خاطراتی ازهاشمی رفسنجانی: صدام چاره پنهان کردن مشکلات داخلی خود را در جنگ دید
چکیده :یک شبهه بزرگ و غیر منصفانهای هم راجع به بحث پشتیبانی جنگ میکنند که واقعاً جای تعجب دارد. مگر دولت دفاع مقدس چه چیزی در چنته داشت که آن را خرج جنگ نکرد؟ مگر مردم جز با کوپن و حداقل معاش با چه چیزی به زندگی خود ادامه میدادند؟ من به عنوان رئیس مجلس آن دوران باید شهادت بدهم که هر چه بود در طبق اخلاص بود و با کمترین درآمدهای نفتی و با همدلی موفق به اداره همزمان جنگ و کشور در طی 8 سال شدیم و اینگونه شبهه افکنیها غیر منصفانه و غیر عالمانه است و شاید درآمدهای نفتی سرشار این سالها عدهای را به توهم پراکنی واداشته است....
صدام اگر مشکلات داخلی با شیعیان و کردها نداشت زیر بار حمله به ما نمیرفت ولی با پیروزی انقلاب اسلامی و شدت ترس از گسترش آن به داخل عراق، تنها چاره پنهان کردن مشکلات داخلی خود را درحمله به ایران دید.
هاشمی رفسنجانی در بیان خاطره ای از جنگ تحمیلی به سفر یاسر عرفات به ایران برای میانجیگری جهت ختم جنگ اشاره کرد و افزود: یاسر عرفات در یک جلسه صمیمی به من از نقشهای در اطاق جنگ صدام گفت که یک فلش به سوی مسجد سلیمان و یک فلش به سوی بهبهان در آن دیده بود.
در سی و دومین سالگرد آغاز 8 سال جنگ تحمیلی صدام علیه جمهوری اسلامی ایران ناگفته هایی از شرایط داخلی ، منطقه ای و جهانی کشور در آن ایام را در پایگاه اینتر نتی اطلاع رسانی خود منتشر کرد.
متن منتشر شده به این شرح است:
*در آغاز جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی، قدرتهای غربی و شرقی به نوعی اشتراک منافع علیه ما رسیدند. به عبارت بهتر آمریکا و شوروی در آن مقطع تاریخی هر دو نگران آینده و گسترش انقلاب اسلامی شده بودند. ولی از نگاه من، آمریکاییها منافع بیشتری را درآغاز جنگ تحمیلی برای خود متصور بودند، چرا که عراق آنروز در زمره کشورهای بلوک شرق دنیا بود و درگیر شدن آن در جنگ با انقلاب تازه پیروز شده ایران میتوانست بازی کاملاً برد- برد برای آمریکاییها باشد چرا که هر ضرر و زیانی در این جنگ یا متوجه جمهوری اسلامی میشد یا متوجه یک کشور عربی عضو بلوک شرق. و هر دوی اینها برای منافع آمریکاییها خوب بود!.
* طرح موضوع آگاهی ما از آغاز جنگ موضوع درستی نیست، ما میتوانیم بگوئیم در آن زمان «حدس سیاسی» برای آغاز جنگ، زده میشد ولی آگاهی کامل از این موضوع منتفی بود. چرا که درمقابل وجود شواهدی از احتمال حمله صدام، قرائنی نیز در داخل عراق وجود داشت که احتمال آغازجنگ را از سوی صدام کمرنگ میکرد ولی قطعاً احتمال خائف بودن صدام از انقلاب اسلامی بر همه اینها چربید که جنگ را آغاز کرد.
*اطلاع واثق با «حدس قریب به واقع» در محاورات سیاسی تفاوت دارد. مثلاً در سال 58، آقای کیانوری یکبار به دفتر امام گفت باید امام را جهت اطلاع از خبری خیلی مهم ببیند که امام نپذیرفتند و به من ارجاع دادند و یا بعد از آن سفیر وقت شوروی هم همین درخواست را کردند که باز هم حضرت امام موضوع را به من ارجاع دادند. هر دوی اینها خبر می دادند که نیروهای شاه دوست در ترکیه سازماندهی شده اند برای حمله به ایران. بعدا معلوم شد آنهااطلاع واثق نداشتند و حامل یک «حدس سیاسی» بودند.
*صدام اگر مشکلات داخلی با شیعیان و کردها نداشت زیر بار حمله به ما نمیرفت ولی با پیروزی انقلاب اسلامی و شدت ترس از گسترش آن به داخل عراق، تنها چاره پنهان کردن مشکلات داخلی خود را درحمله به ایران دید.
*ما هم روزهای پر از مشکلات سیاسی را در آن روزها سپری میکردیم که مهمترین آن نوپایی نظام و حضور رئیس جمهوری با سه شاخص «قانون شکنی، فرافکنی و اختلافافکنی» بود که کار ما را بسیار سخت کرده بود و قطعاً دشمنان هم برای سوءاستفاده از شرایطی که وی ایجاد کرده بود برنامههای مفصلی داشتند. ارتش در حال بازسازی و تصفیه بود و سپاه هنوز در حد یک نهاد امنیتی بود.
*یکی از سوالاتی که همیشه از ما میشود این است که چرا در آن شرایط جنگی با قانون شکنیها و فرافکنیهای رئیس جمهور قانونی کشور مدارا نشد و کار به عزل بنیصدر کشید، من باید بگویم که همان ماههای ابتدایی جنگ هم که با قانون شکنیها و اختلاف افکنیهای بنیصدر مدارا شد ما در واقع در مقابله با دشمن عقب افتادیم، مدارا با تفرقهافکنیها و قانونشکنی آنهم از بالاترین جایگاه اجرایی کشور چه پیام مناسبی میتوانست برای داخل و خارج کشور داشته باشد؟
*خیلی از دوستان به مشکلات بعد از عزل بنیصدر خائف بودند و البته موضوع اولویت «جنگ» را نیز در این رابطه بهانه قرار میدادند ولی تجربه بنیصدر به خوبی نشان داد که حق با ما بود و مدارا با بنیصدر ضرورتی نداشت.
*بنیصدر خائن نبود، حتی از مبارزین بود، البته مبارزان دور، آیتالله زاده بود، من حتی در سفری به فرانسه واسطه آشتی بنیصدر و قطبزاده و یزدی شدم. اختلافی که بین نهضت آزادی و جبهه ملی خیلی بالا گرفته بود. مهمترین مشکل بنیصدر از آن روزهایی شروع شد که تفکر به جان هم انداختن نیروهای انقلاب و چند قطبی کردن مردم و نظام را به خود راه داد. تفکری که امروز هم میتوان نشانههای آن را در برخیها دید.
*اولین روز آغاز جنگ را به خوبی به یاد دارم، من در مجلس بودم که صدای پرواز هواپیماها و انفجار را شنیدم. واقعاً غافلگیر شدیم. امّا وقتی محضر امام(ره) رسیدیم، ایشان آنچنان مثل همیشه استوار و محکم بودند که گویی اتفاق مهمی نیفتاده است.
*اولین اطاق جنگ را در جلسه شورای عالی دفاع در ستاد مشترک ارتش تشکیل دادیم. در زیرزمین ستاد کل. اولین باری بود که در جلسه نظامیان با این ترکیب شرکت میکردم. جلسهای با حضور شهید بهشتی، آیتالله خامنهای، شهید رجایی، بنیصدر و فرماندهان نظامی . و درآغاز دفاع از آنجا شروع شد.
*خاطرهای که از اول جنگ همیشه در خاطرم هست، واکنش جالب فرماندهان نیروی هوایی بود که خواهش میکردند آتش بسی در کار نباشد تا آنها انتقام تجاوز هوایی عراق را به شهرهای کشور بگیرند، آبروی ارتش و نیروی هوایی جمهوری اسلامی خیلی برایشان مهم بود و بعد رفتند آن 150 سورتی پرواز تاریخی را در جبران حمله هوایی به عراق انجام دادند.
*شهید رجایی درست در نقطه مقابل بنیصدر، همه هم و غم خود را در پرهیز از دعواهای سیاسی، سخنرانیهای شعاری و وعدهای پوچ و توخالی قرار دادهبود در مقابل تهمتها سکوت پیشه میکرد تا به کار اصلی پشتیبانی جنگ بپردازد.
*صدام نقشههای وسیعی برای جنگ در سر داشت، یاسر عرفات در سفری که برای میانجیگری جهت ختم جنگ به ایران آمده بود-که دوستی من با وی به سالهای دور برمیگشت- در یک جلسه صمیمی به من از نقشهای در اطاق جنگ صدام گفت که یک فلش به سوی مسجد سلیمان و یک فلش به سوی بهبهان در آن دیده بود.
*امام(ره) در موضوع فرماندهی جنگ از نظر من برای اداره جنگ مطلع بودند حتی قبل از عملیات خیبر که برای خداحافظی محضرشان رسیدم گفتم انشاءالله میروم که با یک پیروزی خوب، که قطعه ای استراتژیک از خاک عراق را تصرف و جنگ را تمام کنیم. که ایشان با لبخندی مرا بدرقه کردند.
*روش فرماندهی من در جنگ، روش اقناعی بود. ساعتها مذاکره و مباحثه برای رسیدن به یک تصمیم جمعی با حداکثر اقناع، فرماندهان ارشد نظامی آن دوران قطعاً اولین حضور و حرفهای مرا در قرارگاه قبل از عملیات خیبر به یاد دارند. استدلال من هم ساده بود و هم جامع و مانع.
*ما قطعاً نمیتوانستیم عراق را اشغال کنیم. چون اصلاً زبان ما زبان اشغال نبود. نتیجه اشغال عراق چیزی میشد شبیه باتلاق امروز اشغالگران. پس زبان ما زبان دفاع بود. یعنی باید خوب دفاع میکردیم و خوب تمام میکردیم. که این کار را هم انجام دادیم. هدف پیشنهاد این بود که با تصرف منطقه استراتژیک مثل قطع رابطه بصره با مرکز عراق و یا قطع راه عراق به دریا را در اختیار داشته باشیم و تدارکات ختم جنگ را موکول به خواسته های ایران نمائیم.
*کشف مصلحت کار سختی است و عمل به مصلحت کاری دشوارتر. و این هر دو کار عظیم توسط امام بزگوارمان به بزرگی و عظمتی تاریخی چنان انجام گرفت که تمام حرفهایی که به خاطر آن وارد دفاع مقدس تحقق یافت تمام اصولی که شهدا و جانبازان و ایثارگران در پی آن بودند: بدترین مکافات برای صدام و احقاق حقانیت جمهوری اسلامی در بالاترین مجامع بینالمللی.
*ما در پایان دفاع مقدس چه چیزی میخواستیم که به آن نرسیدیم؟ ذرهای ازخاک خود را از دست ندادیم، صدام میخواست با جنگ ما را سیبل دنیا کند در پایان خودش گرفتار شد، حرف حق را در بالاترین مجمع جهانی ثبت کردیم و رسماً شورای امنیت، عراق را آغازگر جنگ معرفی کرد و از تمام گردنههای خطرناک تدارک دیده در خلیج فارس نیز با حفظ عزّت عبور کردیم. اگر کسی از دفاع مقدس انتظاربیشتری داشته حتماً ما و امام(ره) خبر نداشتیم.
*یکی از مهمترین تصمیمات ما در زمان تجاوز صدام به کویت اتخاذ شد. تصمیم «بیطرفی» در جنگ آمریکا و عراق کار سادهای نبود آنهم در شرایطی که صدام هواپیماهای خود را به کشور ما میفرستاد! اینکه چرا هواپیماهای عراقی به سمت ما فرستاده شدند هم فقط در یک جمله قابل خلاصه است که صدام به حرف ما اعتماد کرد و میدانست که ما از پشت خنجر نمیزنیم.
*یک شبهه بزرگ و غیر منصفانهای هم راجع به بحث پشتیبانی جنگ میکنند که واقعاً جای تعجب دارد. مگر دولت دفاع مقدس چه چیزی در چنته داشت که آن را خرج جنگ نکرد؟ مگر مردم جز با کوپن و حداقل معاش با چه چیزی به زندگی خود ادامه میدادند؟ من به عنوان رئیس مجلس آن دوران باید شهادت بدهم که هر چه بود در طبق اخلاص بود و با کمترین درآمدهای نفتی و با همدلی موفق به اداره همزمان جنگ و کشور در طی 8 سال شدیم و اینگونه شبهه افکنیها غیر منصفانه و غیر عالمانه است و شاید درآمدهای نفتی سرشار این سالها عدهای را به توهم پراکنی واداشته است.
*تاریخ دفاع مقدس با وجود تمام اختلاف سلیقهها و نظرها، تاریخ بسیار مشعشعی است سرشار و آکنده از همدلی و ایثار متقابل ملت و نظام و امروز بعد از گذشت سالها از آن روزگار نورانی میتوان به خوبی دریافت که جام زهر امام چگونه کاسه شهد ملتش شد و تمامی آنچه که دشمنان برای ما تدارک دیده بودند به نفس گرم رهبری که مصالح مردم را از آبروی خویش گرامیتر میداشت چگونه برخود آنها بازگشت و این مهمترین درسی بود که از امام(ره) آموختیم تا در بزنگاههای تاریخی هراسی از آبروی خویش در پای مصالح مردم نیابیم.
قضاوت در این باره سخت نیست، امروز وضع صدام ، حزب بعث ، ارتش عراق ، قدرت نظامی در عراق ،امنیت و عمران عراق ، وضع منافقین و … را با وضع ایران پس از جنگ مقایسه کنید تا تحقق وعده نصر الهی و صحت تدبیر و تصمیم ها را ببینید.














گروگانگیری و اشغال سفارت آمریکا یکی از دلایل عمده آغاز جنگ بود. آمریکا بعد از گروگانگیری دیپلمات هایش در ایران با هدف تنبیه ایران عراق را برای حمله به ایران تحریک کرد و به صدام چراغ سبز نشان داد.
بنابراین ما باید به هر قیمتی شده اجازه ندهیم خامنه ای ما را به کام جنگ بکشاند آیا ماهم باید مثل مردم بیچاره عراق اسیر جنگی شویم که تیر آخر ترکش حاکمانمان است “”””؟آقای خامنه ای حتی اگر اسراییل به ما حمله هم بکند ما وارد این بازی نمی شویم .””””البته خودتان هم میدانید که جنگ را به سوریه کشانده اید.اما از خدا بترسید واز آه زنان وکودکان سوریه .همه آنچه در وقایع 88 به سر شما وما آمد آه مظلومان غزه ولبنان بود که سپر بلای خودتان کردید. برای نجات خود راه دیگری پیدا کنید مثلا گفتگو با اصلاح طلبان که هم وجاهت ملی وهم اعتبار بین المللی هستند .
خامنه ای چیزی از این حرفها نمی فهمد
تحلیل بالا همچون تحلیلهای دیگر جاری ، از زبان مسئولان حکومتی در نقد جنگ بیان شده و هرگز در جمهوری اسلامی به مقوله جنگ از نگاه مستقل از حاکمیت اجازه اظهارنظر و نقد داده نشده است .لذا تحلیلهای یک طرفه آنهم با رنگ مظلوم نمائی جذاب و عقل پسند نیستند و بقول خودشان اقناع کننده نیست .
وضعیت رانت خواران سپاه عین وضعیت صدام شده! می گن تاریخ تکرار می شه اما باور نکردیم! تاریخ تکرار می شه… باور کن!
آموختیم تا در بزنگاههای تاریخی هراسی از آبروی خویش در پای مصالح مردم نیابیم.
آقای هاشمی با این جمله مخالفت صریح خودت رو با رهبری این روزهای جامعه آشکار کردی پس هراسی از آبرو نداشته باش ملت ایران بیدار است و بدنبال آزادیخواهی است تکان بخور تا حمایتت کنیم
واى به حال ملتى كه رفسنجانى هايش در حاشيه باشند و احمدى نزادهايش
در راس امور. اگر اين بصيرت است من نميدانم پس چه چيز نابينائى و به چاه فرو رفتن
است؟ اگر كسى شهامت اعتراف به خطا را از آقاى خامنه اى انتظار داشته باشد سخت در
اشتباه است چون او را ما و ملت پيش از اين ها بسيار آزموده ايم و
اين شهامت را در وى نيافته ايم. سعيد امامى و زخمهاى پروانه فروهر و محسن اژه اى و محاكمه كرباسچى
گواه كوچكى از اين مدعاست. ايشان بر گم كردن رد پاى خود و خوديهايش تا كشور را در پرتگاه نيانداخته و ته مانده آنچه
از ناكارآمدى دولت احمدى نزاد به جا مانده به آتش جنگ با آمريكا نسوزاند ول كن نيست
و نهايتا مثل هر مستبد ديكتاتور كوچك ديگر تاريخ از صحنه خارج خواهد شد. از هيچ چيز مثل ضعف
حافظه آقاى خامنه اى و عدم عبرت پذيرى ايشان در تعجب نيستم. تاريخ بعد ها
خواهد نوشت كه نظارت استصوابى چه بلائي سر ايران و انقلاب آورد و چگونه نهادهاى
نظارتى مانند مجلس خبرگان رهبرى و مجلس شوراى إسلامي را به كلى از خاصيت
انداخت. من اگر جاى احمد جنتى بودم براى آخرتم ميلرزيدم، انسان و اين همه غرور؟
جناب آقای هاشمی عزیز
انسان ها را نباید سیاه و سفید قضاوت کرد. برای همین هم ما سبزهای جوان، شما را به صورت سیاه و سفید قضاوت نمیکنیم.
همچنانی که رفتارهای شما در ایجاد و تحکیم خفقان و استبداد دینی در دهه شصت که تا حذف همه احزاب و نهایتا “پایین کشیدن فیتیله” ادامه داشت را بسیار نکوهیده و خیانت ارزیابی میکنیم، رفتار امروز شما در جهت تضعیف قدرت مطلقه را به نفع منافع ملی و در جهت جبران اشتباهاتتان میدانیم.
اما فکر میکنم شما همچنان در مورد آقای بنی صدر دارید سیاه و سفید برخورد میکنید و همه حقایق را نمیگویید و یکطرفه به قاضی میروید.
آقای هاشمی
کودتای باند بیت و نظامی ها علیه موسوی و مردم در سال 88، در ادامه کودتای شما علیه مردم و منتخب آنها در سال 60 بود.
خرداد 60 شما در مقابل مردم بودید و خرداد 88 شاید برای جبران اشتباهاتتان در کنار مردم.
جناب هاشمی
چه کسی بود که گفت “حتی اگر همه خوزستان برود بهتر از آن است که بنی صدر برنده جنگ شود” ؟
تاریخ را به نفع خودتان تحریف نکنید.
البته الان صدام زیر خاک !
امروز خا منه ای و متحجران و سر کوبگران رانت خوار سپاه گام در همان راهی گذاشته اند که صدام گذاشت مثل اینکه دیکتا تور ها یا توهم زده میشوند یا یک راهی را رفته اند که راه بازگشت ندارند
طلحه وزبیر تاریخ هنوز زنده اند
اقای رفسنچانی چقدر به شما و مانند شما بازرگان ها بنی صدر ها و دلسوزان انقلاب گفتند که این ولایت مطلقه با این همه اختیار از شاه بدتر دیکتا توری را در کشور
حاکم خواهد کرد و شما گوش ندادید و سر انجام در چاهی افتادید که خودتان در کندن ان سهیم هستید
اقاي رفسنجاني اگر بيادت هست يفرماييد جمله جنگ نعمت هست چند بار شنيدي وچندبار خودت گفتي اتش اول را ايران تدارك ديد ودران تاريخ ميخواستيد همه دنيارا بگيريد واقا را رهبر ضع خانواده خودرا جهان بكنيد ودرنماز جمعه ليست مرگ كشور هاي جهان ازنماز بيشتر شد حال هنوز هم نفهميديد كه از كجا ميخوريد وو
نتیجه پس خا منه ای هم چاره مشکلات خودش را در دشمن دشمن و جنگ می بیند…
برای توبه از اشتباه رهبر کردن این آقا باید در پی درست کردن این اشتباه بود
متاسفانه هاشمی رفسنجانی پیوسته دو دوزه و ده دوزه بازی کرده و دروغهای شاخدار گفته و می گوید. بنده هم سرباز زمان جنگ بودم و در نمازهای جمعه ای که به امامت او بر پا می شد و پر بود از بلوفها و دروغهای شاخدار را را می شنیدم و با وضعیت خودمان در جبهه ها مقایسه می کردم. بعد وارد رادیو تلویزیون شدم و باز هم در زمان پسر ایشان شاهد دروغها و سانسورهای بی حد و حصر بودم. اما شاید بزرگترین دروغ رفسنجانی دروغی باشد که خرج رهبر کردن خامنه ای کرد. بعد هم با رهبری در تمامی جنایات رفیق و برادر دیروز و امروز و فردای اوبوده و هست و خواهد بود.
خود جنابعالی برای چی جنگ رو طولش دادی؟ جز برای هدفی یکسان؟
اینکه سفیر شوروی از امام تقاضای ملاقات کرده که بگوید مراقب حفظ نظام باشد جای تعجب ندارد؟
و اینکه عراق به خاطر مشکلات داخلی جنگ را شروع کرد در مورد ایران صدق نمی کند؟ آیا ایران پیشنهاد اعراب به خاطر پایان چنگ را رد نکرد تا حواس مردم به جنگ باشد نه به اداره . چپاول کشور؟ مسلما با اشتباهات و خیانتهای امثال رفسنجانی است که الان به این روز افتاده ایم و شدمگین از ننگ وجود احمدی نژادها
احمدی نژاد گوهری هست که هر بچه ای قدرش را نمی داند
خامنه ای زنده باد هاشمی پاینده باد . حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی . نهضت زنده است تا هاشمی زنده است . تا چشم بدخواهان نظام اسلامی در بیاید .
این بابا همش میگه ما جفت شش آوردیم یه بار نشد بگ شش و بش هم آوردیم !!
به عنوان مثال ون موقع شعار همش مرگ به همه خود امام به عربهای همسایه میگفت عربهای بدبخت نشین یا این باید برود ان باید برود
کسینگر در یک مصاحبه میقفت که این تنها راهه گرفتنه جلوی قلدری ایران بود ۰(یعنی جنگه ایران و عراق)
اما فکر میکنم ما ایرانیها خیلی مغرور هستیم و کوتاه فکر البته ایران با داشتن نفت و منطقه مهم ابر قدرتها را وا داشته که هجری شده ما را عقب نگه دارند
به قوله یک نفر خارجی میگفت : نمیشه که ایران هم نفت داشته باشه هم تکنولوژی !!!!
جنگ ایران و عراق قطعاً برنامه ابرقدرتها بوده است. صدام ممکن است انگیزه هایی داشته اما بدون چراغ سبز جرأت نمیکرد. وجود تجهیزات نظامی روز آمریکا در ایران، وجود نفت سرشار و انقلابی که در ابتدا دست عقلا بود آنها را نگران کرد. لذا در کنار جنگ برنامه موازی حذف روشنفکرانی چون بازرگان، بنی صدر و … در دستور آمریکا قرار گرفت. با طولانی کردن جنگ!!! به گفته یکی از نمایندگان انگلیس آنها به اهدافشان رسیدند.
الهی بمیرم برات اقای هاشمی که ئر زمان شما همه چیز را اشکار می کردید
شکایت عباس شیبانی در رقابت با شما
شکایت توکلی در رقابت با شما
در ثانی من شنیده ام قانونی را وضع کرده بودید که هر کس به رییس جمهور توهین کند گناه کبیره هست
واقعا حکومت الله بود زمان کارگزاران
آیا سرداران هم بفرموده و برای پنهان کردن مشکلات لاینحل کشور با سیستم مدیریت جهانی احمدی نزاد کشور را بکام جنگ آنهم با یک ابر قدرت بیرحم میکشانند؟
فقط صدام میخواست مشکلات داخلی رو قایم کنه یا نه آقای هاشمی شماها هم همینطور،
دست بردارید از این عوام فریبی،
آقای هاشمی من آدمی هستم که پشت سرت برای جنبش سبز نماز خوندم، اما میخوام بدونی که من و خیلی امثال من معتقدند که نطفه دروغ و دغل بازی رو خود شما در این مملکت بنیان گذاشتی
احمدی نژاد را هاشمی بهرمانی تربیت کرد برای اداره وکنترل اصلاح طلبها و اکثریت ملت مظلوم ایران !!!! ولیکن !!! ولیکن !!! وبا تأسف باید گفت خامنه ای و بهرمانی هاشمی هردو !!و تأکید میکنم هر دو آماده باشند و آماده باشند تا حال و آینده شان را!!! تا حال و آینده خودشان را دو دستی تقدیم احمدی نژاد بکنند .. ولاتبدیل لسنت الله
این جنگ با جا معه جهانی دیگر یک جنگی نیست که در درون کشور باشد مردم این را قبول ندارند و خا منه ای را ………مانند شاه و صدام و عوام فریب می شناسند پس خا منه ای و دارو دسته رانت خوارش به تنهائی باید به چنگ با جا معه جهانی برود .مردم او را مانند همه دیکتا تور ها تنها خواهند گذاشت
آقاي هاشمي کي بود که چند روز بعد از فتح خرمشهر ميگفت که ما کيخواهيم به عراق برويم تا اين رژيم فاسد و زورگو را نابود کنيم, ما ميخواهيم مردم عراق را آزاد کنيم؛ما ميخواهيم از راه کربلا به قدس برويم و فلسطين را آزاد کنيم… اينها چيز هايي هستند که ما آخر جنگ بعد از شش سال طول دادن جنگ بعد از فتح خرمشهر نتونستيم بهشون برسيم و شش سال متوهمانه به جنگيدن ادامه داديم…..
حالا خوبه امام گفت من جام زهر و نوشيدم. اگر ميگفت با پذيرفتن قطعنامه يه ليوان آب خنک خوردم جيگرم حال اومد اونوقت ديگه ميخواستين چه کار کنين….!!؟!؟
جنگ رو از ديدگاهي واقع گرايانه و مستقل بررسي کنيد لطفا!!!!!