساسی، قوانین موضوعه و روش مسالمت آمیز در کنش سیاسی ابراز و اثبات کرده اند. مشکل امروز این نیست که آنها کاری کرده باشند که در مظان اتهام براندازی قرار گرفته باشند. بلکه جناح حاکم برای بکارگیری ابزار سرکوب اتهاماتی را وارد کرده است. اما همانها در کنه وجود خود باور دارند که شخصیت ها و احزاب اصلاح طلب و بخصوص برخی رهبران و فعالان سیاسی که بعضا در حصر و حبس هستند برانداز نیستند. بسیاری از سران اصولگرا حاضرند همین امروز پشت سر سران اصلاح طلب که در حصر هستند نماز بخوانند.
رهبران اصلاح طلب بارها صداقت خود را در دلبستگی به نظام و انقلاب نشان داده اند. در عین حال این ضرورت را نادیده نمی گیریم که باید با معارضین نظام که صراحتا خواهان براندازی هستند مرزبندی داشته باشیم. البته در بیانیه شمارۀ 17 مهندس موسوی این کار انجام شده است ولی آنها به آن بسنده نمی کنند و می خواهند علاوه بر مرزبندی اعلام انزجار و بیزاری شود. در مورد سلطنت طلب ها که خواهان بازگرداندن مناسبات پیش از انقلاب هستند و منافقین که دستشان به خون آلوده است این کار انجام شده است اما در مورد بقیه بخصوص آنها که وزن زیادی نداشته و یا بعضا هویت شفافی ندارند این کار ضروری نیست. اگر خواسته شود وارد مصادیق بیشتر شویم این کار امکان پذیر نیست، چرا که انتها ندارد. ما صراحتا اعلام می کنیم به قانون پایبندیم، دنبال براندازی نیستیم و خود را مدافع اصل نظام می دانیم. ما در برابر کسانی ایستاده ایم که از تمام قانون اساسی فقط یک اصل آن را قبول دارند. آنها که قدرت دارند در حقیقت خودشان نظام را بر انداخته اند و در عین حال دیگران را متهم به براندازی کرده و سرکوب می کنند. ما به نیروهایی که توصیه می کنند قدم های مثبت برداریم نشان داده ایم که در حال برداشتن قدم های مثبت هستیم. نیت و انگیزه ما برطرف کردن سو تفاهم هاست و ما در این راه سهم خود را به قدر کفایت انجام می دهیم. مشکل حاکمیت این نیست که باور دارد ما براندازیم. حاکمیت چنین باوری ندارد اگر چنین ابراز می کند می خواهد آن را بهانۀ سرکوب قرار دهد. ما می خواهیم خفته را بیدار کنیم ولی آنکه خود را به خواب زده باشد بیدار نمی شود.
سطح آگاهی امروز در جامعه به ویژه در طبقه متوسط بسیار خوب است و این طبقه قدرت بسیج طبقات ضعیف تر را دارد. طبقه متوسط می تواند انگیزه سیاسی داشته باشد و مشکلات معیشتی اش او را از کنش سیاسی و شرکت در تعیین سرنوشت باز نمی دارد. خوشبختانه این طبقه تا حدی به فضای مجازی و رسانه های آزاد دسترسی دارد. هرچند اصلاح طلبان رسانه ماهواره ای مستقل ندارند اما به هر حال صدای آنها توسط رسانه های دیگر به گوش مردم می رسد. ما نگران از دست رفتن زمان نیستیم و ایمان داریم که حتی اگر یک هفته مانده به روز انتخابات، برگزاری انتخابات آزاد و سالم تضمین شود و اصلاح طلبان عزمشان را برای ورود به عرصۀ رقابت جزم کنند هر یک از رهبران اصلاح طلب و یا نامزد مورد نظر آنها که به صحنه بیایند پیروز انتخابات خواهند بود.
منبع: وب سایت نویسنده













