نامه یک روحانی به نوری زاد: سلول های انفرادی مزد الله اکبر هایمان بود
چکیده :البته داستان زندگی شخصی ام را به تو می گویم که با سلول های انقرادی و سیاه چال های اوین آشنایی. تا قبل از رفتن به زندان اوین فکر می کردم که داستان سیاه چال و شکنجه گران افسانه هایست که داستان سرایان برای گرم کردن داستان هایشان به کار می برند اما وقتی با صورت به داخل سلول انفرادی پرتاب شدم تازه فهمیدم که این سلول ها مزد الله اکبر های روی پشت بام های زمان طاغوتمان است که فرصت گرفتن آن نرسیده بود ....
یک روحانی در نامه ای به نوری زاد به توصیف بخشی از رفتار زندانبانان با خود پرداخته و از این نویسنده پرسیده است که در کارهای سینمائیت می توانی چهره یک روحانی را نیمه ی شب در وسط خانه خودش زیر آوار سیلی و لگد سربازان آقا امام زمان قرار گرفته را به تصویر بکشی یا نه؟
این روحانی که نامه اش در وبسایت محمد نوری زاد منتشر شد، آرزو کرده است که به امید برپایی آن دموکراسی واقعی که گاندی در هند اجرا کرد و گفت:خدا را شکر می کنم به گونه ای آزادی را در کشورم شاهدم که گاوپرست در خانه خودش مشغول پرستیدن گاو خودش است و قصاب سر کوچه شان سر گاوی را می برد.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
سلام بر خدای انسانیت
به نام آنکه روح را با عشق تقدیم انسان نمود و امروز آن را با زور از انسان می گیرند.
سلام و درود خدا بر شیرمرد عرصه صراحت و قلم هم او که همنام کسی است که تمامی عمرش را صرف بیرون آوردن خلق خدا از تاریکی جهل و بی خبری به سوی نور معرفت و عشق کرد و لقبش مصداق آیه است (مشرکان می خواهند با دهان های کوچک شان نور با عظمت خدا را خاموش کنند در حالی که خدا نورش را توسط نوریزاد های زمانه کامل می کند اگرچه مشرکان مثال مار سنگ بر سر کوفته ای به خود بپیچند و فریاد کنند .)
نوریزاد عزیز؛ من این نامه را فقط به هین خاطر می نویسم که با ارسال این نامه به تو زندانی آزاد شده خدا بگویم که من نیز یک روحانی هستم که بیست و چند سال جوانی ام را وقف خدا و دین خدا کردم و تمام آرمان و آرزویم این بود که مبلغ آئینی باشم که مولا و امیر آن آزادمردی است که تا آخر عمر اجازه برپایی زندان سیاسی را نداد و با زیباترین بیان فرمود برادران تو دو دسته اند :یا از نظر دین با تو یکی هستند و یا از نظر صورت انسانی.
محمد عزیز؛ افتخار می کنم که لباس تبلیغ پیامبری را به تن کردم که در رویارویی با پیرزن یهودی که هر روز از روی بام خاکستر و آشغال به روی او می ریخت برای عیادت او می رفت و او را مورد تفقد قرار می داد .
افتخار می کنم که بیست سال در مکتبی درس دین خواندم که در آن دین به وصی رسول خدا گفتند که یک دروغ مصلحتی می گفتی و سکان حکومت را به دست می گرفتی ولی فرمود به خدای بزرگ سوگند که هیچ گناهی در نزد من از دروغ زشت تر نیست. درست یادم هست در بیست و چند سال قبل وقتی که به پدرم گفتم که می خواهم بروم و درس دین بخوانم چشمهای پدرم پر از اشک شد و گفت خدایا چطور تو را سپاس گویم که پسرم تا این حد به دین تو علاقه مند است .
نوریزاد عزیز؛ اگر در سال 68 که افتخار پوشیدن این لباس نصیب من شد شخصی به من می گفت که فلانی! روزی بر تو می رسد که در نیمه ی شب ماموران آقا امام زمان مثال ماموران ارتش اسرائیل داخل خانه تو می شوند و به برهنه بودن سر همسر و فرزندان تو هیچ اعتنایی نمی کنند و تمام آلبوم عکسهای خانوادگی تو را به غارت می برند و سر در کمدهای لباس زن و بچه ی تو می کنند شاید 100 هزار استغفار می کردم و می گفتم :چنین واقعه ای حتی در عالم وسیع خیال هم اتفاق نمی افتد چه رسد به عالم واقع که در آن الحمدلله تمام هم وغم مسئولین ما ایجاد یک مدینه فاضله است و بس.
نوریزاد عزیز؛ اگر کسی بیست و چند سال قبل به من می گفت که منتظر شبی باش که جلو همسر و فرزندانت شاهد شنیدن زشت ترین فحش ها از دهان سربازان امام زمان به زن و بچه ات باشی حتی زحمت تصور یک لحظه ی این واقعیت ها را هم به خودم نمی دادم.
نوریزاد عزیز؛ نمی دانم اولین باری که دستگیر شدی به چه صورت تا زندان اوین رفتی ؟ ولی اگر دوست داری اجازه بده تا قدری از غم و غصه هایت را با هم شریک شویم تا بدانی چه بسیار روحانی هایی امثال حقیر زیر چکمه های ظلم این عزیزان و نورچشمان له شدند تا امروز فریاد آزادی از حلقوم مردم زجز کشیده ی ایران عزیز به آسمان هفتم برسد .
محمد جان؛ نمی دانم در کارهای سینمائیت می توانی چهره یک روحانی را نیمه ی شب در وسط خانه خودش زیر آوار سیلی و لگد سربازان آقا امام زمان قرار گرفته را به تصویر بکشی یا نه؟
آیا دوربین های فیلمبرداریت می توانند چهره یک دختر سیزده ساله ای را که در نیمه ی شب با هزار ترس و وحشت و با چشمان پر از اشک نظاره گر پدری است که در حال کتک خوردن در راه پله های خانه خودشان است را فیلم بگیرند؟
نوریزاد عزیزم؛ با تو افسانه و داستان نمی گویم ! البته داستان زندگی شخصی ام را به تو می گویم که با سلول های انقرادی و سیاه چال های اوین آشنایی. تا قبل از رفتن به زندان اوین فکر می کردم که داستان سیاه چال و شکنجه گران افسانه هایست که داستان سرایان برای گرم کردن داستان هایشان به کار می برند اما وقتی با صورت به داخل سلول انفرادی پرتاب شدم تازه فهمیدم که این سلول ها مزد الله اکبر های روی پشت بام های زمان طاغوتمان است که فرصت گرفتن آن نرسیده بود .
راستی یادم رفت که بگویم از خانه ام تا زندان اوین چند جوان بیست و چند ساله که هنوز چند سالی بیشتر نبود که افتخار خدمت در سپاه پاسداران را پیدا کرده بودند با چه دعاهای غلیظ و آبداری خواهر و مادرم را دعا می کردند که البته همه این ها از دستورات دین مبین اسلام به این عزیزان بود که من نمی دانستم وقتی که مقاله های شما را از زندان می خواندم قدم به قدم آن سلول ها و بندها در نظرم می آمد و به خانواده ام می گفتم من می دانم که محمد نوریزاد چه می گوید . وقتی که از بازجوی خودم علت حمله شبانه برادران سپاه را پرسیدم به من گفت ای ابن ملجم پلید ! بر روی منبر رسول خدا به نائب امام زمان توهین می کنی ؟با دستان و چشمان بسته گفتم : من فقط روی منبر گفتم ولایت فقیه را شیخ مرتضی انصاری به این صورت که امروز می گویند قبول نداشته است ناگهان مشت محکم برادر بازجو صورتم را مورد لطف قرار داد و داد زد که گور پدر شیخ انصاری و تو مرتیکه پدر سوخته، تو بیشتر میفهمی یا این همه مراجع ؟ فکر کردی ما پرونده ات را در نیاوردیم که برای چه جبهه می رفتی؟
تو دنبال کثافت کاری با جوانان در جبهه ها بودی حالا برای ما شدی روحانی رزمنده؟ می خواهی همه کسانی را که به آنها تجاوز کردی را بیاورم این جا؟گفتم به روح رسول الله قسم من تا این لحظه از این کار ها نکردم. آن هم گفت: وقتی آمدیم مسجدت و به مردم اعلام کردیم که روحانی تان لواط کاره، می فهمی که دنیا دست کیه؟
محمد جان؛ آن شب که به سلول برگشتم، دو رکعت نماز خواندم و با گریه از خدا خواستم که استقامت و صبر به من عنایت کند که خدا هم خیلی زود صدای من را شنید و دعای من را اجابت کرد. از فردا که برای بازجویی می رفتم فقط لبخند می زدم و می گفتم مگر نمی گویید اعدامم می کنید پس چرا امروز و فردا می کنید؟ آن ها هم می گفتند که اول باید آبرویت را ببریم بعد اعدامت می کنیم.
محمد جان؛ روزی که قرار شد من را خلع لباس کنند، ده صفحه برگه جلو من گذاشتند و گفتند یا این ها را امضاء کن یا تا قیامت همین جا می مانی؟ گفتم بگذارید که برگه ها را ببینم؟ گفتند غلط کردی که ببینی؟ گفتم شاید نامه قتل خودم را دارم امضاء می کنم؟گفتند نه، نامه برای این است که ما تو را در این چند ماه هیچ آزار و اذیتی نکردیم. و موقع بیرون آمدن از آنجا هم دوباره تأکید کردند که باز هم می گوییم هر کسی پرسید این چند ماهه کجا بودی؟ بگو سفر خارج از کشور بودم و اگر پرسیدند چرا لباس نمی پوشی؟ بگو دوست ندارم بپوشم.
محمد جان؛ این ها یک صدم اتفاق هایی است که برای خودم افتاد و اگر بخواهم راجع به زن و بچه و خانواده ام برایت بگویم شاید یک کتاب هزار صفحه ای شود که دارند آرام آرام همه آن خاطره ها را می نویسم. به امید روزی که یک کتاب بنویسم به نام “از پشت بام تا زیر هشت”.
نوریزاد عزیزم؛ اگر دفتر خاطره های تلخت را ورق زدم فقط خواستم درد دلی کرده باشم و عرض خواهشی از تمام کسانی که به هر نحوی چوب ظلم و ستم این خون آشامان جمهوری اسلامی را خورده اند که ای عزیزان: شما را به انسانیتتان سوگند: دست به قلم شوید و به شکرانه ظهور اینترنت دل نوشته های خود را به سایت این مرد فداکار ایران زمین-محمد نوریزاد- برسانید تا که این صدا ها تبدیل به فریاد گوش خراشی شود در گوش ظالمان و حرامیان این سرزمین. به امید برپایی آن دموکراسی واقعی که گاندی در هند اجرا کرد و گفت:خدا را شکر می کنم به گونه ای آزادی را در کشورم شاهدم که گاوپرست در خانه خودش مشغول پرستیدن گاو خودش است و قصاب سر کوچه شان سر گاوی را می برد.
و در خاتمه به همه مردم ایران زمین عرض می کنم که محمد نوریزاد را تنها نگذارید تا تاریخ بداند که ایران کوفه نیست و ما ایرانی هستیم و جاودان.














aghaye rohani motaasefam ama mardome iran dige hokoomate akhoondi doost nadarand chon faghat az dine eslam sooe estefade shod.fekr konam shoma ham movafeghid
كارگران شركت پی وی سی مهديشهر سمنان مدت يكسال است كه حقوق نگرفته اند.
وقتی دست به اعتصاب زدند آنها را تهديد كردند كه چون مملكت در شرايط بحرانی سياسی قرار دارد ، در صورتی كه از درب كارخانه يك قدم بيرون بگذاريد و در معرض عموم قرار بگيريد به جرم اقدام عليه منافع ملی كارتان به ناكجا آباد ميرسد.
خواهش ميكنيم خبرنگارتان را بفرستيد تا خودش از كارگران بپرسد
موهاى تنم سيخ شد پناه برخدا از اين همه بى شرمى مدعيان ولايت
با سلام
خداوند رحمت کند نوری زاد را که با پیشنهاد جالب خود باعث شد که همه رنج کشیدگان چه از طبقه نخبگان و تحصیل کردهائی که از امکانات این مرز و بوم استفاده کرده و فرار را بر قرار ترجیح داده ، آزاد اندیشانی دربندی ( دانشجویان پیرو خط امام) که بقول حضرت امام روحی له الفداء آنان را مجری انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نام نهادند ، روحانیانی که نخواستند مانند روحانیان درباری زندگی کنند و بدنبال نشان دادن راه درست انبیاء الهی بوده اند ، بسیجیان بی مزد و مواجب ، ایثارگران و جانبازان و رزمندگانی که امام راحلمان در باره آنان فرمود که نگذارید که در پیچ و تاب زندگی فراموش شوند ، آزاده گان سرفراز و خانواده های معزز شهداء که قرار بود چشم و چراغ این ملت باشند و به رئیس دولتش ( میر حسین موسوی) که بخاطر خدمات شایسته اش فرمود که اگر نبود خدمات شایسته اش تو را تکفیر میکردم ولی بعداً همان خدماتش مورد تشکیک شاگرد ناخلفش قرار گرفت!!!! دست بقلم برند تا گوشه ائی از ستمی که بر این ملت میرود را به گوش و چشم و دل کسی که بنا به تعابیر قرانی ، کر و کور و بیشعور هست را برساند .آیا براستی این گو ش و چشم و دلی که مهر خموشی خورده باز خواهد شد یا همچون سلاطین و فرمانروایان گذشته دیر هنگام باز خواهد شد که دیگر چاره ائی چز فرار نخواهند داشت !!!!!!!
داداش گلم برو خدارو شکر کن که لباستو دراوردن فرستادنت بیرون وگرنه این بیرونم به جرم همون لباس ملت فحشت میدادن . البته ملت مارگزیده ان دیگه خودت که خوب میفهمی این چیزارو
ولی داداشم باور کن اگه اون شاه یه بچه طلبه رو از پشت بوم حوزه انداخت پایین این حرومیا پاش بیوفته مرجع تقلید عظامشو از بالای برج میلاد میندازن پایین
کسانی که دلشان میسوزد یادشان باشد که ما یادمان نمیرود ها …
انا لله و انا الیه راجعون
یا بقیت الله اجرک الله فی مصیبت دین جدک رسول الله (ص)
اللهم اظهر بامام زماننا دینک و سنت رسولک, حتی لا یستخفی بشی من الحق مخافت احد من الخلق
یاحجت ابن الحسن ریشه ظلم را بکن خداوندا این سربازان گمنام امام زمان را هرچه زودتر به خاک سیاه بنشان
این جانیان هنگامی که حکومت جور وظلمشان به خطر بیفتد نه رو حانی می شناسند نه اسلام نه اخلاق نه خانواده شهید نه دوست چندین ساله مانند هاشمی که نمک با هم خورده اند ونه نوه امام خمینی و.. از هر چه جانی و شکنجه گر و مستبد در دنیا هست بد تر عمل میکنند و روی یزید و شمر
و همه جانیان دنیا را سپید کرده اند
از ماست كه بر ماست
فکر میکنید زوال استبداد دینی به چیست ؟ همین است که یک روحانی ظلم کشیده و رنج دیده -برخلاف هم صنفانش که بر خوان خون ملت چنبره زده اند – دعا میکند که دموکراسی برقرار شود. چون دیده و حس کرده که چگونه ضحاکان زمانش با پیشانی پینه بسته با اتکاء به دین جویی و دین دوستی مردم از دیوار اعتمادشان بالا رفته اند و خانه فکرشات را کاویده اند .
درود خدا بر تمام پویندگان راه آزادی/ از روحانیون دربند تا نوری زاد دلیر
خدا لعنت کند و نیامرزد کسانی که با نام دین این جور خیانت به دین می کنند .کسانی که امام حسین و یاران او را کشتند و خانواده او را به اسارت و بندگی بردند.همگی ادعا داشتند و درست هم بود نماز شب خوان و قاری قر ان خوان هستند