سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محمد نوری زاد به رهبری: از مردم پوزش بخواهید...

محمد نوری زاد به رهبری: از مردم پوزش بخواهید

چکیده :این تنها راه بازگشت ما به عرصه ی برقراری است. چه این که مردمان ما را بخواهند یا نخواهند. مهم فرابردن این رسم پوزشگری است. همان خصلت مؤکدی که انبیا برآن تأکید ورزیده اند. که اگر خطا کردیم، پوزش بخواهیم و درجهت پاکسازی خطا قدم برداریم. شما را بخدا از این خیرخواهی بزرگ عبور نکنید. واین سخن مرا به حساب سخن یک بریده و پشت کرده به نظام نگذارید. ما وشما روزهای سختی پیش رو داریم. تنها راهی که ما را دراین بحران ویرانگر مدد می رساند، دلجویی ازمردمان است. ...


محمد نوری زاد در بیستمین نامه خود به رهبری از وی خواسته است که از مردم عذرخواهی کند.

در این نامه که هر هفته جمعه ها منتشر می شود، نوری زاد با اشاره به همه مظالمی که به اقشار مختلف مردم رفته است، می نویسد: این که رخ به رخِ این مردم تحقیرشده و توسری خورده بایستیم و ازآنان پوزش بخواهیم و دلجویی کنیم. این تنها راه بازگشت ما به عرصه ی برقراری است. چه این که مردمان ما را بخواهند یا نخواهند. مهم فرابردن این رسم پوزشگری است. همان خصلت مؤکدی که انبیا برآن تأکید ورزیده اند. که اگر خطا کردیم، پوزش بخواهیم و درجهت پاکسازی خطا قدم برداریم. شما را بخدا از این خیرخواهی بزرگ عبور نکنید. واین سخن مرا به حساب سخن یک بریده و پشت کرده به نظام نگذارید. ما وشما روزهای سختی پیش رو داریم.

وی تاکید کرده است: تنها راهی که ما را دراین بحران ویرانگر مدد می رساند، دلجویی ازمردمان است. کورشوم اگر شأن و منزلت شما را با این نوشته خفیف خواسته باشم. شما با بها دادن به این توصیه، قد می کشید و سربرمی آورید و به دلها پای می گذارید. مهم همان قدم نخست است. یک یاعلی بگویید و ازجا بربخیزید.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

به نام خدایی که شرم آفرید

یک خبرخیلی خیلی خوب!

سلام به رهبرگرامی جمهوری اسلامی ایران

 پیش از آنکه این خبرخیلی خیلی خوب را به جناب شما تقدیم کنم، تقاضا دارم کمی صبوری بخرج دهید تا من به یک سخن کوتاه اشاره کنم. قول می دهم بلافاصله بعد ازطرح این سخن، به سروقت آن “خبرخوب” ومطول بازروم. آنجا که من خبرخوبی برای شما پدید آورده ام، چراخبرخوب شما ازمن وجمعی چون من دریغ شود؟ با این تفاوت که خبرخوب من به نجات وامنیت ورفاه رشد وآبادانی کل کشوروبقای خود شما منجرمی شود، وخبرخوب شما اما تکان مختصری به زندگی من و عده ای دیگراز زندانیان درمی اندازد.

واما سخن کوتاه من:

تقاضا دارم به حجة الاسلامان مصلحی و طائب دستور فرمایید آن پنج دستگاه کامپیوترحرفه ای ولوازمی را که از دوسال پیش ازمن برداشته اند، واقلام دیگری را که ازسایرین برده اند به ما باز بگردانند. اجاره ی دستگاههای خود من روزانه حداقل یکصد هزارتومان است. این یکصدهزارتومان را دردوسال ضرب کنید تا بدانید امثال من چقدراز اطلاعات و سپاه شما طلبکاریم. به این حجة الاسلامان بفرمایید: برداشتن اموال مردم اگرازهرسارق بی سروپایی پذیرفتنی باشد، ازکسانی که به لباس پیامبرفروشده اند پذیرفتنی که نیست، جزخسارت وآشوب وازهم دریدن شعارهای اسلامی وانقلابی بهره وفایده ندارد. بویژه آنکه این سرقت های بیشماربه تأیید کسانی صورت پذیرفته است که درمقام وزارت اطلاعات یک کشوراسلامی، و ریاست اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنا دارند از امنیت واموال وآبروی مردم صیانت کنند. به آنان بفرمایید: “هتک حرز” شهروندان، طبق قانون هرکشورکافروهربیقوله ای جرمی محرزاست. پس شما دو تن و دستگاه عریض و طویلتان چرا ازاین گناه و جرم مستمردست نمی شویید؟ حالا داستان اسکله های قاچاق و هزار هزار فرصت روبیده بماند برای بعد.

خوب، این ازسخن کوتاه من. واما “خبرخوبِ” من از دل اوضاع شکننده ودرهم پیچِ امروزِ ما برمی خیزد. شما نیک ترازهمه ی ما می دانید که حال و روز این روزهای ما اصلاً خوب نیست. شعارهای پوک ما وقرارگرفتن افراد نالایق برمصادراموراولاً، و حساسیت های جامعه ی جهانی ثانیاً، ودسیسه های کشورهایی که بهردلیل از ما خوششان نمی آید ثالثاً، ما را به تنگنایی سخت درافکنده است.

ما به کودک لجوجی می مانیم که ازآغوش مهرومعترضانه ی پدرومادرخود بدررفته. واکنون نه کسی را می شناسد، نه راه خانه می داند، نه وسعت نظری دارد، ونه جذابیتی که مردمان را بدو تمایلی باشد. سکه های توی جیبش نیز بیش از آنکه موجب رهایی او شود، دزدان راه را به وسوسه می اندازد. سرانجامِ این کودک لجوج چه می تواند باشد جزشیون وبه تاراج دادن دارایی اش و نهایتاً: تکدی گری؟ کسی که درهمان گدایی نیزمستقل نیست. وباید کل درآمدش را به حامیان گردن کلفتش بدهد تا لقمه نانی بدو بدهند.

بچشم خود می بینید که این روزها دیگرازشلتاق های رییس جمهورمطلوب تان خبری نیست. و شما نمی دانم چرا مجبورید این جنازه را تا پایان دوره اش به دوش بکشید؟ من بنا ندارم دراین نامه ای که بر”خبری خوب” مبتنی ست، برتلخی ها پای بکوبم و کامتان را برآشوبم. قراراست خبری با شما بگویم که ما را از این تنگنا بدر ببرد و دوام و بقای ما وشما را تضمین کند.

مقدمتاً ازبشاراسد سوری بپرسید این شبها را چگونه صبح می کند؟ از او بپرسید آیا از شبها و روزهای زندگی اش لذت می برد؟ ازاو بپرسید اگرزندگی اش بهمین منوال بدرازا بیانجامد و مثلاً سی سال دیگر نیزبا کشتارورعب وزندانی کردن معترضان به حکومت خود ادامه دهد، آیا طعمی ازلذت وآرامش نصیبش می شود؟ ازاو بپرسید برای برقراری چه شرافتی هموطنان خود را ازپا درمی آورد؟ به او بفرمایید این قبول که مردمان معترض همگی آلت دست اجانب اند وجاسوس و فتنه گر، اما تو درادامه ی رهبری ات بنا داری چه تاج گلی به سرمردمت بزنی که تا کنون نزده ای؟

حالا به داخل قبرقذافی فرو می شویم وهمین پرسشها را بگونه ای دیگر از او می پرسیم. این که: اگر زنده شوی و مجدداً بدنیا بیایی چه خواهی کرد؟ ازاو می شنویم: من می توانستم با بکار بستنِ کمی تعقل هنوززنده باشم وبا آبرودرگوشه ای ازکشورم زندگی کنم. اما لجوجانه خود نخواستم واکنون با هزار خسارتی که برای مردم لیبی ببارآورده ام، درگورخود چشم به راه عقوبت عقبایم. وباز از او می شنویم: آهای رهبران و حاکمان جهان، بگوش باشید، اگر طالب بقا و دوام و همراهی مردمید، با مردم خود یکی باشید. زبان لکنت مردم بگشایید. به خواست آنان بها بدهید. دست به جیب مردم نبرید. دوراز چشم آنان به هزارکار نابجا روی نبرید. واگرروزی همین مردم شما را نخواستند، ازعلیّ مرتضا بیاموزید و خود کنار بروید. و بدانید که خیرشما درهمین کناررفتن است. وگرنه: این من. سرنوشت شما.

رهبرگرامی،

من که بنا دارم خبرخوشی را با شما بگویم، غلط بکنم جناب شما را با قذافیِ پلید همسنگ و هم طراز بدانم. او جفا کاربود و نتیجه ی جفاکاری اش را چشید و به جهنم پیوست. شما کجا و قدافی کجا؟ نه نه، زبانم لال اگر یک چنین نیتی با من باشد. مرا اگر یک چنین نیت شومی درسربود، هرگزاز “خبری خوب” با شما نمی گفتم. خبرخوب را با کسی می گویند که هنوز کورسویی ازامید دراو بچشم آید. ما با شما دل به امید بسته ایم. بله، ما شما را اینگونه می بینیم.

گفتم: اوضاع زمینی و آسمانیِ این روزهای ما اصلاً خوب نیست. هم درزمین به تنگنا و آشفتگی درافتاده ایم، وهم بدلیل برزمین کوفتن بدیهی ترین سنتهای الهی، ازچشم و رحمت خدا دورمانده ایم. اگر دیر بجنبیم، بشاراسد سوری، فرشی ازروزها و شب های تلخ خود را پیش پای ما خواهد گستراند. اما هنوزما را فرصت اندکی مانده. ومن چتر”خبرخوب” خود را درهمین فرصت اندک وا می گشایم. منتها “خبرخوب” من به ضروت های ظریفی محتاج است. وبرای اثربخشی تامّ وتمامش به همراهی کسانی دیگرنیزنیاز دارد. من یک چند نفری را که حضورشان برای دستیابی به آن “خبرخوب” حتمی است برمی شمرم و از جناب شما نیز می خواهم که یک چند نفری را خود شما براینها بیفزایید. من و شما و این چند نفر باید به یک جایی برویم که آن “خبرخوب” برای ملاقات ما پای می کوبد. به کجا؟ خواهم گفت. ابتدا باید همراهان خود را برای آن ملاقات شورانگیز برگزینیم. من شخصاً این افراد و این جمعیت ها را پیشنهاد می کنم:

یک: جناب هاشمی رفسنجانی، بدلیل سهم ونقشی که درهزارتوی انقلاب داشته است. ومی شود سر انگشتِ ایشان را درهر حادثه ای رصد نمود. وی شاید بیش از همه ی ما بداند قافله ای که برقوس یک دایره راه می پیماید، نه به گمگشتگی، بل به خود فریبیِ مؤکّد دچار است. چرا که هرچه راه برود، به نقطه ی عزیمت خود نزدیکتر می شود. نقطه ی عزیمتی که ازشادابیِ روز نخست تهی است. خستگی وبی سرانجام مسافران این می گوید.

دو: جناب سید محمد خاتمی، ازآن روی که هشت سال تمام اراده ی بسیاری از امور کشور بدست او بود. او می توانست کارها بکند، ونکرد. او می توانست آنچنان اوج بگیرد که برای پایین کشیدنش به نفس تنگی بیفتند. او می دانست: قطب مخالفِ آن کسی که دروغ می گوید، کسی نیست که راست بگوید. بلکه آن کسی است که به رغم راستگویی، راه بردروغ ببندد. وخاتمی این دومی را نادیده گرفت. خاتمی باید مسئولیت را می جوید و فرو می برد. که اگر مسموم بود، بالا می آورد، واگر گوارا بود، خود بالا می رفت.

سه: جناب احمدی نژاد، از این روی که او تجلی عوامیت و برآمده از بُهت وبیماری ما ایرانیان است. برخی از آدمیانِ تاریخی غذا را می چرند. اینجا همانجاست که معده هایشان بهم لبخند می زند و احوال هم را می پرسند. معده هایی که باهم دست می دهند وبا هم روبوسی می کنند و بهم متلک می پرانند و زیر چشمی همدیگررا می پایند. ضیافت معده ها، یکی از رایج ترین های تاریخ بشربوده است. ضیافتی که درآن، حجم معده ها ملاک برتری است. جایی که عقل به حاشیه می رود و جهالت آذین می پوشد. آقای احمدی نژاد ازاین روی که عقلانیت ما ایرانیان را به طعنه گرفت و برتن بسیاری ازما معده ای از جهالت پوشاند، درنوع خود پدیده ای کم نظیراست. ما که نه، تاریخ باید به تحلیل این پدیده ی نوظهور دورخیز کند. حضوراین پدیده درآن صحنه ی ملاقات ضروری است. حتماً!

چهار: همه ی مراجع تقلید فعلی، بخاطراین که برعمده ی فعل و انفعالات کشور چشم داشته اند وبا سکوت یا همراهیِ خود آنها را امضا فرموده اند. اینان نیک می دانند که پای تاریخ از بلاهت آدمیان آبله گون است. ومی دانند: بنای مرجعیت شیعه ازابتدا برروبیدنِ جهل و بلاهت پاگرفته است نه اینکه بربلاهت مردمان برج بسازد. مراجع ما آزمونی سخت و سهمگین را ازسرگذرانده اند. آزمونی که جوانان ما را پیرکرد و پیران ما را فرسود. چه می گویم؟ روزهای سخت مراجع ما هنوز درپیش است. مراجع ما می دانند این جاذبه نیست که فرد را برمی کشد. گاه دوری وگریز است که آنان را به معرکه می خواند. علمای سابق ما چرا شجاعت را ضروری مرجعیت می دانسته اند؟ و گریز از دنیا را ضروری تر؟

پنج: همه ی نمایندگان مجلس درتمام دوره ها، که برای صیانت از حق مردم سوگند خوردند واین سوگند را صمیمانه بخاک افکندند. خیانت ها وغارت ها و قوانین خاک خورده را بچشم خود دیدند و دم برنیاوردند. برای شنودن آن “خبرخوب” حتماً آقایان روح الله حسینیان و احمد توکلی هم باشند. تا اولی اخلاق و ادب و امنیتی را که با لباس پیامبر آمیخته به نمایش بگذارد و دومی رنگهایی را که به صورت شعار افشانده صیقل دهد.

نمایندگان ما باید همانجایی که برصندلی نمایندگی نشسته بودند،  زمین زیر پا را می خراشیدند و خاکش را پس می زدند و به گودیِ گورخود فرو می شدند. به جنازه ی مدفونشان که می رسیدند، به صورتش تُف می کردند و بازازسرگورخود برمی خاستند تا وقتی دیگر. جنازه ی آنان باید از دستشان کلافگی می گرفت. نبش قبر، یکبار و دوبار نه هرروز و هرساعت. بله، جنازه ها باید از یقه درانی نمایندگان ما پای فرارمی جستند. نماینده ای که بخاطر حقوق تباه شده ی مردم، دم به ساعت یقه ی خود را نگیرد و ندراند وبه نبش قبرخود نپردازد، همان جنازه ی بی تکان نشسته برصندلی نمایندگی است ونه بیشتر. وما متأسفانه دراین سالها، قبرستانی از نمایندگان فربه و بی تپش برآوردیم. با سنگ قبرهایی مجلل و سیستم صوتیِ دِبش. قانون؟ شوخی نفرمایید.

شش: همه ی وزرا از ابتدا تا کنون، آنانی که برزمین ناهموار این سرزمین بی دروپیکرشکم ساییدند و بزعم خود سنگ برسنگ نهادند اما عجبا که بنای درستی از بلندای های و هویشان بالا نرفت. وزرای ما باید بدون آنکه هیچ پیش شرطی برای خود قائل شوند، هراز چندی به یک جزیره ی متروک می رفتند و بخش قابل توجهی از فضولات فکری خود را درآنجا دفن می کردند و درراه بازگشت کل جزیره را با فشاریک دکمه بهوا می فرستادند. بدا که وزرای ما همیشه هزار مسئله ی فردی و صنفی را بدوش می کشیدند و تنها یکی از مسائلشان مردم بود. وزرای ما همه چیز داشتند الا همان جزیره را. والبته این “رفاقت” بود که دراغلب وزارتخانه ها جای “لیاقت” را گرفت تا وزرای ما راه آن جزیره را نپیمایند.

هفت: همه ی قاضیان دستگاه قضا، وبویژه شیخ محمد یزدی و همین جناب آملی لاریجانی، که قانون را با ندانم کاری های خود دم در دستگاه پرآوازه اش روبه قبله خواباندند و گوش تا گوش سرش را بریدند تا عبرت تاریخ شود و هرگزدم ازحقوق مردم و حاجت های قضایی آنان برنیاورد. معتقدم نوازندگان با هرمهارتی که دارند، تنها بخشی از ظرفیت سازها را برمی کشند. روزی را تجسم کنید که سازها با   همه ی استعدادشان به صدا درآیند. بهشت نه مگر آنجاست؟ جایی که نغمه ها، فضای مناسب وگوش شنوا بیابند.

دستگاه قضایی ما نیز باید به یک چنین چشم اندازی دست می بُرد. که عدالت را از غربت بدر می آورد و غبارش می روبید و صدای دلنوازاورا بگوش جهانیان می رساند. نه این که براو زنگار بنشاند و جنازه اش را به گورعمیقی ازمذلت دراندازد و براو تلّی از تباهی فرو ریزد. برای خیلی ها رستگاری، زنگوله ای است تاهرکس به تناسب حال به آن تنه ای بزند و صدایی از او برآورد. برای دستگاه قضایی ما رستگاری درتعداد سنگهایی بود که می توانست از پیش پای مردمان بردارد که برنداشت. بلکه بالعکس، سنگ هایی سنگین به پای قانون ومردمان بست و به پایشان سنگ نیزکوفت.

هشت: روحانیان، که باید مثل کبریت، درهمجواریِ آتش، کمر به خاموشی می بستند. ونه چون چوبِ تر. که تا شعله ورشدن فاصله بسیار دارد. خاطره ای که یک چوب ترازآتش دارد، به اشتعال او نمی انجامد. وگرنه جنگلها با همین خاطره خاکسترمی شدند. دراین انقلاب، روحانیان ما خوش برآمدند اما بقدر همه ی عمرتاریخ، فرصت سوزاندند. روحانیان ما به کجاها که می توانستند سربزنند و سرنزدند. دریغ که فرصت گذشت و روحانیان ما از قافله ی پرشتابِ شهامت و علم و فرصت سنجی و حق گویی و حق گرایی جا ماندند.

کمی دیر شده اما چرا نگویم: تجاوز، حتماً درمعنای جنسی و مالی و سرزمینی اش متوقف نیست. تجاوز می تواند حتی درهمین کلمه ها صورت پذیرد. یک نویسنده درهرکجا که دروغ می نویسد، به حقِ کلمه هایی که برمی گزیند تجاوز می کند. روحانیان ما، هم به حقِ صنفی خودشان تجاوز کردند و هم به آن رسالتی که عهده دارش بودند.

خلاصه این که: روحانیان ما هم خودشان را هدر دادند وهم دینی را که بنا برتبلیغش داشتند. شما یک منبرآزاد دراین سرزمین فلک زده نشان من بدهید تا من بدانسو شتاب کنم.  منبری که پایه های آن از حق باشد و پله های آن از ادب و انصاف و بلندای آن از علم. حیف که زمان سپری شد و رفت. مگراین “خبرخوب”ی که من بنای گفتن آن دارم چاره سازی کند وروحانیان ما را برسرقراری که با خدا بسته اند باز بگرداند. وگرنه اگر زمان گذرکند، واین نیم فرصت نیز بگذرد، روحانیان ما باید برای همیشه بجای آب افسوس بنوشند و بجای نان حسرت بخورند. مباد درحق روحانیانی جفا کنم که با همه ی سلامتشان، ناگزیردرامتداد روحانیان جفاکار قرارگرفتند وازآسیب آنان خراش خوردند. روحانیانی که بغض در گلو،مفری برای واگشودن فهمشان نیافتند.

نه: دستگاههای امنیتی، چه اطلاعاتی و چه سپاهی. ازاین روی که این دستگاهها دراین سی و سه سال علاوه بربایستگی های حرفه ای که جای تقدیرنیز دارد، توانستند به بازتعریف مشتقاتی از معارف دینی دست یابند که پیش از آن برای مردمان تاریخ نامکشوف بود. معتقدم دستاوردهای اینچنینی این جماعت که ازیک نظام دینی برآمدند وبرسراین کشورآوارشدند، باید درکتاب دستاوردهای بکرجهانی ثبت و ضبط شود تا مبادا دیگران اینهمه فراورده را به نام خود بالا بکشند. جماعتی که قانون را درپوزخند، حق مردم درخمیازه، پاکدستی را درطنز، انصاف را درخارش، آبروی مردم را درمستراح، حریم های خصوصی را دراستکان چای، ادب را درعطسه، واموال مردم را درجیب خود فرو فشردند وآنچنان برآیندی ازسکرات یک دین آسمانی برکشیدند که مگرانبیا عظام با آن اتصالی که به کانون وحی داشته اند به ترمیم اینهمه هرزگی حریف شوند.

ده: آن جماعت ازمردم که برسایرین جفا کردند. این جماعت با فریبکاری، با دروغ، با دورزدن قانون، با تطمیع دیگران، با ریاکاری، با بالاکشیدن حق این و آن، با رانت خواری و رابطه گرایی، با سکوت، با همراهی، وبا نفهمی های خود سهم تعیین کننده ای در تخریب شاکله ی کلی جامعه داشته اند. حضور اینان نیزدر جایگاه مخصوصی که من برای شنودن آن “خبرخوب” برساخته ام بسیارضروری است.

واما آن “خبرخوب”

حالا وقت آن رسیده است که ما و شما و این اشخاص واین جمعیت هایی که من پیشنهاد داده ام، و کسانی که خود جناب شما براینها افزوده اید به جایگاه برآمدنِ آن “خبرخوب” برویم. محل مورد نظرمن، یک سالن سرپوشیده مثل سالن های ورزشی است. همه برسکوها می نشینیم و شما ریاست جلسه را بعهده می گیرید. مقدمه ی “خبرخوب” اززبان جناب شما جاری می شود. این که: دوستان، بزرگان، هریک ازما درپدید آمدن نابسامانی های این سرزمین آسیب دیده دخیل بوده ایم. گرچه اوضاع زمینی و آسمانی این روزهای ما خوب نیست، اما ظاهراً خبرخوبی درراه است. ما هنوز به انتها نرسیده ایم. ما راهنوز امید هست. تا مگردرحد مقدور، آبِ رفته بجوی بازبگردانیم. صدا و تصویرما اکنون بطور زنده از شبکه های داخلی و خارجی پخش می شود. ما امروز درقدمگاه تاریخی خویش ایستاده ایم…..

کلمه ها نای بیرون خزیدن از گلوی مبارک شما را ندارند. ازادامه ی سخن بازمی مانید. به آقای هاشمی اشاره می فرمایید که رشته ی کلام را دردست بگیرد. شرمی غلیظ برچهره ی ایشان نشسته است. دل دل می کند اما او نیز پای برخاستن ندارد. به آقای خاتمی رو می کنید. که یعنی شما بیا و پشت این تریبون بایست وبا مردم ایران سخن بگو. آقای خاتمی چه بگوید؟ بگوید: ای مردم، من شرمنده ام که اوضاع کشوربدینجا انجامیده ومن بقدرسالهای مسئولیتم باید پاسخگوباشم؟ ازهرمرجع و روحانی و قاضی و وزیرومسئولی که می خواهید روبه مردم قرار گیرند و ازآنان بخاطرسالها خسارت پوزش بخواهند، کسی شهامت برخاستن و پای پیش نهادن ندارد. که اگر می داشت، تا کنون از مردم عذرخواسته بود.

نهایتاً منِ نوری زاد برمی خیزم تا این “خبرخوب” از گلوی من سرازیر شود و بقای ما و شما را تضمین کند وکشوررا ازهزار حادثه ی درکمین برهاند. ومن، اینگونه لب به سخن می گشایم:

سلام به مردمان سرزمینمان ایران

 سلام به شما شیعیان و سنیان و مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان وبهاییان و درویشان و با دینان و بی دینان وبا حجابان و بی حجابان کشورمان ایران. سلام به شمایانی که با تبسم وهزار آرزو به روی ما آغوش گشودید و اداره این کشور را به ما سپردید و ما اما به امانت شما دست بردیم و تا توانستیم از آن برداشتیم یا امانت های شما را هدر دادیم و سوزاندیم و راه بجایی نیز نبردیم.

سلام به دختران و پسران

 که تا چشم گشودید از ما ترشرویی و عصبیت و تحکم و محدودیت دیدید و ناگزیردم برنیاوردید. ای من فدای مظلومیت شما که بدست پرشقاوت ما جوانی تان ازکف رفت و ما مجالی برای سخن گفتن و اعتراض بشما ندادیم. ما شیعیان، مظلومیت را درکربلا می جوییم. وحال آنکه سالها شما مظلومانه درکنارما بوده اید وچشم ما لیاقت رؤیت جمال شما را نداشت. ای جوانان سرزمینمان ایران، این من، نوری زاد، مرا بگیرید و به تقاص سالها فریب و آسیب و غارت، بند از بندم بگسلید. بخاطرجوانی نابی که از شما ضایع کردم به صورتم تف کنید. بخاطرشادمانی و شادابی ای که از شما دریغ داشتم، گریبانم بگیرید و ازهم بدرید. بخاطرحقی که از شما در اجتماع ومجلس و دولت و دستگاه قضا تباه کردم، شماتتم کنید و از من روبگردانید.

من شما را بخاطر یک اعتراض ساده به زندان انداختم و درسلولهای انفرادی شما را بدست هیولاهای خود سپردم تا برشما شنیع ترین رویه های غیرانسانی فرو ریزند. من، نوری زاد، جوانی شما را سوختم. ای آتش برمن گوارا که سوختن شما را دیدم و ضجه های شما را شنیدم و از شما رو برگرداندم. آیا مرا می بخشایید؟ این من، قاتل و شکنجه گرو غارتگرو مانع رشد و شادابی شما، آیا می توانید به صورت من بنگرید و به من بگویید: بخشیدیمت؟ مرا ببخشایید ای دلسوختگان. من امروز ازهرخطایی که مرتکب شده ام پشیمانم. مرا به سرنوشت و بیچارگی ظالمان احالت مدهید. من خود برخطاکاری خویش معترفم. پوزش مرا بپذیرید و از من درگذرید. گرچه خود نمی دانم اگر بجای شما بودم، واینهمه آسیب از کسی دیده بودم، مرا آیا شجاعت بخشودن او بود یا نه. اما شما بزرگی کنید و مرا ببخشایید. شما را به جوانی ای که از شما تباه کردم سوگند، مرا نفرین مکنید. من امروز دلشکسته ام. از تجسم جفاهایی که برشما روا داشته ام. از آسیب هایی که برشما بارانده ام. به من رحم کنید. به کسی که به شما رحم نکرد.

سلام به بانوان این سرزمین زخمی

شما سرسلسله ی آسیب دیدگان این سرزمین زخمی هستید. ما بلافاصله پس از بعهده گرفتن سکان این کشور، به اول کسانی که جفا کردیم شما بودید. به اجبار شما را به رعایت حجاب مجبور کردیم و عبوس ترین چهره ها را برای برخورد با شما بکارگماردیم. شما را درامتداد یک باورغلط تاریخی، ناقص و رشد نایافته دانستیم وراه حضوردربخشهایی از جامعه ی علمی واجتماعی کشوررا برشما بستیم. از این که یک بانو با همه ی شرافت و علم و شایستگی اش به مقامی ومسئولیتی درآید تنمان لرزید. درمحافل رسمی و حکومتی، همه جا بانوان چادری را برسایرین برتری دادیم. و دراین میان، به سلامت فکری، وبه شرافت علمی، وبه برتری های مدیریتی بانوان کم حجاب اعتنایی نکردیم. اکنون این ما، این من، مرا و مارا ببخشایید. بخاطربزرگواری ای که درشما هست و درمن نوری زاد نبوده است. مرا از آن روی ببخشایید که اکنون پشیمانم. از جفاهایی که برشما باریدم. ازخطاهایی که مرتکب شدم. ازنسبت های ناروایی که به مقام شامخ شمایان روا داشتم. ازسنگهایی که پیش پای شما وانهادم. وازاین که قدر شمایان را ندانستم و راه را بررشد و برآمدنتان بستم. به صورت من بنگرید و حلالم کنید. مرا به آخرت و حساب و کتاب خدا حوالت مدهید. اگر می توانید درهمین دنیا، درهمین اکنون مرا ببخشایید.

سلام به پیروان سایر مذاهب و مسلک ها

آزادی و فراغت و حضور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی سالهای پیش از انقلاب شما بسیار بیشتربود. اما شما پا به پای ما درسرنگونی رژیم سابق همراهی کردید تا مگر به افق مطلوب تری چشم وا کنید. ما به شما فراوان ظلم کردیم. جوری که راه ورود شما را به دستگاهها و ادارات و سایر منصب ها بستیم. وشما را چاره ای باقی نگذاردیم الا پذیرفتن هرآنچه که ما به شما تحکم می فرمودیم. شما را واداشتیم که تمایلات دینی ما را رعایت کنید. وخود ما هرگز به شما اجازه ندادیم تمایلات دینی و سنتی خود را آشکار کنید. چهره ای که ما از دین خدا آراستیم، برخلاف شما که نرم و مصلحانه اید، خشماگین و عبوس و آکنده ازهیاهوبود. ما همسایگان دینی خوبی برای شما نبودیم. ما را بخاطر روح مصلحانه ای که از آسمان خدا دریافته اید، ببخشایید. ما دلهای شما را شکستیم. وراه ورود شما را به اجتماع مطلوبتان بستیم. ما هرگز شما را انسانهای انتقامجو ندانسته ایم. پس ازما انتقام مگیرید و از خطاهای ما درگذرید.

سلام به فرهیختگان و تحصیلکردگان و متخصصان و دانشجویان و اهالی فرهنگ و هنر

رفتارما با شما نیز خوب نبود. زاویه ی تنگی که ما از آن به جهان می نگریستیم، هرگز به ما اجازه نداد شما را بفهمیم و درکنار دغدغه های شما قرار گیریم. ما عرصه های حضور شما را درهم فشردیم. با گسیل اوباشان مذهبی به محافل علمی شما اجازه ندادیم فرزانگی و فرهیختگی دراین کشورپا بگیرد. چرا که درآن صورت، خود ما، با سواد کمی که داشتیم، از شما عقب می ماندیم و سخنی برای شما نداشتیم. ما جایگاه علم را درکشورمان خفیف ساختیم. وبه راهی که شما مشفقانه نشانمان می دادید درنیفتادیم. ومحیطی برای دانشگری و آراستگی های هنری نپرداختیم. راه گلوی دانش و هنرشما را بستیم و قدر شمایان را خوار فرمودیم. بخاطر بزرگی ای که درشما نهادینه است، وبخاطرخشمی که درشمایان نیست، وبخاطرادبی که ازشما برمی جوشد، وبخاطرفردایی که چشم به راه شماست، ازما درگذرید. ما خود بخاطر اخم یک نفر، سالها براو تنگ گرفتیم، پس به شما حق می دهیم که دربخشایش ما به تأمل بنشینید.

سلام به کارگران و کشاورزان و صاحبان مشاغل

جفای ما به شما کم نبود. ما شأن تولید را برزمین گرم ندانم کاری زدیم. انرژی و غیرت و توانمندی های شما را به حاشیه راندیم. شما را به آوارگی و مهاجرت از جایی به جایی و از این شغل به شغلی دیگر درانداختیم. محصولی را که شما به راحتی درهمین داخل تولید می کردید، جلوی چشم شما از خارج وارد کردیم واجازه دادیم دامنه ی ورشکستگی های شما گسترش یابد. درمسیراین بی تربیتی بزرگ، اکنون ما به چنان تنبلی ملی درافتاده ایم که مگر جوانان و پیران افغانی زیرپای ما را بروبند و دیوار کج خانه مان را راست کنند. مرا و مارا ببخشایید و از خطاهای بیشمار ما درگذرید تا مگر “فردا” با همه ی ظرافتهایش به روی بُهت زده ی ما لبخند بزند و ما را از این سردرگمی بدر ببرد.

سلام به پدران و مادران و خانواده های شهدا

ما فرزندان شما را فرسودیم. و گاه به بهانه های سست آنان را به زندان انداختیم و راه تحصیل و معیشت آنان را بستیم. جمعی از آنان را – بی آنکه فرصتی برای دفاعشان قائل شویم – کشتیم. قدرشهدای شما را ندانستیم. فرزندان شما برای برپایی برازندگی های جامعه به دل حادثه زدند تا این جامعه از دروغ و نفرت و دزدی تهی باشد. تجلیل ازمقام شهید به این نیست که با چند پوستر و چراغ چشمک زن به استقبال سالروز شهادتشان برویم. تجلیل از شهدا، روفتن زشتی از صورت جامعه است. همان که ما هم فراموشش کردیم وهم خود درتکثیرآن دخیل شدیم. می دانم انتظار بخشایش از شما دلشکستگان دشوار است. اما شما را به رفتگانتان سوگند، ازما بگذرید تا دیگران بیاموزند دراوج نفرت ازجماعتی که به شما ظلم کرده اند و به دل شما داغ نشانده اند، می شود درگذشت وبخشود و برای همیشه ریشه ی کینه های تمام نشدنی را برآورد و به دور انداخت. شما آموزگارآن برکتی باشید که ما شعارش را دادیم و بدان عمل نکردیم.

سلام به کودکان و نوجوانان

به آنانی که ما بسیاری ازفرصت ها و شایستگی ها و سرفرازی ها وسرمایه هایشان را ازهمین حالا به باد داده ایم. به آنانی که قرار است مردان و زنان بالغ و رشد یافته ی فردای ما باشند. به آنانی که تا آمدند بخندند و کودکی کنند، با عصبیت های ما مواجه شدند و به لاک کودکی خویش فرو خزیدند. شما نیز دست بخشایش به سرما بکشید. شمایی که هنوز با لبخند و با دلهای صاف و صیقلین همجوارید. شمایی که هنوز با کینه و نفرت بیگانه اید.

سلام به قهرکردگان و مهاجران

جفای ما بشما کم نبوده و نیست. شما از کشورخود بیرون نرفتید، بلکه از مسیرتوفان جهل ما بدر شدید. کدام عاقل به کشورش پشت می کند؟ وکشورش را با هزار هزار کارِ برزمین مانده بجای می گذارد و به دیاری دیگر می کوچد؟ شما را تاب جهالت ما نبود. رفتید تا مگربعدها به میهن خود بازآیید. چرا که درهیچ کجا – گرچه دربهشت روی زمین – دلتان آرام نخواهد گرفت. ای من خاک پای شما درآن لحظه هایی که از سوزدلتنگی می سوختید و ما را فهم سوز شمایان نبود. عزیزان، ما شما را تاراندیم با صفت های گوناگون. از لامذهب و جاسوس و روشنفکر و بی وطن و اجنبی گرا و خود باخته و غربزده و بی غیرت، تاهرزه وهرجایی و خود فروش.

 شرممان باد از این همه جفایی که برشما رفت و ما هیچ فرصتی برای ترمیم این همه جفا به شما ندادیم. اموال وسهم شما را ازاین کشوربالا کشاندیم و با اسلحه ها و زندانهایمان برای شما دخمه های مخوفی از ترس پرداختیم تا مگر خیال بازآمدن به ذهن شما خطور نکند. شما مگر از ما چه می خواستید؟ می گفتید: این حق قانونی هرایرانی است که درهمه ی دستگاهها حضورداشته باشد و به تناسب شایستگی هایش مسئولیت پذیرد. می گفتید: چرا باید کودن ها و نورچشمی ها برکشیده شوند و دیگرانی که برترند، عقب رانده شوند. شما آزادی می خواستید. می گفتید: این حق هرایرانی است که اعتراض کند. راهپیمایی کند. واعتراضش را به گوش مسئولین برساند. اکنون این ماییم. خستگان و جفاکاران و ترشرویان و غضب کردگان. آیا هنوز الفتی ازبخشایشگری با شمایان هست؟ حتماً هست. پس ازخطاهای ما درگذرید و راه آشتی واکنید تا مگر این فرصت های باقیمانده را با شما و با برآمدن شما مدیریت کنیم. چه با حضورما وچه بی حضورما.

سلام به بیکاران و معتادان

کشوری که برسرهزار ثروت ملی خیمه بسته، چرا باید اینهمه بیکار و معتاد و ورشکسته داشته باشد؟ سهم شمایان ازاین همه ثروت ملی کجاست؟ ما با سرمایه های شما چه کرده ایم؟ به کجاها به دست باد سپرده ایم؟ وچرا باید دست شما از معیشت وکارو سلامت تهی باشد؟ جزاین که دستیابی به مقام نخست اعتیاد درمیان همه ی کشورهای جهان تنها ازاین روی نصیب ما شده است که ما سرمان بجایی دیگر گرم بود و دلمان درهوای مطلوبی دیگر خوش بود. وگرنه کدام کشور به ذخایرانسانی اش ایچنین جفا می کند که ما کردیم. ایکاش درشما اینهمه نفرت پا نمی گرفت و می توانستید از خطای ما گذرکنید. اینک این ما، ورشکستگان واقعی. آنانی که سی و سه سال برشما سواربودیم و برگرده های شما بارنهادیم و به شخصیت انسانی شما چیزی نیفزودیم. بلکه از شخصیت انسانی و هویت این جهانی شما فرو کاستیم. راستی آیا از ما درمی گذرید؟

رهبرگرامی،

من به نیابت از جناب شما و همه ی مقصران این سالهای پس از انقلاب، با آسیب دیدگان سخن گفتم. “خبرخوبِ” من همین است. این که رخ به رخِ این مردم تحقیرشده و توسری خورده بایستیم و ازآنان پوزش بخواهیم و دلجویی کنیم. این تنها راه بازگشت ما به عرصه ی برقراری است. چه این که مردمان ما را بخواهند یا نخواهند. مهم فرابردن این رسم پوزشگری است. همان خصلت مؤکدی که انبیا برآن تأکید ورزیده اند. که اگر خطا کردیم، پوزش بخواهیم و درجهت پاکسازی خطا قدم برداریم. شما را بخدا از این خیرخواهی بزرگ عبور نکنید. واین سخن مرا به حساب سخن یک بریده و پشت کرده به نظام نگذارید. ما وشما روزهای سختی پیش رو داریم.  تنها راهی که ما را دراین بحران ویرانگر مدد می رساند، دلجویی ازمردمان است. کورشوم اگر شأن و منزلت شما را با این نوشته خفیف خواسته باشم. شما با بها دادن به این توصیه، قد می کشید و سربرمی آورید و به دلها پای می گذارید. مهم همان قدم نخست است. یک یاعلی بگویید و ازجا بربخیزید. یاعلی!

پنجم بهمن ماه سال نود

بدرود تا جمعه ای دیگر

 با احترام و ادب : محمد نوری زاد

۴۱ دیدگاه

  • At 2012.01.28 00:59, ناشناس said:

    ستم‌کاری و ظلم بر مردم، واقعه‌ی تازه و حادثی نیست که بتوان پیامدهای آن را نادیده گرفت و آزموده را دوباره آزمود. سرنوشت خاندان شاه فراری و وقوع دو خودکشی در یک خانواده، حکایت از پریشیدگی بی‌مانندی دارد که هیچ توجیه نیازمندی مالی و یا دلیل ظاهری دیگری بر آن نمی‌توان یافت و برای من و شما که در ایجاد حکومت جدید نقش آفریده‌ایم، عبرت‌آموز است.

    تلخی سخنم را با حلاوت بیان سعدی علیه‌الرحمه خاتمه داده و گزیده‌ای از حکایات گلستان را به عنوان تکمله، خدمتتان عرض می‌کنم:

    « یکی را از ملوک عجم، حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش، راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

    نکند جورپیشه سلطانی که نیاید ز گرگ چوپانی

    پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند

    []
    • At 2012.01.28 01:05, sabzak said:

      ma ra ba bazgo kardane masaele jadid ghafelgir mikoni zende bashi

      []
      • At 2012.01.28 01:36, رضا(عاشورای 88) said:

        جناب نوریزاد
        با عرض معذرت اگرپس از این همه مرثیه ای که خواندید.من به عنوان یکی ازتحقیر شده گان این مرز وبوم این نیابت شما رانپذیرفته وایشان را مورد عفو قرار ندهم (که امثال من بیشمارند)چه کسی راباید ببینم ؟شما چگونه میتوانید از پدر ومادری که فرزندشان به فرمان مستقیم جناب شما یا همان رهبر گرامیتان به قتل رسیده (که ازاین موارد آنقدر زیاد است که دراین مقوله نمیگنجد)دلجویی نمایید .جناب نوریزاد مثل اینکه جنابعالی زیاد با خواستهای این ملت مانوس نیستید که اینگونه مزدملاحظات ایشان را نسبت به خود ادا میکنید .

        قبول نکرده (البته ازمن حقیر آنقدر زیادهستند

        []
        • At 2012.01.28 01:38, بی نام ترسو said:

          آقای نوری زاد عزیز !
          با احترام وسپاس از شهامتت یک سوال دارم : چرا اینقدر بر پاسخگویی آقای خامنه ای تاکید دارید؟ یعنی شما هم بنطرم بشکلی پذیرفته اید که یک نفر میتواند قیم یک ملت باشد.

          []
          • At 2012.01.28 01:40, حسن said:

            و یک خبر بد : نرود میخ اهنین فرو بر سنگ !

            []
            • At 2012.01.28 03:04, ایران دوست said:

              درود بر شرافتت مرد! واقعا زبان از بیان بزرگی روحت عاجز است!
              ای کاش خامنه ای درک می کرد که اگر واقعا چنین می کرد همین امروز مردم بزرگوار ایران او را می بخشیدند! اما نه! ظاهرا علاقه عجیبی دارد تا به همان سرنوشت صدام و قذافی دچار شود!

              []
              • At 2012.01.28 08:56, adel said:

                ای که ۳۳ سال رفت و در خوابی . ۳۳ سال دیکر هم به نامه پرا کنی به خون اشام قرن سپری کن . بازی با الفاظ ، انتظار ندامت از جنایت ، غارت و چپاول ، زهی خیال باطل . گرگی که خون انسانی به مذاقش خوش امده با نصیحت دست از جنایت باز نمی دارد . سزای کفتار درنده گلوله است ، اتش است ، مرگ است . ایا مردم در سوریه نامه نگاری می کنند ؟ دهانتان را ببندید و با دستهای مسلح برای نابودی کفر ، شرک ، استبداد به پا خیزید .

                []
                • At 2012.01.28 08:57, وفا said:

                  اگر خوابیده بود امید به بیداریش بود
                  مثل اینکه مخاطب خودرا به خواب زده است نمی شود بیدارش کرد

                  []
                  • At 2012.01.28 09:27, نکیسا سامی said:

                    fباسلام بر دکترنوریزادعزیز”حر”زمان .علی بود قلمت گرم. انشاالله موفق باشی مرد

                    []
                    • At 2012.01.28 10:34, سامان said:

                      آقای نوری زاد بنویسید که نوشته های شما تاریخ ساز است . روزی بالاخره این آقایان به زیر کشیده خواهند شد . این نوشته های شما برای به زیر کشیدن آتان موثر است . کاش دیگران نیز از شما و سردار علایی عزیز و با شرافت یاد بگیرند. خدای متعال یارتان

                      []
                      • At 2012.01.28 10:43, محمد said:

                        من فرزند ایران،فرزند سزرمین شرافت و آزادگی،
                        قسم به شرافت،انسانیت،صداقت و هر آنچه مقدس است،
                        تو را می بخشیم که چاره ای و راهی جز این در برابرمان نیست بامید روزی که تمامی مردمان سرزمینم تنها به شادی در کنار هم باشند و تنها بدوستی دست در دست هم دهند…

                        []
                        • At 2012.01.28 10:51, k.v said:

                          جناب آقای نوریزاد ، یک خبر کوتاه و مفید دیگر نیز هست رهبر معظی در پی یک بیماری جسمی از کلیه مسئولیتهایش کناره گیر کرد و شورایی از رهبری منبع مملکت را اداره خواهد کرد .

                          []
                          • At 2012.01.28 12:16, واقعگرا said:

                            درود
                            نمیدونم چرا شما همیشه تاکید بر ظلمهای حکومت دارید و ایرادی بر این ملت نمیگیردید
                            اینکه حسین شهید شد غیر از این بود که مردم کوفه پا بر روی بیعتشان با حسین گذاردند و پیام “هل من ینصرنی … ” او را در قهقرای جهنم خویش بی پاسخ رها کردند ، به نظر میرسد که سهم عمده این فساد بیشتر بر گردن خود ملت است ، میخواهی باور کنی ۲۵ بهمن را ببین . و به نظر آقایان موسوی و کروبی اگر صادقانه تلاش میکنند بعد از ۲۵ بهمن به دلیل عدم همراهی ملت از ادامه حق خواهی دست بشویند و سرنوشت اصحاب کهف را در پیش گیرند.

                            []
                            • At 2012.01.28 13:58, تغییر said:

                              خیلی دوست دارم همچین صحنه ای رو در واقعیت ببینم اما افسوس که طبق وعده الهی انسان بعد از ۶۰ سالگی دیگر تغییر پذیر نیست و طبق تجربه و وعده اجدادمان نرود میخ آهنین در سنگ
                              ..

                              []
                              • At 2012.01.28 14:10, ناشناس said:

                                برادر بزرگوارم جناب نوریزاد انگار نکته ای را فراموش کرده اید که این پیشنهاد را داده اید .پوزش را کسی میطلبد که ازکرده خویش پشیمان گشته و بنا بر تکرار رفتار گذشته اش ندارد. شما تا چه حد احتمال میدهید حضراتی که نام بردید و بسیاری دیگر، از کردار شنیعشان که گوشه ای از آنرا بازگو کردید پشیمان باشند؟ و آیا ذره ای اراده بر عدم تکرار این رفتار سراغ دارید؟ و آیا باهمه بلایایی که این جماعت بر سر این ملت شریف و فرزندان پاکش آوردند، فکر میکنید راهی برای بازگشت باقی مانده باشد؟

                                []
                                • At 2012.01.28 14:21, ناشناس said:

                                  نوری زاد عزیز تشکر برای این اتمام حجت ها با دیکتاتور

                                  []
                                  • At 2012.01.28 15:30, آخاله said:

                                    جناب نوریزاد درود برشما سایتتون دو باره مورد نوازش سربازان آقا امام زمان قرار گرفته . چه زیبا به چالش می کشید و درد ها را وا می شکافید , اما ما نه به تاریخ می نگریم و نه نگاهی به دورو برمان می اندازیم که قذافی و صدام را ببینیم همانگونه که آنان نه تاریخ و نه به اطرافشان نگریستند .گویا سرنوشت همه دیکتاتور ها این طور رقم خورده اما تلاش های شما ستودنی است , شما تلنگری زدید به همه کسانی که به نوعی در به وجود آوردن این وضعیت مقصرند و یا مراجعی که به نظاره نشسته اند و مصلحت اندیشی را مقدم بر هر واجبی شمرده اند تا اتمام حجتی باشد برای همه مدعیان دین و آنانی که دین را مقدم بر هر چیز میدانند در قرون وسطی نیز هنگامی که دین بر همه مناصب جامعه سایه گسترد و پاپ ها بر تمامی جامعه و سیاست و اقتصاد و فرهنگ چنگ انداختند اوضاع بهتر از امروز ما نبود . اشتباه بزرگی که همه دیکتاتور ها مرتکب میشوند این است که نمی دانند قدرت مردم از قدرت هر اسلحه ای بیشتر است . فیلمی از مبارزات سیاه پوستان آمریکا بر ضد تبعیض نژادی دیدم۵۰ نفر سیاه پوست وارد رستورانی شدند که به سیاه پوستان غذا نمی داد و پشت میز ها نشستند کار به پلیس کشید و همه باز داشت شدند بلافاصله ۵۰ نفر سیاه پوست دیگر وارد رستوران شدند و باز پلیس و آنقدر این عمل را تکرار کردند که پلیس به ستوه آمدو این قانون نقض گردید جناب نوری زاد روزی نامه های شما و میلیون ها نامه دیگر چنان پتانسیلی پیدا خواهند کرد که ریشه ظلم را برخواهد کشید. موفق و پایدار باشید.

                                    []
                                    • At 2012.01.28 16:32, ناشناس said:

                                      من هم از رهبر عزیز و فرزانه میخواهم دوربین فیلم برداری پسر عمویم را که پس بازی پرسپولیس سپاهان حدودا سه سال پیش از او در زندان گوانتاناموی گهریزک دزدیدند مسترد کند او قبل از ان یک بسیجی بود

                                      []
                                      • At 2012.01.28 16:46, بابک حلاج said:

                                        به نظر من نو آوری خوبی آقای نوری زاد دارند برای تاریخ نکات ماندگاری است البته اگر رهبری سر عقل بیاد اگه نه جبر تاریخ کار خودش رو میکنه باید امیدوار بود

                                        []
                                        • At 2012.01.28 16:54, ناشناس said:

                                          درود بر حر زمان

                                          []
                                          • At 2012.01.28 18:51, سبز said:

                                            این قسمت از همه شیواتر بود:
                                            احمدی نژاد : تجلی عوامیت

                                            []
                                            • At 2012.01.28 19:17, رسول said:

                                              چرانباید از این همه اهتمام اقای نوریزاد تشکر کرد و راهی را که اصلی ترین وصحیحترین شیوه و سنت انبیا و اولیا خدا بوده راپیش رو گذارده وبرای همه ما پسندیده است . باید همه خودمانرا مقصر بدانیم تاازمسیر صلاح عبور کنیم وگرنه دورتسلسل تکرار میشود و ره بجایی نخواهدرسید فلذا حقیر خود را که ازکارشناسان این نظام بودم بخاطر جهل وعدم اشنایی به موازین انسانی واسلامی مقصر دانسته ااول از همه از جوانان عزیز و گرفتار وهمه انهایی که تضیع حقوق شده وصدماتی بر انان وارد شد ه پوزش وحلالیت میبطم . البته راه نجات دردست خود انسان است که کدام را انتخاب کند

                                              []
                                              • At 2012.01.28 19:33, دانشجویی از انگلستان said:

                                                اقای نوریزاد عزیز سلام

                                                چن صباحی است که خاک وطن ترک کردم و از آن سو که دلم به دیارم تنگ می شد مشتی از آن خاک برای روزهای دلتنگی در کیف مدرسه ام ریختم و سوار بر طیاره ای بی بازگشت به دیار نا آشنا شدم.
                                                آری رفتم و سوگند به پروردگار علی که حتی لحظه ایی در این مسیر هوایی به زمین خاکی پشت سر به آنجایی که متولد شدم در کوچه های تنگش با بچه های محله اش گل کوچک بازی کردم و بار ها توپم را از جوی های پر آبش بیرون آوردم…نگاه نکردم.
                                                آری با خوشحالی از ایران کهن سال و رنجور تاریخ رفتم که دیگر باز نگردم. دلم فقط از بزرگ سیاسیون کوچک مقام پر نبود از مردمم هم دلم گرفته بود. از اینکه برای لقمه ای نان به هم توهین می کردن در سوار شدن به اتوبوس و مترو توهین می کردن دروغ نان شب بود دزدی حلوای نذری مغزه هایش همه رنگ فروشی می کردند و بی تفاوت به خون ندا ها و سهراب ها مسافر ونک تجریش را به بهای ناچیز ۱۰۰۰ تومان سوار می کردند. از همه رنجیدم. نمی دانم مسول مردم امروز ایران خودشان هستند یا صاحبانشان اما من رفتم برای دنیایی بهتر با مردمی بهتر چون من صاحبی نداشتم.
                                                بزارید برایتان از دیار روباه پیر امپراطوری کبیر بریتانیا که این روزها زیر سایه عمو سام قدر قدرت نوچه گی می کند دیگر بگویم. خود قاضی باشید:
                                                دانشجوی فوق لیسانسم از آنجا که به هوش بشری شک کردم در اینجا هوش مصنوعی می خوانم تا شاید روزی عقلی اختراع کردم و در کله ی آدمیان گذاشتم تا شاید نسل دیکتاتور ها را منقرض کنم.
                                                در بهترین دانشگاه درس می خوانم تا خوب یاد بگیرم چگونه مغز مصنوعی بسازم! در کشورم استادی بود مغز ساز که از بخت بلند من برای تدریس مغز های الکی یا همون رباطی ترم آخرم به دانشگاه ما آمده بود. مقاله ام براندازی کرد و گفت پسر و من گفتم بله استاد. گفت می خوای دنیا رو عوض کنی ؟ گفتم بله اما چطوری؟ گفت فقط برو. گفتم کجا برای چه؟ گفت برو به آنجا که از مغز ها برای ساختن استفاده می کنند نه جایی که سرانجام مغز هایش دیگ جوش طباخی هاست.
                                                دیروز رفتم و امروز چند صباحی ست که آمده ام. اما دیگر قصد بازگشت ندارم بگویید چرا تا بگوییم خود قضاوت کنید:
                                                در اینجا مردمانی با ادب و فرهنگ بی نهایت وجود دارند که سخترین تنبیه هشان برای خارجی ها آموزش نظم و انظباط شان است. گه گاه از این همه نظم و انظباط خط کشی خسته می شوم اما لذت می برم چون هر وقت بدنبال چیزی هستی سر جایش است.!
                                                در سرزمینم اگر پول ثبت نامت را ندیهی به تو اجازه شرکت در امتحانات را نمی دهند حتی اگر قول بدهی بیست بگیری اما اینجا برای تز پایان دوره ام هزاران پوند می دهند تا بروم و وسیله ی کارم را بخرم ! عجبا از این همه مرام!
                                                با من متفاوت از دولتم رفتار می کنن من را در آغوش می کشند و دولتم را ترد می کنن برای من راه می گشایند و بر دولتم راه می بندند به من امکان می دهند و دولتم را تحریم می کنند. از اینکه من را متفاوت از دشمنشان می پندارن لذت می برم و نمک گیرشان می شوم. متعجب چرا برای کسی هر آدینه نامه ای می نویسید که بر خلاف اینان دوستانش را دشمن پندارد. شنیده اید ماجرای مور, فلز و میخ و سنگ را؟
                                                بگذریم. خواستم بگویم “هان” یاد “های” افتادم و از دلم گفتم.
                                                از اینکه در پارگرافی چنذ خطی یاد من ها کردین سپاسگزارم. سلام من را به اگر دیدنش به میر حسین و شیخ عزیز برسانید و بگویید آرزوی دیدن دوباره یشان را داشتم ولی حیف شاید هرگزم شد.

                                                []
                                                • At 2012.01.28 19:37, آخاله said:

                                                  این نامه ها چند فایده دارد . اتمام حجت با همه حتی تمام مراجع و حوزه های علمیه و تک تک روحانیون حتی آنهایی که در حکومت دستی ندارند تا بعد نتوانند دوباره دکان باز کنند و با چماق دین بر فرق این مردم بکوبند. و چون مردم ما عوام و خواب هستند امید که عده ای دیگر بیدار شوند.

                                                  []
                                                  • At 2012.01.28 19:38, Amin said:

                                                    باسلام.
                                                    “”ای من فدای مظلومیت شما که بدست پرشقاوت ما جوانی تان ازکف رفت و ما مجالی برای سخن گفتن و اعتراض بشما ندادیم”" وقتی این قسمت نامه شما را خواندم بند بند وجودم لرزید و غم گرفتم!! نمیدونم بخاطر غربتو دوری از خانواده و وطن بود یا بخاطر دلیل این غربت و دوری بود!!! این روزها حتی این حکومت و این غول چراغ جادو دست از سر ما توی غربت و پریشونی هم بر نمیداره، کم (شش ماهه پیش که ره سپار غربت شدم خوب یادمه رنگیت مالزی ۳۸۰ بود و امروز ۷۰۰!!). قدیما یامه ضرب المثلی بود که می گفتن صبر ایوب داشته باش اما باید بگن صبر ایوب پیش صبر مردم ایران هیچ هم نیست

                                                    []
                                                    • At 2012.01.28 19:52, ناشناس said:

                                                      اگر این مقاماتی که جناب نوریزاد نام برده به کم فروشی خود اذهان نمایند مردم انها را خواهند بخشید هر جند دست بعضی ها بخون اغشته باشد در عفو لذتیست که در انتقام نیست امام علی ع

                                                      []
                                                      • At 2012.01.28 20:02, جواد said:

                                                        آقای نوری زاد به غیر من و عده ای دیگر که از طریق اینترنت مطالعاتی دارند و به حقایق موجود واقفند، اکثریت مردم دنبال یک لقمه نان هستند. حاضر نیستند کوچکترین اعتراض بنمایند نکند یارانه شان را قطع نمایند! تعجب می کنم از شما ! دیگر آزادی و اندیشه آزادی برای مردم این دیار مفهومی ندارد. دیگر کسی حاضر نیست در این نسل انقلاب کند. مردم عقیده دارند یک بار انقلاب کریدم آن هم با خلوص نیت نتیجه اش این شد که می بینید. کلا راه انقلاب و اعتراض در هیچ جا راه به جایی نمی برد ! بعد از چند سال همان آش و کاسه است. باید از راه گفت و گو و تعامل سازنده کشور را از این باتلاق نجات دهیمشاید ۳۰ سال طول بکشد. تا شاید مردم آهسته آهسته کمی خود را تکان دهند. من عقیده دارم با هر کسی می شود مذاکره کرد. باید بر نقاط مشترکمان تکیه کنیم. همین آقای موسوی اگر بجای هیاهو راه انداختن اندکی تعقل می کرد و می آمد حزبی قوی از طرفداران خود تشکیل می داد، با این گندی که احمدی نژاد به مملکت زده الان می توانستیم در انتخابات مجلس پیروزی صد درصد را کسب کنیم.
                                                        ولی افسوس که این گونه نشد و راه برای هر گونه گفتگو فعلا بسته است و هیچ یک از دو طرف حاضر نیست از موضع خود کوتاه بیاید.
                                                        با تکفیر یکدیگر و اهانت به یکدیگر که نمی توان مملکت را اداره کرد. اگر آنها کوتاه نمی آیند شما و دوستانتان کوتاه بییید. به خاطر کشورمان ایران دست از لج بازی بردارید.

                                                        []
                                                        • At 2012.01.28 20:31, محمد said:

                                                          هر ادم عاقلی می داند که نصایح و نامه نگاری اقای نوریزاد فقط شخص رهبر نیست بلکه از این رهگزر می خواهد ناکارا امدی ها و اشتبا هات و
                                                          انحرافات ظلم ها و فرصت سوزیها و شرایط جامعه را در امروز بیان کند و به زیبائی از دیگران می خواهد تا در این نهضت نامه نگاری شرکت کنند و اتمام حجت به رهبر و حکو مت گران به کنند شاید که راهی به طرف نور باز شود و به نظر بنده این نامه نگاری ها بسیار تاثیر گذار در مسئولین مردم و جامعه و مفید می باشند

                                                          []
                                                          • At 2012.01.28 20:39, علی said:

                                                            اقای نوریزاد عزیز ضمن تقدیر از نامه های شما .شخصیت افراد و رفتار افراد بسیار بستگی به شرایط کودکی و نوجوانی شان دارد .لجباز .سازش کار
                                                            منطقی یا ضد مردم و یا دوست دار مردم و .. بعد دیدشان نیز به همان شرایط بزرگ شدنشان باز بستگی دارد .می خواهم بگویم توان پذیرفتن اشتباه از هرکس مقدور نیست .مگر از ادم هائی که در یک شرایط مطلوب بزرگ شده باشند .که پیشینه مسئولین ما چیز دیگری را بیشتر نشان می دهد

                                                            []
                                                            • At 2012.01.28 20:43, ارش said:

                                                              ای ارش کمان گیر و ای ارش های زمان کشورم در اشغال است تا می توانید تیر کمان را بکشید حتی اگر پس از رها شدن قلبمان باز ایستاد
                                                              و نوری زاد از ان ارش هائی است که تا ایستادن قلبش از پای نخواهد نشست

                                                              []
                                                              • At 2012.01.28 22:50, ناظر said:

                                                                اتمام حجت شما دلیل تعقل و دوراندیشی شما است. ما ارادتمند و شرمنده شما هستیم . درود بر شرف و غیرت شما بزرگ مرد ایران زمین.

                                                                []
                                                                • At 2012.01.29 00:45, فریدون said:

                                                                  نوریزاد بزرگوار : آنکس که فرعون میشود هرگز در فرعونیت خود تردید و تزلزل نمی بیند و کسی که دچار تردید و تزلزل شود هرگز ازابتدا فرعون نمی شود .

                                                                  []
                                                                  • At 2012.01.29 01:00, ناشناس said:

                                                                    آنان که ۳۳ سال را با هم در یک کاسه می گذارید .
                                                                    بهوش باشید و بیدار که از سال۵۷ تا ۶۸ که خمینی بت شکن رهبر ایران بود را نباید با بعد از ان مقایسه کرد که اگر این چنین کنید به امام حسین قسم ظلم در حق روح خدا و شهدای انقلاب کرده اید.

                                                                    []
                                                                    • At 2012.01.29 01:31, ناشناس said:

                                                                      درود بر مبارز غیور محمد نوری زاد. لطفا” در مورد حقوق زمان اسارت آزادگان( اسرای جنگ) که هنوز بعد از سالیان دراز پرداخت نشده است هم مطلبی بنویسید یک بار که در جلو مجلس تحصن کردند با نوازش مشت و باطوم قرار گرفتند واقعا” شرم آور است.

                                                                      []
                                                                      • At 2012.01.29 04:08, ناشناس said:

                                                                        سلاح دکتر قلم اوست
                                                                        کاش هرکس سلاح خودش را میشناخت
                                                                        الا ای شمایی که نوریزاد را به راه خود فرامی خوانید
                                                                        آگاه باشید که نوای دیکتاتوری و خودرآیی سر میدهید
                                                                        هرکس به راه خود به توان خود
                                                                        تو که هنوز نامت “ناشناس و غیره ” است انصاف رعایت کن
                                                                        تو که پیام پشت سخن نگرفته بر نگارنده میتازی
                                                                        با دستگاه ستم چه فرقی در خود میبینی؟
                                                                        هر وقت سوار بر توپ و تانک شدی و سلاح دست گرفتی
                                                                        آنوقت بشارت ده که قلم بر زمین بگذارید و….

                                                                        جناب نوریزاد خطاب به ما مردم عادی هم بنوسید
                                                                        از شهامت خود به ما هم تزریق کنید نمیگویم ملت را بشورانید
                                                                        یا ماندلا شوید اما به ما هم بفهمانید چه کنیم بر ترسمان غلبه کنیم
                                                                        و هر کس چگونه حق خود طلب کند..
                                                                        هل یستوی الذین یعلمون لا یعلمون
                                                                        و من الله توفیق

                                                                        []
                                                                        • At 2012.01.29 19:07, یک مسیحی said:

                                                                          بعنوان یک شهروند تحقیرشده مسیحی دراین سی و سه سال از جناب نوری زاد تشکر می کنم

                                                                          []
                                                                          • At 2012.01.29 22:36, رضا مولائی said:

                                                                            جناب نوری زاد
                                                                            نمی دانم چرا علیرغم تسلط گسترده شما بر ادبیات کشور از کنار این گفته بسیار نغز سعدی،براحتی می گذارید و اینچنین سخاوتمندانه از کیسه مردم می بخشید، اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی ***** بر آوردند غلامان درخت از بن.
                                                                            عملکر د حکو مت دینی از اولین ساعت تاسیس تا امروز آنچنان بنیاد های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی کشور را سوزانده که جز از طریق سوزاندن بنیاد حکومت دینی امکان پذیر نیست.تا زمانی که دین از حوزه عمومی ونظام حکومتی به حوزه خصوصی مردم واگذار نشود این وضعیت در اشکال گوناگون ادامه خواهد داشت.برایتان تا همین جا که سعی می کنید به مردم تحت ستم نزدیک شوید آرزوی موفقیت دارم.

                                                                            []
                                                                            • At 2012.01.30 06:21, ناشناس said:

                                                                              من نمیدانم چرا اصل مشکل را هنوز نشناخته اید نامه نگاری یعنی بچگی مطلق. کوتا ه بگو ئید کوتا ه بنویسید. مردم خسته شد ه اند. بگوئید ازادی و استقلا ل حقیقی تو ام با احترام .

                                                                              []
                                                                              • At 2012.01.30 08:45, بارانی said:

                                                                                سلام به نوری زاد
                                                                                من با خواندن این نامه به قدر قلم پی بردم. این که دراین روزگار قلم همچنان پیش تاز همه ابزار رسانه ایست.
                                                                                تشکر

                                                                                []
                                                                                • At 2012.01.31 08:43, ارزو said:

                                                                                  خواستم بخاطر رنج هایی که می برید آقای نوری زاد
                                                                                  وبخاطر تلاش صادقانه تان ازشما تشکر کرده باشم
                                                                                  ظاهرا این یک کار که از ما برمی آید
                                                                                  اگر نمی توانیم در کنا ر شما و خانواده شما باشیم
                                                                                  ما بقول شما از هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه می ترسیم
                                                                                  آنها بظاهر موفق شده اند که ما را بترسانند اما مگر شوروی ها استاد ترساندن مردمشان نبودند؟ با کشتن و تبعید به سیبری و هزار هزار انسانی که درآن دیار به دنیا آمدند و هیچ خبری از عاقبتشان نشد.
                                                                                  درکشورما هم خیلی ها بی نشان رفتند. اما مگر بقول بزرگان دینی ما می شود برپایه های آلوده به ظلم کاخ ساخت؟
                                                                                  پیروز باشید آقای نوری زاد

                                                                                  []
                                                                                  • At 2012.01.31 08:56, ناشناس said:

                                                                                    تشکر از این نوشته همه جانبه

                                                                                    []
                                                                                    (Required)
                                                                                    (Required, will not be published)