سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آزادی محمدمهدی فروزنده پور، رئیس دفتر سابق میرحسین موسوی، از زندان...

آزادی محمدمهدی فروزنده پور، رئیس دفتر سابق میرحسین موسوی، از زندان

چکیده :محمد مهدی فروزنده پور، رئیس دفتر سابق میرحسین موسوی که از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است، پس از گذراندن یک سال حبس از زندان اوین آزاد شد....


محمدمهدی فروزنده پور، رییس دفتر میرحسین موسوی پس از یک سال حبس در زندان اوین، روز گذشته آزاد شد.

به گزارش کلمه، فروزنده پور که از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است در دادگاه بدوی به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بود و این محکومیت در مرحله تجدیدنظر به یک سال کاهش یافته بود، اینک پس از گذراندن دوره کامل محکومیت خود آزاد شده است.

رییس دفتر میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر، که دارای فوق لیسانس مدیریت است، از ۲۲ سال پیش کارمند نهاد ریاست جمهوری بوده است.

فروزنده پور در تاریخ هفتم دی ماه ۱۳۸۸ در منزل شخصی‌اش توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود. وی بعد از گذشت بیش از دوماه بازداشت انفرادی و گذراندن بازجویی های فراوان در اسفند ۸۸ با تودیع وثیقه آزاد شد و سال گذشته بار دیگر به اوین بازگشت.

بهمن احمدی امویی در نامه ای به همسرش درباره مهدی فروزنده پور می نویسد: محمد مهدی فروزنده پور، رییس دفتر مهندس میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر را که یادت هست. این روزها زیاد با هم حرف می زنیم، دیروز او از گذر زمان گلایه می کرد و می گفت: «در تمام این سال ها چیزهایی توی ذهن ما کرده بودند که شده بود دیوارهای بین ما و بقیه مردم. نمی گذاشتند مردم، جامعه و اطرافم را آن طور که هستند، ببینیم. آدم ها را با مسلک ها و مرام هایی که معلوم نبود چقدر درست است، انگ می زدند و این انگ ها توی ذهن ما تبدیل به تابوهایی شده بودند، تابوهایی که نباید به آنها نزدیک شد.” فروزنده پور با افسوس می گفت: «در چند ماهی که بین زندانیان هستم، تازه فهمیدم چقدر دور خودمان دیوار کشیده بودیم و خیلی ها را نمی دیدیم» و بعد به بچه های ملی-مذهبی توی اتاق هفت که با آنها هم اتاق است، اشاره کرد: «خیلی آدم های با صفا و پاکی هستند، یا آن دانشجوی جوان که گرایش چپ دارد. چرا نمی گذاشتند که این آدم ها را به صفت انسان بودن شان ببینیم و بشناسیم.” حرفهای فروزنده پور برایم جالب بود، او هم داشت به چیزهایی فکر می کرد که من چند روزی به آن می اندیشیدم: دیوار، دیوار و باز هم دیوار و دیوار.”


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.