شکور اکبرنژاد: «حفظ نظام» را با «حفظ قدرت» قاطي كردهايم
چکیده :اکبرنژاد معناي غلط رايج حفظ نظام در وضع موجود را این گونه توصیف می کند: معناي غلط رايج حفظ نظام اين است كه هر جا كارمان گير كرد، شرع و قانون و اخلاق را لگدكوب كنيم و بگوييم براي حفظ نظام. اگر حفظ نظام به معناي حفظ حكومت است، چطور حضرت علي(ع) اين فرمول حياتي را براي حفظ حكومت رعايت نميكردند؟ چرا حاضر نبودند براي حفظ حكومت يك دروغ بگويند چرا حاضر نبودند مردم را فريب بدهند؟ چرا حاضر نبودند افرادي را كه به تشخيص و اظهار خود حضرت قصد توطئه داشتند، بازداشت غيرقانوني يا حصر خانگي كنند/ چرا حقوقشان را از بيتالمال قطع نميكردند؟ چرا جلوي اجتماع و حضور آنان را در اجتماعات نميگرفتند؟ ...
شکور اکبرنژاد نماینده اصلاح طلب مجلس هشتم که در مجلس آینده نیز نامزد نشده است طی سخنانی به انتقاد از فضای حاکم بر کشور ناشی از برداشت های غلط از مساله حفظ نظام، قانون اساسی و هم چنین سوء مدیریت ها پرداخته و از دست اندرکاران فعلی می خواهد براساس آنچه که خواست مردم نیز هست کنار بروند که در این صورت مردم هم آنان را می بخشند.
به گزارش کلمه، وی در این گفت و گو با انتقاد از آنچه به نام حفظ نظام صورت می گیرد، می گوید: در موضوع «حفظ نظام» خلطي به وجود آمده که فاجعه آميز است: «حفظ نظام» را با «حفظ حكومت» و قدرت قاطي كردهايم.
اکبرنژاد معناي غلط رايج حفظ نظام در وضع موجود را این گونه توصیف می کند: معناي غلط رايج حفظ نظام اين است كه هر جا كارمان گير كرد، شرع و قانون و اخلاق را لگدكوب كنيم و بگوييم براي حفظ نظام. اگر حفظ نظام به معناي حفظ حكومت است، چطور حضرت علي(ع) اين فرمول حياتي را براي حفظ حكومت رعايت نميكردند؟ چرا حاضر نبودند براي حفظ حكومت يك دروغ بگويند چرا حاضر نبودند مردم را فريب بدهند؟ چرا حاضر نبودند افرادي را كه به تشخيص و اظهار خود حضرت قصد توطئه داشتند، بازداشت غيرقانوني يا حصر خانگي كنند/ چرا حقوقشان را از بيتالمال قطع نميكردند؟ چرا جلوي اجتماع و حضور آنان را در اجتماعات نميگرفتند؟
او که پیشتر طی نطقی در مجلس خواستار توقف زندان خانگی رهبران جنبش سبز شده بود، با هشدار به فضای ایجاد شده در کشورکه طی آن بخشهايي از ملت با برچسبهاي خلاف شرع و قانون و اخلاق كنار گذاشته شدهاند. بخشهايي آواره شدهاند. بخشهايي منزوي و مورد بيمهري قرار گرفتهاند،ضرورت عزم ملی براي حل این مشكلات را خواستار شده و توصیه می کند: “براي اينكه حمايت ملت را و نخبگان را براي حل مشكلات جلب كنيم، اولا بايد به آنها بها بدهيم. اجازه بدهيم در چارچوب قوانين آزاديعمل داشته باشند. دست از بدعتهاي غيرقانوني برداريم. دست از اين انحصارطلبي برداريم. بدانيم هرگونه محدوديت غيرقانوني براي تجار و هنرمندان و انديشمندان و فعالان سياسي و احزاب و غير و ذالك، اسمش ظلم است. چون حقوق شرعي و قانوني، دقيقا «حقالناس» است.”
نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس می گوید: من تعجب ميكنم از اينكه اسم بردن از بعضي مخالفين در مطبوعات ممنوع ميشود؛ درحالي كه در قرآن و مفاتيح و در همين مطبوعات اسمبردن از شيطان و فرعون و شمر و يزيد منعي ندارد. اين رفتارها و اين تناقضها با عدالت و عقلانيت سازگار نيست.
متن کامل این گفت و گو که در سایت وی منتشر شده به شرح زیر است:
با سپاس از اينكه وقت خودتان را در اختيار ما قرار داديد. به عنوان شروع اول از خودتان ميپرسم. ظاهرا شما تنها نماينده مجلس شوراي اسلامي هستيد كه روي ويلچر نشستهايد. ويلچرنشيني شما ناشي از معلوليتهاي مادرزادي است يا سوانح يا چيز ديگر؟
اولا از خداوند متعال ميخواهم كه هم سوالات شما و جوابهاي بنده را در جهت رشد و تعالي جامعه قرار دهد. اما در پاسخ به سوال بايد عرض كنم كه من از اوايل جنگ در خدمت سپاه و بسيج بودم و در عمليات كربلاي 5 در تاريخ 27/10/65 در حوالي كانال ماهي مجروح شدم و اين مجروحيت منتهي به قطع نخاع و ويلچرنشيني شد. البته در سال 60 نيز يكبار مجروح شده بودم.
آقاي دكتر در دوران جنگ شما بيشتر با كداميك از سرداران آذربايجاني سپاه ارتباط داشتيد؟
البته بنده چون مدتي در آموزش عقيدتيسياسي مشغول بودم و بعدا قائممقام بسيج تبريز شدم، عملا توفيق حضور در جبههام كم بود ولي طبعا با بزرگواراني چون شهيد باكري و ياغچيان و تجلايي دورادور آشنا بودم ولي ارتباط مستقيم و حضوريام با ايشان كم بوده است.
ظاهرا شما از خانواده معظم شهدا هستيد؟
البته من همه ايرانيان را يك خانواده ميدانم. چراكه پيامبر رحمت ميفرمايند: الخلق كلهم عيالالله. همه مردم خانواده خداوندند. مردم ايران از هر قوم و قبيله و با هر فكر و عقيده به نوعي خانواده ما هستند. ما خانوادهاي متمايز از مردم خودمان را نميدانيم. در عين حال بله برادرم مرحوم قنبر اكبرنژاد كه محافظ شهيد مدني هم بودند، از شهداي مفقودالاثر هستند.
آقاي دكتر شما اخيرا منطق نسبتا تندي در مجلس شوراي اسلامي داشتيد. منظورم نطق مورخ چهارشنبه چهارم آبان ماه است. عذر ميخواهم كه يك قدري گستاخي شايد در سوالم باشد. آيا اين نطق با توجه به نزديكي انتخابات مجلس تبليغاتي و براي جلب رأي تبريزيها نبود؟
اولا من به شما و به تبريزيهاي عزيز اگر لازم بشود تعهد محضري ميدهم كه ديگر گرد نمايندگي مجلس نگردم. تا همينجا هم كلي احساس گناه ميكنم كه نتوانستم و نميتوانم آنگونه كه شايسته و بايسته است وظايف قانونيام را نسبت به مردم شريف به انجام برسانم.
ثانيا، اگر اين نطق را تند ميدانيد، من نطقهاي تندتر از اين هم داشتم ولي شايد انعكاسي نداشتهاند. ثالثا، بسيار متاسفم كه محدوديتهاي شهروندان و حتي نمايندگان به جايي رسيد كه چهار تا جمله ساده بنده را تلقي به «تندي» ميكنيد. تند يعني چه؟ كجاي حرفهاي من تند بوده؟!
اجازه بدهيد موارد مطروحه در همان نطق را محور گفتوگو قرار بدهيم.
موافقم.
شما در آغاز نطقتان فرموديد: «از پيشگاه خداوند متعال و ملت ايران كه بهرغم سوگند مصرح در اصل 67 قانون اساسي در دفاع از حقوق قانوني و آزاديهاي آنان قصور يا تقصير نمودهام پوزش ميطلبم» اين عذرخواهي ناظر به كدام حقوق بوده؟
ببينيد بنده مثل همه نمايندگان طبق اصل شصت و هفتم قانون اساسي اينطور سوگند خوردهام كه «من در برابر قرآن مجيد، به خداي متعال سوگند ياد مي كنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مينمايم كه… همواره به حفظ حقوق ملت پايبند باشم، از قانون اساسي دفاع كنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، آزادي مردم را مدنظر داشته باشم.» البته من به فراخور سوال شما بخشهاي ديگر سوگند را حذف كردم. خوب آيا عذرخواهي من از ملت وظيفه اخلاقي و انساني است يا نطق تبليغاتي براي جلب رأي مردم؟ كساني كه با من از نزديك آشنا هستند، گمان نميكنم دچار چنين سوءتفاهمي بشوند.
ببخشيد سوال اين بود كه نقض كداميك از حقوق شهروندي مدنظرتان بوده است. منظورم نقض حقوقي است كه شما را به عذرخواهي وادار كرده است؟
نقض حقوق شهروندي بسيار گسترده است. مهمترين آنها اما شايد همان باشد كه در فصل سوم قانون اساسي تحت عنوان «حقوق ملت» آمده. من احساس ميكنم اين نقض حقوق، اولا، ما را دچار نوعي تناقض كرده و در وضعيت بغرنجي قرار داده. بغرنج از اين حيث كه ما قادر به پاسخگويي به ايرادات و انتقادات و توجيه عملكردها نيستيم و چون قادر به پاسخگويي نيستيم، ناچار فضا را تنگتر ميكنيم و اين يك سيكل معيوب به وجود ميآورد كه به قول حافظ: به گردابي در افتادي، كه پايانش نميدانم. ثانيا، اين نقض حقوق، مردم را ناخرسند كرده. من مردم را ناخرسند ميبينم.
آقاي دكتر شما كداميك از حقوق معنون در فصل سوم قانون اساسي را مهمتر ميدانيد و به عبارتي نقض كدام حقوق را زيانبارتر ارزيابي ميكنيد؟
به نظر من همه حقوق مهماند. به خصوص حقوقي كه در قانون اساسي منعكس و مصوب شدهاند، لابد اهميت فوقالعادهاي داشتهاند كه قانونگذار آنها را در قانون اساسي گنجانيده و آنها را اساسي دانسته است. يعني اساس جامعهاند. نقض آنها نيز جامعه را دچار ايرادات اساسي ميكند. متاسفانه ما آنطور كه بايد و شايد به اين فصل كه به معناي واقعي كلمه «حقالناس» است، توجه نكردهايم. مثلا اينكه: حيثيت اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند، خوب واقعا مصون است؟ ما با اين دستگاه رسانهاي صداوسيما با حيثيت اشخاص و احزاب چه كرديم؟
اتفاقا موضوع صداوسيما يكي از محورهاي نطق شما بود. شما در آنجا به اصل 175 قانون اساسي اشاره كرديد. اگر موافق باشيد اين موضوع را قدري بيشتر مورد بررسي قرار بدهيم. آقاي دكتر اوايل پيروزي انقلاب و در آن شرايط بحراني و انقلابي و انتقالي حتي ماركسيستها تا حدود زيادي آزادي داشتند. مثلا مناظرههايي بود كه مرحوم شهيد بهشتي و ديگران با سران حزب توده برپا ميكردند به نظرتان چرا آن فضا ادامه نيافت؟
البته بدون شك گروهها و گروهكها تندرويهايي داشتند و در موارد زيادي دست به جنايت زدند. جنگ مسلحانه اعلام كردند و رفتارهايي كردند كه نظام را وادار به عكسالعملهاي شديدي كرد. درگيريهاي مسلحانه در چهار گوشه ايران راه انداختند. چنان نفرتي ايجاد كردند كه اصلا قابل تحمل نبودند. ولي نكته در اين است كه اولا عكسالعمل هم به هر حال يك نوع عمل است. كلمه «عكس» عمل بودن آن را منتفي نميكند. خصوصا عكسالعملي كه از يك نظام حكومتي صادر ميشود. ثانيا اين عكسالعمل بايد منطبق با شرع و قانون باشد.
جناب دكتر اگر نظام ميخواست موبهمو قانون را مراعات كند، شايد اوضاع بسيار بدتر ميشد و هرج و مرج غيرقابل كنترل و بيانتهايي بر سراسر كشور حاكم ميشد؛ بنابراين نظام ناگزير از برخي واكنشها يا كنشها شد. البته داريم از بحث خودمان دور ميشويم و به جاي حال به تاريخ ميپردازيم.
البته اين يك بحث دامنهدار و چندوجهي است ولي اجازه بدهيد من نكته مهمي را در اينجا بيان كنم. اين يك نكته بينهايت مهم قرآني است البته، و آن اينكه. ظلم تنها نسبت به صالحان ظلم نيست، نسبت به ظالمان هم ظلم است. بعضيها فكر ميكنند ما هر بلايي كه سر ظالمان بياوريم، ؟؟؟ پروردگار است. حال آنكه خداوند با صراحت ميفرمايد:
ولايحبر منكم شنئان قوم علي ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقر بي للتقوي
بدي يك گروهي، ستمگري يك گروهي باعث نشود كه شما در روابطتان با آنها از جاده عدالت خارج بشويد. بعد آيه ميگويد: اين حكم و اين اصل نزديكترين چيزها به تقوي است. كدام اصل؟ اصلي كه با دشمن با عدالت رفتار كنيم و نه با ظلم. عدالت مطلقا خوب است و ظلم مطلقا بد است.
جناب دكتر حفظ نظام يك مساله بسيار مهم است كه به تعبير حضرت امام اوجب واجبات است و حتي از نماز و حج هم مهمتر است. يعني براي حفظ نظام ميشود حج را (البته موقتا) تعطيل كرد!
پاسخ سوال شما فرصت مستوفايي ميطلبد ولي چون اشاره كرديد ناچارم توضيحي عرض كنم كه قدري موضوع روشن شود. فهم درست موضوع «حفظ نظام» يك ضرورت است و به نظرم اين بحث و در واقع خلطي كه در اين بحث به وجود آمده فاجعهآميز است. اين خلط مبحث عبارتي است از اينكه ما «حفظ نظام» را با «حفظ حكومت» و قدرت قاطي كردهايم. حفظ نظام يك اصلي است كه هر انسان متعارفي ميفهمد و گمان نميكنم هيچ فقيهي با آن مخالف باشد. نظام در اين معنا ناظر به نظاماتي است كه جان و مال و معيشت مردم را جان ميدهند. مثل نظام پزشكي و نظام خدمات درماني فرض كنيد نظام آبرساني. نظام حمل و نقل عمومي و نظام پولي و بانكي و امثال اينها. حضرت امام در كتاب بسيج يكي از دلايلي كه براي تشكيل حكومت اسلامي اقامه ميكنند، لزوم حفظ نظام است، معلوم است كه نظام به چه معنايي به كار رفته است. اما معناي غلط رايج حفظ نظام اين است كه ما هر جا كارمان گير كرد، شرع و قانون و اخلاق را لگدكوب كنيم و بگوييم براي حفظ نظام (كه عباره اخراي حفظ قدرت است) لازم و ضروري است من فقط دو نكته در اينجا ميگويم و كوتاه ميكنم. نكته اول اينكه؛ اگر حفظ نظام به معناي حفظ حكومت است، چطور حضرت علي(ع) اين فرمول حياتي را براي حفظ حكومت رعايت نميكردند؟ چرا حاضر نبودند براي حفظ حكومت يك دروغ بگويند چرا حاضر نبودند مردم را فريب بدهند؟ چرا حاضر نبودند افرادي را كه به تشخيص و اظهار خود حضرت قصد توطئه داشتند، بازداشت غيرقانوني يا حصر خانگي كنند/ چرا حقوقشان را از بيتالمال قطع نميكردند؟ چرا جلوي اجتماع و حضور آنان را در اجتماعات نميگرفتند؟ يعني مهار طلحه و زبير كار خيلي سختي بود همان اوايل؟ ولي چرا حضرت اين كار را نكرد؟
نكته دوم: ما اين تناقض را چگونه حل ميكنيم و آن اينكه ما اين همه زحمت كشيديم و خون داديم كه حكومت اسلامي تشكيل بدهيم. براي چي؟ براي اينكه احكام اسلامي را اجرا كنيم. خوب چطور ميشود حالا يكييكي احكام اسلامي را زير پا بگذاريم كه حكومت را حفظ كنيم؟! مگر امام علي نفرمودند: من از معاويه زيركترم ولي معاويه فريبكاري ميكند و كارش را پيش ميبرد ولي من نميتوانم از اين روشها براي حفظ حكومت استفاده كنم. ما اگر پيرو عليبنابيطالب هستيم، بايد به عقلانيت و عدالت پايبند باشيم. به اخلاق پايبند باشيم. به قانون پايبند باشيم. حتي اگر به ظاهر ضرر كنيم. پيروي علي(ع) با شعار و ادعا نميشود.
جناب دكتر بحث قدري گسترده شد. به موضوع صداوسيما برگرديم كه شما تعابير تند و تيزي درباره آن به كار برديد.
نگاه كنيد؛ امام در پيام نوروزي سال 59 فرمودند: «راديو تلويزيون بايد مستقل و آزاد باشند و همهگونه انتقاد را با كمال بيطرفي منتشر سازند تا بار ديگر شاهد راديو تلويزيون زمان شاه مخلوع نگرديم» اين از يك طرف از طرف ديگر در مقدمه قانون اساسي آمده است: «وسايل ارتباط جمعي (راديو- تلويزيون) بايستي از برخورد سالم انديشههاي متفاوت بهره جويد و از اشاعه و ترويج خصلتهاي تخريبي و ضداسلامي جدا پرهيز كند.» الان درباره صداوسيما اصطلاح خوبي وضع شده، ميگويند رسانه ملي. ولي در عمل رسانه محلي هم نيست؛ رسانه محفلي است. واقعا صداوسيما نماينده چند درصد از مردم ايران است. قرار بود ماركسيستها هم بيايند آزادانه حرفشان را بزنند؛ حالا مراجع تقليد هم از چنين فرصتي برخوردار نيستند. عليه هر شخص و هر گروهي هر چه خواستند ميگويند؛ بيآنكه فرصتي براي دفاع به او بدهند. اين فرهنگ از كجا آمده؟ اسلام اين را قبول دارد؟! فاجعه اين است كه برخي در كشور ما گمان ميكنند و بلكه باور كردهاند كه اسلام همينجوري است.
انتقاد شما ظاهرا بيشتر به اخبار و تحليلهاي سياسي است.
خيلي چيزها. به هر حال تنها صداي يك اقليتي شنيده ميشود و اكثريت افكار و انديشهها و گرايشات سياسي با انواع انگها و برچسبها مورد هجوم و حملهاند.
منظورتان همين عناوين «فتنه» و «انحرافي» است؟
قرآن ميفرمايد: ولا تنا بزوا بالالقاب يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد. شأن نزول آيه را كه نگاه كنيد، فهم آيه خيلي دقيقتر ميشود. صفيه همسر پيامبر(ص) بود. او يهوديزاده بود و بعد از ماجراي فتح خيبر مسلمان شد و به همسري پيامبر(ص) درآمد. روزي خدمت پيامبر(ص) رسيد در حالي كه اشك ميريخت. حضرت از ماجرا پرسيدند. گفت: عايشه مرا سرزنش ميكند و ميگويد: «اي يهوديزاده» البته پيامبر(ص) فرمودند: چرا نگفتي پدرم هارون است عمويم موسي و همسرم محمد. در اينجا آيه نازل شد. حالا مقايسه بفرماييد اخلاق رايج ما را با قرآن. منافق، ضدانقلاب، بيبصيرت، فتنهگر، منحرف والي ماشاالله القابي است كه حواله همديگر ميكنيم. يك برچسبي روي برادران ديني و همنوعانمان ميگذاريم و با بمباران تبليغاتي و رسانهاي چنان اين را جا مياندازيم و عوامفريبي ميكنيم كه حتي خودمان هم باورمان ميشود. اصلا فتنه يعني چه؟ واژه فتنه را در قرآن و نهجالبلاغه بررسي كنيد. ببينيد اين برچسب به چه كساني ميچسبد؟! يا يكدفعه واژه انحرافي را علم ميكنيم. نه حدش معلوم است. نه مرزش معلوم است. نه سروته دارد. اين بحث خيلي جاي كار كردن دارد. بگذريم.
حالا كه بحث به اينجا كشيده شد، ميخواستم نظرتان را درباره خودي و غيرخودي هم بپرسم.
من مايلم به جاي اين تقسيمبندي كه مورد سوءاستفاده تاسفآوري قرار گرفته، از تقسيمبندي امام علي(ع) در نامه 53 نهجالبلاغه استفاده كنم كه يك تقسيمبندي بسيار روشن، شفاف و قابل فهم و فرهنگساز و انسانساز است. حضرت ميفرمايند: اي مالك مردم دو دستهاند: «اما اخ تك فيالدين و اما نظير تك فيالخلق» مردم يا در دين با تو برادرند و يا در آفرينش با تو برابرند. ديگر از اين به روزتر و مدرنتر نميشود حرف زد. اگر در تمام محافل آكادميك دنيا و در ميان عقلاي دنيا يك مخالفي براي اين تقسيمبندي پيدا كرديد. اگر ما همين فرمايش حضرت را درست درك كنيم و به فرهنگ تبديل كنيم و همه كساني را كه شهادتين گفته و اصول دين را نپذيرفتهاند برادر ديني خود بدانيم و بقيه مردم دنيا را همنوعان خود و در حقوق با خود برابر بدانيم، اصلا ما ديگر چه دردي داريم؟ همه مردم يا خواهر و برادر ديني ما هستند يا همنوع ما. بزرگي جملهاي گفته، ميگويد: آنها كه منفي نگرند، غيبگو از آب درميآيند. آنقدر به بچه ميگويند كه تو آدم نميشوي كه واقعا هم آدم نميشود. اگر كسي حس كند كه ما او را خودي نميدانيم، ديگر از دست رفته و از ما جدا شده؛ چه برسد به اينكه توي چشمش نگاه كنيم و بگوييم تو غيرخودي هستي.
جناب دكتر به نظر شما چه كساني را ميتوان مصاديق خواص بيبصيرت قلمداد كرد؟
اجازه بدهيد وارد اين بحث نشويم كه خيلي دلآزار است. ولي اين را بايد عرض بكنم كه اصلا مفهوم خواص خيلي براي من روشن نيست؛ ضمن اينكه علايم و نشانههاي روشني از بصيرت را در بيشتر مدعيان بصيرت نميبينم و منطق برچسب بيبصيري را در متهمان به اين عنوان درك نميكنم. مثلا نميتوانم بفهمم چطور آقاي هاشمي رفسنجاني با 60 سال كار سياسي و با آن همه سوابق و سمتهاي مهم حكومتي بيبصيرت است. ولي فلان و بهماني كه نميخواهم توصيفش كنم، بابصيرت است. چرا؟ تنها يك دليل دارد و آن اينكه ما را دربست تاييد ميكند. اصلا اين ادبيات و اين تناقضگوييها ما را به توهم انداخته و هور و ماهور ميگوييم.
منظور من از خواص اشخاص داراي وزن اجتماعي و سياسي و فرهنگي است. اشخاصي كه به نوعي تاثيرگذار هستند. بهنظر شما اشخاص تاثيرگذار در وقايع بعد از انتخابات كوتاهي نكردند؟ بهطور كلي چرا اين همه دلخوري و نامهرباني ميان برادران ديني و نيروهاي درون نظام بهوجود ميآيد؟ چه كاري بايد ميشد كه نشد و چه كارهايي نبايد ميشد ولي شد؟
من فكر ميكنم اگر ما طبق اصل 27 قانون اساسي اجازه داده بوديم كه معترضين راهپيمايي بكنند و بعد هم طبق اصل 175 قانون اساسي اجازه داده بوديم بيايند تو تلويزيون، در يك محيط دوستانه و برادرانه حرفشان را بزنند، هيچ مشكلي پيش نميآمد. اصلا اگر رسانه ملي اخلاقي و قانوني عمل ميكرد، اين همه عقده و عصبانيت ايجاد نميشد كه كار به خيابانها كشيده شود.
خوب ايرادي كه به معترضين وارد ميشد، اين بود كه بدون مجوز راهپيمايي راه انداختند.
اين ايراد وارد نيست. يعني با قانون اساسي اصلا جور درنميآيد. اگر به مشروح مذاكرات خبرگان براي تصويب اصل 27 توجه بفرماييد، ترديد نخواهيد كرد كه راهپيمايي مجوز نميخواهد. در متن قانون هم كه چنين قيدي گنجانده نشده است و اصلا اگر ما قائل به مجوز باشيم، بود و نبود اين اصل عليالسويه است. اينها همه توي مشروح مذاكرات بحث شده و قيد لزوم مجوز رأي نياورده است. توجه داشته باشيم كه اصل 27 براي كساني وضع نشده كه ميخواهند براي ما هورا بكشند؛ براي كساني وضع شده كه ميخواهند هوار بكشند و اعتراض كنند. بنا هم بر اين نيست كه شركتكنندگان را گزينش كنيم و صلاحيتشان را براي شركت در راهپيمايي تاييد كنيم حال اگر اين اصل را نميپسنديم و منطقي نميدانيم، اشكالي ندارد، دوباره اصلاحش كنيم و به همهپرسي بگذاريم. ولي اينطوري با قانون اساسي برخوردكردن، فرجام خوبي براي ما ندارد. دودش به چشم همه ما ميرود.
آقاي دكتر درباره موضوع حمله به سفارت انگليس و باغ قلهك چه تحليلي داريد؟
من فكر ميكنم اين برادران پتكي به حيثيت ما زدند. ما سي سال است كه داريم به عالم و آدم ميگوييم موضوع اشغال سفارت آمريكا يك امر استثنايي و مربوط به برهه خاصي از انقلاب و به هر حال غيرقابل تكرار است. قرار نظام جمهوري اسلامي هم اين بوده و هست. هيچ نهاد حكومتي غير از ين نظري نداشته و ابراز نكرده است. ناگهان چند جوان خودسر و خيرهسر دست به يك چنين عمل خلاف همه موازين شرعي و قانوني ميزنند و دستگاه ديپلماسي ما را دچار بحران ميكنند.
شما فكر ميكنيد اينها خودسر بودند، يا تشكيلات و رهبراني هم داشتهاند؟ در هر صورت، با اينها بايد چگونه برخورد شود؟
اگر بخواهيم از شر اينها راحت بشويم و نظام جمهوري اسلامي كه محصول خون صدها هزار شهيد قطعهقطعه شده است را از دست اينها نجات بدهيم، به نظرم راهش اين است كه با كمك برادران شريف وزارت اطلاعات اينها دقيقا شناسايي بشوند و بهخصوص سران اينها به مردم معرفي بشوند و نيازي هم نيست كه برخورد تندي با آنها بشود. اصلا نيازي به مجازات آنها هم نيست. چون مجازات آنها را جريتر و متصلبتر ميكند. اينها برادران ما هستند. دشمنان ما نيستند. بسياري از آنها به لحاظ فردي شريف و دوستداشتني هم هستند ولي گمراهند. اينها و سران اينها بايد بيايند توي تلويزيون در مناظره آزاد شركت كنند و حرفشان را بزنند. آنوقت معلوم ميشود كه به لحاظ منطقي چقدر سست بنيادند. چقدر از موازين ديني دور افتادهاند. چقدر به منافع ملي و حيثيت جمهوري اسلامي صدمه زدهاند. ميبينيد كه من بازهم به رسانه ملي برگشتم. واقعا رسانه ملي اگر ملي و آزاد باشد و مثلا يك برنامه نود سياسي مثل برنامه نودي كه آقاي فردوسيپور در موضوع ورزش اداره ميكند، داشته باشيم، بدون اغراق بخش عظيمي از گرفتاريهاي ما حل ميشوند.
پس معتقديد اينها تشكيلات دارند؟
قطعا. اينها محصول همان محفلي هستند كه پيشتر اشاره كردم. از توي همين محفلها هست كه طرح حمله به كوي دانشگاه ريخته ميشود. حمله به بيت مراجع و همه اين رفتارهاي سخيف و غيرقانوني و غيرشرعي از يك آبشخور سرچشمه ميگيرد. آنها بايد بيايند مباني و منطق اين رفتارها را به ملت رشيد ايران بگويند و مسووليت اين كارها را هم مرد و مردانه بپذيرند. ما هم حرفهايمان را ميزنيم. بلكه ما قانع شديم و به ايشان پيوستيم يا ايشان قانع بشوند و دست از سر مردم بردارند. اين را هم بايد تاكيد كنم كه من به اين برادران حق مي دهم كه با انگليس مخالف باشند؛ معترض باشند. به هر حال هم در تاريخ معاصر و هم در وقايع اخير عملكرد انگلستان قابل سرزنش است. آنها در جاهاي زيادي به ما ظلم كردهاند و ميكنند ولي جواب عملكرد آنها اين نيست كه به آنها اهانت كنيم. سفارت آنها را تخريب كنيم. برخورد ما بايد ديپلماتيك باشد. در نهايت ادب باشد. آنها هم اگر بيادبي كردند، مجوزي براي مقابله به مثل نداريم. در جريان جنگ صفين برخي از لشكريان حضرت ظاهرا مقابله به مثل كردند و به لشكريان معاويه توهين كردند. حضرت فرمودند: (اني اكره لكم ان تكونوا سبابين) من دوست ندارم شما اهل سب و اهانتكردن به ديگران باشيد. حالا نگاه كنيد به برخي حرفها كه بر زبان برخي مدعيان شرع و دين جاري ميشود. ولو به دشمن ما حق اهانت نداريم.
اگر موافق باشيد گريزي هم به مسايل اقتصادي بزنيم. چون مردم بيش از آنكه دغدغه برخي موضوعات سياسي و نظري داشته باشند، با مشكلات اقتصادي و اشتغال و تورم درگيرند. يعني اينها براي مردم ملموس است. هر روز مستقيم با آن مواجه ميشوند.
با اينكه به مسايل اقتصادي بپردازيم موافقم ولي با اينكه مسايل اقتصادي را از مسايل سياسي تفكيك كنيم خيلي موافق نيستم. چون واقعا سياست و فرهنگ و اقتصاد و هنر و امثال آن ربط وثيقي دارند و به عبارتي تفكيكناپذيرند. اما درخصوص مسايل اقتصادي من به چند نكته اشاره ميكنم. اول اينكه اقتصاد علميترين شاخه علوم انساني است. بنابراين ما بايد به عالمان علم اقتصاد كه سرمايههاي ملي هستند، جدا توجه كنيم. اخطارها و انذارهاي آنان را كه از سر دلسوزي بيان ميشود موردتوجه قرار بدهيم. اين يك حرف كاملا عقلاني است. از عجايب كارها و رفتارهاي ما اين است كه وقتي ميخواهيم يك پرايد را دست كسي بدهيم كه براند، او را آموزش ميدهيم. آزمايش ميكنيم. بعد هم به رانندگي او نظارت ميكنيم ولي چطور اقتصاد يك مملكت را كه به معيشت هفتاد ميليون آدم مربوط است، ميدهيم دست يك آدمي كه الفباي علم اقتصاد را نميداند، اين مثل آن ميماند كه مسند قضاوت را به كسي بسپاريم كه علم قضاوت را نميداند. يا طبابت را به كسي واگذار كنيم كه طب نخوانده. خوب تا وقتي اينجور هست، نتيجهاي بهتر از اين نخواهيم گرفت. نكته دوم اينكه: بههرحال فرصت طلايي اقتصاد ايران كه مقطع شش هفت سال گذشته باشد از دست رفت. معلوم نشد اين همه پول كجا رفت. بزرگي گفته: آنان كه كارهاي بزرگ را به دست افراد كوچك ميسپارند، به زودي خواهند فهميد كه كارهاي بزرگ به دست آنان قابل انجام نيست. بي رودربايستي حال اقتصاد ايران خوب نيست. اقتصاددانان ميگويند حال اقتصاد وقتي خوب است كه رشد بالا باشد و تورم پايين. خوب رشد الان چگونه است؟ چرا رقم رشد اقتصادي را اعلام نميكنند؟ يا درست اعلام نميكنند؟ از چشم زخم ميترسند؟
وضعيت اشتغال چگونه است. راهحل بيكاري بهنظر شما چيست؟
تا ما رشد نداشته باشيم، حل مساله بيكاري امكانپذير نيست. ببينيد اصل 28 قانون اساسي دولت را موظف كرده كه براي همه افراد امكان اشتغال به شكار ايجاد نمايد. جالب اينكه قانونگذار اين را از حقوق ملت دانسته و در فصل سوم آورده. خوب ديگر ثابت شد كه سياستهاي اقتصادي اين مدعيان طرفداري از اقشار آسيبپذير چه بلايي بر سر اقتصاد آورد. ديگر بس است. براي خدا، براي مردم، براي منافع خودتان هم كه شده، برويد كنار بگذاريد افراد كاردان يك كاري بكنند. اگر دست از سر مردم بردارند، مردم آنان را ميبخشند.
ولي دولتمردان با شما موافق نيستند. آنها لابد خواهند گفت كه شما سياهنمايي ميكنيد. فقط نيمه خالي ليوان را ميبينيد. توفيقات زيادي هم بوده.
ما منكر خدمات و زحمات برادران نيستيم. مگر ميشود دولتي هيچ خدمتي نكند و فقط خرابكاري كند. ما مجموع و معدل عملكرد را ميگوييم. بههرحال كسري بودجه هست. تورم هست. رشد پايين و صندوق ذخيره ارزي خالي است. اينها سياهنمايي است؟ اينكه توليد درحال ركود است، اينكه كارگاهها درحال تعديل نيروها هستند، اينكه بيكاري بيداد ميكند، اينها سياهنمايي است؟ اگر بازهم بگويند نه، همهچيز پاك و پاكيزه است و رو به راه است، ناچار بايد عرض كنم: آن يكي اشتر بديد و گفت هي
از كجا ميآيي اي فرخنده پي
گفت از حمام گرم كوي تو
گفت خود پيداست از زانوي تو
يا به قول مولوي: در ميان روز گفتن روز كو
خويش رسواكردن است اي روز جو
جناب دكتر به عنوان آخرين سوال و درواقع به عنوان جمعبندي از مجموعه گفتوگو كه به درازا هم انجاميد، پيشنهاد شما براي بهبود اوضاع سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي كه به درستي فرموديد قابل انفكاك هم نيستند، چيست؟ به نظرتان از كجا شروع كنيم و براي شروع چه كار بايد بكنيم؟
من مايلم به عنوان فصلختمام چند جمله از اميرالمومين(ع) را به عرض مخاطبين شما برسانم: ايشان ميفرمايند: (اشتعمل العدل و احذرالعسف والحيف) داد و دهش پيشه كن و از زورگويي و ستم بپرهيز. چرا؟ زيرا: (فانالعسف يعود بالتجلاء) زورگويي رعيت را به آوارگي ميكشاند (والحيف يدعوا الي اسيف) و بيدادگري به مبارزه به شمشير ميانجامد. يا در جاي ديگري ميفرمايند: (الانصاف يرفع الخلاف و يوجب الائتيلاف) عدل و انصاف، مخالفتها را از بين ميبرد و دوستي و محبت ايجاد ميكند. براي حل مشكلات عديدهاي كه تنها به پارهاي از آنها اشاره كردم، عزم ملي لازم است. همه ملت بايد كمك كنند. اكنون بخشهايي از ملت با برچسبهاي خلاف شرع و قانون و اخلاق كنار گذاشته شدهاند. بخشهايي آواره شدهاند. بخشهايي منزوي و مورد بيمهري قرار گرفتهاند. ما براي اينكه حمايت ملت را و نخبگان را براي حل مشكلات جلب كنيم، اولا بايد به آنها بها بدهيم. اجازه بدهيم در چارچوب قوانين آزاديعمل داشته باشند. دست از بدعتهاي غيرقانوني برداريم. دست از اين انحصارطلبي برداريم. بدانيم هرگونه محدوديت غيرقانوني براي تجار و هنرمندان و انديشمندان و فعالان سياسي و احزاب و غير و ذالك، اسمش ظلم است. چون حقوق شرعي و قانوني، دقيقا «حقالناس» است.
من تعجب ميكنم از اينكه اسم بردن از بعضي مخالفين در مطبوعات ممنوع ميشود؛ درحالي كه در قرآن و مفاتيح و در همين مطبوعات اسمبردن از شيطان و فرعون و شمر و يزيد منعي ندارد. اين رفتارها و اين تناقضها با عدالت و عقلانيت سازگار نيست.
مرحوم طالقاني در پايان يكي از جلسات تفسير قرآن گفته بودند اينها چيزهايي بود كه به عقل ناقص من رسيد، تا به عقل ناقص شما چي برسد. بنده هم به تاسي از مرحوم طالقاني عرض ميكنم اينها كه گفتم چيزهايي بود كه به عقل ناقص من رسيد. تا به عقل ناقص دوستان و برادرانمان چي برسد.














با نظر ایشان موافقم اینها عده ای دنیا دوست و مال دوست هستند که اسلام و مملکت این داستانها برای آنها اصلا مطرح نیست وشعارشان هم “حفظ مقام اوجب واجبات است” می باشد. آنها برای حفظ موقعیت خود از انجام هیچ جنایتی واهمه ندارد کمااینکه برای سوار شدن براسب قدرت نیز از هیچ عمل شنیعی خودداری نکردند که نمونه اش به آتش کشیدن سینما رکس آبادان بود که این شهر را که تا آن زمان آرام بود و برای انقلاب فعالیتی نمی کرد به تحرک بکشانند. بسیاری از ترورهای اول انقلاب و کشتارها هم کار خود آنان بود. آن هفتاد و دوتن هم که در مقر حزب جمهوری اسلامی دود شدند نیز توطئه ای بود که کارخودشان بود تا از شر دکتر بهشتی و دیگر رقبا خلاص شوند و چون پیمانه هاشمی رفسنجانی آن زمان پر نشده بود و شاید دست خودش هم درکار بود، پیش از انفجار او را به بهانه به بیرون خواندند و بعد مواد منفجره را روشن کردند.
اما مطلب دومی که میخواستم مطرح کنم وجود خود همین نظام است. این نظام در عرض این سی و چندسال ثابت کرده است که کارآ نیست و به نفع این مملکت و مردمان آن نبوده است. کشوری که بین شش تا ده میلیون نفر از آن مهاجرت کرده باشند. کشوری که…. نشان میدهد که این رژیم برایش کارگر نیست و باید فکری اساسی کرد
سخنان شما متین ولی این چه “نظامی” است که هیچ ارزشی برای جان، ناموس، مردم قائل نیست. در کدام مکتبی گفته شده که مردم بیگناه را بکشی برای حفظ نظام. اینهمه سال است که همه برای این آقایان حدیث میآورند. به قول دکتر شریعتی “اسلام همیشه از درون صدمه دیده نه از خارج” ولی کوو گوش شنوا. موقع آن رسیده که این “نظام” برچیده شود. اینها خونخوار هستند. حفظ “نظام” یعنی حفظ اینها، نه حفظ انسانیت، دین، معرفت. بقیه آیات عظام که از اینها پشتیبانی میکنند دست کمی از اینها ندارند. لطفا سانسور نکنید.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
عادی سازی دروغ و ربا در جامعه ریشه اکثر مشکلات کشور است .
وای به حال جامعهای که با دروغ و ربا اداره شود
و بعدش
هر ظلم و ستمی با دروغ جبران شود
اگر وعده بدهیم و عمل نکنیم، چوپان دروغگو میشویم
دروغ اعتماد افراد را به یکدیگر از بین می برد.
دروغ بنیان اجتماع را نابود میکند
دروغ بنیان خانواده را نابود میکند
نمیتوان دروغ گفت و تهمت و انگ زد و از مردم به ویژه جوانان انتظار داشت كه اخلاقیات را رعایت كنند.
تناقض در عمل و گفتار، ریشه اعتقادات و باورهای مردم را سست و متزلزل میكند.
ربا كه همان بهره يا سود ثابت است، عامل عمده وجود فقر و شكاف طبقاتي در جامعه به شمار ميآيد.
ایا ”فاکتور هاو طرح های” کارشناسی نشده و ” صوری و دروغ عامل فساد” و ربا نبودند و هنوز نیستند
ربا
عامل اصلی مشکلات جامعه است
درس های قیام کربلا ( تاثیر دروغ و مال حرام)
امام حسین برای هدایت کوفیان سخنرانی می کرد اونا هلهله می کردند.
امام فرمود: شکم های شما از مال حرام انباشته شده
می تونیم بفهمیم مال حرام چه می کنه با انسان!
حتی حرف حق اگه به گوشش برسه گوش نمی کنه.
آدم کارش به جایی می رسه که سر امامشو …
یه خورده بیشتر حواسمون باشه به تاثیر مال حرام ،
نزاریم بعضی چیزا برمون عادی بشه؛
ربا و رشوه دادن و گرفتن، خمس و زکاتی که در مالمون مونده، کم فروشی و گران فروشی و …
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
در قیام دوباره ای که در راه است ما در کدامین گروه خواهیم بود؟
ربا كه همان بهره يا سود ثابت است، عامل عمده وجود فقر و شكاف طبقاتي در جامعه به شمار ميآيد. نظامهاي بانكي كه آلوده به ربا هستند، موجب ورشكستگي واحدهاي توليدي ميشوند و از آنجا بيكاري و فقر گسترش پيدا ميكند؛ به علاوه سبب گرانشدن و ايجاد تورم نيز ميشوند كه به گسترش فقر و شكاف طبقاتي ميانجامد.
کم اظهاری و بد اظهاری گمرکی و مالیاتی ریشه در دروغ دارد .
نتجه دروغ و درغگو :
احتکار و گرانی و تورم و ربا در جامعه
کمبود جنس در جامعه
تبعیض بین مردم
فساد اداری و بانکی
رشوه در جامعه
رانت های اطلاعاتی
رانت های اقتصادی
بی کاری در جامعه
مشکلات اخلاقی در جامعه
بی تفاوتی مردم به نظام
بی اعتمادی جوانان به حکومت دینی
————————————————-
نبود نظارت و نتجه دروغ و دروغگویی و مال حرام و ربا در جامعه است :
نبود نظارت و غارت بیت المال ،
رانت اطلاعات در امور کشور ،
انحصار طلبی و نبود نظارت ،
بی کاری و تورم و گرانی بی حد،
دروغ و تقلب و حیله و کلاهبرداری ،
چک های برگشتی و زندانیان چک ،
طرح های ناکارآمد و کارشناسی نشده،معافیت های مالیاتی و وام های بانکی انچنانی .
پارتی بازی در امور ،
ایجاد و تولید اقا زاده های گرامی بعد از انقلاب .
ربا و نزول و معوقه های بانکی ،
بی اعتباری ایرانیان در دنیا،
فرار نخبه ها از کشور،
توهین و بی حرمتی به انسانها ،
از بین رفتن عاطفه ها در میان مردم،
فاصله افتادن در خانواده بین برادر و خواهر و پدر و مادر ،
بی اعتقادی جوانان ،
عدم گذشت میان مردم ،
طلاق زیاد،
اعتیاد زیاد،
فرار دختران از خانواده،
تجاوز به عنف ،
قتل و جنایت،
فحشا و خودفروشی ،
بالا رفتن سن ازدواج،
افسردگی زیاد در اجتماع ،
تعداد زیاد زندانی و زندان،
فشارخون و سکته های قلبی ،
سرطان و ایدز،
نیتریت و نیترات و مواد خوراکی
مافیای و دزدی نفت ،
مافیای قاچاق ،
مشروبات در جامعه،
سکس در میان جوانان ،
سقط های غیرقانونی دختران،
بی احترامی مردم به قانون و در فرهنگ رانندگی ،
و ……….
… میشود و اينها نمونهای از تبعات بیعدالتی اقتصادی و دروغ و دروغگویی و مال حرام و ربا در جامعه است.
آفرین بر درک بسیار عالی شما
از نظر تندروها حفظ نظام یعنی حفظ قدرت و مال و اموال آنان…! بهمین خاطر واژه نظام در پیش مردم بی اهمیت است…!
قابل توجه آقای مسعود پزشکیان کاندیدای مجلس
زنده باشی و سرفراز .
ماشالله به این رزمنده خدایی. موفق و پیروز باشید
We do not want this regime and it’s leader
انسان امیدوار میشود که می بیند چنین هموطنان شریف و متدینی داریم و خوشحالتر میشویم که می بینیم که این افراد شریف حاضر به همراهی در امر بی عدالتی ها نیستند و چون دیده اند کاری در مجلس از آنها ساخته نیست و چه بسا حضور در مجلس باعث شده که دهانشان بسته باشد و از امر به معروف و نهی از منکر هم باز بمانند ، از کاندیداتوری مجدد امتناع کرده اند تا لااقل دو روز دنیا را به آخرت بی نهایت نفروشند .
درود خداوند بر انسانهای صالح همچون میر عزیز و سید محمد خاتمی و جناب شکور اکبرنژاد.