گزارش حماسه همبستگی یک ملت برای چشم ایران؛ آذربایجان
چکیده :وقتی به روستاهای آسیب دیده میرفتیم و درحال پخش کمکهای مردمی بودیم صاحب چادری را دیدم که از گرفتن کمک امتناع میکرد؛ وقتی دلیلش را پرسیدم گفت "به چادر بعدی بدهید؛ آنها بچه کوچک دارند و جمعیتشان بیشتر است. اگر در آخر چیزی ماند به ما بدهید."...
کلمه – یوسف مهر*
عصر شنبه بود ناگهان کوهستان به لرزه در آمد تا بار دیگر فریاد زنان و مردان خود را به صدا در آورد؛ این بار این فریادی نه به دنبال گله گوسفندان، نه از روی خستگی وسط زمینهای کشاورزی، که این بار فریاد غم از دست دادن عزیزی بود. من از کوهستان آمدهام؛ ایران من را همین کوهستانها و کویرها و جنگلها شکل داده است.
کوهستان؛ در نگاه اول با پستی و بلندیهای بسیار تجلی خشونت و پر از فریاد مردان و زنان غیرتمندش.
آسمان کوهستان نیز همانند آسمان کویر پرستاره است. شبهای سردی که با وزش باد خنکش تو را با خود به آسمان میبرند و گویی ستارهای میشوی در آن آسمان نورانی. کوهستان همانند کویر بیآب نیست. اینجا چشمههای زیادی هستند که میجوشند و سیراب میکنند؛ مردان و زنانی را که میکوشند تا از کوهستان سخت و بیرحم زندگانی درست کنند و در کنار آن با افتخار بمیرند. کوهستان برای من نماد خواستن است؛ نماد توانستن.
کوهستانی که تا دیروز سنگ صبور دلهای بی قرار بود امروز تاب این همه راز را نداشت و تکانی خورد. روستاها همچون تلی از خاک یکی یکی فرو ریختند و فریاد کودکان و زنانی که منتظر مردان خود بودند بر آسمان میرفت. امشب بار دیگر آسمان کوهستان پر ستاره است؛ امشب آسمان کوهستان باز هم سرد است؛ امشب چشمههای کوهستان دیگر پر آب نیست؛ امشب همه اینها و هست و نیست، اما چشمهای مردمش گریان است؛ دلهای مادران نگران و خانههای مردمانش ویران.
زلزله آذربایجان را تکان داد؛ خبر همین 5 کلمه بود. زلزله ابتدا از تبریز گزارش شد. به علت گستردگی جمعیت و امکانات رسانههای جمعی خبر زلزله تبریز به سرعت پخش شد؛ مردم جویای حال و احوال نزدیکان خود بودند؛ تبریز تلفات جانی نداشت کم کم مردم نفس راحتی میکشیدند که در فاصله اندک زمانی خبرها از گوشه کنار آذربایجان وقوع یک فاجعه را خبر داد. مرکز زلزله ورزقان واهر و هریس بود. مردم منتظر بودند که بشوند این شهرها هم تلفات جانی ندارد اما اولین خبر ساعتی پس از زلزله حکایتی غیر از این داشت.
40 کشته و 400 زخمی آمار اولیه زلزله آذربایجان بود. آوار، اندوه، درد، دلهره؛ آذربایجان شد این چهار واژه. زلزله روستاهای بسیاری را در منطقه قرهداغ آذربایجان نابود کرد. خبرهای ناگوار پشت سر هم میرسد و مردم نگران هستند. نیروهای امداد گر در اولین ساعات شب کار آوار برداری را آغاز میکنند و هر لحظه بر تعداد کشتهها افزوده میشود.
تا صبح زمین همچنان می لرزد. مردم شب را بیرون از خانههای خود سپری میکنند. اولین طلوع خورشید بعد از حادثه در سکوت برخی رسانهها بالا میآید و کمکم ابعاد حادثه برای مردم مشخص میشود. مردم نگران عزیزانشان در منطقه قرهداغ آذربایجان هستند و دوباره فصلی نو در زلزله آذربایجان رقم میخورد.
بار دیگر همدلی و غیرت پا به میدان گذاشت. مردم ایران بعد از شنیدن خبر زلزله آذربایجان هر کدام شروع به کاری کردند. آنان که توانایی کندن زمین را داشتند به سرعت به سمت مناطق زلزله زده شتافتند و آنان که نمیتوانستند بیایند شروع به جمعآوری کمکها و ارسال انها کردند. در اولین طلوع بعد از حادثه صفهای طولانی مقابل مراکز خون در تمام نقاط ایران چشمگیر بود تا حدی که سازمان انتقال خون برای دریافت این حجم از اهدا کنندگان دچار مشکل شد. مردم در محلهها و خیابانهای خود به صورت خودجوش دست به ایجاد ستادهای مردمی برای کمکرسانی زدند تا در کنار هلال احمر در امر امدادرسانی سهمی داشته باشند. سیل کمکهای مردمی آغاز شد.
روز اول مشکل آب اشامیدنی بود؛ وقتی اعلام شد منطقه به شدت با کمبود آب مواجه است، حتی تصور نمیکردم تا ساعاتی بعد کامیون کامیون آبهای آشامیدنی بطری ارسالی از تمام نقاط ایران را ببینم. در روزهای بعدی وقتی نیازهای منطقه تغییر کرد کمکهای ارسالی هم نسبت به نیاز تغییر میکرد. مردم گوش به گوش به یکدیگر خبر میدادند؛ مردم از شهرهای دیگر هم در حال رسیدن بودند. جوانی را دیدم که از سیستان بلوچستان خود را رسانده بود. یک اکیب مردمی از شیراز از تمام نقاط ایران از تهران از مشهد کمکهای ارسالی از اصفهان از شمال ایران و. .. همچنان ادامه دارد. تبریز خط مقدم امدادرسانی بود اما مردم سراسر ایران آذربایجان را تنها نگذاشته بودند.
تا روز سوم زلزله فرصت نشده بود به خود شهر ورزقان بروم بعد از حادثه این شهر را ندیده بودم. در این بین چهره مغازهای با لوزام تزیینی و خانگی که تمام شیشههای آن شکسته شده بود نظرم را جلب میکند. تمام وسایل مغازه داخل آن بدون هیچ کم و کاستی سرجای خود بود. یاد سونامی ژاپن میافتم که مردم صدمه دیده از مغازههای باز سرقت نمیکردند و رسانههای با تعجب و تمجید به انعکاس خبر آن میپرداختند. بله در این مناطق هم دزدی و سرقت وجود نداشت مغازهای در شکسته خانه های باز و.. همه بدون هیچ کم کاستی به شکل اول خود بودند.
وقتی به روستاهای آسیب دیده میرفتیم و درحال پخش کمکهای مردمی بودیم صاحب چادری را دیدم که از گرفتن کمک امتناع میکرد؛ وقتی دلیلش را پرسیدم گفت “به چادر بعدی بدهید؛ آنها بچه کوچک دارند و جمعیتشان بیشتر است. اگر در آخر چیزی ماند به ما بدهید.”
اینها همان مردمان با غیرت کوهستان هستند؛ در حالی که خودشان خانه و اموالشان را از دست دادهاند، تلاش میکردند به مادران و پدرانی که عزیزانشان را از دست دادهاند دلداری بدهند. انسانیت در برابر این رفتارها کم میآورد.
نیروهای هلال احمر همکاری خوبی با نیروهای مردمی خود جوش دارند به شکلی که می شود گفت موازی کاری صورت نمیگیرد معمولا مردم برای کمک به روستاهای ناشناخته از نیروهای هلال احمر کمک میگیرند.
در حالی این یاداشت را مینویسم که ابعاد گسترده زلزله به علت گستردگی آن یعنی بیش از 500 روستا همچنان نیازمند کمکهای مردمی است امیدوارم که نه، شک ندارم این حماسه مردمی تا بهبودی اوضاع و کمی مطلوبتر شدن وضع آسیب دیدگان زلزله ادامه دارد.
آسیب دیدگان همواره از دیدن مردم دیگر شهرها خوشحال می شوند و صحبت با انها التیام کوچکی است بر درد و ها و رنج های انها کودکان زلزله دیده با لبخند مردم، لبخند می زنند که نوید آغاز زندگی نو را دارد.
من به عنوان فرزندی کوچکی از آذربایجان از تمام اشخاص و گروه ها و .. که در روزهای گذشته به ارسال پیامهای خود با آسیب دیدگان و مردم آذربایجان همدردی کردند تشکر میکنم که بیشک این لطف و مهربانی در تاریخ ثبت میشود.
* فعال مدنی و سیاسی مقیم تبریز














[ سایت محترم کلمه لطفا جهت عبرت سایرین گزارش سفر آقای خاتمی به بم که سایت سفیر امروز منتشر کرده در سایت بگذارید
زیبا و تاثیر گذار
من الان در لوزان سویس هستم واشک امانم را بریده وحتی دکمه کیبورد را بدرستی نمیبینم که تایپ کنم ..نمیتوانم بگویم که چقدر احساس در ماندگی میکنم که نمیتوانم ودر توانم نیست یه این مردمان غیور اذربایجانی کمک کنم ..در این چند روز از فکرشان بیرون نمیایم واین اولین خبر نسبتا خوبی است که میشنوم ….دست از چاره کوتاه بودن نمیدانید چه احساس بدی است ..به شما غبطه میخورم که میتوانید چنین از نزدیک به کمک انان بشتابید ..کمک مالی را نمیدانم چگونه بدهم که حتما بدستشان برسد شاید چنین اتفاقاتی لازم باشد که ما بفهمیم که مردم سرزمینمان چگونه زندگی میکنند ..وما چقدر بی اطلاعیم احساس شرم میکنم وخحالت میکشم از انکه خود را ادم بدانم
مردم ما هموطنای شریف آذری رو تنها نمیذارن.خوش به سعادت شما که اونجاییدو از نزدیک به مردم میرسید. من که تهرانم اما از روز زلزله تا حالا دلم اونجاست. شبا همش واسه مردم مظلومم گریه میکنم. میخوام بیام اما خونوادم نمیذارن تنها بیام. به حال شما غبطه میخورم. خدا یارتان
انها که برایشان مقدور است شخصا کمکهای خود را به دست آسیب دیدگان میرسانند و آنها همکه پای رفتن ندارند به دنبال دست امینی هستند که امانت را به اهلش برساند . در این میان خبر میرسد که سپاه به میدان آمده و متولی خود خوانده رساندن کمکهای مردم به آسیب دیدگان شده است و به دنبال آن هم خبر از رفتن کمک 150 هزار دلاری شرکت سامسونگ به انبار سپاه میرسد . لازم است کسانی که پیشقدم رساندن کمکهای مردمی به آسیب دیدگان شده اند مانند بیت اقای صانعی و هنرمندان سینما ، روشن کنند که امکان رساندن این کمکها به مقصد را دارند یا مجبورند آنها را به واسطه ها تحویل دهند . تا مردم تکلیف خود را بدانند .
با سلام طبق اطلاعات موثق زلزله زدگان کودک وزنان به داروهای بهداشتی نیازمند هستند .کمبود پزشک نیز محسوس است در این فاز فرا خوان ارسال داروهای چشمی و پوستی ونوار بهداشتی داروهای ضد عفونی کننده اب و پوشک دبه اب وهر نوع ظروف پلاستیکی درب دار ارسال ان مفید است خوشبختانه مواد غذایی به اندازه کافی موجود است
آذربایجان! جگرگوشه ایران!
در این شرایط خطیر و خطر ناک که اقای خامنه ای و احمدی نژاد و دارو دسته رانت خوارشان و سرکوب گرشان درست کرده اند و اعلام جنگ با جامعه جهانی و مردم ایران کرده اند باید مردم ایران باید با همپستگی و دست در دست همدیگر به مشکلات ناشی از زلزله و مسائل دیگر بشتا بند وکمک کنند
و نگذارند شیرازه کشور به هم بپاشد که اگر پاشید دیگر جمع جور نخواهد شد دشمنان ایران هم همه در کمین نشسته اند تا بر ویرانه ایران بخندند
و به مقاصد پلید شان برسند
من شیرازی هستم
دو روز قبل برادرم و پسر عمویم که هر دو پزشک هستند با مقداری دارو راه افتادند بطرف آذربایجان .میگفتند به دولت و حکومت اعتباری نیست اونها فقط بفکر فلسطین و لبنان هستند باید خوودمان آستین بالا بزنیم.
من دبیرستانی هستم من را با خودشون نبردند
کلمه:حماسه همبستگی یک ملت برای چشم ایران؛ آذربایجان
انگولکچی: یک تودهنی دندان شکن به حاکمیت پرمدعای بی لیاقت
نوبت آذربایجان که میرسه، همه فقط به ابراز همدردی اکتفا میکنن!
خدارو شاهد میگیرم که من تبریزی نیستم ولی أگه مردم واقعا غیور تبریز با کمکهای شخصی شون نبودن، شاهد یک فاجعه ی عظیم بودیم.
بعضی از هموطنان غیر تورک هم، تک و توک در تبریز موقع خرید وحمل کمک به ورزقان و اهر مشاهده کردم ولی متأسفانه خیلی کم بودن مثل سایر آذری های غیر تبریزی.
خلاصه کنم، فیسبوک بهترین میزان و ترازو برای نمایش همدردی وکمک به زلزله زده ها هست و غیرقابل انکاره که عده ی زیادی از هموطنان مثل همیشه مشغول جوک و گل و بلبل بودن!!
یاد شعر “بیچاره آذربایجان” استادشهریار افتادم.
اذر بایجان سر ایران است . من در مشهد به پایگاه خون رسانی هلال احمر رفتم و برای زلزله زدگان خون دادم
درود بر همه ایرانی ها که نشان دادند ایران سرای من است هر کجا و به هر قوم ایرانی که اسیب برسد همه ایران بر می خیزد و شتابان به کمک می روند
درود بر شما….ایران سرای من است و “اهر ” زادگاه و هویتم….