میرحسین موسوی؛ مرد سبز استوار
چکیده :اقتدارگریان بالاخره طاقت نیاوردند و پس از دو سال تهدید بالاخره مهندس میر حسین موسوی را به همراه همسرش خانم دکتر زهرا رهنورد در خانه خود حبس کردند. موسوی به همراه کروبی تقاضا مجوز راهپیمایی کرد. بهار عربی خاورمیانه را فراگرفته بود و رسانه های حاکمیت از دفاع از مظلومان مصر و تونس می گفتند، ما مردم هم خواستیم که از نه تنها از حق آنان که از حق خود دفاع کنیم اما پس از اعتراضات ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ حبس او نیز شروع شد. دیواری آهنی بر سر کوچه اختر کشیدند ورودی خانه موسوی و رهنورد، از روز ۲۵ بهمن به منظور جلوگیری از شرکت آنها در تظاهرات بسته شد. ...
میرحسین موسوی: رهبر در حبس مرد سبز استوار
” اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي دهم كه تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بي امانت ديده ايم و مي بينيم جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و حاكميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعي و ملي خويش به افشاي رازهاي پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود كننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهاي موثر در نظام را به توجيه گراني دروغگویی در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه هاي جبران ناپذير قرار دهد.”
این نخستین بیانیه میر حسین موسوی پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد 88 است، شنبه بعد از ظهر او با بیانیه ای اعلام کرد که در کنار ملت خواهد ایستاد و تسلیم نخواهد شد و از آن روز مهندس میر حسین موسوی شد میر یک ملت.
او را مهندس می خوانند، نخست وزیر امام و نخست وزیر جنگ و از همه صمیمی تر جوانان این سرزمین هستند که او را میر حسین می خوانند.
میرحسین موسوی خامنه سیاستمدار، نقاش و معمار است. او پنجمین و آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ بود و پس از درگذشت امام با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخستوزیری، از فعالیتهای اجرایی کناره گرفت. در سال ۱۳۷۷ فرهنگستان هنر را تأسیس کرد و تا دیماه ۱۳۸۸ ریاست آن را بر عهده داشت.
“ما از مسوولان درخواست کردهایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشوربه ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسولان با این امر میتواند بهترین راه حل برای مهار هیجانات فعلی باشد. از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشههای انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دلها و خواستههای ما با هم خواهد بود.”
این سخنان او بود اویی که در آن روزهای سخت لحظه ایی تنهایمان نگذاشت و همراه و همپایمان شد در آن روزهای پر از شور که باید از انقلاب به آزادی می رفتیم خاموش و استوار و از از آن روز همراه ما شد هم پای ماشد.
مير حسين موسوي از روزهای جوانی مبارز آزادی بود و در دوران تحصيل همراه با ديگر دوستان خود انجمن اسلامي دانشگاه ملي را تأسيس کرد و پس از اتمام دانشگاه با همان دوستان شرکت سمرقند را بوجود آورد. اين شرکت جايي جهت تجمع دوستان به منظور مبارزه با حكومت پهلوي بود. در سال ۱۳۵۲ در اثر حمله عوامل ساواک به شرکت، کليه افراد آن به اتفاق ميرحسين موسوي و عبدالعلي بازرگان دستگير گرديدند. او در اواخر دههٔ چهل و اوایل دههٔ پنجاه خورشیدی، با گروههای ملی – مذهبی مثل نهضت آزادی و نهضت خداپرستان سوسیالیست نزدیکی داشت و از جمله کسانی بود که در جلسههای سخنرانی علی شریعتی در حسینیه ارشاد تهران حاضر میشد. میرحسین موسوی، که در آن دوران با نام هنری حسین رهجو فعالیت میکرد، از جمله افرادی بود که در تأسیس جنبش مسلمانان مبارز با حبیب الله پیمان همکاری کرد.
موسوی در سال ۱۳۴۸ زمانی که فارغالتحصیلیاش را جشن میگرفت، در یک نمایشگاه نقاشی که زهرا رهنورد از دانشجویان رشتهٔ مجسمه سازی ترتیب داده بود، بااو آشنا شد و ازدواج کرد. در همان سالها او به دلیل سازماندهی اعتراضات خیابانی بر علیه حکومت، بازداشت و زندانی شد.
“سی سال پیش از این در کشورما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی براي آزادی، انقلابی براي احياي کرامت انسانها، انقلابی براي راستی و درستي. در اين مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمير ما سرمایههای عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دستآوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که بهرغم سختترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعههايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديدهاند به چيزي كمتر از آن راضي نميشوند.”
موسوی سی سال پس ازپیروزی انقلاب با اعتقاد از آن روزهایی برای ما گفت که انقلاب کرده بودند برای حفظ کرامت انسان ها و برای نخست وزیر جنگ چه سخت بود هنگامی که می دید که این گونه کرامت هموطنانش لگد مالش میشود به نام دین و انقلاب. از این روز نیز او در سال های نخست انقلاب به تأسیس حزب جمهوری اسلامی توسط آیت الله بهشتی در نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب به این حزب پیوست و دبیر سیاسی این حزب شد و هم چنين به عضويت شورای انقلاب اسلامی درآمد. در سال ۱۳۶۰ میرحسین موسوی در کابینه های محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی موسوی به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شد. پس از کشته شدن محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، رئیس جمهوری و نخست وزیر وقت در انفجار ۸ شهریور ۱۳۶۰، آیت الله خامنه ایی رئیس جمهور ایران شد و ابتدا علیاکبر ولایتی را به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی کرد، اما مجلس به ولایتی رأی اعتماد نداد و رییس جمهور وقت علیرغم اختلافاتی که در داخل حزب جمهوری اسلامی با میرحسین موسوی داشت، او را به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی کرد. موسوی از آن زمان تا سال ۱۳۶۸ برای ۸ سال، نخستوزیر ایران بود. رییس جمهور در دورهٔ دوم ریاست جمهوری خود به شدت مخالف ادامهٔ نخستوزیری موسوی بود ولی با اصرار امام که اعتقاد راسخی به نخست وزیر داشت مجبور به معرفی دوبارهٔ او شد. امام به دلیل گزارش محسن رضایی معتقد بود که کنار گذاشتن موسوی لطمهً جدی به روحیهٔ سربازان ایرانی در جنگ ایران و عراق خواهد زد و در پاسخ به ناطق نوری که تعدادی از روحانیون بلندپایه را برای مذاکره واسطه کرده بود، گفت: “انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.” و به همین دلیل آیت الله خامنهای در مذاکرات بعدی با ناطق نوری گفت: «حجت بر من تمام شد.» و موسوی را برای نخستوزیری معرفی کرد. نهایتأ در جلسهٔ رأی اعتماد به موسوی ۹۹ نماینده از ۲۷۰ نماینده مجلس به او رأی عدم اعتماد دادند.
“آمده بودم تا نشان دهم میتوان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد میانجامد؛ تا به ياد آورم كه اعتنا به کرامت انسانها پايههاي نظام را تضعيف نميكند، بلكه استحكام ميبخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستي میخواهند و بسیاری از گرفتاريهاي ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقبماندگي، فقر، فساد و بيعدالتي سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار ديگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت كنم.”
بیست سال پیش موسوی احساس کرد که دغدغه ای ندارد، همه چیز به سامان نبود مطمئنا کاستی هایی وجود داشت و مشکلاتی و کم کاری هایی اما یاران انقلاب بودند، جنگ تازه تمام شده بود و کشور در حال سازندگی و پس از آن نوبت به اصلاحات رسید و یار دیرین سید محمد خاتمی رییس جمهور 20 میلیونی کشور شد و موسوی با خیال راحت از اینکه دوستان و همراهان سابق با اعتقاد راسخ مدیریت کشور را در دست گرفته اند به کار فرهنگی مشغول شد.
اما مرد نقاش پس از 20 سال سکوت خود را شکست چرا که او احساس خطر کرد، احساس نگرانی نسبت به آینده کشور و انقلاب، از دروغ ها خسته شده بود و به میدان آمد تا شهر را رنگی نو زند.
” مردم شريف ايران من به تمناي قدرت نيامده ام; من سکوت بيست ساله خود را نشکسته ام که به هر ترتيب و با هر روشي رييس جمهور بشوم; من احساس خطر کردم که کشور دچار بي اخلاقي شده، دچار فقر اخلاقي و مادي شده، دچار مديريت غيرعقلاني شده است.من براي حفظ کرامت انسان و رعايت ارزش هاي اخلاقي در حکمراني، توقف رشد خرافات و ارائه آمار کذب، شفافيت فعاليت هاي حکمران ها و خلاصه پيشرقت و توسعه پا به اين عرصه دشوار نهادم.براي من، رييس جمهور شدن، کسب و حفظ قدرت هدفي نيست که هر وسيله اي را توجيه کند.”
او پس از بیست سال سکوت و کنارهگیری آمد و مردمی خسته از دروغ و ظلم و بی عدالتی همراه او شدند. یک پارچه نور شدیم و شادی ، موج موج رنگ سبز بود که خیابان ها را می پوشاند و مردمی امیدوار که برای فردایی روشن فقط به صندوق های رای دل سپردند.
اما دست های شعبده بازی در کار بود تا آرای مردم تغییر دهند و پس از پایان انتخابات، وزارت کشور اعلام کرد که محمود احمدینژاد با63٪ آراء پیروز شدهاست. این مسأله بهت و شگفتی بزرگی را برای مردم به همراه داشت. مردمی که تا پیش از روز انتخابات شعار می دادند اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه از روز پس از انتخابات به روش های مدنی و مسالمت جویانی نسبت به نتایح انتخابات واکنش نشان دادند. اعتراضی که با سرکوب نیروهای انتظامی و یگانهای ضدشورش همراه بود. بسیاری نتیجهٔ انتخابات را تقلب خواندند. بسیاری از جوانان و مردم و خصوصا یاران موسوی بازداشت شدند.
اما او نه از بازداشت ها ترسید و نه مرعوب زور شد. حتی هنگامی که در ظهر عاشورا خواهر زاده اش به ضرب گلوله به شهادت رسید. او درحالیکه داغدار خواهرزاده بود درد خود را فراموش کرد و خطاب به مردم گفت: ” مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.”
اقتدارگریان بالاخره طاقت نیاوردند و پس از دو سال تهدید بالاخره مهندس میر حسین موسوی را به همراه همسرش خانم دکتر زهرا رهنورد در خانه خود حبس کردند. موسوی به همراه کروبی تقاضا مجوز راهپیمایی کرد. بهار عربی خاورمیانه را فراگرفته بود و رسانه های حاکمیت از دفاع از مظلومان مصر و تونس می گفتند، ما مردم هم خواستیم که از نه تنها از حق آنان که از حق خود دفاع کنیم اما پس از اعتراضات ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ حبس او نیز شروع شد. دیواری آهنی بر سر کوچه اختر کشیدند ورودی خانه موسوی و رهنورد، از روز ۲۵ بهمن به منظور جلوگیری از شرکت آنها در تظاهرات بسته شد. از ان روز دختران میر حسین موسوی از دیدن پدر محروم شده اند و فقط می توانند هر چند ماه یک بار به دیدن پدر و مادر بروند. پدر میر حسین موسوی مریض شد و پسر نتوانست بر بالین پدر حضور بیاید و فقط اجازه دادند لحظه ایی بدن بی جان پدر را ببیند و خطاب به خانواده بگوید ” صبر صبر صبر” پیامی نه فقط برای خانواده که برای همه. آنها نه تماسی با خانواده دارند و نه دیدار مرتبی و نه حتی از حقوق ابتدایی یک زندانی برخوردار هستند. اقتدارگرایان به خیال خود به در کوچه اختر قفل زده اند غافل از اینکه نور خورشید از هر قفلی عبور می کند.
” سلام و درود برشما. پس از راهپیمائی شکوهمند شما در روز ۲۵ بهمن، این دستاورد بزرگ ملت و جنبش سبز که با شرکت همه قشرهای مردم از مردان و زنان سلحشورجامعه، در مقابل ناباوری بسیاری از بدبینان و اقتدار گرایان شکل گرفت… افتخار بزرگ جنبش سبز در استقلال و تکیه آن بر نیروی عظیم ملت بوده است. جنبش سبز همواره با بیگانگان فاصله داشته و اهداف اصلی آن احیای ارزشهای انقلاب و آرمانهای امام راحل و مطالبات آزادی خواهانه و متکثر ملت شریف ایران بوده و همواره تلاش کرده است که از راههای مسالمت آمیز، اهداف خود را با تاکید براصل بنیادین کرامت ذاتی انسان و به رسمیت شناختن حق ملت برای حاکمیت بر سر نوشت خود و اجرای بدون تنازل قانون اساسی دنبال کند. این همراه کوچک شما ضمن تبریک به مناسبت پایداری خیره کننده مردم، شهادت فرزندان عزیز شما ملت سر فراز را تسلیت می گویم.”














باور کنید امروز اشکم جاریست در این سرمای دور از ایران .. دلم می تپد برای زجری که همه ما مردمان این سرزمین می بریم، اون بزرگان رو که زندان کردید، خانوم کروبی رو هم که اونجور ..ماها رو که آواره کردید که داد دکتر منصوری اونجوری در میاد ( اونایی که حتا زیر موشک باران تهران هم کلاس درس رو تعطیل نکردند )..اونوقت حالا برادران دانشجو، رهبر و لاریجانی همه کار این سرزمین شدند ..به خدا داریم خفه میشیم، باور کنید پریشب خواب کروبی رو میدیدم که از زندان اومده بود خونمون ..چی از جون این همه آدم میخواهید ؟ بابا اون ایران مال ما هم هست، کی به شما چک سفید داد که اینجور این مملکت و ملت رو نابود کنید ؟ بس کنید، کی تموم میشه این روزها، مردیم خدا ………………
تا آزادی میرحسین، یک یا حسین لازم است . . .
تو “را من چشم در راهم،
نه نومیدم ، نه در زاری و در آهم!
سلام بر میر حسین موسوی . لعنت بر تحجر و استبداد .
آگاهي چشم اسفنديار و پاشنه آشيل حكومتهاي ديكتاتوريست
اين وظيفه تك تك ما هست ..
MA zende bar annim ke aram nagirim….mojim ke asoodegie ma adame mast.
وقتی بچه بودم پدرم زیاد سفر می رفت و من دل تنگ او میشدم ولی هنگام رسیدن به منزل همیشه یا خود را به خواب میزدم یا جایی مشغول میکردم تا نشان ندهم چقدر دل تنگش بوده ام ،بعد از گذشت سالها میر حسین کسی بود که اگر چه هرگز ندیدمش اما با تمام وجود دلتنگش هستم .
دلم تنگش شده است …
تا آزادی میرحسین، یک یا حسین لازم است . . .
خداییش برای میر حسین و صحبت های شیرینش تنگ شده
تورو به هر کسی که دوسش دارید قسمتون میدم بیاید یه کاری کنیم
باید یک پارچه شد تا این رژیم دیکتاتور رو ازبین برد
یا حسین ……. میر حسین
یه پیشنهاد دیگه
12 اسفند از خونه در نیاید تا بهشون ثابت بشه یه چیزایی
گفته بودیم که ما را نگذاریدبه آتش بکشند
بعد مانوبت تسخیر شماست
گفته بودیم که آزادی رانگدارید به مسلخ ببرند
گفته بودیم که این دشنه هزاران سال است دل ما را سفتست.
ما پی صلح ورهایی گشتیم وشما ازته دل خندیدید
وز شما هیچ کسی هیچ نگفت.
بند یاران شما پایمان رابه تتاول فرسود
از شماهیچ کسی هیچ نگفت
سرخ شدخاک ز خون تن ما
از شما هیچ کسی هیچ نگفت
وکنون تا شمادربندید چشمهای دل ما بارانی ست
کاش میدانستید که شما را
مادوست می داشته ایم
وشما مارابه عبث
خصم پنداشته اید
از زنده یاد رفبق اباذر غلامی(یادش گرامی)
,,, انتقام ان هشت سال را از میرحسین میگیرد 99 نفر ان کسانی هستند اگر هم اکنون زنده باشد از زور وزر قدرت برخوردارند مثل اکبر ولایتی و…
میرحسین موسوی در حضور سران کشورهای غیر متعدها در دهلی نو درسال 61 در دفاع ازحق مردم جنگ زده ایران :اکنون به ما میگویند به دشمن متجاوز کینه توز وحیله گر که عربده های مستانه اش به استغاثه بدل شده است رحم کنید ما این را نمیپذیریم نه برای ملت خود ونه برای دولت های دیگر چرا که میدانیم خبانتی است در حق ملت… میر عزیز ان روز از حق ملت ایران دفاع میکردی دربرابر دشمن خارجی وامروز تورا به حصر میبرند به خاطر دفاع در برابر دشمن داخلی این نابخردان که کشوررا به سمت نابودی وفساد وجنگ داخلی میبرند پاینده باشی
سلام بر میر حسین موسوی . لعنت بر تحجر و استبداد . تو “را من چشم در راهم،
[