تحلیلی اصلاح طلبانه از فعالیت سیاسی، انتخابات و گزینههای پیش رو
چکیده :عزم راسخ مدیریت متمرکز نظام آن است که اصلاح طلبان حتی المقدور از عرصه سیاسی کشور حذف شوند و یا اگر به علت شرایط داخلی و محاطی حذف کامل آنان از این عرصه ممکن نباشد، ارتباط آنها با جامعه قطع و یا کاملاً محدود شده و در این عرصه حضوری غیر مؤثر و نمایشی داشته باشند... طبعاً استقبال از این تصمیم به سود اصلاح طلبان نیست و آنان باید در برابر این تصمیم مقاومت کرده و به هر طریق ممکن حضور خود را در عرصه فعالیت سیاسی رسمی بر حکومت تحمیل کنند و در سایه این حضور ارتباط خود را با اقشار مختلف اجتماعی گسترش دهند....
آنچه در ادامه می خوانید تحلیلی است که با امضای «جمعی از اساتید علوم سیاسی» در سایتهای اصلاح طلب منتشر شده و به موضوع فعالیت سیاسی اصلاح طلبان در آینده و راههای در پیش رو می پردازد. این تحلیل، به طور مشخص به انتخابات آینده ریاست جمهوری نیز اشاره دارد.
کلمه ضمن انتشار این تحلیل و دعوت از خوانندگان برای مطالعه آن، از نقدها و نظرات در این باره نیز استقبال می کند.
مقدمه:
این روزها در محافل اصلاح طلب تنها یک پرسش مطرح است و آن این که در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم چه باید کرد. وجود پاسخهای متفاوت و بعضاً متضاد اصلاح طلبان به این پرسش چندان دور از انتظار نیست. عوامل متعددی را میتوان برای توجیه این پاسخهای متفاوت برشمرد: طبیعت اصلاح طلبی، تنوع و تکثر گرایشات اصلاح طلبانه در جبهه اصلاحات، تلاش پنهان دستگاه امنیتی در تشدید اختلافها و فاصلهها، مسائل شخصی و … از جمله این عوامل هستند. اما شاید یک عامل مهم و شاید مهمترین عامل آن باشد که اصلاح طلبان فاقد نگاهی راهبردی و کلان به عرصه فعالیت سیاسی هستند. این البته مشکل مزمن جریان اصلاح طلبی از آغاز تا کنون بوده است. میتوان گفت اساساً مطرح شدن سؤال در باره چگونگی رفتار اصلاح طلبان در قبال انتخابات ریاست جمهوری ناشی از فقدان همین نگاه راهبردی است . اصلاح طلبان حتی پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۸۸ و تغییر کیفی شرایط در عرصه فعالیت سیاسی سعی نکردند در باره ماهیت و مشخصات شرایط جدید و اقتضائات آن و چگونگی فعالیت و کنش سیاسی متناسب با آن هماندیشی کنند و به رویکردی فراگیر و همه جانبه در این زمینه دست یابند. در غیاب این نگاه راهبردی مواضع اصلاح طلبان در قبال رویدادهای مختلف سیاسی نمیتواند از انسجام، منطقی روشن و دلالتی آشکار برخوردار باشد. افراط و تفریطها و مواضع متضاد در قبال پدیدههای همسان و در شرایط یکسان سیاسی میتواند ناشی از همین عامل باشد. بنابراین چندان نباید تعجب کرد اگر پس از انتخابات مجلس نهم و بدون آن که تحولی محسوس در عرصه سیاسی کشور رخ داده باشد و کمترین نشانی از احتمال تغییر در افق سیاسی کشور مشاهده شود، در میان اصلاح طلبان گزینههایی نظیر مشارکت فعال و یا مشارکت بدون قید و شرط در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، مشارکت به هر قیمت حتی با حمایت از یک نامزد اصول گرا در برابر نامزد اصولگرای دیگر و … به طور جدی مطرح شود و طرفداران جدی نیز داشته باشد.
استراتژی اصلاح طلبان در حوزه فعالیت سیاسی
با توجه به آنچه گفته شد اگر چه در مجال فشرده چند ماهه نمیتوان به راهبردی کلان و اجماعی در باره چگونگی کنش اصلاح طلبانه در عرصه فعالیت سیاسی تحول یافته در ایران دست یافت، اما به نظر میرسد منطقیتر آن باشد که دستکم برای پاسخ به پرسش در باره موضع اصلاح طلبان در قبال ریاست جمهوری آینده نیم نگاهی به این عرصه کاملاً تحول یافته در ایران داشته باشیم و در پرتو آن به این پرسش پاسخ بگوییم. به این منظور ذیلاً به ذکر مؤلفهها و مشخصههایی میپردازیم که محدودیتها و امکانات اصلاح طلبان را درعرصه کنش سیاسی درکشور مشخص میکند
۱- از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به این سو، امور کشور به ویژه در عرصه فعالیت سیاسی براساس مدیریت متمرکز فردی سامان یافته است.
۲- براین اساس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به این سوعرصه فعالیت سیاسی کشور نظم و آرایش جدیدی یافته است. دایره خودی و غیر خودی که از پیشتر نیز وجود داشت بسیار محدودتر شده و سقف تحمل و مدارای نظام به شدت کاهش یافته است آن گونه که از مسؤلی همچون آقای قالیباف نقل میکنند که گفته است: «سقف تحمل نظام من هستم».
۳- عزم راسخ مدیریت متمرکز نظام آن است که اصلاح طلبان حتی المقدور از عرصه سیاسی کشور حذف شوند و یا اگر به علت شرایط داخلی و محاطی حذف کامل آنان از این عرصه ممکن نباشد، ارتباط آنها با جامعه قطع و یا کاملاً محدود شده و در این عرصه حضوری غیر مؤثر و نمایشی داشته باشند. ممانعت از برگزاری مراسم به مناسبتهای سیاسی و مذهبی، انحلال احزاب و تشکلهای سیاسی و صنفی و نهادهای مدنی متعلق به اصلاح طلبان و توقیف و تعطیل و اعما ل فشار بیسابقه و سنگین بر مطبوعات اصلاح طلب و به طور خلاصه مخالفت و ممنوعیت هر تحرک و امکانی که ارتباط اصلاح طلبان را با جامعه ممکن سازد، در همین چارچوب قابل تحلیل است. طبعاً استقبال از این تصمیم به سود اصلاح طلبان نیست و آنان باید در برابر این تصمیم مقاومت کرده و به هر طریق ممکن حضور خود را در عرصه فعالیت سیاسی رسمی بر حکومت تحمیل کنند و در سایه این حضور ارتباط خود را با اقشار مختلف اجتماعی گسترش دهند.
۴- تا اطلاع ثانوی انتخابات در کشور کاملاً کنترل شده و مهندسی شده خواهد بود و تحت اشراف و کنترل کامل نیروهای نظامی و امنیتی برگزار خواهد شد. به ویژه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری به طور کامل و قطعی براساس اراده و خواست رهبری شکل خواهد گرفت.
۵- تحولات سه ساله اخیر، ایستادگی اصلاح طلبان بر اصول اصلاح طلبانه خویش به رغم تهاجمات و فشارهای گسترده، دفاع از خواستها و مطالبات مردم و به ویژه صبر و مقاومت و تحمل محرومیتها و تهدیدها و بازداشتها و حبسهای طویل المدت، بر سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان افزوده و کمکاریها و فرصت سوزیها و ندانمکاریهای گذشته آنها را تحت الشعاع قرار داده است. این سرمایه ارزشمند در آینده وخامتباری که در صورت ادامه روند نگران کننده کنونی پیش خواهد آمد، میتواند کارکردی مؤثر و تعیین کننده در نجات کشور از فروپاشی و انحطاط داشته باشد.
۶- وحدت اصلاح طلبان در قبال تحولات سیاسی کشور بسیار مهم و حافظ سرمایه اجتماعی به دست آمده است. در عین حال باید توجه داشت وحدت مراتب و سطوح مختلف از اجماع تا اتحاد و عمل هماهنگ را شامل میشود. مطلوبترین حالت برای اصلاح طلبان اجماع است که البته تا کنون جز در حمایت از نامزدی آقای خاتمی در انتخابات دور اول و دوم ریاست جمهوری ایشان رخ نداده است. در اکثر موارد اصلاح طلبان اگر اجماع را غیرممکن یافتهاند همانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ راه اتحاد و عمل هماهنگ و عدم تخریب و تضعیف یکدیگر را برگزیدهاند. این بدان معناست که اجماع برای اصلاح طلبان مهم است اما تنها اصل هویت ساز محسوب نمیشود بلکه آنان به وحدت در کنار سایر اصول هویت ساز اصلاح طلبی تأکید دارند. در صورت تغافل از اصول مذکور و یا احساس عمومی مبنی بر سازش اصلاح طلبان بر سر اصول، اجماع نه تنها مفید و کارآمد نیست بلکه به سرمایه اجتماعی آنان نیز لطمه میزند. تجربه اجماع اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم از این جهت قابل تأمل است. در آن انتخابات آقای خاتمی تمام قد وارد صحنه شد و فهرست انتخاباتی اصلاح طلبان با نام ایشان منتشر گشت، اما نتیجه این اجماع شکست کامل اصلاح طلبان و انتقاد و بی اعتمادی جامعه نسبت به آنان بود. از این گذشته باید توجه داشت که آقایان موسوی و کروبی نیز بخش مهمی از این اجماع و وحدت هستند و در صورت مخالفت ایشان هیچ اجماعی بر محور یک کنش معین سیاسی ممکن نیست.
۷- بدنه اجتماعی اصلاح طلبان را طیفی از نیروهای دارای سلایق، علایق و عقاید مختلف تشکیل میدهند. این نیروها مجموعه متنوعی از اقشار مذهبی و ملتزم تا اقشار دارای عقاید غیر مذهبی و خواهان آزادیهای اجتماعی از جمله نحوه زیست و پوشش و … را تشکیل میدهند. همچنین این نیروها از نظر میزان ظرفیت و آمادگی برای کنش سیاسی و تحمل هزینه در جهت تحقق اهداف اصلاح طلبانه یکسان نیستند. از این گذشته عموم جامعه به رغم حسن ظنی که به اصلاح طلبان دارند و آنان را بر دیگر جریانها ترجیح میدهند اما برای تحقق این تمایل خود اساساً حاضر به انجام هیچ کنشی جز شرکت در انتخابات نیستند. نیروهای فعال اصلاح طلب نیز برخی تنها برای فعالیت سیاسی رسمی و علنی آمادگی دارند و برخی دیگر برای فعالیتهای غیر رسمی و غیر علنی و طبعاً پرداخت هزینه و محرومیت آمادگی دارند. بدیهی است این طیف متنوع و گسترده تنها در شرایط خاص و مقاطع زمانی ویژهای ذیل یک راهبرد و کنش سیاسی واحد میتوانند در کنار هم قرار گیرند و در اکثر اوقات گردآمدن ایشان ذیل یک کنش واحد سیاسی امکانپذیر نیست.
۸- جنبش سبز حداقل به روایت آقایان موسوی و کروبی اهداف و ماهیتی اصلاح طلبانه دارد و خواهان حل مشکلات در چارچوب نظام و استقلال کشور است. خواسته اصلی این جنبش به تصریح آقای موسوی اجرای بیتنازل قانون اساسی است. البته از نظر روش مقابله با اقتدارگرایان حاکم میان جنبش سبز و اصلاح طلبی به روایت خاتمی اختلافاتی وجود دارد. این اختلاف را میتوان در تفاوت آشکار مشی اقای خاتمی با مشی آقایان موسوی و کروبی مشاهده کرد.به رغم این اختلاف یا تفاوت، هرگونه تلاش و یا اقدامی برای جداسازی و یا جداکردن خرج اصلاح طلبان از جنبش سبز برای هر دو طرف فاجعه بار خواهد بود. همانگونه که آقایان موسوی و کروبی و خاتمی همواره کوشیدهاند بر وجوه مشترک خود تأکید کرده و از هر اقدام و موضعی که شائبه وجود اختلاف میان آنها را تداعی کند، پرهیز کرده اند، نیروها و نهادهای سیاسی و مطبوعاتی اصلاح طلب و سبز نیز باید از هرگونه اقدام و موضعی که به اختلاف و تفرقه میانشان دامن زند، اکیداً خودداری کنند. هر دو طرف باید به تحرکات مشکوکی که برای تفرقه و اختلاف میان ایشان صورت میگیرد و عمدتاً از سوی نهادهای امنیتی هدایت میشود، حساس باشند. دفاع و تأیید امثال آقای حسینیان از آقای خاتمی در برابر آقایان موسوی و کروبی، نه باید اصلاح طلبان را خوشحال و امیدوار کند و نه سبزها را نگران و بدبین.
۹- شرایط داخلی و خارجی به هیچ وجه به نفع اصول گرایان حاکم پیش نمیرود. معضلات اقتصادی داخلی از جمله تورم و گرانی و بیکاری روز به روز تشددید میشود، فساد و تبعیض هر روز ابعاد وسیعتری مییابد. در عرصه سیاست خارجی نیز وضعیت به شدت بغرنج، حساس و خطرآفرین شده است. در سطح محاطی رابطه با تمام همسایگان رو به تیرگی گذاشته است، در سطح منطقهای ایران هر روز به انزوای بیشتری فرومیرود، در سطح کشورهای اسلامی حمایت ایران از رژیم دیکتاتوری سوریه لطمات سنگین و جبرانناپذیری را به جمهوری اسلامی ایران وارد ساخته است، در سطح بین المللی هیچگاه افکار عمومی جهانی و اجماع بین المللی این گونه علیه ایران نبوده است. بنابراین به رغم تسلط ظاهری موجود، موقعیت اقتدارگرایان حاکم به شدت متزلزل و ناپایدار است. در نتیجه اصلاح طلبان میتوانند حداقل به تجدید نظر رهبری در نحوه اداره کشور در آینده امیدوار باشند.
۱۰- به رغم تلاشهای محافل وابسته برای انتقال رهبری جنبش سبز به خارج کشور، رهبری جنبش سبز همچنان در داخل کشور است. سازشکاری و تمکین در برابر اراده حاکم و چپ روی و رادیکالیسم به یک اندازه میتواند به رشد سرخوردگی و انفعال و تقویت حرکتهای برانداز بینجامند. در صورتی که اصلاح طلبان به علت تندروی و بیاعتنایی به حساسیتهای عمومی و یا برعکس سازشکاری و انحلال طلبی، مصداقیت و صلاحیت خود را در افکار عمومی برای کنش مؤثر و نتیجه بخش از دست بدهند، بدون شک باید منتظر رواج سرخوردگی و ناامیدی و نیز رشد گرایشات براندازانه و عطف توجهات به خارج کشور باشند.
مؤلفههای فوق را میتوان پیش فرضهای بیانگر واقعیت عرصه سیاسی از نظر اصلاح طلبان دانست. در صورت پذیرش مؤلفههای فوق آنگاه میتوان چارچوبهای رویکرد کلان اصلاح طلبان به عرصه فعالیت سیاسی را مشخص کرد
شرایط تحمیل شده به اصلاح طلبان به گونهای است که دستکم بخشی از اصلاح طلبان تا اطلاع ثانوی امکان حضور و فعالیت در عرصه سیاسی را ندارند. از این جملهاند: حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، بسیاری از شخصیتها و چهرههای اصلاح طلب که در زندان به سر میبرند و یا از فعالیت سیاسی محروم شدهاند.علاوه براین بخشی از طیف اصلاح طلبان در جنبش سبز در داخل و خارج کشور – که ما آنها را سبزهای اصلاح طلب مینامیم – در قبال شرایط موجود مواضعی رادیکالتر دارند و در قبال سرکوب آشکار و استبداد موجود، خواهان اقدامات و کنشهای سیاسی تندتر و صریحتری هستند. واکنش غیر مسؤلانه اقتدارگرایان حاکم به ابتکارات مسالمت جویانه و مشفقانه نظیر اظهارات و مواضع آقای خاتمی پیش از انتخابات مجلس نهم و یا اقدام ایشان در دادن رأی، طرفداران این گرایش را به صحت مواضع خود مطمئنتر کرده است. به نظر میرسد تا اطلاع ثانوی قانع کردن این بخش از اصلاح طلبان به پذیرش و تمکین در برابر محدودیتهای موجود و امید بستن به فعالیت رسمی سیاسی ممکن نباشد. بنابراین خوب یا بد باید بپذیریم که میان نیروهای اصلاح طلب و سبزهای اصلاح طلب اختلاف در تاکتیک و روش وجود دارد و ایجاد اجماع بر سر کنش سیاسی میان این دو بخش جز در موارد خاص تقریباً ممکن نیست و شاید هم با توجه به مواضع متصلب حاکمیت، مفید هم نباشد.
اما چنان که پیش از این گفتیم وحدت، طیفی از اجماع تا اتحاد و تا عمل هماهنگ را شامل میشود،بنابرای اگر به دلیل اختلاف نظر در روشها و تاکتیکها اجماع ممکن نیست، میتوان به اتحاد و عمل هماهنگ فکر کرد. هر یک از این دوگرایش طیفی از نیروهای اجتماعی را میتوانند پوشش دهند و در مجموع از تمامی ظرفیتهای موجود در جامعه استفاده کنند. بنابراین باید در عرصه فعالیت سیاسی به مفهوم عام آن، به جای اجماع به نوعی تقسیم کار یا تقسیم نقش اندیشید. اصلاح طلبان دارای مواضع منعطفتر و فعالیت در چارچوب نرمهای موجود – که ما آنها را اصلاح طلبان معتدل میخوانیم -، میتوانند مسؤلیت حضور و فعالیت در عرصه فعلیت سیاسی رسمی را برعهده بگیرند و اصلاحطلبان سبز نیز طبعاً مواضع رادیکالتر و تاکتیکها و روشهای خود را در چار چوب منشور سبز اتخاذ کنند.
در عرصه فعالیت رسمی سیاسی اصلاح طلبان معتدل با حفظ اصول اصلاحطلبانه و هویت اصلاح طلبی خود میتوانند از تمامی امکانات قانونی و سیاسی برای حضور قانونی در عرصه سیاست و ارتباط با اقشار اجتماعی بهره بگیرند.سازماندهی آن بخش از نیروهای اجتماعی طرفدار اصلاحات که آمادگی کنشهای پرهزینه را ندارند و در صورت رها شدن منفعل و غرق زندگی روزمره میشوند،ارتباط با اقشار مختلف اجتماعی و بسط آگاهی از طریق تشکیل احزاب، نهادهای مدنی، نهادهای خیریه، تأسیس مطبوعات، برگزاری مراسم و جلسات سخنرانی به مناسبتهای مختلف در سراسر کشور و حضور در انتخابات مهمترین محورهای فعالیت اصلاح طلبان معتدل را تشکیل خواهد داد. آقای خاتمی با توجه به منش و روش و شخصیت خود میتواند اصلاح طلبان معتدل را نمایندگی و رهبری کند. اصلاح طلبان معتدل البته در ایفای نقش خود با محدودیتها و تضییقات بسیاری مواجه خواهند شد. اقتدارگرایان حاکم به سادگی حاضر به پذیرش فعالیت رسمی و آزاد آنها در عرصه سیاست رسمی نخواهند شد، آنان در حال حاضر کمترین تحرک سیاسی و یا برگزاری یک مراسم ساده را برنمیتابند و در قبال آن به سرعت واکنش نشان میدهند. اما باید توجه داشت که شرایط کنترل شده و امنیتی کنونی دیرپا نخواهد بود و چنان که گفتهاند «القسر لا یدوم»
اقدامات انبوه، گسترده و کم عمق
اقدامات مسالمت آمیز، قانونی و در عین حال هوشیارانه اصلاح طلبان معتدل میتواند این روند را تسریع کند. پیشنهاد مشخص ما در این زمینه «اقدامات انبوه، گسترده و کم عمق» است. توضیح آن که در شرایط فعلی فعالیتهایی نظیر تشکیل حزب و نهادهای صنفی و مدنی و یا تأسیس نشریه برای اصلاح طلبان تقریباً غیر ممکن است بنابراین باید از اقداماتی با اهمیت کمتر که حساسیت کمتری را برمیانگیزد آغاز کرد. مانند برگزاری جلسات و محافل با برد محدود و برگزاری مراسم به مناسبتهای مذهبی و ملی. این اقدامات البته اگر اندک باشند با واکنش دستگاههای امنیتی مواجه خواهند شد اما اگر گسترده و انبوه باشند قابل کنترل نخواهند بود. به این ترتیب تداوم این اقدامات در پرتو یک برنامه روشن و هدفمند، آنچه که امروز انجام آن مشکل به نظر میرسد به تدریج به امری معمول و پذیرفته شده تبدیل خواهد شد و ظرفیتهای تازهای را برای اقداماتی با برد و دامنه بیشتر فراهم خواهد آورد. قطعاً در پیگیری این خط مشی اصلاح طلبان معتدل با فشارها و تضییقات نیروهای امنیتی مواجه خواهند شد اما با تدبیر و هوشیاری و اندکی سازماندهی و تحمل هزینه و پذیرش ریسک میتوان این فشارها را بیاثر و ناکارآمد کرد. از این گذشته مخالفتها و ممانعتهای پیدر پی مستمر با فعالیت قانونی، مسالمتآمیز و پیگیر اصلاحطلبان معتدل به نوبه خود افکار عمومی را به نفع آنها وعلیه جریان حاکم برخواهد انگیخت. عوامل و شواهد فراوانی وجود دارند که ما را به تغییر و یا تضعیف شرایط امنیتی و پلیسی کنونی امیدوار میکند. پایداری بر حضور در عرصه فعالیت سیاسی با حفظ هویت اصلاح طلبانه نهایتاً به عقب نشینی و انعطاف حاکمیت خواهد انجامید و صلاحیت و کارآمدی اصلاح طلبان را نحوه تعامل با شرایط سخت و دشوار سیاسی کنونی به اثبات خواهد رساند.
اصلاح طلبان سبز که به هر علت و یا دلیل از جمله محرومیت از فعالیت سیاسی و زندان ، امکان حضور در عرصه فعالیت رسمی سیاسی را ندارند و یا چنین فعالیتهایی را مؤثر نمیدانند، میتوانند در چارچوب منشور سبز روشهای مقاومت مدنی را دنبال کنند. آقایان موسوی و کروبی میتوانند نماد و محور این بخش از نیروها باشند. این بخش در صورت اتخاذ مواضع حساب شده و سنجیده میتواند به تقویت موضع اصلاح طلبان معتدل و موفقیت آنها کمک کند. این راهبرد دوگانه در صورت مدیریت و تدبیر دوطرف و التزام به لوازم آن میتواند دستاوردهای ارزشمندی به همراه داشته باشد که اجماع صوری شکننده به هیچوجه قادر به تأمین آن نخواهد بود .
لوازم و شروط راهبرد دوگانه:
– عدم تخریب و یا تضعیف متقابل. هر دو طرف باید توجه داشته باشند در خدمت اهدافی واحد تلاش میکنند نه این سازشکار است و نه آن وابسته. اگر در آن سو نیروهای فرصتطلبی وجود دارند که جز به کسب و حفظ منافع نمیاندیشند و احتمالاً سر و سری با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی دارند، در این سو نیز عناصر غیر ملتزم، آنارشیست و یا مرتبط با محافل بیگانه حضور دارند که هر دو طرف باید با آنها در عمل مرزبندی روش و شفافی داشته باشند.
– التزام به اصول و موازین. مبنای فعالیت اصلاح طلبان معتدل اصول هویت بخش اصلاح طلبانه است. آنان باید متوجه باشند که حضور و فعالیت در عرصه سیاست رسمی طریقیت دارد و نه موضوعیت. بنابراین انعطافها و تعاملات با حکومت باید محدود به این اصول هویت بخش باشد. به عنوان مثال اصلاح طلبان معتدل نمیتوانند بر شرایط امنیتی و پلیسی و یا وجود زندانیان سیاسی و یا انتخابات ناسالم و غیر قانونی مهر تأیید بزنند. مبنای فعالیت سبزهای اصلاح طلب نیز منشور جنبش سبز است. استقلال، تمامیت ارضی، عدم اتکا و اعتماد به بیگانه، عدم همکاری با نیروهای برانداز و وابسته نظیر مجاهدین خلق و سلطنت طلبها و …از جمله این اصول به شمار میرود.
– هماهنگی میان دو بخش. لازمه موفقیت این راهبرد مدیریت و هماهنگی میان دو بخش است. این مسؤلیت را نیروهایی که میان این دو بخش قرار دارند و از پختگی سیاسی لازم برخوردار هستند میتوانند ایفا کنند
مزایای راهبرد دوگانه:
– استفاده ازهمه ظرفیت اجتماعی اصلاح طلبان و فعال کردن همه نیروهای اجتماعی اصلاح طلب در جهت تحقق اهداف اصلاح طلبانه.
– جلوگیری از سرخوردگی و ناامیدی و یا گسترش رادیکالیسم کور و مخرب در میان بدنه اجتماعی.
– حفظ رهبری جنبش در داخل کشور و جلوگیری از انتقال آن به خارج و نقش آفرینی مؤثر نیروهای وابسته به بیگانه.
– ظرفیت سازی برای پیشبرد اصلاحات. مواضع اصلاح طلبان سبز، حاکمیت را به انعطاف در برابر بخش معتدلتر جنبش و دادن امتیاز بیشتر ترغیب خواهد کرد.
– تحرک و نفش آفرینی مؤثر سیاسی و گرفتن ابتکار عمل از دست نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و اصلاحطلبان بدلی و فرصتطلب.
اصلاح طلبان و انتخابات ریاست جمهوری آینده
راهبرد فوق چنان که گفتیم جنبه عام و استراتژیک دارد و موقعیت اصلاح طلبان را در جغرافیای سیاسی تحول یافته پس از انتخابات سال ۸۸ و چگونگی رفتار ایشان در این عرصه را مشخص میکند. اکنون در پرتو راهبرد کلان فوق میتوان در باره چگونگی مواضع اصلاح طلبان در قبال انتخابات به عنوان یک رخداد سیاسی مهم سخن گفت. اصلاح طلبان معتدل میتوانند در پرتو راهبرد فوق در انتخابات ریاست جمهوری آینده فعال شوند
چنان که پیش از این گفتیم در حال حاضر در قبال انتخابات ریاست جمهوری آینده پیشنهادها و گزینههای متعدد و متنوعی در محافل و حلقههای اصلاح طلب مطرح است. اما با توجه به مطالبی که گذشت برخی از این پیشنهادها و گزینهها ناممکن و غیر مفید خواهند بود. به منظور دستیابی آسانتر به گزینههای ممکن و مطلوب بهتر آن است که ابتدا روشن کنیم برای اصلاح طلبان در قبال این انتخابات چه گزینههایی ناممکن و نامطلوب خواهد بود.
گزینههای راهبرد انتخاباتی
در قبال انتخابات ریاست جمهوری آینده، گزینههای پیش روی اصلاح طلبان به شرح زیر است.
۱- عدم شرکت بدون قید و شرط در انتخابات (تحریم).
۲- شرکت بدون قید و شرط در انتخابات.
۳- شرکت در انتخابات و حمایت از یکی از نامزدهای اصولگرا.
۴- شرکت در انتخابات با نامزدی که حداقلهای اصلاح طلبان را نمایندگی نمیکند.
۵- شرکت در انتخابات با نامزدی اصلاح طلب که اصلاح طلبان را نمایندگی میکند.
۶- شرکت در انتخابات مشروط به تحقق شرایط معین نظیر انتخابات مجلس نهم.
از میان این گزینهها با توجه به مطالب گذشته چهارگزینه نخست نمیتواند انتخاب اصلاح طلبان باشد. گزینه اول به عنوان گزینه اجماعی اصلاحطلبان به ویژه در شرایط کنونی نه ممکن است و نه مفید. ممکن نیست زیرا اصلاح طلبان تشکل واحد و منسجمی نیستند و چنین تصمیمی با تکثر و تنوع سلایق و گرایشها در میان اصلاح طلبان همخوانی ندارد، مفید نیست چون به حذف کامل اصلاح طلبان از عرصه سیاست رسمی میانجامد. انتخاب گزینههای دوم و سوم و چهارم نیز به معنای انحلال طلبی و دست شستن از اصول وهویت اصلاح طلبی است و اصلاح طلبان را در سطح نیروهای سیاسی کار و اهل لابیهای پنهان که به هر قیمت قصد حضور در قدرت را دارند، تنزل میدهد.
در باره گزینه سوم باید اضافه کرد زمانی چنین انتخابی برای یک نیروی سیاسی معقول به نظر میرسد که اولا انتخاباتی با حداقل استانداردهای لازم برای رقابت آزاد برگزار شود. ثانیاُ به هر علت و یا دلیلی این نیرو امکان رقابت با دیگر جریانهای سیاسی رقیب را نداشته باشد. ثالثاً رئیس جمهور از استقلال و اختیارات لازم برای تحقق خواستههای توافق شده برخوردار باشد. در این صورت نیروی سیاسی مذکور که احتمال پیروزی خود را در انتخابات منتفی میداند میکوشد در ازای آوردن نیروی اجتماعی خود در پشت سر یکی از کاندیداها و کمک به پیروزی وی در انتخابات، به برخی از مطالبات خود دست یابد. اما در شرایطی که اولاً انتخابات کاملاً مهندسی شده است وثانیاً پیروزی نامزد مورد نظر هسته مرکزی قدرت از پیش تضمین شده است و ثالثاً رئیس جمهور مورد حمایت بر فرض پیروزی کمترین قدرت و اختیاری برای تحقق حداقل خواسته های اصلاح طلبان ندارد و اساساً چنین تضمینی نمیتواند بدهد، انتخاب چنین گزینهای یک خودفریبی آشکار است.
در نتیجه برای اصلاح طلبان معتدل گزینههای پنجم و ششم عملاً تنها گزینههای ممکن و تحت شرایطی مفید محسوب شوند. در صورت انتخاب گزینه پنجم اصلاح طلبان میتوانند یکی از شخصیتهای اصلاح طلب را که از استواری و ثبات لازم برخوردار بوده و میتواند دیدگاههای اصلاح طلبان را نمایندگی کند، به عنوان کاندیدا معرفی کنند. این فرد لزوماً از میان چهرههای اصلاح طلب موجه و معتدل انتخاب میشود به طوری که رد کردن صلاحیت وی چندان سهل نباشد. در عین حال او باید در فعالیتهای انتخاباتی در قبال مسائل کشور مواضع اصلاح طلبانه صریح و شفافی داشته باشد، از اصولی که آقای خاتمی در انتخابات مجلس نهم مطرح کرد به عنوان خواستههای اساسی اصلاح طلبان دفاع کند و بر تلاش برای تحقق آن در صورت انتخاب شدن تأکید کند. سلامت انتخابات را شرط حضور خود در رقابت انتخاباتی بداند و متعهد باشد در صورت مشاهده نشانههای عدم سلامت انتخابات، از ادامه رقابت خودداری کند و با حضور خود به انتخابات نمایشی مشروعیت نبخشد. در صورت رد صلاحیت وی اصلاح طلبان معتدل – به علت نداشتن کاندیدا- از ادامه رقابت انتخاباتی خودداری کنند. در این صورت همچون انتخابات مجلس نهم نوعی وحدت و یکپارچگی میان اصلاح طلبان ایجاد خواهد شد. متقابلاً در صورت تأیید وی، اصلاح طلبان معتدل از فضای انتخاباتی حداکثر بهرهبرداری را برای بازسازی خود، سازماندهی و انسجام میان نیروها و عادیسازی فضای سیاسی کشور خواهند کرد. همچنین تا زمان برگزاری انتخابات احتمال تغییر شرایط و ناگزیری اقتدارگرایان از تن دادن به انتخاباتی نسبتاً آزاد منتفی نیست. بنابراین در صورت اطمینان نسبی از سلامت انتخابات و باقی ماندن نامزد اصلاح طلب در عرصه رقابت، سبزهای اصلاح طلب نیز به رغم اعلام قبلی عدم شرکت در انتخابات، عنداللزوم از وی حمایت خواهند کرد. در این صورت اصلاح طلبان موضعی یکپارچه خواهند داشت.
تفاوت این گزینه با گزینه ششم دراین است که اصلاح طلبان معتدل مطابق گزینه پنجم اولاً تنها به یک شرط یعنی سلامت انتخابات بسنده میکنند. ثانیاً این شرط را شرط حضور خود تا پایان انتخابات میدانند و نه شرط ورود خود به عرصه فعالیتها و رقابتهای انتخاباتی و در ازای آن از فضای انتخابات برای عادی سازی شرایط و تثبیت حضور و فعالیت سیاسی خود برای آینده بهره میبرند و عملاً حضور فعال در عرصه فعالیت سیاسی را برای خود تضمین میکنند.














اولا که وای چه عجب خدایا توروشکر می کنم
ثانیا روی خود آقای خاتمی توافق می شه میره اجر ایشون هم با خودخدا
کف خواسته من به عنوان یک شهروند رفع حصر آقایان کروبی و موسوی و آزادی بی قید و شرط زندانیان عقیدتی برای شرکت در انتخابات است. فضای افکار عمومی جهان در جهت حمایت از جنبش اصلاح طلبی سبز است و این برتری را نسبت به حاکمیت نظامی – امنیتی به هیچ عنوان نباید از دست بدهیم. ما پشت یاران خود را که برای منافع کشور و نظام و مردم در حصر و حبس هستند خالی نخواهیم کرد. بقیه هم بستگی به تصمیم حاکمیت نظامی- امنیتی دارد. وضعیت سوریه و پاکستان جلوی روی ماست. می توانیم به ان سمت برویم ولی عاقبت خوشی در انتظار همین نیروهای سرکوبگر نخواهد بود.
خیلی طولانی است و فرصت کامل خوندن را ندارم، اما با توجه به تیتر و سر تیتر ها می تونم برآوردی از مطلب داشته باشم…
و در اینجا نظرم رو در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده حتا با حضور اصلاح طلبان می گویم:
من مطلقا در هیچ انتخاباتی زیر نظر همین دستگاه حکومتی و مدیریتی متقلب و آدم کش که چهره ی اصلی و پلید خود را در انتخابات 88 اشکارا عیان کرد و خون ندا و سهراب و صدها جوان و زن و مرد بی گناه و مظلوم دیگر را به زمین ریخت و به سرکوبگری های خود همچنان ادامه می دهد، شرکت نخواهم کرد ….به نظر من هیچ روزنه ای برای اعتماد به این حکومت باز نیست
البته سعی می کنم این مقاله را سر فرصت با دقت مطالعه کنم
انشا الله هم بگید البته
ا این تحلیل بسیار عالی بود البته انشاالله هم میخواد
بنظر من حاکمیت از ریاست جمهوری اصلاح طلبها اگه خوشش هم نیاد بدش نمی آد کی بهتر از اصلاح طلبها که بدون ادعا مشغول رفع خرابیهای وحشتناک دوره اصولگرایان شونداصلاح طلبها هم برای کنترل تورم مجبور به سخت گیریهای اقتصادی می شوند و دوباره مملکت که به سر و سامان رسید بزور تقلب هم شده از دستشون در می آرن تو این مدت هم مثل دوره آقای خاتمی از صبح تا شب شورای نگهبان و سپاه و بسیج و مصباح و مجلس و …. به دولت می تازند و خرابیهای دوره خودشونو به اصلاح طلبها انتساب می دهند بنظر من اگه اصلاح طلبها برنامه ای برای ثبات حاکمیتشون و محدود کردن اصولگراها نداشته باشند به صلاحشان نیست در انتخابات شرکت کنند
(اصلاح طلبان سبز که به هر علت و یا دلیل از جمله محرومیت از فعالیت سیاسی و زندان ، امکان حضور در عرصه فعالیت رسمی سیاسی را ندارند و یا چنین فعالیتهایی را مؤثر نمیدانند، میتوانند در چارچوب منشور سبز روشهای مقاومت مدنی را دنبال کنند. آقایان موسوی و کروبی میتوانند نماد و محور این بخش از نیروها باشند. این بخش در صورت اتخاذ مواضع حساب شده و سنجیده میتواند به تقویت موضع اصلاح طلبان معتدل و موفقیت آنها کمک کند. این راهبرد دوگانه در صورت مدیریت و تدبیر دوطرف و التزام به لوازم آن میتواند دستاوردهای ارزشمندی به همراه داشته باشد که اجماع صوری شکننده به هیچوجه قادر به تأمین آن نخواهد بود .) _ نقل از تحلیل فوق
بنظر این قلم جوهر نوشته ارائه شده، طرح همین چهار خط نقل شدهء فوق است! جریان اصلاح طلبی “شرمسار” با “صغری و کبری” یی که چیده شده، دارد از مبارزان “عملگرا” که به مقتضی طبیعت وجود “عملگرایانه” یا در زندان و حصر هستند و یا امکان کوچکترین حرکتی از آن ها سلب شده است . می خواهد رفتارهای “کم عمق” آنها را مورد “سرزنش” قرار ندهند!
آنچه در کل تحلیل، اما، مغفول است:
شرایط عملاً موجود اجتماعی است و اینکه نزدیک به 80 میلیون انسان در این جامعه در حال زندگی کردن هستند که به قرس قاطع با “استادانی” که این تحلیل را ارائه داده اند در موارد ذیل تفاوت جایگاهی دارند.
1- درصد “زن کشی” و اختلافات منجر به جرح و قتل های خانوادگی و “خیابانی”،
2- درصد شیوع اعتیاد و ابتلاع اعضا خانواده به اعتیاد،
3- امنیت شغلی و داشتن حداقل در آمد برای ادامه حیات،
و…
وغریب نیست اگر “تحلیل ارائه شده” اصلاً قادر به دیدن این بخش از “واقعیت های اجتماعی” نیست.
در یک سوی این تحلیل حاکمیتی است که بعد از انتخابات 88 “متمرکز تر” و “مدیر تر و قادر تر” شده و امکانات بیشتری برای اعمال قدرت دارد و در سوی دیگر “اصلاح طلبانی” که احتمالاً تفاوت آنها با جناح حاکم – نه در رابطه آنها با بدنه اقشار اجتماعی – بلکه در “ادم خوب” بودن است.
از منظر یک “عملگرای سبز” اما نگرانی دوستان اضلاً موضوعیتی برای نگرانی ندارد و البته در آینده هم نخواهد داشت. شاید تنها چیزی که “یک عملگرای سبز” از این دوستان انتظار داشته باشد این خواهد بود که “لابی گری پنهانی” نداشته باشند و حداقل به شعور 80 میلیون ایرانی به اندازه ای که نیاز نباشد در “خفا” توافقاتی انجام و در عمل امیدواری های وارونه “ایجاد”شود، احترام بگذارند.همین!
صاحب این قلم بر این باور است که میر حسین، بانو رهنورد، شیخ کروبی و تاج زاده، علیرضا رجائی و… در یک کلام “عملگرایان سبز” از هیچ گرایش اصلاح طلبانه ای (که در تحلیل فوق هم به آنها اشاره شده) انتظار نداشته و ندارند که در نقش غیر واقعی و کاذب “واقع” شوند. شفافیت و صداقت اولین محور “اتحاد های موضعی” در فرآیند های پیش رو است. مومن بودن به “حداقل” صداقت در این امور مهمترین خواسته آنان است!
تذکار: پس از انتخابات سال 88 تمرکز قدرت در راس حکومت “ترک” برداشته اساساً قوی تر نیز نشده. با استقرار دولت نادانی و خطا های آشکاری که دوست و دشمن حاکمان به آنها اشراف دارند، چرخ روزگار بر مدار “اراده” حاکمان نیست. تا انتخابات سال 92 هزاران افت و خیز از آشوب تا جنگ خانمان سوز در موقعیت “احتمال” محتمل واقع است.
دوستانی که نمی خواهند با این واقعیت های اجتماعی روبرو شوند، مختار هستند. ولی حق آن است که با نادیده انگاشتن “واقعیت” چالش های “کار و بیکاری”، “اعتیاد، فحشا و فلاکت”، “فقر و گرفتاری” ، “ورشکستگی سرمایه داران و تولید کنندگان” و… آب در آسیاب “ویرانگری” نریزند!
در صورت شرکت قالیباف عدم معرفی کاندیدا
در صورت شرکت قالیباف مغرفی کتندیدا و استارت فتنه جدید
بهترين و اخلاق مندانه ترين طريق را مبارزه مدني ميدانم و به هيچ وجه نميتوانم به كساني كه كوه كوه سرمايه و اموال ملت را به هر عنوان غارت ميكنند، دروغ ميگويند و فريب ميدهند، معترض را در بند ميكنند، شكنجه ميكنند، ميكشند و… ذره اي اعتماد كنم (آزموده را آزمودن خطاست) مگر مردم چقدر توان دارند كه سناريوي ديگري برايشان اجرا شود! كم خون به دلشان شده است؟! چرا راه را فقط از بدست گرفتن پست دولتي جستجو ميكنند؟! به فرض هم كه موفق شدند! بازهم دوباره ها؟ خواهشا همان وابسته ها را بيش از اين تقويت نكنيد. اين گره فقط با حركت مدني باز ميشود. تشكيل دولتي غير رسمي با استفاده از شبكه هاي اجتماعي با انجام هدايت و سازماندهي براي نافرماني هاي مدني. بنده “هر شخصي” كه در انتخابات كانديد شود “به هيچ وجه” راي نخواهم داد. چون معتقدم حتي باز شدن احتمالي فضا براي حضور جامعه مقطعي خواهد بود و بي ترديد مشاركت كنندگان بازيچه گذار از بحران تماميت خواهان خواهند شد. بناي سالم بايد بر پي صحيح و اصولي محكم و استوار شود. امروز ديگر ظرفيت اصلاح از درون حاكميت فساد وجود ندارد.
بهترين و اخلاق مندانه ترين طريق را مبارزه مدني ميدانم. به هيچ وجه نميتوانم به كساني كه كوه كوه سرمايه و اموال ملت را به هر عنوان غارت ميكنند، دروغ ميگويند و فريب ميدهند، معترض را در بند ميكنند، شكنجه ميكنند، ميكشند و… ذره اي اعتماد كنم (آزموده را آزمودن خطاست) مگر مردم چقدر توان دارند كه سناريوي ديگري برايشان اجرا شود! كم خون به دلشان شده است؟! چرا راه را فقط از بدست گرفتن پست دولتي جستجو ميكنند؟! به فرض هم كه موفق شدند! بازهم دوباره ها؟ خواهشا همان وابسته ها را بيش از اين تقويت نكنيد. اين گره فقط با حركت مدني باز ميشود. تشكيل دولتي غير رسمي با استفاده از شبكه هاي اجتماعي با انجام هدايت و سازماندهي براي نافرماني هاي مدني. بنده “هر شخصي” كه در انتخابات كانديد شود “به هيچ وجه” راي نخواهم داد. چون معتقدم حتي باز شدن احتمالي فضا براي حضور جامعه مقطعي خواهد بود و بي ترديد مشاركت كنندگان بازيچه گذار از بحران تماميت خواهان خواهند شد. بناي سالم بايد بر پي صحيح و اصولي محكم و استوار شود. امروز ديگر ظرفيت اصلاح از درون حاكميت فساد وجود ندارد.
اينويسنده اين نوشته، چقدر نسبت به اصول مبارزه بي اطلاع است، و تا چه حدي ارزشهاي جنبش سبز را فدا كرده است و تا چه حد سحطي نگر است.
بايد تيتر “تحليلي از روي ياس، ترس و بي هدفي بر فعاليت سياسي و انتخابات پيش رو” را براي متن انتخاب ميكرد.
نويسنده هنوز در حال رسمت بخشيدن و جدي گرفتن فرايند “تاييد توسط شوراي نگهبان” است، و لازم ميداند كه كانديدي انتخاب شود كه رد كردن او براي شوراي نگهبان سخت باشد.
تقسيم اصلاح طلبان به دو دسته اصلاح طلبان معتدل و اصلاح طلب سبز،خود كاري است كه نويسنده نسبت به ايجاد چنين خطوط افتراقي،هشدار داده است،اما با اعتماد به نفسي عجيب خود چنين مرزي كشيده.
البته من با اين دسته بندي ها از اين لحاظ مشكل دارم كه تعريف چيزي به اسم اصلاح طلب معتدل، محل و مقر و پايگاهي خواهد شد براي جمع شدن رسمي و بدون شرم ترسوها و مايوسان و كساني كه دركي ازآزادي، اهداف متعالي جنبش آزاديخواهي ايرانيان،و حتي وضعيت و مشكلاتي كه به آن دچاريم، ندارند. وگرنه جنبش سبز، با اقتدار آنچه را كه ميخواهد دنبال ميكند، و اين ديگران هستند كه بايد خود را به جنبش و خواست مردم برسانند و از آن عقب نمانند.
استراتژی خوبیست برای انتخابات, اما این حکومت با توجه به جنایات و خیانتهائی که در حق مردم ما کرده و ظلم اشکار ی که در حق اقایان موسوس وکروبی انجام داده ,به هیچ وجه زیر بار برداشتن شرایط امنیتی نظامی ایجاد شده را نخواهد داد , مگر اینکه مجبور شود و انهم بخاطر حفظ نظام قبل از فروپاشی ان تن به خواسته مردم بدهد, واقعیت اینست که با هر نگاهی که به مسائل ایران بکنیم هیچ نگاه خوشبینانه ای در ان نمیبینیم مگر قدرت مردم و فشار به حکومت که عقل و تدبیر را جایگزین منطق زور کند.
شرکت گسترده در انتخابات با ریختن رأی اعتراضی برای موسوی
به نظر من راه دیگری هم هست و آن گزینه شرکت در انتخابات و ری دادن به آقای موسوی هست. عدم شرکت اگر بتزهرت اعتراضی همراه باشد مفید خواهد بود ولی عدم شرکت و عدم امکان حرکت اعتراضی با وجود امکان دستکاری در آمار و امکانات تبلیغاتی وسیع عملا بی اثر میشود ولی حرکت به سوی صندوق رأی هم جامعه را فعال میکند و هم با دادن رأی به موسوی خواست جامعه به شکل آماری عنوان میشود.
حرکت آقای خاتمی در انتخابات گذشته مجلس با اینکه در آن موقعیت به جنبش ضربه زد و اجماع را نقض کرد ولی راهکار خوبی میتواند در انتخابات ریاست جمهوری باشد.
ما به هر حال امیدی به انتخابات از این جهت که کاندیدی معتدل و نزدیک به اصلاحطلبان به دلایلی که خودتان بر شمردید نداریم. گزینه آخر هم جوابی که انتظار داشتیم را در انتخابات مجلس نگرفت و با تبلیغ و دستکاری در آمار اهداف خود را پیش بردند و اتفاق خاصی هم نیفتاد
شاید وقت آن است که عملی دیگر را آزمود به خصوص که هیچ چیز برای از دست دادن نیست .ایجاد موج و حرکت در جامعه و احساس اینکه راهی برای اعتراض هست امید را به جنبش باز میگرداند
نميدانم چه اصراري هست كه تا ابد در قالب “اصلاح طلبي” مبارزه كرد، اصلاح طلبي يك مفهوم بود كه در يك زمان تعريف شده بود، چيزي نيست كه بتوان آنرا تا ابد، به همه زمانها كش داد. اصلاح طلبي زماني مفهوم داشت كه رهبران و بزرگان آن، پيشروهاي ميل به تغيير بودند، و از ميانگين ميل جامعه جلو تر بودند، نه اكنون كه جامعه و مردم، خود، پيش تازند. اصلاح طلبي،به لحاظ شكل گيري مطالبات جدي ميل به تغيير حكومت در عموم مردم، كاركرد آن زمان خود را از دست داده است، و قطعا انتظار اين است كه اصلاح طلبان هم متناسب با مردم، ميل و خواستشان، به سمت ميل به تغيير حكومت تغيير كند تا اكنون نيز بتوانند در رهبري جنبش سبز، ظهور پيدا كنند. ولي اگر، بخواهند بر همان مفاهيم گذشته، و در همان سطح اصرار كنند، بايد بدانند كه از قافله مردم عقب مانده اند، و تنها.
اصلاح طلبي، و اصلاح طلبان، مفهومي است كه اكنون تنها ميتوان به فعالان سياسي اين طيف اطلاق كرد، آن پيكره حامي اصلاح طلبي،اكنون در قالب جنبش سبز گرد هم آمده اند. و برايشان عجيب است كه اين فعالان اصلاحات از چه رو در قبول رهبري جنبش سبز، اين همه تعلل ميكند و بعضا به بيراهه ميرود!
هر روز كه گذشت، جنبش سبز بيشتر از پس خودش برامد و محدويتهاي فكري كه چون غباربر روي حس آزادي خواهي در ذهن جامعه نشسته بود، را از خود تكانده است. خود را از شر خرافات، ترس، ياس، انفعال رهانده است و اكنون، روز به روز با صلابت تر محكم تر گام بر ميدارد.
اصلاح طلب خوب از ديد حكومت،اصلاح طلب مرده است. اصلاح طلبي، هيچ چيز جز آنچه جنبش سبز ميخواهد نيست. و تعريف شاخه هاي اصلاح طلبي، جز رسميت بخشيدن به ترس، خرافات، ياس، انفعال، محافظه كاري چيز ديگر نيست.
جنبش سبز،سخاوتمندانه رهبري خودش را به بزرگان اصلاحات پيشنهاد كرده، اما كمتر كسي مثل مير حسين جرات دارد كه رهبري جنبش را به عهده بگيرد. اگر كسي از افراد فعال حاضر سرشناس،رهبري جنبش را به عهده نگيرد، دير نخواهد بود كه بين همين جوانان در بطن جنبش، رهبراني ظهور پيدا خواهند كرد. رهبراني بزرگ، جسور، در خور شان حركت عظيم آزاديخواهي مردم،و طومار استبداد را بر هم خواهند پيچيد.
به نظرم اسم این متن تحلیل نبود. این در واقع یک توجیه برای شرکت در انتخابات بود. من میدونم که بهترین گزینه برای آینده ایران اصلاحات است ولی باید توجه داشت در وضعیت فعلی نیروهای اصلاح طلب و علی خصوص جناب آقای خاتمی که احترام زیادی براش قائلم باید قدر اعتماد مردم به خودشون رو بدونن و این اعتماد رو برای روزهای آینده کشور حفظ کنند. در شرایط فعلی این گونه تحلیل ها و شرکت در انتخابات علاوه بر اینکه جایگاهی برای راهبردهای اصلاح طلبی در حاکمیت باز نخواهد کرد باعث سلب اعتماد عمومی از اصلاح طلبی می شود. بنده بر این باورم که صبر به معنای مصالحه نیست و فکر می کنم اصلاح طلبان تنها گزینه پیش رویشان شرکت مشروط در انتخابات با محوریت رفع حبس ها و محدودیت هاست. و اینکه الزاما برای اصلاح طلبی و انجام اصلاحات نیاز به دستیابی به قدرت محدود رئیس جمهوری نیست. در حال حاضر اصلاح طلبان و آقای خاتمی صاحب چنان ظرفیتی از اعتماد عمومی هستند که قابلیت سازماندهی جامعه حتی بدون حضور در حاکمیت را دارند. همین سازمانهی است که می تواند عنصر پیش گیرانه جنگ و انقلاب مخرب در آینده پیش روی کشور شود. به نظر بنده سفر به مناطق گوناگون ایران به صورت گسترده نیز می تواند به عنوان یکی از گزینه های مناسب سازماندهی قرار گیرد البته اگر مشکل امنیتی در کار نباشد.
آینده روشن و از آن سبز اندیشان است.
اولا بی غیرتی ماست اگر بگذاریم احمدی نژادتا اخرین روز سر قدرت باشد حتی یکروز هم مانده باید بر کنارش کنیم.دوما همانطور که شرکت در انتخابات88 را یک وظیفه میدانستیم .حال عدم شرکت را وظیفه میدانیم وباید با این قبیله ادمخوران مبارزه کرد
تحلیل جامع و خوبی بود. اگر کاندیدای اصلاحات بر اصولی که ذکر شد پایبند باشد و حاکمیت از سر ناچاری حداقل فضای فعالیت را نبندد. اصلاح طلبان می توانند چشم انداز مثبتی داشته باشند یا از طریق ورود به عرصه قدرت ( میانه روها ) یا از طریق احیای جنبش اجتماعی و تکرار 88 ( سبزها)
چند سال پیش، بخش عظیم و تاثیر گذار جامعه ایران به حمایت از اصلاح طلبی و اصلاح طلبان برخواستند، از آن اتفاق بزرگ و آنچه گذشت و انچه حاصل شد و نقاط ضعف و قوت و … آن دوران بگذریم، اما اکنون، همان پیکره، همان مردم، به صورت گسترده تر، آگاه تر، و با خواست مشخص در قالب جنبش سبز، حضوری فعال پیدا کرده و آن را خواستگاه خود قرار داده. طبیعتا در چنین شرایطی، هر فعال اصلاح طلبی که خود را به جنبش سبز نرساند، و خود را لایق رهبری آن جنبش در سطوح مختلف آن نکند، تنها خواهد ماند.
قطعا، انتظار میرود، فعالان اصلاح طلب 76 الی 84 ، اکنون، در فرمی جدید، گفتمانی جدید، به فعالیت خود در بطن جنبش سبز ادامه دهند. و رهبری جنبش سبز را بر عهده بگیرند. باید گفتمان اصلاح طلبی آن سالها را، پوست انداخت. و مطمیئن باشید، این بار حکومت است که در آن پوسته خواهد خزید، و در برابر خواست جنبش عظیم سبز، فریاد اصلاح طلبی سر خواهد داد. نشان این حرکت ناگزیر حکومت، وضعیت کنونی بشار اسد است که گوش مردم اش را با رسانه ها کر کرده از میل و اقدام و وعده به اصلاحات و اصلاح طلبی، و جالب اینکه، حال که مردم سوریه خواهان اسقاط نظام اند، جمهوری اسلامی هم مبلغ و توصیه کننده و مدافع اصلاح طلبی بشار اشد شده اند، و شک نکنید همین روزها، روزی که حکومت تحقق خواست واقعی مردم ایران را نزیدیک ببیند، همین حکومت، علم اصلاحات را به آسمانها خواهد برد.
لذا، از اصلاح طلبی، اصلاحات، اصلاح طلب، نزد جنبش، تنها اسمی باقی مانده که فعالان آن سالها را تحت آن نامها و واژه ها بشناسد. وگرنه، جنبش سبز بی صبرانه منتظر است، که آقای خاتمی و سایر بزرگان آن سالهای اصلاحات، اکنون در جنبش سبز پیشتازی و رهبری کنند.
جدا سازی جنبش سبز و اصلاح طلبها، امری نامربوط است، زیرا جنبش سبز، عبارت از یک پیکره عطیم مردمی است که بر سر ارزشها، توافق صد درصدی دارند و خواستشان مشخصا تغییر اساسی ساختار حقوقی حکومت است، اما اصلاح طلبان، اکنون، جمعی از فعالان سیاسی (در حد مدیریت و رهبری آن سالهای اصلاحات) اند، که اگر خود را به جنبش سبز متعلق ندانند، در فضای کشور کاملا معلق خواهند ماند. لذا، اصلا قیاس اصلاح طلبان و جنبش سبز، قیاس اشتباهی است، تکرار میکنم، جنبش سبز از جنس مردم است، و آنچه اکنون به اصلاح طلبان موسوم اند، گروهی از رهبران و مدیران و فعالان آن سالهای اصلاح طلبی.
بازگشت به اصلاح طلبی مطروحه در آن سالها، بازگشت به عقب است، کما اینکه کسانی که اکنون خود را اصلاح طلب مینامند هنوز، خواستهایشان به مراتب از آن سالها رقیق تر به نظر میرسد. لذا انتظار میرود، در صورتی که این دوستان بر این مواضع باقی بمانند و از قافله جنبش سبز، عقب بمانند، آن بخش از هواداران اصولگراها حول ایشان اجماع کنند. زیرا این گفتمان، به منش آن دسته از هم وطنان نزدیک تر است و آن هم وطنان، قصد دارند، یک گام به جلو بردارند و این گام به جلو، دقیقا در کنار اصلاح طلبهای فعلی فرود می اید. البته، این خود اتفاق مبارکی است. و به قول دوستی، که به طنز میگفت، “هر روز منتظرم که آقای خاتمی به جنبش سبز بگوید، شما بروید جلو و کار را تمام کنید، من بمانم بقیه مردم را اصلاح طلب کنم. مثل یک معلم، که شاگردانش میروند و آموزش او ادامه دارد :-)”.
لذا، این پوسته کهنه اصلاح طلبی را باید وانهاد، و قبل از اینکه، حکومت هم نیمی از آن پوسته را از ان خود کند، فعالان باید به رهبری و مدیریت در قالب خواست جنبش سبز، مشغول شوند. که این جنبش سخت نیازمند رهبری و مدیریت در سطوح مختلف خود است. اما ذره ای از خواست خود کوتاه نخواهد آمد.
و چه خوب دوستی در بخش نظرات اشاره کرده، که اگر از فعالان کنونی کسی رهبری جنبش سبز را بر عهده نگیرد، از دل همین جنبش، به زودی رهبرانی لایق و جسور و در خور شان جنبش، بروز و ظهور پیدا خواهند کرد.
با سپاس، به امید نیل به آزادی، تمام آزادی.
همین اندازه شاید در این مجال کافی باشد که: هدف از فعالیت یا مبارزه سیاسی و مدنی چیست؟ با توجه به تجربه هشت ساله، دستیابی به مدیریت اجرایی کشور چه دستاوردی خواهد داشت؟ و آیا دستاوردهایی چون به کار گماردن چند نفری در منصب های اجرایی که بدون تردید در این دوره با مخالفت بیشتری از سوی نهادهای امنیتی نسبت به دوره پیش روبرو خواهد شد منتهی به نتیجه ای قابل توجه می شود؟
با محدودیت ها و خرابی های موجود و در صورت تحقق نیافتن پیش شرط هایی ضروری، به دست گرفتن سکان اداره امور اجرایی در برابر مشکلات و مقاومت ها و مخالفت هایی که در دوره هشت ساله 76 تا 84 فریاد همه اصلاح طلبان را درآورد و کار آنها را به استعفا از مجلس هم کشاند چه دستاوردی خواهد داشت؟ ضمن توجه به این نکته که در آن سالها درهای زندان چنین گستاخانه گشوده نبود و حرمت هایی نگاه داشته می شد و ملاحظاتی وجود داشت، و اینک شرایط نسبت به آن دوره سخت تر هم شده است و راست گرایان مصلحت اندیش نیز گرفتارند و بر لبه تیغ راه می روند.
آیا تعیین پیش شرط هایی چون: امکان بهره مندی از رسانه بویژه رادیو و تلویزیون همراه با آزادی عمل این رسانه ها، آزادی انتخاب، تغییر قانون انتخابات، تن دادن حاکمیت به اختیارات نهادهای پیش بینی شده در قانون و …، ضروری نیستند؟ و آیا تجربه ناکام دوره 1376 تا 1384، ناشی از همین کاستی ها نبود؟ و آیا دستیابی دیگر باره به ریاست جمهوری و ناکامی در تأمین خواسته هایی که فراتر از پیش شده اند، تومار نیروهایی را که از سرمایه اجتماعی بهره مند هستند در هم نمی پیچد و به جای منتهی شدن به سرانجام تلخ مرحله دوم انتخابات 1384 ، به وضعیتی ناگوار و نابود کننده برای آنها و مردم و کشور منتهی نخواهد شد؟
دستیابی به منصب اداره امور اجرا اگر از پیش روشن باشد که به برآوردن دستکم بخشی از خواسته های مردم منتهی نمی شود و مشخص باشد که اختیار تصمیم گیری در حوزه های وسیعتری نسبت به دوره های پیشین از ریاست شاخه اجرا گرفته شده است، و هنگامی که بنا به گفته های روشن و شفاف حاکمیت، امکان تکرار دوره مورد اشاره به هیچ وجه داده نخواهد شد، چه هدفی را دنبال می کند؟
هنگامی که تجربه پیشین در زمانی که افراد زیادی از اصلاح طلب ها خودی بودند و احترام داشتند و پرده های حیا و احترام دریده نشده بود، چنان سرانجامی یافت، از اینک که شخصیت های برجسته جناح راست و و شخصیتی چون هاشمی و ناطق نوری و دیگران نقشی در حد مشورت هم ندارند چه انتظاری می توان داشت؟
همین اندازه می توان گفت که تعیین پیروزی در یک یا چند انتخابات با هر پیش زمینه و نتیجه به عنوان هدف، چیزی جز بی هدفی و حراج داشته ها نیست.
به نظر من باید ابتدا رویاپردازی را کاملا حذف کرد و درباره مسائل کشور واقع بینانه اظهار نظر کرد یعنی ببینیم آیا حاکمیت تصمیم دارد از مواضع قبلی خود کوتاه بیاید یا نه! با بازگشتی به عقب و نگاه به زمان شروط آقای خاتمی و همچنین بعد از آن زمان و زمان حاضر ,با قاطعیت میتوان گفت که حاکمیت ذره ای از نگاه خصمانه خود نسبت به اصلاح طلبان کوتاه نیامده پس انتظار برآوردن چنین شروطی دور از دسترس به نظر میرسد,احتمالا هفته های نزدیک به انتخابات اندک تغییری مشاهده شود که آن هم میتواند تاکتیکی باشد با این اوصاف چنانچه در کوتاه مدت فضا برای برپایی نشستها و سخنرانیها و بیان مواضع مهیا نشود شرکت در انتخابات و پیروزی مشخص جناح حاکم یعنی شکست کل جبهه اصلاحات,من شخصا تلفیقی از گزینه های پنج وشش را بیشتر میپسندم یعنی حمایت از گزینه ای واحد با تاکید شفاف و صریح بر مواضع اصلاح طلبانه اما با پذیرش شروط آقای خاتمی چرا که هر کدام از گزینه ها به تنهایی یعنی خارج شدن بخشی از جبهه اصلاحات.از سوی دیگر دست روی دست گذاشتن و منتظر اتفاقات آینده بودن نیز از دایره ی عقل خارج است و شرایط را پیچیده تر میکند
قبل از انتخابات 88 همه مردم امید دداشتند که میتوان به حکومت اعتماد کرد و متمدنانه بر سر صندوقهای رای حاضر شدند و حکومت هم قبل انتخابات مردم را آزاد گذاشته بود تا تنور انتخابات داغ شود مردم هم به اصلاحطلبان اعتماد کرده بودند بعد انتخابات تا چند روز مردم باز هم امید داشتند که بشود با راهپیمایی های سکوت و متمدنانه حق خود را پس بگیرند اما دیگر همه چیز سیاه شد و امیدها به پس گرفتن حق با رفتارهای مصالمت جویانه از بین رفت.مردم به هیچ وجه راضی به سرنگونی حکومت نبودند چه در قبل انتخابات و چه تا چند روز بعد از آن اما این حوادث نشان داد حکومت نباید در دست یک نفر باشد چون این اتفاقات میافتددلیل شرکت مردم اعتماد به حکومت و امید به اصلاح آن با رای دادن بود اما نشد.من به هیچ وجه راضی به مثلا سرکار اومدن آقارضای سلطنت طلبها نیستم(به دلیل خط بالا)یاحتی مجاهدین خلق !اصلا تصور این صحنه برام خنده دار و گریه آوره.اما به طور حتم میگم با “قدرت در دست یک نفر بودن ” مخالفم.اینکه در ایران انقلاب بشه یا همین حکومت با اصلاحات اساسی روی کار بمونه اصلا برام مهم نیست،تنها چیزی که مــــــهمه اینه که فقط باید یک فکری برای “”ولایت مطلقه فقیه”” کرد چون تا زمانی اینطوری هست، وقایع 88 هم همیشه خواهد بود و اگر کاری برای این موضوع نشود چه تظمینی است باشرایط موجود یک طالبان به این سمت نرسد! پس باید اول این درست شود بعد چیزهای دیگر .انتخابا ت آینده هم مطمئن باشید از دو راه خارج نیست 1)یا حکومت مثل 88 همه را به بازی میگیرد و دوباره از همان سوراخ گزیده میشویم 2) اصلا تعداد مردم شرکت کننده براش مهم نیست و بلاخره قراره در صداوسیما از حماسه آفرینی 75میلیونی مردم صحبت کنه.
ختم کلام اینکه اصلاحطلبان کاری نکنند که این محبوبیتی که نزدیک انتخابات 88 نزد مردم بدست آوردن رو به هیچ از دست بدهند(در صورت شرکت در انتخابات)
در کل باید بگم تفکر جنبش سبز هم نباید روی تفکرات اصلاحاتی مثل آقای خاتمی باشه(شرکتشون در انتخابات مجلس به دلیل جلوگیری از حذف شدن جبهه اصلاحات در سیاست ایران)و هم نباید روی تفکرات براندازی و هم نباید روی تفکر مضحک سرکارآوردن سلطنتطلبان و رجویها بلکه راه و هدف جنبش سبز باید این باشد که قدرت کشور باید از دست یک نفره درآید حال این موضوع چه با اصلاحات حل شود و چه با براندازی که 88 نشان داد با اصلاحات نمیشود.
آخه مگه ما چی میخوایم بابا بزارین ماهم رنگ آزادی و کشور پیشرفته و دولت محترم روببینیم
بهترین سناریو برای ایران، مردم ایران و اعضای حکومت این است که:
– همین روزها میرحسین و سایر زندانیان سیاسی آزاد شوند.
– همه مسئولان نظام، اعلام کنند که پس از تنفیذ قدرت به نمایندگان واقعی مردم کنار خواهند رفت.
– میرحسین واسطه بخشش مسئولان حکومت و دولت شود و از مردم این را بخواهد.
– زمینه برگزاری انتخابات آزاد و سالم ایجاد شود.
– انتخابات آزاد و سالم ریاست جمهوری و مجلس برگزار شود و نمایندگان مردم، اداره مملکت را در اختیار بگیرند.
– عاملان و آمران کشتار 88، و تقلب، با حوصله، در طی چند سال، به شرح ما وقع در رسانه ها، مشغول شوند و مورد رای هیت منصفه ای متشکل تمامی اعضای خانواده شهدای 88 قرار بگیرند، و به تصمیم آنها محکوم شوند یا بخشوده.
– نوع نظام به دموکراسی مصطلح دنیا تغییر یابد و ساختار های چنین حکومتی ایجاد شود.
– دادگاهی برای رسیدگی به فسادهای مالی و بازگردان اموال غیرقانونی به خزانه مملکت و صاحبان حقیقی تشکیل شود.
– غنی سازی و فعالیت در زمینه صنعت شکافت هسته ای در اسرع وقت تعطیل شود، و ایران به همکاری با دنیا بر سر پروژه گداخت هسته ای مشغول شود و روابط با تمام کشورها، من جمله امریکا، و اسراییل، با رعایت اصل منافع مملکت و استقلال همه جانبه، از سر گرفته شود
– کمک شود که کشور مستقل فلسطینی تشکیل شود. و این بحران برای همیشه حل شود.
– تلاش همه جانبه، برای استقرار ازادی، امنیت، رفاه، عزت و تکریم انسان، آغاز شود، و ادامه یابد.
جز این اگر مسیر دیگری طی شود، متاسفانه باید در انتظار روزهای سختی بود. و البته بسیار سخت برای حکومت و مسئولان آن. بسیار سخت.
تحلیل بسیار خوب و منطقی بود چرا که معتقدم همچنان بهترین راه برای ساختن آینده اصلاحات است و به تند روی و انقلاب اعتقادی ندارم،
برای احیای دوباره جنبش اصلاح طلبی شاید نیاز به راضی شدن مقطعی به حداقل ها و مبارزه با سختی های پیشروست که به دنبال 8 سال بی بند وباری در جامعه در زمان حاکمیت اصولگرایان به وجود آمده ، پس با معرفی یک نامزد اصلاح طلب ایده آل درحد آقای خاتمی باید اصلاحات به معنای حقیقی ( با وجود ناملایمات پیشرو برای ایشان ) را در جامعه به وجود آورد.
برو بابا شما هم دارید برای گرفتن منصب و مقامی له له می زنید. اصطلاح طلبان را در معنای دقیق کلمه باید جاه طلب دانست. جماعتی خودشیفته که همیشه از سر تکبر به مردم فرودست نگاه کرده اند. در مجلس ششم و دو دوره ریاست جمهوری چه غلطی کردید که حالا از خون جوانان مردم مایه می گذارید. تمام هم و غم تان این بود که قانونی تصویب کنید که دختران به تنهایی به خارج بروند و وقتی شورای نگهبان رد صلاحیتتان کرد کم مانده بود از ناموس خود و خانواده تان برای تصدی دوباره این مقام ها بگذرید. وضعیتی که امروز گرفتارش هستیم در درجه اول تقصیر کسانی است که عنوان اصلاح طلب را با خود یدک می کشند. مصداق بی عرضگی و بی شرفی تان همین بس که چندین ماه است موسوی و کروبی در حصرند و به اصطلاح بزرگان اصلاح طلب جرات هیچ اعتراض علنی ندارند. شما هم دارید تقاص پس می دهید. همان رفتاری را که در گذشته با خیلی ها کردید، امروز با شما می کنند. جمهوری اسلامی با حذف شما خدمت بزرگی به آینده و تاریخ این مملکت خواهد کرد.
با سلام
تحليل فوق ، تحليل درستي از شرايط موجود ايران ميباشد البته از ديدگاه سياستبازي كه در خارج حرم قدرت قرار گرفته و تلاش دارد با حفظ اصول شخصي به آن باز گردد .
در اين مدينه فاضله كه ايران ميخوانيمش تمامي ارزشهاي اصلي انسانيت بهم ريخته است .خوبي و بدي ، زشتي و زيبائي ، درست و نادرست ،
اخلاق و بي اخلاقي ، احترام و توهين ، صداقت و ريا ، توانائي و ناتواني . ارزشهاي اوليه هر اجتماعيست و بدون تعريف مشخص از اين ارزشها نميتوان ارتباطات اجتماعي سالم برقرار كرد . اگر خوب دقت كنيم در ايران امروز ارزشهاي فوق هر روز به دهها شكل مختلف تعريف و باز تعريف ميشود .بعنوان مثال هيچكس نيست كه نداند دروغ بد است . ولي از بزرگ تا كوچك نميتوانيم روزي را بدون دروغ بگذريم و براي دروغ گفتن هايمان نيز توجيح و بهانه ميسازيم ، حتي ديده شده كه گفتن دروغ را شهامت خوانده و يا فداكاري توجيه شده است .
ارزشها ستونهاي ساختمان هر اجتماعيست .
بدون ارزشهاي واقعي ، سالم و منطقي امكان برنامه ريزي براي آينده وجود ندارد . تمامي جامعه شناسان و سياستمداران در اينكه جامعه
ايران غير قابل پيش بيني ترين جامعه در جهان است را تائيد ميكنند .
پيشنهاد ميكنم بجاي اينكه براي موفقيت اين گروه يا آن گروه تلاش كنيم ، اول بسراغ ارزشهايمان برويم . بدي را تعريف كنيم و از انجامش دست برداريم .انقدر بما آموزش خاكستري دادند كه ديگر هيچكس سفيد و سياه را نميشناسد انقدر فاصله ( بدي و خوبي ، زشتي و زيبائي
سياه و سفيد ) را زياد كنيم كه حتي در سياهي شب هم قابل پنهان كردن نباشند . اين تنها راه ماست . بدون ارزشهاي سالم ، حتي اگر
همين امروز حكومت تغيير كند و گروه ديگري بجاي اينها بيايند نتيجه تغيير نخواهد كرد .بر ستونهاي كجي كه همه در باتلاق نشانده شده هيچ
چيز نميتوان ساخت و هرچه بسازي نيز محكوم به سقوط خواهد بود پس بايد پايه ها را راست كرد و بر زميني بلند و سفت نشاند . تنها پس از اينكار ميتوان ساختماني محكم و استوار با چشم انداز اينده اي پر اميد را تجسم كرد .
امروز ايران به كساني نياز دارد كه بتوانند مردم كشور را به ارزشهاي واقعي باز گردانند . راهيست بسيار مشكل ولي تنها راه ماست .
تنها زماني كه مردم بر سر ارزشهاي واقعي و سالم متحد شوند كه واقعي ترين و منطقي ترين اتحادها بر اساس تاريخ اين نوع اتحاد ميباشد ميتوان بر اين زشتي كه امروز شاهدش هستيم فائق آمد .
براي برداشتن اولين قدم در اين راه بايد قبول كنيم ، به اين نتيجه برسيم و باور كنيم كه راه را اشتباه ميرويم و نبايد از هزينه هاي ان بترسيم چراكه اگر ما نپردازيم نسهاي بعدي مجبور به پرداخت هزينه بيشتري خواهند بود .
در شرایط حاضر، ما اصلاح طلب آزاد نباید داشته باشیم، یعنی فعال اصلاح طلب اگر اصیل است و از ارزشهای خود آگاه باشد، باید اکنون در زندان باشد.
این در زندان بودن، الان یک نشانه است برای شناخت اصلاح طلب واقعی.
من هم به عنوان جوان ایرانی، اگر کوچکترین حوزه اثری داشتم، کاری میکردم، اظهار نظری میکردم، که به زندان بروم.
مگر میشود میرحسین در حصر باشد، این همه زندانی سیاسی داشته باشیم، عده ای در بیرون، بر طبل خالی اصلاحات بکوبند؟ اینقدر فحط الرجال شده که کواکبیان و مطهری خود را پیشقراول اصلاحات میدانند.
اصلاح طلبی، مفهومی در یک زمان و یک وضعیت مشخص بود، اکنون در زمان و وضعیت دیگری هستیم، این مفهوم باید عوض شود، یا باری که تحت این عنوان به دوش میکشد را ارتقا دهد.
گزینه پنجم که انتخاب نویسنده متن هست، بسیار راحت میتونه به سرنوشت انتخابات 88 منتهی بشه بدون اینکه اعتراضی به جایی برسه و افراد زیاد دیگری هم زندانی و زخمی و آسیب دیده بشند. اصلاح طلبان بهتره به جای فعالیت سیاسی فعالیت فرهنگی کنند که مردم رو اصلاح کنند. مسئولان ارشد حکومت اصلاح شدنی نیستند
دیروز در سایت راه سبز هم این مطلب رو نوشتم باتمام احترامی که برای نویسندگان این تحلیل سیاسی قائلم باید اذعان کنم که این تحلیل در حد یک تحلیل فیلمهای کودکانه و کارتونهای جنگی است که بچه ها دور هم جمع می شوند و تحلیلهای خود را برای دوربین عنوان می کنند. همین نوع طرز افکار و تحلیلها بوده که مردم ایران و اصلاح طلبان را از قدرت و سربلندی چه در دوره های مختلف از جمله دوره ریاست آقای خاتمی به زیر کشانده و خفیف و خوار کرده و هزینه های سنگینی برای مردم و فعالان سیاسی به بار آورده. اصلا با کدام مردم می خواهید در انتخابات شرکت کنید ؟ مردمی که پس از 30 سال دروغ حکومت دوباره به آن اعتماد کردند و کف خواسته های آنان نخست وزیر زمان جنگ بود و حکومت رایشان را خورد و پس نداد که هیچ بلکه جوانهایش را به قبرستان فرستاد یا به زندان افکند؟ پس چرا یاوه می گوییم؟ با چه رویی از مردم می خواهید دعوت کنید؟ از شهدای انقلاب که خجالت نمی کشیم از شهدای جنبش سبز خجالت نمی کشیم؟ مشکل ما اینجاست که ما در مجموعه اصلاح طلبان و جنبش سبز سیاستمدار واقعی نداریم آنچه داریم عده ای روزنامه نگار است که همیشه خوب فکر می کند ولی سیاست مدار نیست. به نظر بنده دوستانی که این تحلیل را نوشتند یک دوره فیلم سازی ببینند و برای جشنوارههای فرهنگی فیلم درست کنند. والسلام
درود بر نظام انتخابی و جدید ایران
درود بر عشق
انتصابات مرد
نظام جهل و جنون و دروغ مرد و به تاریخ پیوست
با هجوم به صندوقهای رای و دادن رای اعتراضی صندوقها را به اتبار رای باطله تبدیل کنیم
وزیر اطلاعات با تاکید براینکه اجازه تکرار «فتنه ۸۸» را نخواهیم داد،عنوان کرد بعضی با نفوذ در مجموعههای مختلف سعی دارند مجددا به صحنه بیایند، اما ما این اجازه را به آنها نخواهیم داد.
قابل توجه اصلاح طلبانی که خواب انعطاف وعقلانیت افتدار گرایان را برای شرکت در انتخابات یازد هم میبینند. این در وافع این ،پیام زودرس نظام به آنان است که چیزی کمتر از کرنش واظهار ندامت را برنمی تابند.شرکت در انتخابات با ادامه شرایط فعلی، تمسخر شرف وانسانیت قبل از خودکشی سیاسی است چراکه مشروعیت بازیابی شده اصلاح طلبان ناشی از مقاومت بعد از انتخابات، به کلی از بین رفته وکل حریان اصلاح طلبی به محاق خواهد رفت ولذا فقط گزینه ششم منطقی به نطر میرسد.البته به شرط آنکه لجظات آخر تصمیم گیری عوض نشود
1)واقعا فکر میکنید 8 سال جنگ و شهدایش برای این بوده که حالا وضع حکومت این باشد؟!
شهدای جنبش سبز چی؟!زندانیان سیاسی چه سبز و چه غیر سبز چی؟
من برای احترام به خون پاک شهدای جنگ عراق و خون مظلومانه شهدای سبز تازمانی که ولایت مطلقه یکنفره آغا هست و تازمانی که زندانیهای سبز هستند و کلا تازمانی که ایـــــــــن ســــــــیـــــســــتـــم، هست(که هر وقت دلش بخواد و بنا بر مصلحت هر کاری بکند و نظر و رای مردم را فقط برای دوربین فیلم بخواهد) در انتخابات شرکت نخواهم کرد.8 سال نجنگیدیم که به کودتای 88 برسیم و شهدای سبز را ندادیم که حالا سازش کنیم. اصلاحات تمام شد دیگر کارساز نیست چرا که حکومت اصلاحپذیر نیست.
2)”اصلاح طلبان” هم باید خود اعلام کنند که اصلاحطلبی دیگر تمام شده و دیگر چیزی به اسم اصلاح طلب وجود ندارد و باید خود را شاخه”ملی – مذهبی” از جنبش سبز بنامند.
این شرافتمندانه ترین کاریست که اصلاح طلبان در شرایط مــــوجـــود میتوانند برای بقای خود در دلِ مردم انجام دهند؛ چرا که همین اعلام اینکه اصلاح طلبی هنوز موجود است تبلیغی برای حکومت است و به نفع حکومت!! چون با این کار حکومت طوری دارد به مردم القا میکند که حکومت هنوز اصلاح پذیر است و میخواهد با این امید مردم ِ ساده ای مثل من را باز هم به پای صندوق بِکِشاند و به بازی بگیرد
.
کلمه خواهشی از شما دارم ،اینکه مطلبی در این مورد در سایتتان بنویسید مخصوصا قسمت دوم دیدگاهم، چون میخواهم این حرفم به گوش اصلاحطلبان دلسوز برسد ممنون
سلام تحليل خوبي بود اما من كاري به كسي ندارم فقط خاتمي خاتمي شركت كنه هر كاري كنه من هم همون كار را مي كنم من از خاتمي حمايت مي كنم به نظر من خود خاتمي بياد براي انتخابات خيلي بهتر
انتخابات اونهم تو ایران اصلا وابدا من در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نمیکنم من از همین جا یه عنوان یه فوق لیسانس علوم سیاسی اعلام میکنم کودتای انخابات 88 را فراموش نکنید خونهای ریخته شده را فراموش نکنید عاشورا را فراموش نکنید کهریزک را فراموش نکنید کوی دانشگاه را فراموش نکنید دست اندرکاران سایت کلمه با این تحلیل حتما ریزش شدیدی در جنبش بوجود میاد چرا ؟به خاطر اینکه آرمانهای مردم در کودتای 88 زیرپا له شد وشما همچنان بر طبل انتخابات می کوبید.کمی به خودتان بیایید
سلام
به نظر من باید کاری رو کرد که اگر اهل بیت علیهم السلام بودند انجام میدادند
اهل بیت علیهم السلام در شرایطی که ظالم بر سر کار و حکومت بود نه به فکر خلع حکوت بودند نه به فکر تایید به هیچ وجه
شرکت در انتخابات تایید این ظلمها و ظالم هاست و نقشه کشیدن برای براندازی حکومت نیز درست نیست چون اهل بیت این کار را نمیکردند.
ببنید دموکراسی و ازادی یه بسته ی شسته رفته نیست که به یه جامعه بدیم و اون جامعه بشه یه جامعه ازاد و دموکرات بلکه ما باید حتی اګه شرکت کردن تو انتخابات باعث کمی هم ازاد شدن فضا و کمک به بهتر شدن اوضاع میشه شرکت کنیم این مشارکت ماست که دموکراسی رو میسازه و مردم ما رو توانمند میکنه که بتونن دموکراسی رو باور کنن و راه رو برای بازګشت استبداد سخت میکنه به قول میرحسین سبز را باید زندګی کنیم اګه کاندیدای اصلاح طلب تونستیم داشته باشیم که فبه المراد ولی حتی اګه کاندیدای اصلاح طلب هم اجازه ندن که شرکت کنه با اقای قالیباف هم میشه تا حدودی به دموکراسی و شرایط اقتصادی بهتر که واقعا خواسته ی اصلی مردم ماست نزدیک شد ما هنوز خیلی جا داریم تا بتونیم ادمای بیشتری رو با خودمون همراه کنیم و بایګاه اجتماعیمونو بزرګتر کنیم بیایید یه مقدار اون باورای تعصبی ګذشتمونو بزاریم کنار این مشارکت ماست که به عمق بخشیدن به دموکراسی کمک میکنه نه انقلاب
مطلب بسیار خوبی است. یک نکته ی مهم این است که اگر کاندیداهای به اصطلاح اصول گرای دارای وزن مثل ناطق یا روحانی وارد انتخابات شوند به نظر می رسد به 3 دلیل ما اصلاح طلب ها ( اعم از معتدل و سبز) بهتر است ولو به شکل غیر رسمی از آن ها حمایت کنیم. اما 3 دلیل مذکور:
1. رهبری ممکن است به دلیل شرایط بد اقتصادی ،سیاسی و بین المللی که اصل حکومتش را تهدید می کند یک قدم از موضعش کوتاه بیاید و حاضر به بازی دادن افراد مستقل از خودش شود. این احتمال البته در مورد اصلاح طلب ها هم هست ولی بسیار ضعیف است.
2. در صورت ریاست جمهوری افرادی مثل ناطق و روحانی قدرت ازین شدت یکدست بودن تاحدی خارج میشود و زمینه برای فعالیت ما اصلاح طلب ها و حتی دیگران آماده می شود یا لااقل شرایط ازین بهتر می شود.
3. همه ی ما حتی اپوزیسیون سکولار و لائیک باید بدانیم که یک خطر بالقوه شورش های کور و بی هدف طبقه ی پایین فرهنگی-اقتصادی اجتماع
است که کار را از دست عقلا خارج می کند و بهترین بهانه را به سپاهیان منحرف (که فعلا همه چیز را در اختیار دارند) می دهد برای سرکوبی حتی شبیه آنجه در لیبی و سوریه دیدیم. بهبود نسبی اوضاع به واسطه ی یک رییس جمهور اصول گرا فضایی نسبی را برای ما فراهم می کند. حتی برای لائیک ها لا اقل ازین جهت که شور سیاسی مردم را به دنبال کردن همه ی نظرات حتی نظر دوستان مذکور ترغیب می کند.
در پایان ذکر این نکته ضروری است که احتمال عدم اقبال مردم و بدنه ی اجتماعی اصلاح طلبان(سبز و غیر سبز)به این حالت (حمایت از یک کاندیدای اصول گرای دارای وزن و نسبتا منصف) یک حسن و یک عیب دارد. عیب آن واضح است: اختلاف وتشتت. حسن آن اینکه: وجود این احتمال کمک می کند “اعلیحضرت” رهبر معظم در صورتی که میل کوتاه آمدن زیاد داشته باشد (که این احتمال کم است) حاضر به ورود اصلاح طلب ها شود نه صرفا اصول گرایان دارای وزن.