آیا جنبش سبز ظرفیت مصالحه را به حد کافی در خود پرورانده است
چکیده :تأمّل بر عملکرد اخیر آنگ سان سوچی و نقد و بحث دربارهی آن در ادبیات جنبش سبز ایران بسیار مهم است؛ چارچوب مفهومی "گذشت" - در معنای فعّال آن و نه در معنای منفعلانهاش- از عناصر بسیار برجستهی جنبشهای مدنی بیخشونت است. آیا ما آمادگی پذیرش آن را داریم که رهبری از حصر درآید و در شرایط قطعاً حسابشده و مناسب، "مصالحه" را به عنوان تاکتیک غیرقابل تفکیک از راهبرد به کار گیرد؟ آیا آن زمان میخواهیم آن عمل را پشت کردن به هزینههایی که کنشگران جنبش دادهاند یا پایمال کردن خون جانباختگان و آسیبدیدگان جنبش بنامیم؟...
کلمه – فرهاد میثمی:
تقدیم به پروین فهیمی (مادر سهراب)، نماد مادران عزیز صلح *
چند روزی بیش از اردیبهشت 91 نگذشته بود که مخابرهی این خبر در رسانهها توجه مرا به خود جلب کرد:
“آنگ سان سوچی (رهبر جنبش دموکراسی برمه) گفت او و ديگر نمايندگان عضو جنبش به تحريم پارلمان پايان میدهند و در مراسم ادای سوگند در پارلمان، عبارت “پاسداری” از قانون اساسی را ذکر خواهند کرد. با اين تصميم، به اختلاف جنبش دموکراسی با دولت در اين زمينه پايان داده میشود. اين حزب پيشتر به عبارت “پاسداری از قانون اساسی” در زمان ادای سوگند در پارلمان اعتراض داشت و میخواست اين عبارت به”احترام به قانون اساسی”، تغيير يابد.
آنگ سان سوچی گفت: ما برای نشاندادن احترام، از سياست مصالحه با گروههای مختلف پيروی خواهيم کرد. از اين رو میخواهم اعلام کنم ما بلافاصله با ادای سوگند به عضويت پارلمان در خواهيم آمد. او تأکيد کرد که اعضای حزب اتحاد ملی برای دموکراسی به خواستهای مردم احترام میگذارند. برنده جايزه صلح نوبل گفت: مردم اعضای اين حزب را انتخاب کردند و اکنون از اين که آنها در کرسیهای خود در پارلمان قرار ندارند، ناراضی هستند.
خانم سوچی افزود: ما تصميم به مصالحه در اين شرايط گرفتيم، زيرا ما نمیخواهيم به يک مشکل سياسی در برمه بدل شويم. بعضیها ممکن است بگويند ما تسليم شدهايم، اما بگذاريد هر چه میخواهند فکر کنند.”
***
اتّفاقی که در این میان افتاده، قابل تأمّل است. بانوی صلح برمه- برندهی بهحقّ جایزهی جهانی صلح نوبل- که منش اخلاقی، ایستادگی و سلامت نفسش مقبولیّتی عالمگیر دارد، کسی که مجموعاً پانزده سال در حصر خانگی بهسر برده، امّا همواره، کلامش دعوت به “عشق” و “بخشش” و “صداقت” بوده، همراه با جمع همرهانش، هنگام عضویّت در پارلمان صراحتاً “سوگند”ی میخورند که هم خودشان، هم رقبای سیاسیشان و هم همهی دیگر ناظران آشنا به امور میدانند که صحّت ندارد! چگونه کسی میتواند به “پاسداری” از قانون اساسیای سوگند یاد کند که تلاشش بر تغییر بنیادین آن است؟ چنین حرکتی را چگونه معنی کنیم؟ آیا این مصداق “دروغ” یا “فریب” نیست؟ یا شاید هم “تسلیم” شدن؟ آیا این مصداق همان است که: “سیاست پدر و مادر ندارد”؟
حقیقت این است که اغلب ما، اعمال اجتماعی- سیاسی را عمدتاً بهصورت مستقیم در لایهی کنشهای روزمرّهی اخلاقی و در سطح روابط بینفردی تحلیل میکنیم. این البته امری طبیعی است، چرا که تجربهی زندگی عادی و روزمرّه در همین لایه جاری است؛ و قاعدتاً اگر تلاش جداگانهای جهت کسب شناخت و آشنایی با قواعد اساسی تحلیل سیاسی کلان نکرده باشیم، ابزار دیگری جز همین قواعد روابط اخلاقی روزمرّهی بینفردی برای تحلیل در دست نخواهیم داشت. اَعمال در این وضعیّت، صورتبندیای به صورت 0 و1 پیدا میکنند. در این نوع نگرش، عملی نظیر “سوگند خوردن”، یک معنا دارد در یک لایه. اگر معنای منطبق با همان تکلایه تولید شد، مقبول است؛ وگرنه خروج از آن تکلایه به معنای درآمدن در سلک خوارج(!) است و حاصل آن خروج، ضدّاخلاقی است.
امّا به نظر میرسد واقعیّت جاری اعمال اجتماعی جامعتر و فراتر از اینها باشد. این متن کوتهنوشت- و مهمتر از آن، نگارندهاش!- توان توضیح جامع ماهیّت امر اجتماعی- سیاسی را ندارد. امّا سپردن گوش جان به ترنّم نغمههای صلحجویانه و انساندوستانهی بانو آنگ سان سوچی، بهخوبیبه دریافت آن لایههای موازی و مغفول مفاهیم اجتماعی کمک میکند؛ آنجا که در بیان علّت سوگند خوردنشان میگوید: “برای نشان دادن احترام …”. بدین ترتیب، نشان میدهد که اعمال اجتماعی-سیاسی دارای مفاهیم تکلایه نیستند و بنابراین نباید هم که منحصراً در آن معنای تکلایه تحلیل شوند. میتوان “سوگند” خورد، و صراحتاً هم تأکید کرد که معنای این سوگند، نشان دادن “احترام” است، و نیز این که: “زيرا ما نمیخواهيم به يک مشکل سياسی در برمه بدل شويم.”
منظور من بههیچوجه اینها نیست که عرصهی سیاست فاقد معیارهای اخلاقی است؛ ملاحظات اخلاقی بسیار مهم در آن عرصه جایگاهی ندارند، یا آن همه فریب و دغل که در عرصهی سیاست روزمرّهی جهان شاهد هستیم، وجود ندارد! قطعاً تفاوت از آسمان تا زمین است بین دو سیاستورز که یکی مهاتما گاندی باشد و دیگری سیلویو برلوسکونی! امّا سخن آن است که با وجود همپوشانیهای قابل توجّه، تفاوتهای مهمّی نیز بین “معیار”های قضاوت اخلاقی در این دو ساحت وجود دارد؛ به نحوی که در “برخی” موارد، تعمیم دادن سرراست معیارها از یکی از این دو ساحت به دیگری، تعمیمی نادرست است. از همین بابت است که رادمردی همچون قائم مقام فراهانی در گفت و شنود با فرستادگان انگلیسی- که جهت مذاکره دربارهی تجارت آزاد و تأسیس “قنسولگری” به ایران آمده بودند- صراحتاً میگوید: “تا بهحال اجرای موادّ عهدنامهی ترکمانچای را در تأسیس قنسولخانهی روس رد کردهام و تا آخر نیز به هر طریقی باشد، با “مردی” یا “نامردی” رد خواهم کرد. چنین حقّی را به هیچ دولت دیگری هم نمیدهم، چه برای ایران “زیانبخش” است.”
این چه امری است که فردی با فضائل اخلاقی و دیانت قائم مقام فراهانی را اگر لازم باشد به “نامردی” هم واخواهد داشت و او تأکید میکند که به مردی یا حتّی به “نامردی” جلوی آن را خواهد گرفت؟ مگر “نامردی” ممکن است در عرصهای و در زمانی مجاز باشد یا معنای مثبت داشته باشد؟! راستش من هنگام خواندن “نامردی” قائم مقام فراهانی هم همچون هنگام خواندن “سوگند” آنگ سان سوچی احساس می کردم که نه تنها با یک عمل غیراخلاقی مواجه نیستم، بلکه دقیقاً با یک عمل بیش از حدّ معمول اخلاقی مواجهم!
اینجاست که سؤالات مهمّی پیش میآید … کدام توضیح از منظر اخلاق و فلسفهی اخلاق، یا سایر عرصههای علوم اجتماعی مرتبط، برای توضیح این پدیده وجود دارد؟ چه تفاوتی وجود دارد بین این پدیده، و تعبیر رایجتر و منفی “هدف وسیله را توجیه میکند”؟ آیا به رسمیّت شناختن این پدیده موجب نمیشود ناصالحان در این میان، هر عمل ضدّاخلاقی خود را با دستاویز قراردادن مفهوم چندلایهگی توجیه و تطهیر کنند؟ آیا اینها واقعاً دو پدیدهی مختلفاند؟ اگر بلی، چگونه میتوان این دو را تشخیص داد و تفکیک کرد؟ اگر خیر هم که هیچ!
اینها سؤالات مهمّی هستند که باید در نوشتارهای دبگر بهدقّت به آنها پرداخت. هدف فعلی این نوشتار، طرح بحث است و نه ارائهی تعاریف جامع و پاسخ به همهی پرسشها- که اگر میخواست باشد هم بضاعت نگارنده کفایت آن را نمیکرد. علیالحساب اجمالاً فقط در مقام طرح بحث (و نه شرح بحث) میتوان این منظر طرحشده را هم در نظر داشت. اعمالی که ذکر آنها رفت، نه از آن قماش هزاران دروغ و ریا و فریب روزمرّهی سیاستورزان عادّی بهمنظور کسب قدرت و منافع شخصی، بلکه اعمالی با اهداف و نتایج خیراندیشانهی مشخص از سوی کسانی هستند که مُصلحیّت آنها در طول زمان به مردمانشان ثابت شده است. اگرچه منظور بههیچوجه این نیست که اساساً ارزش اَعمال را، قائم به اعتبار اشخاص انجامدهندهی عمل و مُصلحیّت آنها کنیم؛ باید در مقالات مبسوط تر، تعریف مستقلّی ارائه داد که مرز مشخّص قابل تبیینی بین این دو گروه افعال با توجّه به ویژگیهای خود فعل – و نه فاعل آنها- ترسیم کند.
امّا جدا از نیاز به این تبیین مهم، بدون آن که قصد مقایسهی مستقیم و سادهانگارانهی شرایط ایران و برمه را داشته باشم، این سؤال در ذهنم پیش میآید که آیا فرهنگ سیاسی ما آمادگی تولید مفاهیم و اعمال اجتماعی از این دست را – که در تصمیم بانوی برمه میبینیم – به حدّ کافی و با غلظت کافی دارد؟ مسلّم است که شرایط امروز ایران نسبتی با آنچه امروز در برمه اتفاق افتاده ندارد. نظامیان حاکم بر برمه در پی صبوری و پایداری اپوزیسیون و استمرار محدودیتهای شدید بینالمللی، در نهایت به این نتیجه رسیدهاند که حقیقتاً مقدّمات بازشدن فضای سیاسی برمه را فراهم کنند و در این راستا، با عمل خود دارند مرحله به مرحله تضمینهای لازم را، هم برای اپوزیسیون و هم برای جامعهی بینالمللی فراهم میکنند، به نحوی که اَعمال آنها نشانگر احتمال بالایی از راستگفتاری/ راستکرداریشان باشد و اعتماد لازم را در هر دو سطح داخلی و بینالمللی پدید آورد. طبعاً فعّالان اپوزیسیون برمه آنقدر سادهلوح نیستند که پس از یک بار تخلّف به آن بزرگی در انتخابات برمه و عدم تحویل قدرت توسط نظامیان و بعد از تحمّل 15سال حصر خانگی رهبر اپوزیسیون، بهسادگی در یک بازیخوردن ابتدایی گرفتار شوند. امّا در هر حال، بعد از بررسیها و تضمینهای مهم و جدّی در عرصهی سیاسی از هر دو منظر داخلی و بینالمللی، و پس از اعتمادسازی گام به گام توسط حاکمان، اپوزیسیون برمه نهایتاً همان مسیر اساسی جنبشهای مدنی بیخشونت، یعنی “مصالحه” برای پیشبرد پروژهی اصلاح و تغییر را پی گرفته است. و حتّی از باب احترام و پدیدآوردن شرایط مصالحه، به “پاسداری” از قانون اساسی فعلی برمه هم “سوگند” خورده است. در این مسیرها، تمام ارکان جامعه- حتّی قدرتمداران سابق- در راه ساخت جامعهی بعدی مشارکت دارند.
از نظر من، حسّاسیّت شرایط بینالمللی در مناقشات با ایران بیش از آن است که رسیدن به چنین بزنگاه سیاسی- تاریخیای برای ایران بخواهد خیلی دور باشد. نگرانی من از آن است که بهگاه پیشآمدن آن شرایط در زمانی نهچندان دور، فرهنگ سیاسی جامعه هنوز به اندازهی کافی توانمندی تئوریک و پراگماتیک لازم برای طی این مرحله را نیافته باشد. “مصالحه” یا “سازش” (قطعاً با کاربرد دقیق ملزومات راهبردی) هنوز به اندازهی کافی بار مثبت مورد نیاز در فرهنگ سیاسی ما نیافته است و سایهی کشآمده در تاریخ “سازشکار” به عنوان بیراه و ناسزا در گفتار سیاسی، هنوز بر گردهی مفهوم ارزشمند “مصالحه” سنگینی میکند.
صریح بگویم. آیا آمادگی پذیرش آن را داریم که رهبری از حصر درآید و در شرایط قطعاً حسابشده و مناسب، “مصالحه” را به عنوان تاکتیک غیرقابل تفکیک از راهبرد به کار گیرد؟ زمانی بهخاطر یک “تککلمه”- کاربرد دوفاکتوی عبارت “رییس جمهور” از طرف مهدی کرّوبی- بر سرش آوار شدیم؛ زمانی دیگر یک “تکرأی” شخصی خاتمی در روستایی به دور از چشمها را گاه تا حدّ خیانت نامیدیم (نقد این عمل از بابتهایی دیگر جای خود)؛ آیا با راهبری که در شرایط مقتضی، “مصالحه” را پیشهی خود سازد همراهی خواهیم کرد؟ چه تعداد از ما چنین عملی را دوگانگی، تضاد، عمل غیراخلاقی یا حتی خیانت یا بدتر از آن(!) توصیف خواهیم کرد؟ آیا آن زمان میخواهیم آن عمل را پشت کردن به هزینههایی که کنشگران جنبش دادهاند یا پایمال کردن خون جانباختگان و آسیبدیدگان جنبش بنامیم؟ از این بابتهاست که معتقدم تأمّل بر عملکرد اخیر آنگ سان سوچی و نقد و بحث دربارهی آن در ادبیات جنبش سبز ایران بسیار مهم است؛ اگرچه در این زمان کوتاه، هنوز ندیدهام که این اتّفاق اخیر برمه، چندان جلب توجه اندیشهوران و نویسندگان سبز را کرده باشد.
در کمرنگی و کمجانی فضای بحثهای تئوریک در این باره، عملکرد، منش و روحیهی مادران بزرگوار صلح که چند تن از آنان مکرّراً اعلام کردهاند از خون فرزندانشان حتّی فقط در ازای آزادی زندانیان سیاسی فعلی میگذرند – تا چه رسد به دستاوردهای اجتماعی بزرگتر که هدف آن رفتگان عزیز بود- مرا به تعظیمی تمام قد در برابر این همه بزرگواری و خیراندیشی وامیدارد. پروین عزیز (مادر سهراب) به عنوان نمادی و نمایندهای از آن عزیزان، چه بزرگوارانه و بامتانت، و در عین حال مستحکم، مفهوم “گذشت” فعّال را در بستر حرکت جنبش معنا کرده است. اینها و خیلی چیزهای دیگر سبب میشود از سویدای قلبم آرزو کنم که سایهی وجود مبارک این مادران عزیز بر سر این جنبش همواره مستدام بماند و رایحهی “عشق” جاری با هر نفس آنها همچنان و هماره معنابخش جانهایمان و جامعهمان باشد.
چارچوب مفهومی “گذشت” – در معنای فعّال آن و نه در معنای منفعلانهاش- از عناصر بسیار برجستهی جنبشهای مدنی بیخشونت است. آنگ سان سوچی بارها تأکید کرده که آنان در “گذشته” نمیمانند و با “گذشت” و “بخشش” در معنای کاملاً فعّالانهی آن، در مسیر تحقّق اهداف آن “گذشته”، در جادّهی “آینده” گام برمیدارند. این نه تنها پشت کردن به هزینههایی که جنبش سابقاً داده نیست بلکه بازتولید روح جنبش به نحوی ریشهدارتر در بطن حرکت مستدام اجتماع است. فرهنگ سیاسی یکشبه به این آمادگیها نمیرسد. با وجود این که جنبش سبز نشان داده بهنیکویی آمادگی پروراندن چنین مفاهیمی را دارد، نگرانیام این است که فراگیری آن برای زمانی که نیازمندش خواهیم شد به حدّ کفایت نرسد. اگر در این باره کمکاری شود، در آن گردنهی حسّاس تاریخ ایران، جرقههای کمتحمّلی، ضعف تئوریک/پراگماتیک و تندروی، آتشی خواهد افروخت که دود آن به چشم همگان خواهد رفت. امّا با بحث، ظرفیتسازی، بسط و تبیین مفاهیمی که ذکرشان رفت و بر اهل سبزاندیشی هم پوشیده نبود، در طی زمان، شاید آن تعداد که بخواهند در آن زمان تنورهی تندروی برکشند، چنان در اقلّیّت قرار گیرند که بشود همچون این روزهای آنگ سان سوچی در ضرورت عمل خویش بگوییم:
“ما تصميم به مصالحه در اين شرايط گرفتيم،… بعضی ها ممکن است بگويند ماتسليم شده ايم، اما بگذاريد هرچه میخواهند فکر کنند!”
* مقاله در دیدار حضوری با پروین فهیمی به آن عزیز تقدیم شده است.














نمی دانم چرا تا عنوان را دیدیم با خودم گفتم احتمالاً مقاله ای از دکتر میثمی عزیزمان است، که حدسم درست بود. متشکر دکتر. قلمتان خیلی پخته تر شده.
مبارزه برای دموکراسی در ایران تاریخی بیش از صدو پنجاه سال دارد و فراز و نشیب های بسیاری را تاکنون تجربه کرده که شاید بتوان به تظاهرات خرداد 88 به عنوان نقطه عطف جدید آن اشاره کرد. شعار مرکزی “رای من کجاست؟” بیانگر نگاه ژرف و باروری مردم سالاری در میان اقشار میلیونی است. حول این نگرش رای محور، منشور جنبش و نفی خشونت که خود تبلور پذیرش توافق و مذاکره است به عنوان یک اصل کلی شکل گرفت. گذشته از اتهامات باندهای حاکم به رهبری بیت ولایت مطلقه به جنبش سبز، هیچگونه تلاشی برای انسداد کفتگو از جانب سبزها با حاکمیت صورت نگرفته است. صحبت بسیاری از ما این است که شکست های پی در پی ایران در زمینه های اقتصادی، بین المللی و فرهنگی و سیر انحطاط کشور به دلیل نقض قانون اساسی و تمامیت خواهی و اقتدار گرایی باندهای حاکم پاسدار ولایت مطلقه میباشد. ما این نظر خود را با آنهادر میان میگذاریم و آنها ما را به حبس و زندان و اعدام محکوم میکنند.
امروز تمام نهادهای حکومتی و قهریه در انقیاد ولایت مطلقه فقیه است. شورای نگهبان و ظیفه غربال دوستداران ولایت مطلقه را به عهده دارد و اعضایش دستچین بیت رهبری و شخص رهبرند. وظایف مجلس خبرگان به تشکیل جلسه هر چند ماه یکبار و تکریم وتعریف از رهبری تقلیل یافته است. مجلس نمایندگان ملت علنا به هدیه هر چهار سال یکبار جنتی به رهبر تبدیل شده است و ریاست جمهور برگزیده رهبر هم دیگر برای نظام قابل تحمل نیست و به لقب “انحرافی” مفتخر گشته است. این شرایط هم نتیجه یکدست سازی باندهای حاکم در شش یا هفت سال گذشته است و هم نتیجه شانزده سال اصلاح طلبی در این دایره حکومتی است که از هر نقطه آن آغاز کنیم به سد اقتدارگرایی و تمامیت خواهی میرسیم. اعضا و رهبران حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی یا در زندانند و یا متواری از میهن اسلامی شده اند. اصلاح طلبی در ایران امروز جرم محسوب میشود و اصلاح طلب مورد پیگرد دستگاه قضایی ولایت مطلقه قرار میگیرد. اصلاح طلبی که در آن صحبتی از آزادیهای مدنی و حکومت قانون و نظارت و توازن در میان نباشد با تاریخ اصلاح طلبی ایران بیگانه بوده و اگر عوامفریبی نباشد گفتمان تازه و نوینی در حاشیه آن است.
سخن بسیاری از ما تغییر نکرده است ودلیلی هم برای تغییر آن نیست. ما به اقتدارگرایان حاکم میگوییم دست از قانون شکنی و ترکتازی وبه حبس وبند کشیدن بردارید. نتایج انتخاب ملت را بپذیرید و به خواسته آنان گردن نهید. ما در مقام عفو دیگران نیستیم، اما با کسی هم دشمنی نداریم. فقط میخواهیم در خانه خود آزادانه انتخاب کنیم و آزادنه زندگی کنیم. همین
به نظرم طرح مساله به این شکل “آیا آمادگی پذیرش آن را داریم که رهبری از حصر درآید و در شرایط قطعاً حسابشده و مناسب، “مصالحه” را به عنوان تاکتیک غیرقابل تفکیک از راهبرد به کار گیرد؟ ” نشان از دوری نوسینده از واقعیت جنبش سبز است.در جای جای بیانیه های میرحسین و شیخ سخن از مصالحه در ازای بازگشت به قانون ا ساسی است و این درحالی است که بدنه جنبش سبز نه تنها مخالفتی از این امر نشان نداده است بلکه همرای هم کرده است.اعتراض به کاربرد کلمه “ریس جمهور” یا “تک رای ” اقای خاتمی مصداقی درست برای بیان این امر نیست که بدنه جنبش سبز نسبت به مصالحه موضع تدافعی و منفی دارد.مورد دوم از این مثال ( تک رای خاتمی ) درست بر اساس نگرش مصالحه انگارانه مورد اعتراض قرار گرفته است.زیرا که در مصالحه ما باید حداقل امتیاز را کسب کنیم تا به سازکارهای غیرقانونی اقتدارگرایان تن دهیم.سال هاست که بخش اعظمی از مردم سرزمین ما کمال و تمام با مفهوم گذشت فعال و مصالحه زیست کرده اند.بازگشت مردم به کنش سیاسی و تلاش برای کسب ازادی های مشروع خود در چهارچوب همین قانون اساسی فعلن موجود و همراهی انها با بخشی از بدنه حاکمیت جمهوری اسلامی که از قانون مداری سخن می گوید، بعد از این همه سرکوب و کشتاری که در طول حاکمیت جمهوری اسلامی صورت گرفته است، ایا نشان از گذشت فعال نیست؟ رای دادن خانواده های که در سالهای دهه شصت زندانی سیاسی و اعدام سیاسی داشتند به اقای خاتمی، کروبی و یا موسوی نشان از گذشت مردم و درجا زدن انها در گذشته نیست؟ همراهی قربانیان سالهای سرکوب دهه شصت با بخش های از نیروهای اصلاح طلب برامده ازحاکمیت جمهوری اسلامی نشان از روحیه گذشت فعال مردم نیست؟
این رژیم اصلاح نمیشود فقط با بهبود شرایط بهتر میتوان تحمل کرد شرایط اکنون را با دوران خاتمی مقایسه میکنید احترام داشتیم زندگی بهتری میکردیم رژیم اصلاح نشده بود و میدانیم نمیشود فقط شرایط بهتر بود و خاتمی عزیز از خود گذشتگی کرد و میداند که مردم جه فکر میکنند و بخاطر بهبود شرایط کنار میاید نه بخاطر قدرت بی پایه نه بخاطر دزدی او دزد نبود و نیست خاتمی روی چشم ما جا دارد میر حسین عزیز با حاکمیت کنار نیامد و عزتش در گرو این است که با مردم ماند و این به معنای خیانت خاتمی نیست خاتمی در کنارمیر حسین است و قطعا میر حسین عزیز ما هم روش خاتمی را تائید میکند وقتی بعد از عاشورا و حتی بعد از شهادت خواهر زاده شریف و عزیزش به درستی پی برد که بایددولت را به رسمیت بشناسد و نه به مشروعیت و کروبی در پی ان حمایت کرد از او از خاتمی عزیز هم حمایت میکنند که راه درست با دیکتاتوری که با تمام توان ایستاده یا باید از سوریه بدتر کشته بدهیم و ماهها کشته بدهیم ونتیجه معلوم نباشد یا باید با درک شرایط راه رفت موسوی و خاتمی دلسوز این کشور و مردم هستند به راهشان اعتماد کنیم و پی رو این عزیزان شریف باشیم که راهشان به دمکراسی ختم میشود نه به زودی ولی ختم میشود میر حسین عزیز اگاه تر از شما و خاتمی عزیز در بین سیاستمداران هیچ کشوری یافت نمیشود به درستی و شرافتتان ایمان دارم
نرودمیخ آهنی درسنگ
این حکومت اصلاح پذیرنیست
ابدا وابدا………..
ازحکومتی که مادرمفلوج راازدوقلوهاش جدامیکنه چه انتظاری هست..
نه گوش شنوایی ونه چشم بینایی دارند
لایسمعون ولایبصرون
بدنه جنبش سبزنسبت به مصالحه چرا منفی باشه؟موجب بهبود شرایط می شه در صورت مصالحه نکردن فقط ضرر خواهیم کرد چه مردم چه حاکمیت. ما خشونت نمی خواهیم. اگر خون دادن و آبرو رفتن در اعتراضات برای خشونت باشه فرقی با خمینی نداریم. بدنه جنبش هیچ مشکلی با مصالحه نداره وقت گذرونی فقط ضرر به مردم می زنه. مصالحه به نفع خود ماهم هست. آزادی زندانیا و خروج از این خفقان آرامش روانی رو بر می گردونه. اینکه مردم برای خاسته هایشان ضرر کردن چون برای خاسته هایشان بوده بهش افتخار هم می کنن. دیگه از خفقان خسته شدیم. صلح بهترین راهه.
اهل تفسیر و توضیح واضحات نیستم فقط چند جمله ای خدمت دوستان ایرانیم از بالا تا به پایین مینویسم و تفسیر و تبیین انرا به اهلش واگذار میکنم/گاندی ها /نهروها و در اخر همین خانم انگ سی چون از بودا و بودیسم بهره برده اند.از کیش و دین ماندلا خبری ندارم و بیشتر ایشان را از بزرگی و انسان بودنش و از 27 سال زندانی بودنش میشناسم.برلوسکنی هم که زنگوله بسته پیریست که میل به جوانی دارد و ایا از مسیح پیروی میکند؟به گمانم هرگز؟و اما ما که هم داعیه فرهنگ داریم و ریشه از دو جا داریم یکی از ایران که از ماندگاران تاریخ است و ریشه دوم از مسلمانی داریم با بزرگ مرد ادمیت و انسانیت و همه بزرگان ما از رحمان میگویند و از دین رخمانی.پیشنهاد بنده به همه بزرگان و داعیه داران از هر سنخ و از هر گروه و از….این است بیاییم کاری کنیم کارستان تا تک خال بزرگی خود را به منصه ظهور برسانیم.انگاه خواهند دید که محمد ما اولین است و ما پیروان محمد هم اولین؟تا چه در نظر اید و در عمل به کجا رسذ؟را بنده نمیدانم؛امید چیز خوبیست و اما بخشش روحی بزرگ میخواهد که علی داشت.انگشتر در نماز؟
با توجه به بیانیه ها و مواضع اعلام شده رهبران در حصر، واضح است که قدرت مانور جنبش بسیار بیشتر از “احساسات ” تحریک شده جوانان آن است. البته این “احساسات” را نباید و نمی توان از جوانان کشور دریغ داشت. از نقطه نظر علمی “عمل اجتماعی” که به تغییر مورد نظر انسانها منجر می شود، از سازمان یابی و مدیریت “خشم ناشی از عدم امکان رسیدن به خواسته ها” نیرو می گیرد. این خشم در ا”صول مبارزه مدنی” حتی مقدس نیز هست و بسیار قابل احترام. خشمی که “کور” عمل می کند نیازمند مدیریت است و “جامعه مدنی” باید این قابلیت را داشته باشد در این سازمان دهی، از جزء به جزء انرژی های متراکم شده در”تقاضا های آزمندانه برای رشد و توسعه” استفاده بهینه نماید و نه آنکه آنرا سرکوب کند.
در این مسیر و در استقبال از این “مقالهء ارزشمند” ، توجه به دو نکته و تبدیل آنها به “پرچم” حرکت در کوتاه مدت و بلند مدت پیشنهاد می شود.
1- در فرآیند اصلاح و در جستجوی هر اصلاحی، نباید هیچ موضوعی به هیچ وجه “شخصی” بشود. همه “اشخاص” با هر مقدار مسئولیت در هر پستی، باید بدانند در صورت وقوع “تغییر”، بلافاصله و با هر پست و مقامی – حتی خلخالی و یا کیهانی – بخشیده میشوند و از “حقوق کامل شهروندی” برخوردار خواهند بود. هیچ کس بدون شاکی خصوصی در هیچ محکمه ای حضور نخواهد یافت.
2- در روزهای پر استرس مذاکرات “بغداد” با توجه بی لیاقتی موجود در تیم مذاکره کننده جناح حاکم و محدودیت آقایان “موسوی” و”کروبی” در اعلام مواضع و هدایت بهتر مذاکرات، عقلای کشور از جمله آقای خاتمی و آقای هاشمی و مراجع مستقل مذهبی وظیفه دارند ضمن رصد تحولات مذاکرات هسته ای، این فرصت را در اختیار حاکمان قراردهند که “می توانند از مدیریت و دانائی “اپوزیسیون” بویژه رئیس جمهور منتخب در حصر “میر حسین موسوی” برخوردار باشند.
***
توضیح اضافه اینکه:
بر اساس فرمول “خود گوئی و خود خندی”، جناح حاکم ادعای مدیریت “جهانی” را داشته و مصادرهء “جمهور مردم”، “رسانه ها” ،”تریبون های رسمی و غیر رسمی”و… را به عنوان قابلیت های “مدیریتی خود” مطرح می نماید و جای بسی تعجب است که برخی از دوستان اصلاح طلب – آن بخش که فرآیند اصلاح را نه در “آگاهی و مطالبه شهروندان” بلکه در “توافقات نهانی در میان بالائی ها” جستجو می کنند- بر این ” باور خوش باورانه حکام” “باور” کرده و بازی انتخابات 1388 را تمام شده می انگارند. خطا بودن این دیگاه “امری است به غایت سهل در فهم” و جنبش سبز “تا انتخابات شوراهای شهر” موضعی غیر از “خاتمه حصر و تشکیل کابینه جمهور منتخب” برای غلبه بر تخریب های “دولت نادانی” – حداقل فعلاً – ندارد.
تصور غالب در این فرهنگ آن است که تنها راه مخالفت با یک نظام سیاسی از مسیر پایین کشیدن کلّ آن نظام سیاسی میگذرد. به این ترتیب یعنی یا باید علیه کل یک رژیم سیاسی بود یا له کل آن. پس در این فرهنگ جایی هم برای ایستادن در میانه وجود ندارد. یا باید با آن ها بود یا علیه آن ها. وسط نداریم: یا حسینی یا یزیدی، اگر بخواهیم از تعبیرات مذهبی استفاده کنیم. در چنین فرهنگی که من خیلی خلاصه میخواهم توصیفش ب…کنم، رهبران خوب، رهبرانی هستند که قاطعیت و سازش ناپذیری داشته باشند.رهبرانی که اهل معامله نباشند، عقب نشینی نکنند. در این نوع از فرهنگ سیاسی غالب در جامعه ما، تعبیراتی مثل مسالمت، سازش، مذاکره، عقب نشینی، همکاری و اینها از فحش ناموسی هم بدتر است. چون این روش ها مال آدم هایی است که می خواهند وسط بایستند. اما وسطی در کار نیست یا نباید باشد. بنابراین اگر یک رهبر سیاسی یا رهبران سیاسی متهم بشوند به سازشکاری، باید از صحنه سیاسی خدا حافظی کنند، چون دیگر قادر نیستند آن نقش رهبری مورد انتظار را ایفا بکنند. چون گویی با طرف مقابل بیشتر سر و سردارند تا رهروان شان. صفت خائن و خیانت به راحتی از همین جاها سردرمی آورد. در هر حال جامعه از آن ها قاطعیت و سازش ناپذیری میطلبد و اگر آنها نخواهند این خواست جامعه را بپذیرند و بخواهند سازشکاری بکنند، یا بخواهند مذاکره و عقب نشینی یا همکاری کنند، از مدار رهبری کنار زده میشوند. پس برای اینکه در مدار بمانند ناچارند به خواسته هایی که از پایین و از متن این فرهنگ سیاسی میجوشد پاسخ بدهند. بنابراین ناچارند از سازش و مذاکره و مدارا خودداری کنند مبادا از دور مسابقه خارج شوند. پس برای حفط موضع برتر خود مجبورند مدام هدفهای رادیکال تر را مطرح کنند تا در رقابت با سایر رهبران جلو بیافتند و سازش ناپذیرتر جلوه کنند.
حسین قاضیان
“
”فرق سیاست مداری با آرمانگرایی ،آرمانگرا پافشاری میکند بر اصول و عقاید و حاضر نیست عدول کند از باورهایش و از نظر اینکه عقایدش با خودش یکی می شود ، فردی خودخواه هم می شود اما یک سیاستمدار چون درگیر واقعیات روزمره است مهمترین هدفش گامی به پیش برداشتن است چون پافشار بر محکماتی از جنس فرد آرمانگرا نیست راحت تصمیم می گیرد و هدفش هم این است که گامی به جلو بگذارد ، 9 ماه پیش هم که خاتمی برای ورود به انتخابات شروطی را مطرح کرد ، هیچ اصلاح طلبی از او حمایت که نکرد بلکه به اتفاق حکومت کار او را ندیده گرفتن
سلام مجتبي اصلاح طلبان با شرت خاتمي موافقت كردن اين كيهان نشينان كينه و دروغ ساز هستند كه حمايت نكردن اين ها صلح نمي كنند خاتمي بارها با كارها و رفتار و كردارش صدها باركفت اما آنها صلح نكردن و نمي كنند خوب زدن كشتن شكنجه دادن ظلم ها كردن و مي كنند آنها شيطاني شدن هميشه نيمه هاي شب يارب يارب من همراه موسوي هست تا نسيم رهايي
کسانی که فکر می کنند چنین حکومت هایی بدون خونریزی و کشتار تعداد زیادی از انسان ها از میان می روند تاریخ را نخوانده اند
ما از اعتصاب به حق کارکنان پمپ بنزین ها حمایت می کنیم
هر حکومتی یک زمانی مجبور به اصلاح خواهد شد به شرط آنکه از طرف مردم اصلاحات قلبآ مطالبه شود و در واقع آنها را مجبور به اصلاح کنند تآخیر دز پیروزی جنبش اصلاحات و متعاقب آن تآخیر در پیروزی جنبش سبز هم این آمادگی را در مردم کمی بیشتر کرده است.
تا جان دارم پیرو راه و روش موسوی و خاتمی هستم حتی به ملی بودن هاشمی هم تا اندازه زیادی باور دارم.
فحوای همه بیانیه های میر حسین عزیز این بود که ایشان هیچ وقت در برابر دفاع از حقوق اساسی این ملت که در حال حاضر اجرای بی تنازل قانون اساسی است کوتاه نخواهد آمد. بنابراین بنظر نمیرسد که رهبران جنبش سبز با شرایط کنونی که انحصارطلبان یک قدم از مواضع خویش پایین نیامده و بت بزرگ ولایت را همچنان بر فرق سر این ملت می کوبند تصمیمی مانند رهبر اصلاح طلب برمه بگیرند.
متاسفانه ظرفیت مصالحه در فعالان دموکراسی خواه ایران بسیار کم است. نمونه آنرا میتوان در رای دادن خاتمی در انتخابات مجلس نهم دید.این حرکت می توانست در جهت مصالحه و هدایت حاکمیت به مسیر درست باشد اما دیدیم با چه عکس العملی مواجه شد.
تو این حکومت با این رهبر و سپاه و پول نفت……..حالا تازه میراث خوار هاش نشستن.کاش میشد کاری کرد…
باید قیام کرد نه صلح و سازش .