سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » خانواده هاله سحابی در اولین سالگرد نبودنش: هاله همیشه در خانه است، ما مرگ را انتها ترسيم نمي كنيم...

خانواده هاله سحابی در اولین سالگرد نبودنش: هاله همیشه در خانه است، ما مرگ را انتها ترسيم نمي كنيم

چکیده :شامخي با تعريف كردن اين داستان نكته اي را يادآوري مي كند:" هاله با انتقام گيري،از بين بردن،كشتن،مرگ گفتن , سخت برخورد مي كرد. منش و رفتارش جوري بود كه اين وضعيت ها را تحمل نمي كرد. حتي در جريان اتفاقات بعد از سال 88از برخوردهاي خشن با نيروهاي امنيتي نيز ناراحت مي شد.انتقام را نمي پذيرفت . با نيروها حرف مي زد. در همه ي تظاهرات بعد از انتخابات، وقتي به نيروها مي رسيد به آنها گل مي داد. اين جزو متن رفتارش بود و ظاهرسازي هم نمي كرد."...


كاش دوربيني بود كه حس ها را ثبت مي كرد. سكوت ها را نشان مي داد و بغض هايي كه گاه گره مي خورد و گاه روي گونه هاي فرزندان هاله سحابي جاري مي شد. اين گفت و گو بيشتر از آنكه از جنس حرف باشد؛ از جنس احساس است. از همان لحظه كه وارد خانه مي شوي،حضور هاله سحابي را حس مي كني .عكس هايش با تو حرف مي زنند و نقاشي هاي به جامانده از او زندگي بخشند. تقي شامخي، همسر هاله به همراه يحيي و آسيه دو فرزند از سه فرزند آنها با رويي گشاده و آرامش هميشگي پذيرا مي شوند. ترجيح مي دهند خاطره بگويند.

از هاله اي حرف بزنند كه به عنوان يك زن،يك مادر ، يك فعال اجتماعي، يك روزنامه نگار، يك قرآن پژوه و حتي يك زنداني سياسي براي آنها خاطره هايي برجا گذاشته و رفته. رفتني كه به قول همسر و فرزندانش رفتن نيست چرا كه هاله هميشه در آن خانه هست و حضور دارد.

اوايل يكي از روزهاي خرداد خبر آوردند كه مهندس عزت الله سحابي، رهبر شوراي فعالان ملي مذهبي درگذشت. قرار بود پيكر او را در لواسان به خاك بسپارند. هاله كه براي تشييع پيكر پدر از زندان به مرخصي آمده بود ؛ شب قبل از مراسم تدفين تا صبح با پدر خلوت مي كند و برايش قرآن مي خواند . صبح عكس پدر را در دست مي گيرد و به همراه ساير تشييع كنندگان به راه مي افتد. زماني نمي گذرد كه نيروهاي امنيتي به سراغ هاله مي روند؛ با خشونت عكس پدر را از دستانش خارج مي كنند و با كوفتن بر تخت سينه هاله، او را پخش زمين مي كنند. در ميان جمعيت همهمه اي برپا مي شود.بر سر و صورت هاله آب مي پاشند؛ تنفس مصنوعي مي دهند؛ اما هاله ديگر نفس نمي كشد. آسيه دختر كوچك هاله، سراسيمه خود را به محل حادثه مي رساند:”هاله را ديدم كه روي زمين افتاده ، روسري اش باز شده و فقط سفيدي چشمانش معلوم است .همان لحظه تصوير ندا آقا سلطان جلوي چشمانم آمد.” و تقي شامخي، همسر هاله نيز فوري به سوي هاله مي دود. با كمك ديگران به اورژانس منتقل اش مي كنند اما ديگر دير شده بود.

هاله سحابي يازدهم خردادماه سال 90 در روز مراسم تدفين مهندس سحابي جان مي دهد و زماني كه روشنايي روز رنگ باخته درتاریکی شب، تن بي جان هاله را در جوار پدر به خاک مي سپارند…

-چه تصويري به عنوان آخرين تصوير از هاله در ذهن همسر و فرزندان حك شده است؟

تقي شامخي كه از اوايل دهه 60 با هاله زير يك سقف زندگي كرده، آخرين روز را به تصوير مي كشد:” وقتي اين اتفاق افتاد نزديك هاله بودم. او را به اورژانس بردم.”

كمي مكث مي كند و ادامه مي دهد:” ولي تصويري كه از او يادم است … ساعت از دو صبح گذشته بود كه ميخواستم بخوابم . به هاله گفتم خسته اي و بهتره كه بخوابي. گفت باشه اما تازه رفت سراغ قرآن. من اون شب دو ساعت خوابيدم .صبح هم كه بيدار شدم ديدم بيداره. صبح زود رفته بود نان گرفته بود. بهش گفتم خوابيدي و گفت آره خوابيدم. از همان صبح سرش شلوغ بود و مشغول سر و سامان دادن به كارها . جمعيت در كوچه به راه نيفتاده صدايي بلند شد كه كسي حالش به هم خورده . فاصله من و هاله خيلي نزديك بود منتهي من به او توجهي نداشتم و در دنياي خودم بودم. من كنار خيابان بودم و به فاصله چند قدمي ام، هاله با چند خانم ديگر وسط خيابان راه مي رفتند.وقتي صدا بلند شد ديدم هاله است كه وسط خيابان افتاده.”

آسيه ي 24 ساله،دختر كوچك هاله سحابي در گوشه ي اتاق رو به پنجره نشسته است. با صدايي آرام و گرفته ،آخرين تصوير از مادر را به زبان مي آورد:” در فاميلمان يك هاله داريم و يك لاله. آن موقع كه گفتند هاله حالش بد شده است من فكر مي كردم مي گويند لاله حالش بد شده. اما به محض اينكه ديدم لاله گوشه اي ايستاده ؛ فوري خودم را به هاله رساندم. روي زمين افتاده بود و روسري اش باز شده بود.سفيدي چشمانش را كه ديدم همان لحظه تصوير ندا آقا سلطان جلوي چشمم آمد….” و بقيه ي حرف هايش را فرو مي خورد.

يحيي، فرزند ارشد هاله سحابي كه فارغ اتحصيل رشته ام بي اي است ترجيح مي دهد در اين باره چيزي نگويد. سكوت مي كند.

-مي گويند يحيي شبيه مادر است. خودت چه فكر مي كني؟

آسيه فوري از ان طرف اتاق مي گويد:” دقيقا عين هاله است.”

يحيي با خنده مي گويد: ” والا نمي دونم چي بگم. آدم خودش متوجه نمي شه.”

تقي شامخي سخنان فرزندان را اين گونه ادامه مي دهد:” مرحوم مهندس سحابي با هاله شباهت هايي داشت. از نظر منش ها ، رفتارها و علائق . هاله هم با يحيي شباهت هايي داشت. يعني تيپ رفتارهايشان با هم قرابت دارد . البته آدم ها متفاوت هستند و هر كدام هويتي جداگانه دارند. ”

-يحيي ! چقدر از اين شباهت و ظرفيت استفاده مي كني؟ از هاله چه آموختي؟

يحيي با تن صدايي آرام كه به سختي شنيده مي شود مي گويد:” گاهي كه فكر مي كنم از هاله تاثيراتي گرفتم.آن چيز هايي كه الان برايم ارزش شده چيزهايي هستند كه زماني هاله روي آنها تاكيدهايي داشت.چيزهاي خيلي ساده مثل چگونگي رفتار كردن با ديگران.”

-چرا هاله را با نام كوچك صدا مي زنيد و چرا مامان نمي گوييد؟

آسيه جواب مي دهد:” ما از همان اول عادت داشتيم هاله را با نام كوچك صدا بزنيم. يه جورايي ارثي است. هاله را خودماني تر و نزديك تر به خودمان مي دانيم.”

و يحيي با تكان دادن سرش به علامت تاييد ادامه مي دهد:” از همان اول به ما ياد داده بودند كه هاله بگوييم.”

تقي شامخي نيز در تاييد حرف هاي فرزندانش مي گويد: “بچه ها اين را از خانواده مادري ياد گرفته اند. با خانواده مادري نزديك تر بودند. در خانواده ي سحابي، هاله نيز مادرش را زري خطاب مي كرد. بچه هاي ما هم همين فرهنگ را آموزش ديده اند. هاله ظرفيتي داشت كه خود را همسطح بچه هايش قرار مي داد. اين جنبه هاي مثبتي داشت و تبادلش با بچه ها راحت تر مي شد. البته ممكن بود اثر بدي هم داشته باشد كه او را به عنوان مادر و بزرگ تر نبينند .از وقتي كه يحيي و دخترها به دنيا آمدند خود را همسطح آنها قرار مي داد.”

يحيي ضمن حرف هاي پدر انگار زمزمه مي كند:” كلا هاله خود را همسطح و حتي پايين تر از ديگران مي دانست . انگار در ذهنش جايگاه والدانه براي خودش تعريف نشده بود و خود را بالاتر نمي ديد.”

و پدر دنباله حرف هايش را مي گيرد: “بله در برخورد اجتماعي اش هم همين طور بود.اصلا از رفتارهاي هاله نمي توانستي تشخيص دهي كه چه جايگاه ، هويت و چارچوب هاي ذهني اي دارد. شايد اين كمك مي كرد كه منش و روش اصلي خودش را بهتر حفظ كند و مورد تعرض كمتري قرار بگيرد.”

يكي از دوستان قديمي كه مدتي بود هاله را نديده بود ساعت پنج صبح همان روز- روز تدفين پدر و قبل از مرگ هاله- براي احوال پرسي سراغ هاله مي رود. در همان لحظه خانمي مي گويد:” خدا انتقام ما رو از اينها بگيره كه اجازه نمي دن يك تشييع جنازه را درست انجام بديم.” هاله با شنيدن اين جمله رو به زن مي گويد لازم نيست ما براي خدا تعيين تكليف كنيم كه حتما انتقام بگيرد. خدا خودش مي داند چگونه رفتار كند.

شامخي با تعريف كردن اين داستان نكته اي را يادآوري مي كند:” هاله با انتقام گيري، از بين بردن، كشتن، مرگ گفتن، سخت برخورد مي كرد. منش و رفتارش جوري بود كه اين وضعيت ها را تحمل نمي كرد. حتي در جريان اتفاقات بعد از سال 88از برخوردهاي خشن با نيروهاي امنيتي نيز ناراحت مي شد.انتقام را نمي پذيرفت . با نيروها حرف مي زد. در همه ي تظاهرات بعد از انتخابات، وقتي به نيروها مي رسيد به آنها گل مي داد. اين جزو متن رفتارش بود و ظاهرسازي هم نمي كرد.”

در جريان اعتراضات پس از انتخابات سال 88،هاله را 14 مرداد در روز تحليف احمدي نژاد در ميدان بهارستان دستگير كردند. او را به دو سال حبس محكوم كردند و به خاطر بيماري پدر به مرخصي آمده بود. زماني كه هاله به زندان برده شد؛ همه نگران سلامتي اش بودند به ويژه آنكه بيماري ديابت داشت. اما همسر و فرزندان هاله هر سه تاييد مي كنند كه هاله در روزهاي دربندش، آرامش بيشتري داشت.حالش خوب شده بود و خنده از لب هايش محو نمي شد.

تقي شامخي با لبخند مي گويد:”هاله با زندان راحت كنار آمد. از هوا،غذاي زندان و برخوردها گلايه اي نداشت.هاله مي گفت غذاي زندان خوب است ونگراني اش اين بود كه چون بعضي از زنداني ها غذاي زندان را نمي خورند، غذا حرام مي شود. واقعا بيشتر درصحبت هايش بارها مي گفت كه اين غذا ازبين مي رود. ”

مي گويد:” با سختي هاي زندان راحت كنار مي آمد.اينكه در زندان حضور موثري داشت به او آرامش مي داد. باوجود محدوديتها چندين نوع كلاس برگزاركرد. انگليسي و عربي و فرانسه مي دانست و فيزيك دانشگاه تهران خوانده بود. كلاس تاريخ تشكيل داد و درسه سطح مبتدي، متوسط و پيشرفته فرانسه درس مي داد. در روزهايي كه ملاقات كابيني داشتيم ميگفت تا ديروقت بيدار مانده تا مطلب تهيه كند. نگران تمام شدن مداد و پاك كن بود و براي همين تقاضاي مداد و پاك كن از مسئولان زندان كرده بود.

او زندگي جاري و روزمره را خوب تحمل نمي كرد.به همين دليل حال وهواي زندان به او آرامش مي داد. اينكه حس مي كرد به خاطر انجام همين كارها ازعمرش استفاده مفيدي مي كند. حس مي كرد اشتغالات روزمره زندگي در زندان كمتراست. بعداز اينكه از زندان به مرخصي آمد ؛ نشان مي داد كه دلش مي خواهد از زندگي جاري فاصله بگيرد.”

به گفته شامخي در زندان طرحهايي با خودكار ازهم بندانش كشيده است.

آسيه نيز روزهاي دربند بودن مادر را اين چنين بيان مي كند: “روزهاي ملاقات، هاله تمام كابين ها را مي گشت و مشخص بود كه شاد است. درآنجا به خودش خيلي مي رسيد. ورزش مي كرد و كارهايي را كه در بيرون زندان اصلا انجام نمي داد؛ دنبال مي كرد ..درزندان مي گفتندهاله چند دستگي هاي درون زندان را كمتركرده و حالت مادرانگي اش فضاي بند را عوض كرده بود.”

شامخي به طنزهاله اشاره اي مي كند:”وقتي درجمع بود طنز در او ديده مي شد. در زندان هم اين هنر را داشت كه جمع را بخنداند. درخانه اين طنز خيلي كمتربود و در جمع بيشتربود.”

او در ادامه مي گويد:”يادم مي آيد زمان بستري شدن آقاي مهندس دربيمارستان پارسيان، هاله اجازه داشت بالاي سر پدرش كه دركما بود برود. برايش شعر بخواند و با او صحبت كند. چون مي گفتند اين كارها امكان بازگشت از كما را بيشترمي كند. اما در بيمارستان مدرس محدوديت بيشتر بود و زمان كمتري به هاله اجازه مي دادند بالاي سر پدرش برود. روزي بيمارستان رفتم و از نگهبان پرسيدم كه دختر آقاي مهندس كجاست؟ نگهبان گفت برو بيرون حتما زير يكي ازهمين درختان دارد كتاب مي خواند. ماه خرداد بود.

زمانهاي كوتاهي بالاي سرمهندس مي رفت و بقيه روز را كه اجازه نداشت در محوطه بيمارستان مي نشست و اصراري هم براي ملاقات نمي كرد. در گوشه اي مطالعه مي كرد تا خود نگهبانان صدايش مي زدند. روحيه خاصي داشت و تعلقاتش به اطراف كم بود. هاله به آقاي خاتمي بسيارعلاقمند بود. روزي كه آقاي خاتمي قراربود به ديدار مهندس سحابي برود، خانوادگي آماده شديم براي رفتن به بيمارستان. اما هاله آن روز به ملاقات نيامد. روحيه ي خاصي داشت. دوست نداشت درهمين حدهم تظاهر كند. آن روز دنبالش مي گشتم ولي از هاله اثري نبود.”

يحيي هم مي گويد:” جاهايي كه همه حضور داشتند هاله نمي آمد ومي گفت وقتي همه هستند چه نيازي به حضور من است و جاهايي كه هزينه داشت دوست داشت حضور داشته باشد.”

-يكي از جاهايي كه حضور، هزينه دارد ديدار با خانواده زندانيان سياسي و ديدارهاي نوروزي است. هاله از اين نوع ديدارها بسيار داشت.درست مي گويم؟

همسر هاله سحابي مي گويد:”هاله براي مراسم سال تحويل و گذاشتن سفره دم زندان ها فعال بود . يكي از پاهاي ثابتي كه به اين مراسم مي رفت هاله بود. و اگر ما هم با او مي رفتيم مقداري به خاطر اين بود كه هواي هاله را داشته باشيم تا شلوغش نكند.”

-مگر عادت داشت شلوغ كند؟

شامخي:” هاله شلوغ نمي كرد اما در اقداماتش ملاحظه نمي كرد و بي پروا بود. اگر به نظرش مي رسيد كه كاري خوب است آن كار را مي كرد و به فكر هزينه و پيامدهايش نبود.”

-ديدارهاي نوروزي چطور؟

شامخي:” ديدارها را به طور پيوسته داشت. هاله بيش از آنچه كه فرد سياسي باشد يك فرد اجتماعي بود. فعاليت ها و كارهايش بسيار متنوع بود. درست است كه درگير كار سياسي بود اما هدفش اجتماعي بود. هاله بيشتر يك عنصر اجتماعي بود و اين ديدارها را درطول سال داشت. آدمي كه آسيبي ديده بود چه در اتفاقات 88 و يا اتفاق هاي ديگر كه فكر مي كرد بازديد كمكي بكند دريغ نمي كرد . سعي مي كرد با بعضي افراد هماهنگ باشد و اين كارها را انجام دهد. در شب عيد و به مناسبت سال نو اين ديد و بازديدها بيشتر مي شد.”

يحيي كه اين بار كمي تن صدايش بالاتر رفته است،خاطره اي به ذهنش مي آيد:”:پارسال هاله با چند تا از دوستاش پول جمع كردن براي خريدن هديه براي خانواده هاي زندانيان سياسي. تصميم گرفتند سكه بخرند. چند ماه زودتر از عيد سكه خريدند تا مبادا شب عيد گران شود. در اين مدت هاله مدام قيمت سكه را دنبال مي كرد. گاهي با ناراحتي مي گفت واي سكه پنج هزار تومان گران تر شده و يا از ارزان شدنش خوشحال مي شد. اما نزديك عيد سكه ناگهان آنقدر گران شد كه او خوشحال بود از اينكه سكه ها را زودتر خريده.”

-بعد از اين بازديد ها وقتي به خانه مي رسيد چقدر در حال و هواي ديدارها بود و چقدر خانه را درگير اين مسائل مي كرد؟

تقي شامخي مي گويد: “كلا شخصيت هاله اينگونه بود كه تظاهر كارهايش از آنچه كه مي كرد خيلي كمتر بود. با اينكه با هم زندگي مي كرديم. البته من متوجه بودم و بعد از مرگش هم مطالبي كه نوشته شد به اين مسئله هم اشاره شد كه سعي مي كرد ديده نشود. اما خب مختصري صحبت مي كرد كه امروز كجا بوده. البته بعضي موارد به من هم مي گفت با هم برويم . ولي تحمل و ظرفيت خوبي داشت براي چنین مواردي. روزي كه چنين ملاقات هايي داشت و چنيني فعاليت هخايي مي كرد روزي بود كه آرامش بيشتري داشت . اينجاست كه شخصيت اجتماعي اش با اين جور فعاليت ها آرامش خوبي پيدا مي كرد.

– يك سال از مرگ هاله گذشته است. روزگار بدون هاله چگونه مي گذرد؟

سكوت مي شود. چشم ها به زمين خيره مانده. يحيي شروع مي كند:” من خيلي در خانه نبودم.نمي دانم چه بگويم؟”

اما تقي شامخي تعبير ديگري از نبودن هاله دارد: “ما نبودن و تلخي را حس نمي كنيم.هاله حضور دارد. به ما مي گويند عكس هاي هاله در خانه نباشد تا خاطراتش تكرار نشود اما هاله هست. در همه جاي اين خانه هست.ما قطع رابطه اي نمي بينيم. مرگ را انتها ترسيم نمي كنيم. هاله در كنار ماست منتهي به شكل ديگري حضور دارد. اثرهاي وجودي اش انكارناپذير است.”

بغضي در گلوي آسيه گره شده، اشك ها هم بي اختيار سرايزند:” حتي اگر عكس ها هم نباشد هاله در اين خانه هست.”

و با انگشت اشاره يك نقاشي را نشان مي دهد:” اين نقاشي كه هاله خيلي دوست داشت. دختر كوچكي كه آب در دست دارد.من هم عاشق اين نقاشي ام.”

يحيي مي گويد: “بعضي ها وقتي هستند؛هستند. بعضي ها وقتي نيستند بيشتر هستند و هاله اينگونه است. الان حضورش قوي است. آثارش همه جا هست. خيلي از دوستي ها معاشرت هاي معمولي است اما هاله با هر كسي كه دوست بود اثر ماندگاري از خود به جا گذاشت. تابلو زياد دارد و هيچ وقت خوب هايش را براي خودش نگه نمي داشت. حتي بعضي وقت ها آدم لج اش مي گرفت كه چرا تابلويي را كمتر از يك هفته است كشيده؛ به ديگران مي دهد.”

براي لحظاتي همسر هاله به اتاقي ديگر مي رود. زمان برگشت دفتري در دست دارد :” ما نمي دانستيم كه هاله اينقدر شعر گفته است. به تازگي اشعارش را جمع آوري كرده ايم. خيلي علائق خدايي اش جدي بود.” و يكي از شعرهاي منتشر نشده هاله را آرام مي خواند :” كاش مي شد صبح زود به نداي آسماني مي پريدم از جا/كاش در ترافيك لابه لاي اين همه آهن و دود/ لا به لاي اين همه دنده و ترمز و گاز/ سجده و ركوع شكر نمايان مي شد/ كاش در سر و كله زدن با ديگران/گوشي و ايميل و چت/ دعوت و اجابت و ايمان بود/كاش مي شد همه هستي را / به اسم رب مي خواندم/ ليك اينگونه نشد/ چشم اينگونه خواندن را ياد نگرفت/ گوش هايم از ميان چرخ دنده هاي زندگي /جز صداي خشك و بي روح آهنين نشد.”

گزارش از سایت کانون زنان ایرانی


یک پاسخ به “خانواده هاله سحابی در اولین سالگرد نبودنش: هاله همیشه در خانه است، ما مرگ را انتها ترسيم نمي كنيم”

  1. ناشناس گفت:

    خدا رحمتش کنه