پرهیز از «اصلاح طلبی قلابی»
چکیده :كساني كه در سالهاي گذشته به خاطر ايستادگي مدني در برابر اقتدارگرايي هزينه دادند و به زندان و حصر گرفتار شدند بر اساس خطاي مبتني بر هزينه – فايده چنین نکردند و رفتار آنها معطوف به ارزشهاي اخلاقی مورد نياز جامعه سياسي (مثل ضرورت احياء و تثبيت آزاديهاي مصرح در قانون اساسي) بوده و اتفاقا در تقویت سرمایه اجتماعی و شکلدهی به پویشی ریشهدار و اخلاقی کامیاب بودهاند. این نیروها همچنان در قلب و خاطره اصلاح طلبان و دلسوزان كشور زنده و تأثیرگذارند و برای همین از نظر اقتدارگرایان باید در مهار و حصر باشند....
حميدرضا جلائيپور
مقدمه
در بحث اصلاحات دو مفهوم و تعبیر «دورهی اصلاحی» را با «فرایند و راهبرد اصلاحی» نباید یکی گرفت. بعنوان نمونه در دوره اصلاحات (1384-1376) اصلاح طلبان با راهبرد اصلاح طلبي نتوانستند مطالباتي را كه به مردم وعده داده بودند محقق كنند. در نتیجه، بعد از آن گروهی از تحليلگران علاقه نداشتند با منظومهی مفهومي اصلاح طلبي و معطوف به اهداف اصلاحی به بهبود اوضاع بیندیشند و به بررسي پوياييهاي جامعه سياسي ايران بپردازند. اما «راهبرد اصلاح طلبي» همچنان يكي از راهبردهاي شناخته شده و مورد توجه براي تغيير ابعاد نامطلوب جامعه است و در ايران كنوني براي اصلاح طلبان در برابر این راهبرد، راهبرد ممکن و قابل دفاع ديگري وجود ندارد. میتوان دورهها و برنامههای اصلاحی گذشته را نقد کرد ولی همچنان از اصلاح طلبی بهعنوان راهبرد و پویشی قابل دفاع در عرصه عمومی دفاع کرد.
البته روشن است همين رويكرد و راهبرد اصلاح طلبي نيز مشمول تفسيرهاي گوناگون تحليلگران قرار میگيرد و نتايج و نسخههای تجویزی، تاکتیکی و حتی استراتژیک متفاوتي میتواند داشته باشد. بهعنوان نمونه پس از انتخابات مجلس نهم (11/12/90) تحليلگر منتقد و محترم، عباس عبدي، به بررسي اين انتخابات پرداخت و «تصميم اجماعي اصلاح طلبان مبني برعدم امكان مشاركت جمعي و سازماني در انتخابات مذكور» را مورد نقد قرار داد، ولي در نهايت و براي آينده همچنان برپايبندي نيروها بر راهبرد اصلاح طلبي تأكيد كرد (براي آگاهي بیشتر به گفتگوی قلمی وی با مرتضي كاظميان رجوع کنید). هدف اين نوشته نيز دفاع از راهبرد اصلاح طلبي براي حل مهمترين معضل جامعهی سياسي ايران است. اما نگاه اين نوشته با «روایت مضیق» و محدود از سياست و اصلاح طلبي متفاوت است كه در هفت فراز زير ارائه ميشود.
1. مهمترين معضل سیاسیِ جامعهی ايران هم به لحاظ تاريخي و هم در شرايط كنوني، «اقتدارگرايي» است. انقلاب اسلامي، جنبش اصلاحي و جنبش اجتماعي پس از انتخابات 88 هر كدام به نحوي با بازتوليدشوندگیِ اقتدارگرايي روبرو شدهاند (كه ميتوان در فرصتي دیگر از كارنامهی آنها سخن گفت)، اما جامعه سياسي ايران همچنان از مرحلهی پيشامردمسالاري به وضعیت تثبیتشدهی مردمسالاري ارتقا نیافته و استقرار حكمراني و نظم مردمسالارانه هنوز به خصيصهی اصلي جامعهی سياسي تبديل نشده است. ارزيابي فوق به معناي آن نيست كه جامعه سياسي ايران در حرکت به سمت مردمسالاري در جا ميزند. خوشبختانه گفتمانِ اصلي اقشار و نخبگان غيرحكومتي در جامعه سياسي گفتمان مردمسالاري است و اين جامعه پويشها و تواناييهاي قابل توجهي نسبت به دهههاي پيشین براي بسط مردمسالاري كسب كرده است. با اين همه از آنجا كه همچنان برگزاري انتخابات سالم، آزاد و منصفانه در جامعه با مشكل روبرو است، آزادي تشكلهاي سياسي، مدني، مطبوعاتي و شهروندي با محدوديت جدي مواجه است، و قضاوت و دادرسي عادلانه براي منتقدان وضع موجود كمياب است، میتوان پذيرفت معضل اقتدارگرايي همچنان معضلِ اصلي جامعه سياسي است (ضمناً اگر در آغاز قرن بيستم تصور ميشد با حكمراني اقتدارگرا ميتوان جامعه را در مسير نظم و توسعه اقتصادي قرار داد تا بعدا توسعه سياسي هم از راه برسد، امروز ديگر اجماع صاحبنظران موید این دیدگاه نیست و همين معضل اقتدارگرايي در جامعه سياسي در آغاز قرن بيست و يكم يكي از موانع اساسي رشد، پيشرفت و توسعهی عزتمندانه و درونزاي جامعهی هفتاد و شش ميليوني ايران است. هزينهی هفتصد ميليارد درآمد ارزي از سوي دولت در شش سال گذشته هم نتوانسته است روند رشد اقتصادي در ايران را در مسيري پايدار و بالاي پنج درصد نگاه دارد و تعداد و نسبت بيكاران، افسردگان و معتادان روز به روز بیشتر میشود).
2. دغدغهی علاقمندان به سرنوشت كشور صرفاً نشان دادن و برآفتابافکندن اقتدارگرايي نيست، بلكه چگونگي درمان آن نیز هست. برای درمانِ معضل اقتدارگرایی موجود در عرصه سياسي كنوني كشور حداقل از سه راهبرد نام برده میشود كه يكي از آنها راهبرد اصلاح طلبيست (دو ديگر، راهبرد انقلاب آرام و راهبرد فشار و دخالت خارجی است كه در ادامه به آنها ميپردازيم). راهبرد اصلاح طلبي سه ویژگی اصلی دارد. اول اينكه این راهبرد برخلاف راهبرد انقلاب آرام براي درمان اقتدارگرايي از سازوكارها و امكانات حكومتي، به اين دليل كه حكومت مشروعيت كافي ندارد، غفلت و چشمپوشی نميكند. لذا اصلاح طلبان معمولاً بهجاي مبارزه با كل حكومت مبارزه در حكومت را ترجيح ميدهند و فرصتهاي انتخاباتي به رغم ابعاد تبعيضآميز آن براي آنها فرصتهایی آگاهیبخش و تجربهافزا است و برای بهرهگیری بیشتر از آن برنامههای مؤثر دارند.
دوم اينكه هدف نهایی راهبرد اصلاح طلبي تثبيت سازوكار مردمسالاري است و نه جایگزینی یک اقتدارگرایی دیگر به جای اقتدارگرايي موجود. به همين دليل اصلاح طلبان به شكلدهي تدریجی و خشونتپرهیزانهی جامعه و مطالبات و موجها و پویشهای اجتماعی و وحدت نیروهای طالب تغییر در جهت درمان اقتدارگرايي اهميت ميدهند. اصلاح طلبان همه جنبشها را فقط به این خاطر که نمودي در عرصه عمومي و خيابان دارند به يك چوب نميرانند و آنها را «تودهاي» نمیخوانند و به آنها به ديدهی تمسخر نمينگرند. معمولاً اصلاح طلبان اولويت و علاقهی اوليهشان اين است كه مطالبات خود را با راهبرد اصلاحي در جامعه سياسي پی بگیرند، از طريق صندوق رأي سياستگذاريهاي مبتني بر گفتوگوي جمعي و سازوکارهای دموکراتیک را در ارگانهاي رسمي دنبال کنند و اميدوارند كه اين مجاري با مشكل انسداد روبرو نشود. حتي زماني هم كه جامعه سياسي بهخاطر انسداد سياسي با جنبش اجتماعي روبرو ميشود معمولاً اين جنبشها تودهگرا نيستند و هستهی بسيجگر آنها توسط رهبري كاريزماتيك و تشكيلاتی منسجم رهبري نمیشود (معمولاً ديده شده است نيروهاي سياسي كه جنبشهاي تودهاي را هدايت ميكنند، وقتي به پيروزي ميرسند نیز همچنان مردم را به شکل توده و ذره ميخواهند، نه شهرونداني صاحب حق و نظر و رأي در جامعهای متشکل).
تجربه جنبش اصلاحي درگذشته و دورهی اصلاحات نشان داد اصلاح طلبان به دنبال جنبش تودهاي نبودند و به همين دليل از ديدگاه سياستِ معطوف به دستاوردهای سیاسی کوتاهمدت و ملموس، جنبشهاي مدني و اصلاحي كمقدرتند، ولي كمقدرتي جنبشهاي “اصلاحي” در مقايسه با جنبشهای “تودهاي” لزوماً نقطهی ضعف آنها نيست و بعضاً از الزامات مدني آنها ناشي ميشود. راهبرد اصلاحی به فعالیت در چارچوب اخلاق پایبند است، حتی اگر نیل به پارهای اهدافش به تاخیر بیفتد و حرکتش کند شود. به تعبیر دیگر، اصلاح طلبان حاضر نیستند برای اهداف اخلاقیِ خود از هر ابزار غیراخلاقیای که شاید هزینههای سنگینی برای مردم و کشور داشته باشد بهره بگیرند. به همين دليل اغلب جامعهشناسان جنبشهاي اجتماعي براي تبيين جنبشها خامي نمیکنند و خود را صرفاً به توضيح كنش معطوف به احساس يا كنش عقلاني معطوف به هزينه–فايدهی حاملان جنبش محدود نميسازند. بلكه براي تحليل انگیزه حاملان اصلي جنبشهاي اجتماعي از مفهوم كنش عقلاني معطوف به ارزش نيز استفاده ميكنند.
ویژگی سوم راهبرد اصلاح طلبی اينكه با اقدامات آگاهانهاي كه با خشونت همراه ميشود يا با اقداماتي كه پيامد روشن آن خشونت است به شدت مخالف است. لذا معمولاً در رويكرد اصلاحي، نیروهای سیاسی حتي وقتي با انسداد روبرو میشوند، به هر دري نمیزنند و به هر روشي تن نمیدهند و جرياني خشونتپرهيز میمانند. آنها بیدلیل به دنبال گزارش عملکرد نیستند، یا وقتی به زمین سفت برخورد میکنند معرکهگیری و خودزنی نمیکنند. جنبشهای اصلاحی معمولاً تدریجی و دیربازدهاند و معمولاً کنشگران عجول از التزام طولانیمدت به راهبردهای اصلاحی سرباز میزنند.
3. حداقل ميتوان گفت از نيمه دوم دهه هفتاد رويكرد و راهبرد اصلاحي براي حل معضل اقتدارگرايي در دستور كار پخش قابل توجهي از فعالان اقشار مياني جامعه قرار داشته است. اين گرايش و پويش سياسي فرازهايي داشته است (بهعنوان نمونه اين حركت در سال هفتاد و هشت به يك جنبش اجتماعي تبديل شد و به درون دولت و مجلس و تشكلهاي سياسي و حزبي راه پيدا كرد) و فرودهايي؛ و به تدريج اقتدارگرايان در برخورد با اين جريان اصلاحي رودربايستي را كنار گذاشتند و آن را مهار کردند. اما حتي پس از شكست انتخاباتي اصلاح طلبان در سال هشتاد و چهار رويكرد اصلي اين جريان سياسي اصلاح طلبي ماند. آنها با همين رويكرد در انتخابات سال هشتاد و هشت شركت كردند و اقتدارگرايان با مهندسي انتخابات در برابر آنها ايستادند.
جنبش اجتماعي برآمده از انتخابات هشتاد و هشت نيز مثل جنبش برآمده از دوم خرداد 76 همچنان اصلاحي بود (هر دو جنبش مبتني بر نارضايتي سياسي اقشار متوسط بود؛ راهبرد هر دو اصلاحي و خشونتپرهيز بود؛ افراد تأثيرگذار هر دو به دنبال سرشاخ شدن با مجموعه حكومت نبودند و از نيروهاي برآمده از انقلاب اسلامي بودند؛ و هر دو جنبش ميخواست در چارچوب قانون حركت كند و به اهداف و تغییرات سياسي مطلوبش برسد). اما جنبش اخير با ابتكارات مردمي بيشتری نسبت به اولي برخوردار بود. به بيان ديگر اگر جنبش اصلاحي در دورهی اصلاحات فقط در چارچوب مردمسالاري غيرمستقيم و پارلماني حركت ميكرد، انسداد شديدی که اقتدارگرايان ایجاد کردند اين جنبش اخير را به استفاده از مردمسالاري مستقيم در عرصهی عمومي كشاند و جامعهمحورتر از قبلی کرد.
4. افزون بر اين و به رغم تهديد، سركوب و مهار اصلاح طلبان در دو سال منتهي به انتخابات مجلس نهم در اسفند نود، اصلاح طلبان همچنان به راهبرد اصلاحي و خشونت پرهيز پايبند بودهاند. در اين انتخابات اقتدارگرايان همه راهها را بر آنها بستند و سه پيششرط خاتمي را (كه شروط حداقلي يك انتخاباتِ حداقليِ سالم بود) تامین نکردند، و از شرکت جمعي و تشكيلاتي اصلاح طلبان در این انتخابات جلوگیری کردند، اما اين عدم امكان شركت در انتخابات به معناي فاصلهگیری اصلاح طلبان از رويكرد اصلاحي نیست. اتفاقاً وزن و اهميت نيروي اصلاح طلبي در همين انتخابات هم روشن شد و حداقل سي درصد از مخاطبان اصلاح طلبان در اين انتخابات نتوانستند شركت كنند. شور و شوق مردم در انتخابات كه اقتدارگرايان از آن سخن ميگفتند شور و شوقي بود كه از سوي صدا و سيما تبليغ و نمایانده میشد. خود اقتدراگرايان در روزهاي بعد متوجه شدند فضاي انتخاباتي با ركود روبرو بود و انتخابات در مردم شور و شوق مورد انتظار براي مشارکت در حل معضلات جامعه را به وجود نياورد. اصلاح طلبان و حامیانشان با «شرکت در انتخابات» وداع نگفتند بلکه ناچار شدند در «این» انتخابات بهصورت جمعی و سازمانیافته شرکت نکنند. بنابراين مشكل اساسي جامعه سياسي ايران اين نيست كه اصلاح طلبان راهبرد اصلاح طلبي را ترك گفتهاند، بلكه اين است كه اقتدارگرايان با تمام قوا در برابر مجاري اصلاح و اصلاح طلبي ايستادهاند (ضمناً اقتدارگرايان علاقه داشتند اصلاح طلبان در يك شرايط مهندسيشده با تشكيلات رسمي وارد انتخابات شوند تا اقتدارگرايان بتوانند به نام مردم شكست آنها را اعلام كنند).
5. راهبرد انقلاب آرام نيز يكي ديگر از راهبردهاي تغيير است كه عدهاي از ايرانيان و منتقدان پس از ناكاميهاي اصلاح طلبان آغاز دههی 80 به آن اميد بستهاند. اصلاح طلبان معتقدند راهبرد انقلابي هزينه سنگيني را بر جامعه تحميل ميكند (آنهم در جامعهاي كه سه دهه پيش اين تجربه عظيم را پشت سرگذاشته است)؛ بنابراین علاقمندان تغيير را همچنان به راهبرد اصلاح طلبي به همراه ايستادگي و صبر مدني دعوت ميكنند. اما در پرهزينه دانستن رويكرد انقلابي اصلاح طلبان فقط خود را محصور در سياست دولتمحور و نتیجهگرا نميكنند و جانب انصاف و ضوابط اخلاق «حداقلی»، «اجتماعی»، «فرادینی» و «متوجه به نتیجه» در سیاست را نگاه میدارند. اصلاح طلبان علت قطع امید گروهی از ایرانیان از اصلاحات را اقتدارگرايي و انسداد سياسي ميدانند.
اگر تحليلگری بخواهد صرفاً از منظر سياست مبتني بر هزينه – فايده راهبرد انقلابي را بطور كلي محكوم كند و آن را با چوب براندازي براند، در واقع انتخاب كليه كساني را كه پس از كودتاي بیست و هشت مرداد و در جريان شكلگيري انقلاب اسلامي فداكاري و با رژيم سلطنتي پهلوي مبارزه كردند، بهخاطر اينكه از ضعف عقلانيت عملي و مبتني بر هزينه-فايده رنج ميبردند وجان خود را از دست دادند و پيروزي انقلاب را نديدند، فاقد عقلانيت دانستهاست. چنين ارزيابي غیر منسجمی از منظر سياست مبتني بر ارزش جايي ندارد. بايد به ياد داشت اگر سپهرهاي زندگي (و در اين بحث سپهر سياست) فقط از دريچه هزينه – فايده ارزيابي شود، جامعه سياسي تهي از كوششهاي انساني، مدني، اخلاقي و کنشهای ديگرخواهانه فرض شدهاست. جامعهشناسان در مطالعات پرشماری نشان دادهاند که حتي جوامع سیاسی به شدت بيثبات نیز خالي از تعهدات ارزشي نیستند. در جوامع سياسي واقعاً موجود هم كنش محاسبهگرايانهی سودمحور داریم و هم کنش ارزشمحور و احساسمحور. لذا نگاه محدود فايدهگرايانه و فارغ از ارزش به پوياييهاي جامعه سياسي، علیرغم این که معمولاً مدعی واقعگرایی است، در واقع مستلزم دوري از واقعنگري است. اتفاقاً افراد مؤثر جریان اصلاح طلبي كه در جامعه از پشتوانهی سیاسی و سرمايه اجتماعي بیشتری برخوردارند، بيشتر اين سرمايه را از طريق ارزيابيها و كنشهاي اخلاقی و معطوف به ارزش كسب كرده و خود را محدود به محاسبات فايدهمحور نكردهاند، بدون اینکه از سیاست «متوجه به نتیجه» غفلت کرده باشند.
اصلاح طلبان محاسبات مبتني بر عقلانيت عملي و سودمحور را در چارچوب نگاه و ارزيابيهاي معطوف و ملتزم به ارزش و اخلاق قرار میدهند و نسبت به هزینهی تغيير انقلابي هشدار ميدهند، ولي از منظر ارزشي و اخلاقي اقتدارگرايان و انسداد سياسي را محكوم میکنند و اقتدارگرایی را عامل اصلي جذب جوانان به رويكرد غيراصلاحي ميدانند.
6. اصلاح طلبان صريحاً راهبرد دخالت خارجی براي درمان اقتدارگرايي ایران را محكوم ميكنند. طرفداران دخالت خارجی (از جمله حملهی نظامي خارجي) اتفاقاً به شدت تحت تأثير سياست مبتني بر هزينه – فايده و فارغ از ارزش هستند. آنها ميگويند حال كه قدرت اصلاح طلبان قادر به درمان اقتدرگرايي در ایران نيست و از طرف دیگر مردم آنچنان در صحنه نيستند كه با جمعیت انقلابي اقتدارگرايي را مغلوب كنند، پس چه اشكالي دارد قدرت ماشين جنگي دول خارجي اين هدف مطلوب را برای ما حاصل کند (مثل تجربه كشور ليبي) تا فايدهی آن به اپوزیسيون برانداز برسد و با تانکهای خارجی وارد کشور شوند و مردمسالاري نويني را در ايران به پا كنند! حتي اخيراً با ملاحظهی مواضع سازمان مجاهدين خلق در همكاري تروريستي با سازمانهاي صهيونيستي در ترور متخصصين انرژي هستهاي، مواضع سلطنتطلبان در تقاضاي حمايت كشور اسرائيل از اپوزیسيون برانداز، و نیز مواضع هويتطلبانِ تجزیهطلب و جنگطلبِ قومي كه صريحاً خواهان مداخله نظامي امريكا شدهاند، به صراحت ميتوان گفت اين نيروهاي برانداز از راهبرد خونين «ايجاد جنگ داخلي» در ايران حمايت ميكنند. اصلاح طلبان مواضع اين نيروي برانداز را محكوم ميكنند و پيشروي آنها را نه به سود مردمسالاري كه ويرانكننده ميراث ملي و تاريخي ايران در زمينههاي فرهنگي، ديني، اقتصادي و سياسي و عاملِ سختتر شدن زندگی اقوام ایران ميدانند.
با اين همه از نظر اصلاح طلبان عامل مهمي كه باعث ميشود راهبرد براندازي خصوصاً در بخشی از جمعيت سرگشته و گرفتار ایران شنونده و هوادار پيدا كند كساني هستند كه تمام همّ خود را صرف تکمیل انسداد سياسي در ايران کردهاند، نه كساني كه اصلاح طلبانه ايستادگي مدني كرده و به زندان، حصر و تبعيد گرفتار شدهاند و همراه با خانوادههایشان سرفرازانه هزینه میدهند.
7. در مقابل اصلاح طلبيِ قابل دفاعی كه در بند دوم اين نوشته بر آن تأكيد شد و توسط رهبران اصلاح طلب و احزاب و چهرههای کلیدی این جریان حمایت میشود، البته يك اصلاح طلبي قلابي هم قابل شناسایی است كه اصلاح طلبان از آن غافل نبودهاند. اصلاح طلبي قلابي همان اصلاح طلبي بیخاصیتی است كه اقتدارگرايان خواهان حضور آن در عرصهی عمومي و سیاسی هستند. همانطور كه در سالهاي گذشته تجربه شده است، اقتدرگرايان ايراني علاقه دارند عرصه عمومي، جامعه مدني و نهادها و تشكلهاي آنها را محدود و حتي محو كنند، پويش و حركتهاي اجتماعي مردمی را در نطفه خفه يا مهار و انتخابات را مهندسي كنند. با وجود اين اقدامات محدودكننده، اقتدارگرايان علاقه ندارند در ميان ايرانيان و جهانيان به اقتدارگرايي شناخته شوند، بلكه میخواهند بگويند رفتار ما دموكراتیک است. بنابراین انتظار دارند اصلاح طلبان بهعنوان يك نيروي مؤثر در جامعه ايران اقدامات غیرمردمسالارانهی اقتدارگرايان را به رُخ آنها نكشند، حذفها، زندانها و حصرها را تحمل كنند، در انتخابات مهندسیشده بدون حضور نمایندگان اصلیشان شرکت و نتايجش را كاملاً تأييد كنند و اگر چنين نكنند در دستگاه تبليغاتي اقتدارگرايان به صفاتي چون برانداز، مخل امنيت ملي، و برباددهندهی دين و ايمان مردم متصف ميشوند. اقتدارگرايان به سكوت و حاشيهنشيني اصلاح طلبان نياز دارند تا با حضور چند غضنفر اصلاح طلب نمايش دموكراسي در ايران بدهند. از اين رو تا گشايش سياسي در جامعه ايران و ایجاد فرصت مجدد تحرک اصلاح طلبانه، بهترین انتخاب سیاسی تداوم «ايستادگي مدني»، «نقد اقتدارگرايي» و «اصلاح طلبيِ غيرقلابي» است. و اگرنه فرشهاي قرمز اقتدارگرايان براي نمايش دموكراسي همواره پیش پای حاملان «اصلاح طلبيِ قلابي» پهن بودهاست و خواهد بود. اصلاح طلبان قلابی بدون اینکه در قدرت سهیم شوند یا بتوانند در جهت تقویت منافع ملی و مردم عمل کنند، یا علاقمندان به تغییر را به صبوری مدنی تشویق کنند صرفاً در برابر اصلاح طلبان صادق فضای افکار عمومی را تیره میکنند.
جمعبندي:
– اصلاح طلبی بهعنوان یک کوشش و پویش جمعی برای درمان اقتدارگرایی با سه جریان سیاسی دیگر مرزبندی روشن دارد. اول با پیروان تغییر از راه دخالت و فشار خارجی یا «براندازی خارجی». دوم با جریان پیروان انقلاب آرام که تغییر در اصول حقوقی نظام سیاسی را پیش شرط اولیه هر تغییر دیگری میداند (براندازان داخلی) و سوم با جریان اقتدارگرایی که در حفظ وضع تبعیضآمیز موجود از اصلاح طلبی قلابی استقبال میکند.
– رخداد انتخابات مجلس نهم خصيصه اقتدارگرايي جامعه سياسي ايران را تغيير نداده و موجب تجدیدنظر در راهبرد اصلاح طلبي یا خودزنی اصلاح طلبان و رهبران و احزاب و کنشگران محوری این جریان نیز نشده است.
– اصلاح طلبان همچون گذشته بر زيانبار بودن اقتدارگرايي و از درون تهي شدن دستگاه اداري و مديريتي كشور بر اثر اين اقتدارگرايي تأكيد دارند و تداوم ايستادگي مدني اصلاح طلبان و عدم تاييد اقتدراگرايي را اقدامی مقدور برای گشايش سياسي در آينده ميدانند و «اصلاح طلبي قلابي» موردنظر اقتدراگرايان را چاره درد نمییابند.
– كساني كه در سالهاي گذشته به خاطر ايستادگي مدني در برابر اقتدارگرايي هزينه دادند و به زندان و حصر گرفتار شدند بر اساس خطاي مبتني بر هزينه – فايده چنین نکردند و رفتار آنها معطوف به ارزشهاي اخلاقی مورد نياز جامعه سياسي (مثل ضرورت احياء و تثبيت آزاديهاي مصرح در قانون اساسي) بوده و اتفاقا در تقویت سرمایه اجتماعی و شکلدهی به پویشی ریشهدار و اخلاقی کامیاب بودهاند. این نیروها همچنان در قلب و خاطره اصلاح طلبان و دلسوزان كشور زنده و تأثیرگذارند و برای همین از نظر اقتدارگرایان باید در مهار و حصر باشند. اين همدلي و سرمايه اخلاقي و اجتماعي در بخشهای مهم جامعه ایران لنگرگاههاي اصلي فضای سياسي پرتلاطم ايران را تشكيل ميدهد. اين سرمايهها البته در نگاه محدود سودمحور و کوتاهمدت به سياست به چشم نميآيد و كالايي نيست كه همین امروز در جامعه نقد شود. اما در نگاهِ سياست مبتني بر ارزش، حيات و بهروزي جامعهی سياسي به چنين سرمايههايي بستگي دارد. غنای مردمسالاري آينده جامعه ما نيز به محترم شمردن رفتارهاي اخلاقي اصلاح طلبان و منتقدانِ صادقی است که در حال هزینه دادناند.
– براي تحليل پارهاي از مسائل سياسي و اجتماعي (خصوصاً مسائل مربوط به كارآيي كارآفرينان در بازار يا بررسي مسائل سياست خارجي) اتكاء به سياست مبتني بر هزينه – فايده قابل دفاع است، ولي عقلانیت و اخلاق ایجاب میکنند تحليلگران امور سياسی-اجتماعي تحليلهای مبتني بر هزينه – فايده را در چارچوب وسيعتر سياست مبتني بر ارزش (و اخلاق اجتماعي) قرار دهند.
– اصلاح طلبان به هر تقدير همچون گذشته با ايستادگي مدني در رخدادهاي مهم آينده، از جمله انتخابات رياست جمهوري یازدهم، همچون انتخابات مجلس نهم، براساس تصمیم برآمده از گفت و گو و عقل جمعيشان عمل خواهند كرد. سیدمحمد خاتمی، احزاب محوری و شخصیتهای کلیدیِ در فشار و حصر و حبسِ این جریان و بدنهی نخبگان سیاسی اصلاح طلب در اتخاذ این تصمیم کلیدیترین نقش را خواهند داشت، صرف نظر از اینکه اصلاح طلبی قلابی و دکوری چه سازی خواهد زد.
* این متن قرار بود در پرونده اصلاحات این شمارهی مجلهی مهرنامه (شماره 21) منتشر شود که توفیق چاپ نیافته و برای انتشار به سایتها سپرده شده است.














جناب جلائی پور ، آدرس مقصد بعدی؟! می دهند و دعوت به انتظار برای رسیدن به موعد انتخابات یازدهم. ایشان هنوز متوجه نشده اند که آنچه در مبارزه اهمیت دارد «راه» است ونه «رسیدن»…چرا؟
امروز به یاد دوره ای که پروژه «هر 9 روز یک بحران» و بدنبال نوشته ای از آقای «عباس عبدی» در سال 1379 و در روزنامه مشارکت، سری به آرشیو آن سال زدم 2نکته قابل یادآوری دیدم.
اول آنکه آقای جلائی پور از اکبر گنجی – سردار تخریب جایگاه هاشمی نزد روشنفکران – دفاع جانانه کرده بودند.(مضمون حمله و دفاع فرقی نمی کند نتیجه را همه دیده ایم).
دوم آنکه آقای عباس عبدی با اشاره به صحبت های آقای مصباح و…عسکراولادی و عقلای محافظه کار در تهیج مخالفت های جوانان اصلاح طلب حیران بوده اند که عقلای این قوم با وجود علم به حساسیت های جوانان حامی اصلاحات چرامرتب با سخنان تحریک کننده، آنان را علیه خود می شورانند؟
یاد مطلبی که در همان زمان در یادداشتی نوشته شده و در جواب سئوال ایشان اشاره میکرد اقدامات آقایان از کسر عقل نیست بلکه با انداختن پروژکتور به در گیری های آزادیخواهانه و در پشت تاریک آن «هیاهو»ها چیزی را دارند از ملت مخفی نگه می دارند، افتاده بودم که در آرشیو محقری آن را پیدا کردم.
واما بعد…محدود کردن مبارزه اصلاح طلبانه به انتظار برای رخداد های مهم آینده،(…رخدادهای مهم آینده، از جمله انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، همچون انتخابات مجلس نهم، براساس تصمیم برآمده از گفت و گو و عقل جمعیشان عمل خواهند کرد. سیدمحمد خاتمی، احزاب محوری و شخصیتهای کلیدیِ در فشار و حصر و حبسِ این جریان و بدنهی نخبگان سیاسی اصلاح طلب در اتخاذ این تصمیم کلیدیترین نقش را خواهند داشت، صرف نظر از اینکه اصلاح طلبی قلابی و دکوری چه سازی خواهد زد.) – کپی پیست شده از جمع بندی نوشته ایشان – مگر نه این است که «تابلو ئی آشکار از «اصلاح طلبی قلابی و دکوری» است؟
ترجیح می دهم دوستان را به یادداشتی در سایت بالاترین تحت عنوان«میرحسین موسوی رئیس جمهور منتخب ایران و هنر سیاست ورزی»(http://balatarin.com/permlink/2012/5/15/3025578) رجوع دهم. واین مطالبه را که جناح حاکم «همین امروز» باید برای نجات «دنیای حقیر خود» رئیس جمهور منتخب مردم را به رسمیت بشناسدو تقاضای «حل معضلاتی» را که «دولت نادانی» بر میهن تحمیل کرده از ایشان داشته باشد.
جناب جلائی پور
جنبش اصلاح طلبی همین امروز شعار و عمل «معین و تعریف شده» دارد:
(«ذهن آگاه و وجدان بیدار ایرانی» با شناخت راهکارهای اعمال حاکمیت «غیر مشروع» در چنین شرایطی است که:
1- اسیر بلند پروازی «شهروند ایرانی » برای حمایت از «نادانی» حکام نمی شود و به عنوان «شهروند جهانی» از هرگونه بلند پروازی هسته ای حکام حمایت نخواهد کرد.
2- به عنوان «شهروند ایرانی» حداقل مطالبات خود را که در بر گیرنده:
– آزادی بلاشرط و فوری زندانیان و محصور شدگان سیاسی ،
– پایان دادن مصادره «جمهور» اسلامی و تسلیم به نتیجه انتخابات 1388 ،
– و تشکیل کابینه رئیس جمهور منتخب مردم «میر حسین موسوی » برای پیش برد هرگونه مذاکره بین المللی است، راخواستار است.
دنیا و مذاکره کنندگان کشورهای 5+1 باید بدانند که تا زمانیکه با «نمایندگان مشروع» مردم ایران «طرف مذاکره» نیستند، هر گونه «تحریم اقتصادی» ایران و یا هر گونه «تقابل نظامی» با جناح حاکم جز ضربه زدن به «جنبش مردمی» در ایران حاصل دیگری ندارد و صرف زیاده طلبی های جناح های حاکم توجیه کننده رفتارهای منفعت طلبانهء «دنیای متمدن » امروزی نمی تواند باشد.) نقل از یادداشت – «ما» و «مذاکرات 3 خرداد در بغداد» – به آدرس(http://iranabadec.blogspot.com/2012/05/3.html)
توضیح لازم اینکه ریشه های «جامعه شناختی» راهکارهای «تابلو» از «اصلاح طلبی قلابی و دکوری» که آقای جلائی پور آدرس غلط می دهند در این مقال نمی گنجد و لاکن محل مباحثه ای ضرور می تواند باشد.
حال که دولت «کودتا» عرضه اشعار سهراب سپهری را نیز در نمایشگاه کتاب امسال بر نتابیده و ممنوع کرده است. این بادداشت را با استناد به راه کار ارائه شده از سوی «سهراب سپهری» خاتمه می دهم:
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست. واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چتر را باید بست. زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.
دوست را زیر باران باید دید.
عشق را زیر باران باید جست.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت.
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی «اکنون» است.
4 بامداد 27 اردیبهشت 1391